مايکل 53 ساله يازده سال پيش متوجه شد که به ويروس هپاتيت c آلوده شده است. او مطمئن بود که از طريق تزريق خون به اين ويروس آلوده شده چون مايکل به بيماري هموفيلي مبتلا بود.

در بدن مايکل هيچ علامتي از اين قاتل خاموش وجود نداشت و وقتي او براي يک بيماري ديگر به مرکز درماني مراجعه کرده بود، بيماري او در آزمايش‌ها تشخيص داده شد. مايکل مي‌گويد: «وقتي متوجه شدم، خيلي هم تعجب نکردم چون به دليل بيماري هموفيلي بارها تزريق خون يا فرآورده‌اي خوني برايم انجام شده بود و من هميشه نگران انتقال ويروس‌هايي مانند هپاتيتb و c و ايدز بودم اما اينکه مشکلي به مشکلاتم اضافه شده بود، سبب شد به شدت درمانده شوم، طوري که نمي‌توانستم از بيمارستان تا منزل را طي کنم! مدت‌ها در خانه و در خلوت و تنهايي فکر کردم. من با وجود ابتلا به هموفيلي، زندگي عادي داشتم و سعي کردم خودم را با اين بيماري دايمي وفق دهم اما با وجود چنين مشکلاتي تحملم را از دست مي‌دادم چون مي‌دانستم اين بيماري سبب بروز مشکلاتي در کبد مي‌شود که مي‌تواند کشنده باشد. پس از اينکه چند روز دنياي ذهني‌ام را بالا و پايين کردم، باز هم به زندگي فکر کردم و نمي‌دانم چه نيرويي و چگونه موجب شد مرگ را فراموش کنم. اما در ظاهر مشکلات تمامي نداشت.
وقتي آلودگي من به اين ويروس مسجل شد، من مدير ارشد اجرايي در شرکت توليدکننده مبل و اثاثيه منزل بودم و تقريبا بيشتر کشورهاي دنيا را ديده بودم و چون در گسترش فروش توليدات شرکت در ساير کشورها موفق بودم، پيشنهاد ارتقاي شغلي به من شده بود. بنابراين نمي‌دانستم که اگر مسوولان شرکت متوجه اين موضوع شوند چه عکس‌العملي نشان مي‌دهند. تعجب نکنيد چون احتمال ابتلا به اين بيماري از طريق سرنگ آلوده در معتادان به مواد مخدر و روابط جنسي هم وجود دارد. بنابراين فکر خيلي از افراد و حتي دوستانم به چنين مسايلي مشغول مي‌شد و بايد براي همه توضيح مي‌دادم که چرا مبتلا شدم! در ضمن، مردم از شيوه انتقال و سرايت اين بيماري مطلع نيستند و فکر مي‌کنند از طريق دست دادن، روبوسي و يا غذا هم احتمال سرايت وجود دارد. شايد باور نکنيد که بعضي دوستانم با من قطع رابطه کردند و حتي تلفني هم با من صحبت نمي‌کردند!
در ابتداي ماجرا به دليل درمان‌هاي پرهزينه دچار فشار مالي شديد شديم و همسرم مجبور شد تمام‌وقت کار کند تا علاوه بر هزينه درمان، مخارج زندگي و دو فرزند نوجوان‌مان تامين شود.
متاسفانه مسوولان شرکت با وجود تمام تلاش من و همسرم، اجازه ادامه کار را به من ندادند و اين مساله بار سنگين زندگي را به تمامي بر دوش همسر مهربانم انداخت.
اما ما تسليم نشديم. من، همسر و فرزندانم عاشقانه يکديگر را دوست داريم و همين عشق و علاقه سبب شد همچنان به زندگي فکر کنيم. پس از مدتي من به عنوان يک پست‌چي مشغول به کار شدم و هنوز هم به اين شغل اشتغال دارم. در هفته مجبورم 70 مايل را طي کنم و همين پياده‌روي سبب آرامش من مي‌شود، طوري که حس مي‌کنم اين ويروس اگر هر کسي را از پا دربياورد، من همچنان مقاومت مي‌کنم و روي من تاثيري ندارد!