وسواس نظافت و باقي ماجرا
لطفا مرا نشوييد!

از دور خيلي ساده به نظر مي‌آيد. فکر مي‌کني «مشکلي نيست». با کمي ملاحظه و درک متقابل همه چيز قابل?حل است. قديمي‌ها يک چيزي مي‌دانستند که مي‌گفتند «تا نخوري نداني». خيلي از خانواده‌ها هستند که به خاطر همين مشکل به ظاهر کوچک حالا در مرز جدايي قرار گرفته‌اند و نمي‌دانند چاره گريزشان از اين بن‌بست چيست...

شايد نداني ولي خيلي سخت است وقتي که کسي که دوستش داري و فکر مي‌کني دوستت دارد، مدام به نوع نظافت تو ايراد بگيرد. مدام براي اينکه چطور بيايي و بروي که جايي را آلوده نکني به تو تذکر بدهد. وقتي با يک آدم «وسواسي» زندگي مي‌کني، ديگر زندگي‌ات مثل زندگي بقيه آدم‌ها يک زندگي عادي نيست. بايد خيلي کارهايي را که مي خواهي، نکني و خيلي کارهايي را که لازم نمي‌داني انجام دهي. شايد فکر کني با بي‌توجهي به وسواس طرف مقابلت با او مقابله کني. خيلي‌ها قبل از تو اين کارها را کرده‌اند ولي موفق نشده‌اند. به جاي اينکه از شدت وسواسشان کم شود، ناراحتي‌هاي ديگري هم پيدا کرده‌اند. اصلا وسواس چيست؟ از کجا مي‌آيد؟ چطور بر افراد اثر مي‌گذارد و...

داستان اين هفته را با هم مي خوانيم:


ناصر و زيبا 3 سال است که ازدواج کرده‌اند. آنها نسبت خانوادگي دوري با هم داشتند و به طريقه کاملا سنتي با هم ازدواج کرده‌اند. ناصر کارشناس اداره ماليات است و آدم اهل حساب و کتابي است. زيبا تا مدرک ديپلم درس خوانده و بلافاصله بعد از پايان دوره تحصيل ازدواج کرده است. آنها ظاهرا هيچ مشکلي با هم ندارند و زندگي‌شان بسيار عادي دنبال مي‌شود ولي در واقع اصلا اين‌طور نيست. ناصر با يک اخلاق زيبا مشکل دارد و همين يک مشکل همه زندگي آنها را از داخل به هم ريخته است. «وسواس». زيبا با تمام محسناتي که دارد، به شدت وسواسي است و همين مساله ناصر را اذيت مي‌کند.

ناصر مي‌گويد: «اوايل اين موضوع اصلا برايم مهم نبود. زيبا تمام شرايطي را که من مي‌خواستم داشت و من به او علاقه پيدا کردم. فقط مي‌دانستم که به نظافت و تميزي منزل و اين‌جور چيزها خيلي اهميت مي‌دهد. فکر مي‌کردم که اين موضوع خيلي هم بد نيست. چون خود من هم به نظافت اهميت مي‌دادم.»

چند ماه بعد از ازدواج بود که تازه ناصر متوجه رفتارهاي غيرعادي زيبا شد. زيبا مدام به طرز نظافت ناصر ايراد مي‌گرفت. لباس‌هاي او را بعد از يک‌بار پوشيدن در سبد رخت‌چرک‌ها مي‌انداخت. شستن دست و روي او را چک مي‌کرد. «بعد از چند ماه حسم از زندگي مشترک پادگاني بود که فرمانده‌اش را دوست داشتم. نمي‌خواستم کاري کنم که زيبا از من ناراحت شود. چون مي‌ديدم که روحيه حساسي هم دارد. سعي کردم مطابق ميل او رفتار کنم. شايد باور نکنيد ولي شايد تعداد دفعات شستن دست و صورتم با صابون بعضي روزها سه رقمي مي‌شد.»

کم‌کم حوصله ناصر از اين همه امر و نهي شنيدن درباره نظافت سر رفت. ضمن اينکه ناصر حس مي‌کرد که وسواس زيبا نسبت به قبل بيشتر شده است. حالا ناصر کاملا وارد بازي‌اي شده بود که آن را به هيچ وجه قبول نداشت. دست‌هايش را مي‌شست با اينکه مي‌دانست تميز است. سرويس بهداشتي حمام را نظافت مي‌کرد با اينکه تميز بودند. لباس‌هاي تميزش را داخل سبد رخت چرک‌ها مي‌انداخت و خلاصه هر کاري که زيبا درست مي‌دانست را انجام مي‌داد. ناصر اميدوار بود که اين جريان روزي به پايان برسد ولي خودش هم مي‌دانست که با اين روش هيچ‌چيز درست نخواهد شد.

«به رفتارهاي زيبا عادت کرده بودم ولي همه چيز فقط بين خودمان بود. سعي مي کردم کمتر به خانه بستگان بروم تا زيبا ناراحت نشود. ميهماني?هاي دورهمي را هم کلا کنار گذاشته بوديم. يک زندگي دونفره، داخلي و البته پرمشکل را در خود دوره مي‌کرديم و همه تلاش من اين بود که کسي از ماجرا بويي نبرد. مي‌دانستم که بستگان کم و بيش از ماجرا خبر دارند. طبيعي بود وقتي کسي به خانه کسي برود و براي نشستن، زيرانداز کوچک خودش را پهن کند يا وقتي براي گرفتن گوشي تلفن از دست کسي، از دستمال استفاده کند، همه متوجه خواهند شد. با اين حال نمي‌خواستم حريم خانه ما براي نظر دادن ديگران باز شود.»

اما اين استدلال زمان زيادي دوام نياورد. يک روز که پدر و مادر زيبا براي ميهماني به خانه ناصر و زيبا آمده بودند، ناصر از اداره برگشت. کفش‌ها را که پشت در ديد متوجه حضور آنها شد. در را باز کرد. خواست داخل شود ولي زيبا مانع ورودش شد و خواست مثل هميشه رفتار کند. يعني همان جا کفشو جورابش را درآورد و و کيف و لوزام کارش را درون سيني کنار در بگذارد. شلوارش را بالا بزند، دمپايي خانه را به پا کند و بدون اينکه به چيزي دست بزند وارد حمام شود. و تمام اين اتفاق‌ها داشت جلوي خانواده همسر ناصر رقم مي‌خورد. اول خجالت کشيد. کمي مکث کرد. سرخ شد. لب‌هايش را گاز گرفت. دست آخر کفش‌هايش را در‌آورد و بدون انجام تمام آن سلسله‌مراتب‌ها وارد اتاق شد. با ميهمان‌ها سلام و احوالپرسي کرد و به اتفاق آنها وارد اتاق پذيرايي شد. زيبا هم به اتاقش رفت و تا شب همان‌جا ماند. آن شب تا صبح گريه مي‌کرد و فرداي آن روز فرش‌ها را به قاليشويي داد. مبل‌ها را شست و کل خانه را دستمال کشيد.

«ديگر خسته شده بودم. نمي‌خواستم به اين بازي ادامه بدهم. همه چيز عذاب‌آور بود. ديگر من زنداني پادگاني بودم که رفتارهاي فرمانده‌اش آزارم مي‌داد. چند بار خواسته‌ام زيبا را پيش روان‌پزشک ببرم ولي هربار باتندي از من گلايه مي‌کند و مي‌رنجد. نمي‌دانم چه‌کار بايد بکنم.»

نظر روان‌‌پزشك

دكتر فربد فدايي/ مدير گروه روان‌پزشكي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي

وسواس به داروها جواب مي دهد

در اصطلاح عموم، وقتي كسي كاري را به دقت انجام مي‌دهد، مي‌گويند او وسواس دارد. اگر به پاكيزگي اصرار داشته باشد،مي‌گويند وسواس دارد. البته چنين افرادي بيمار نيستند و دقيق و پاكيزه هستند اما آنچه به عنوان اختلال وسواسي- اجباري معروف است از جنس ديگري است و جنبه بيماري دارد. بيماري وسواس به صورت افكار يا به صورت اعمال تكراري و مزاحم است كه وقت فرد را مي‌گيرد و او را در زندگي تحصيلي يا شغلي يا خانوادگي با مشكل روبه‌رو مي‌كند. گاهي نيز افكار و اعمال وسواسي هر دو با هم وجود دارند. براي اينكه افكار يا اعمالي به عنوان اختلال وسواسي شمرده شوند بايد دستكم روزانه 1 ساعت از وقت فرد را به خود مشغول كنند. نمونه آن فردي است كه به هر چيز دست مي‌زند بايد 4بار دست خود را با آب و صابون بشويد و به هيچ چيز هم دست نزند تا دستش با جريان هوا خشك شود يا فردي دچار اين وسواس است كه در خيابان تعداد پنجره‌هاي هر ساختمان را به دقت بشمارد و اگر فكر كند اشتباه كرده بايد اين كار را از نو تكرار كند. شايع‌ترين وسواس‌هاي عملي كه به آن اجباري هم مي‌گوييم عبارت است از وسواس آلودگي كه منجر به شست‌وشوهاي مكرر و پايان‌ناپذير مي‌شود. حمام رفتن چنين فردي ممكن است از صبح تا شب به طول بكشد. نكته مهم اين است كه گاهي اين اعمال اجباري به حدي براي بيمار ناخوشايند مي‌شود كه او اصولا از حمام رفتن خودداري مي‌كند و ممكن است ماه‌ها به حمام نرود زيرا مي‌داند كه تشريفات مكرر در مكرر شستن بدنش تا چه حد رنج‌آور است بنابراين برخلاف تصور عموم، خيلي از افرادي كه وسواس شست‌وشو دارند نه فقط تميز نيستند بلكه خيلي هم كثيف هستند. ميزان وسواس به عنوان يك بيماري در همه جاي جهان ثابت است و حدود 3 درصد مردم به آن مبتلا هستند. عموما از دوران جواني شروع مي‌شود و در صورت عدم درمان هميشه باقي مي‌ماند و ممكن است زندگي فرد را فلج كند. عامل ژنتيك يعني ارثيه زيستي در ايجاد آن بسيار مهم است و برخلاف تصور عموم جنبه يادگيري ندارد. اگر يكي از دوقلوهاي همسان به وسواس دچار باشد در سه‌چهارم موارد ديگري هم مبتلاست. يك ميانجي عصبي به نام سروتونين در ايجاد آن نقش دارد. مانند هر مشكل رواني ديگر، تشخيص و درمان بيماري وسواس در صلاحيت پزشك و به طور ويژه روان‌پزشك است و با توجه به آنها خيلي از بيماري‌هاي مغزي و جسمي و رواني ديگر ممكن است با وسواس شروع شود. تشخيص افتراقي بسيار مهم است و به صورت تخصصي بايد به وسيله روان‌پزشك به عمل آيد. خط اول درمان وسواس، درمان دارويي است كه در اكثر موارد منجر به بهبود چشمگير مي‌شود. پس از بهبودي علائم درمان دارويي بايد دستكم يك سال ادامه بيابد و سپس برحسب نظر پزشك مي‌تواند به تدريج كاهش يابد. بسياري از بيماران از نتايج خوب درمان شگفت‌زده مي‌شوند و در مقايسه با زمان بيماري احساس مي‌كنند زندگي را از سرگرفته‌اند. در برخي موارد ممكن است نوعي از روان‌درماني به نام رفتار درماني نيز توسط پزشك توصيه شود ولي تجربه نشان مي‌دهد اكثر بيماران درمان دارويي با توجه هزينه- اثربخشي كاملا مناسب را به هر درمان ديگر ترجيح مي‌دهند.

نظر روان‌‌شناس

دکتر پرويز رزاقي/ روان‌شناس، مدرس دانشگاه آزاد اسلامي

وسواس به حساسيت زدايي تدريجي جواب مي دهد

وسواس درواقع يک رفتار ذهني و عملي غيرارادي تکراري است که از فرد مبتلا سر مي‌زند. در اين اختلال فرد با علم به اينکه انجام اين رفتار ضرورتي ندارد، قادر به ترک آن نيست.

وسواس اصولا به 2 نوع فکري و عملي تقسيم‌بندي مي‌شود. وسواس فکري بيشتر ناشي از نشخوارهاي ذهني است و شامل شک‌ها و ترديدهايي است که در ذهن فرد شکل مي‌گيرد. در مقابل وسواس عملي بيشتر جنبه‌هاي رفتاري پيدا مي‌کند.


نمونه‌هاي وسواس فکري

در وسواس فکري، بيشتر اتفاقات در ذهن فرد شکل مي‌گيرد. افراد مبتلا به اين نوع وسواس اظهار مي‌کنند که «انگار چيزي در ذهن ما، ما را براي انجام عملي خاص تحريک مي‌کند.»

گاهي افراد مبتلا به وسواس فکري، نسبت به اعضاي بدن خود دچار شک مي‌شوند و مدام گمان مي‌کنند که «نکند بيماري خاصي گرفته باشم». نمونه شايع اين مشکل از وسواس فکري در برخي افراد ديده مي‌شود که حتي با ايجاد يک زخم ساده با تيغ اصلاح، مدام به ابتلا به بيماري‌هاي خطرناکي مثل ايدز و هپاتيت و... فکر مي‌کنند. ذهن اين افراد مدام درگير همين مسايل است. مدام به سراغ پزشک‌هاي متعدد مي‌روند، آزمايش‌هاي مختلف انجام مي‌دهند تا مطمئن شوند که به بيماري دچار نشده و رضايتمندي خود را به دست آورند. گاهي اين افراد اظهار مي‌کنند که اگر کاري خاص يا فلان عمل را انجام ندهند (مثلا در هنگام خروج از خانه دو بار به دستگيره در دست نزنند)، کار آنها با شکست مواجه خواهد شد.


نمونه‌هاي وسواس عملي

در وسواس عملي آنچه بيشتر قابل مشاهده و بررسي است، جنبه‌هاي عملي رفتار فرد است. نمونه بارز اين نوع وسواس در کارهايي مثل شست‌وشو قابل مشاهده است. بسياري از افراد مبتلا به وسواس عملي مدت زيادي از وقت خود را صرف شست‌وشو در حمام مي‌کنند. نمونه‌هايي از اين حالت وجود دارد که حتي فرد زماني بالغ بر
5 ساعت را در حمام سپري مي‌کند و با اين حال پس از اين مدت باز گمان مي‌کند که آنطور که بايد تميز نشده است. نمونه ديگري از اين نوع وسواس به صورت وارسي‌ها نمود پيدا مي‌کند. مشاهده مي‌شود که اين افراد مدام در حال وارسي کردن اجاق، در يخچال، سينک ظرفشويي و... هستند يا هنگام ورود به منزل چند بار لباس خود را وارسي مي‌کنند که جايي از آن آلوده نشده باشد.


دلايل بروز وسواس

يکي از دلايل بروز وسواس ارث است. وسواس در يک خانواده دچار وسواس، به شکل جدي‌تري بروز مي‌کند. از ديگر علل بروز وسواس، الگوهاي تربيتي فرآيند رشد و به اصطلاح «بکن، نکن»‌هايي است که خانواده بر فرد اعمال مي‌کند. اين خانواده‌ها معمولا بيش از حد به فرد امر و نهي مي‌کنند و در مسايل مختلف روزمره اين امر و نهي‌ها را تکرار مي‌کنند.

مشاهده نيز يکي از عوامل اصلي بروز وسواس در فرد است. وقتي فرد از کودکي اين نوع رفتار را در پدر يا مادر خود مي‌بيند به طور حتم تحت تاثير آن قرار خواهد گرفت. عامل عمده ديگري که در بروز وسواس نقش دارد، مشکلات روان‌شناختي و آسيب‌هاي رواني‌اي است که در مسير زندگي به وجود مي‌آيد. گاهي پاسخ اين مشکلات در فرد به شکل وسواس‌گونه بروز مي‌کند.


درمان وسواس

براي درمان اين اختلال حتما بايد از روان‌درمانگر و رفتاردرمان‌گر کمک گرفت. حضور روان‌شناس باليني براي درمان اين مشکل بسيار موثر است. داروهايي نيز براي کنترل اين اختلال وجود دارد که فرد مي‌تواند از آنها استفاده کند.

با اين حال در مشاوره‌ها توصيه مي‌شود که فرد با وسواس خود مواجه شود و به سمت رفتارهاي وسواس‌گونه برود. يعني اگر وسواس او باعث مي‌شود که فرد دست خود را 5 بار بشويد، از آن فرار نکند و آن را تاييد نکند و به مبارزه با آن برود. چون خود فرد در ناخودآگاه خود مي‌داند که وسواس او يک رفتار افراطي است و دليلي براي انجام آن وجود ندارد، مي‌تواند با آن مبارزه کند. اصلي‌ترين و ساده‌ترين کار حساسيت‌زدايي منظم است. يعني فرد به تدريج از شدت وسواس خود بکاهد. مثلا در طول يک ماه، 5 بار شست‌وشوي دست خود را به 4 بار کاهش دهد و اين روند را در ماه بعد از آن به 3 بار برساند.

اطرافيان نيز در درمان وسواس نقش عمده‌اي دارند. خانواده و آشنايان فرد مبتلا به وسواس نبايد رفتار او را مسخره و براي انجام کاري به او تحکم کنند. آنها بايد از توهين کردن به او خودداري کنند. اين نوع واکنش‌ها توسط اطرافيان موجب مي‌شود که فرد احساس کند که ديگران مشکل او را درک نمي‌کنند و واکنش‌هاي نامطلوبي نسبت به آنها نشان دهد.

هفته نامه سلامت