خودشکفتگی‌

موسیقی‌ درمانی‌ تکاملی،‌ روش‌ مخصوصی‌ از تکنیک‌های‌ موسیقی‌ درمانی‌ است‌ که‌ بر اساس‌ مدل‌ درمان‌ پیشرفته‌یی‌ بنا شده‌ است‌. درمان‌ پیشرفته‌ که‌ برای‌ بهبود کودکان‌ دارای‌ آشفتگی‌ عاطفی‌ در مرکز روتلند آتن‌ و جرجیا سازمان‌ یافت‌ نوعی‌ روش‌ روان‌ تربیتی‌ است‌ که‌ در مورد کودکان‌ دچار اختلال‌های‌ جدی‌ رفتاری‌ و عاطفی‌ به‌ کار برده‌ می‌شود.


● مکاتب‌ برگزیده‌ تکنیک‌های‌ موسیقی‌ درمانی‌

۱. موسیقی‌ درمانی‌ به‌ روش‌ فی‌البداهه‌ نورودف‌ رابینسون‌:

نورودوف‌ و رابینسون‌ در مطالعاتشان‌ بر روی‌ کودکان‌ معلول‌، شیوه‌یی‌ را در موسیقی‌ درمانی‌ به‌ کار بستند که‌ حول‌ و حوش‌ تکنیک‌ بداهه‌نوازی‌ پیانو تمرکز داشت‌. نورودوف‌ و رابینسون‌ دریافتند که‌ تکنیک‌های‌ فی‌البداهه‌ موسیقی‌ درمانی‌ در برانگیختن‌ پاسخ‌ کودکان‌ معلول‌ شدید که‌ بی‌تحرک‌ به‌ نظر می‌رسند بسیار موثر است‌. هدف‌ اولیه‌ موزیک‌ تراپیست‌ها در استفاده‌ از این‌ تکنیک‌ گسترش‌ ارتباط‌ با درمانجو در زمینه‌ تجربه‌ موزیکال‌ است‌. در ابتدا موزیک‌تراپیست‌ها با فعالیت‌ها حمایت‌ شده‌، محیط‌ احساسی‌ موزیکال‌ را به‌ وجود می‌آورد که‌ افزایش‌ دهنده‌ پاسخ‌های‌ بیمار است‌. برای‌ مثال‌ درمانگر ممکن‌ است‌ براساس‌ ریتم‌ حرکت‌ اعضای‌ بیمار، نواختن‌ طبل‌، ریتم‌هایی‌ را بطور فی‌البداهه‌ پایه‌ریزی‌ کند یا کوشش‌ نماید ملودی‌ و مضمون‌ آهنگی‌ را با فریادها یا آواگری‌های‌ بیمار مرتبط‌ سازد. به‌ محض‌ اینکه‌ اولین‌ رابطه‌ و تماس‌ به‌ وجود آمد، تاثیر متقابل‌ موزیکال‌ بین‌ درمانگر و درمانجو پایه‌ و اساس‌ روابط‌ بعدی‌ را به‌ وجود می‌آورد. از این‌ رو درمانگر در طول‌ درمان‌ با بیمار در ایجاد توانایی‌های‌ پیشرفته‌ و پاسخ‌های‌ برانگیخته‌ شده‌ که‌ در جلسات‌ پیشین‌ به‌ دست‌ آمده‌ بطور مداوم‌ کار می‌کند.

این‌ تکنیک‌ درمانی‌ بر روی‌ بیمارانی‌ که‌ اساسا غیراستثنایی‌ هستند تمرکز دارد. در این‌ روش‌ به‌ قدرت‌ موسیقی‌ در بیدارسازی‌ پاسخ‌های‌ احساسی‌ و انجام‌ عمل‌ به‌ عنوان‌ نیروی‌ خودسازی‌ یا خودشکفتگی‌ تاکید زیادی‌ شده‌ است‌. در روش‌ فی‌البداهه‌ استفاده‌ از اصوات‌ ناموزون‌ و به‌ کارگیری‌ اندازه‌ها، مقام‌ها و سبک‌های‌ مختلف‌ آزاد گذاشته‌ شده‌ است‌.

۲. روش‌ بالینی‌ ارف‌ شولورک‌:

ارف‌ شولورک‌، روش‌ خود را در تعلیم‌ موسیقی‌ بر این‌ اساس‌ بنا نهاد که‌ موسیقی‌ حرکت‌ و گفتار غیرقابل‌ تفکیک‌ هستند. روش‌ ارف‌ در هنرهای‌ موسیقی‌، حرکت‌، گفتار و نمایش‌ هماهنگی‌ و وحدت‌ به‌ وجود می‌آورد. روش‌ ارف‌ می‌تواند به‌ عنوان‌ مدلی‌ برای‌ طرح‌ یادگیری‌ تجربیات‌ توصیف‌ شود که‌ رکن‌ اصلی‌ آن‌ یادگیری‌ موسیقی‌ است‌ اما به‌ همان‌ اندازه‌ کاربردهای‌ موثری‌ در زمینه‌ یادگیری‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ دارد.

در روش‌ ارف‌ شولورک‌ کودکان‌ از طریق‌ شیوه‌های‌ مختلف‌ موزیکی‌ شامل‌ کشفه‌، تقلید، بداهه‌نوازی‌ و خلاقیت‌ راهنمایی‌ می‌شوند. در این‌ روش‌ ریتم‌ نقطه‌ شروع‌ و اصلی‌ برای‌ ساختن‌ موسیقی‌ است‌. خلاقیت‌، نمایش‌ توام‌ با خواندن‌، نواختن‌ سازها یا حرکت‌، موسیقی‌ مهمترین‌ بخش‌ تکنیک‌های‌ ارف‌ شولورک‌ است‌. «موسیقی‌ ارف‌ شدیدا شخصی‌ و متکی‌ بر اجرای‌ ارتباطی‌ است‌. مواد آن‌ مطلوب‌ و مطابق‌ افکار موزیکال‌ کودکان‌ است‌.»

اگرچه‌ این‌ روش‌ اصولا برای‌ استفاده‌ کودکان‌ در کلاس‌های‌ مقدماتی‌ ایجاد شده‌ اما بطور وسیعی‌ مورد استفاده‌ دیگر گروه‌های‌ سنی‌ نیز قرار گرفته‌ است‌. شامروک‌ ۱۹۸۶ دریافت‌ که‌ اگر توانایی‌ها و علایق‌ گروه‌ها به‌ دقت‌ موردنظر قرار گیرد، روش‌ ارف‌ بر هر گروه‌ سنی‌ که‌ می‌توانند از تجربیات‌ خلاق‌ موسیقی‌ بهره‌ ببرند مانند دانش‌آموزان‌، دانشجویان‌، شهروندان‌ ممتاز اثر دارد. کتاب‌های‌ متعدد و مطالعات‌ مختلف‌ نشان‌ می‌دهد که‌ روش‌های‌ ارف‌ شولورک‌ می‌تواند بطور موثری‌ در کارهای‌ بالینی‌ و در مورد انواع‌ مختلفی‌ از درمانجویان‌ مانند عقب‌ماندگان‌ ذهنی‌، کودکان‌ اتیستیک‌، افراد دچار آسیب‌های‌ حسی‌، معلولان‌ و بیماران‌ پیر مورد استفاده‌ قرار گیرد. فعالیت‌های‌ ارف‌ شولورک‌ غالبا فعالیت‌ گروهی‌ است‌. از این‌ رو از این‌ فعالیت‌ها می‌توان‌ در تشویق‌ درمانجویان‌ برای‌ شرکت‌ در تجربیات‌ معنادار گروهی‌ استفاده‌ کرد و به‌ پیشرفت‌ مهارت‌های‌ اجتماعی‌ آنها کمک‌ کرد.

۳. کاربردهای‌ بالینی‌ مفاهیم‌ کودالی‌:

کودالی‌ معتقد بود که‌ در مملکت‌ خود مجارستان‌ هرکس‌ باید نه‌ تنها از نظر موسیقی‌ با استعداد باشد بلکه‌ در زمینه‌ خواندن‌ و نوشتن‌ موسیقی‌ مانند خواندن‌ ونوشتن‌ زبان‌ بومی‌ تعلیم‌ ببینند.» در روش‌ کودالی‌ به‌ نت‌خوانی‌ مناسب‌، یادگیری‌ از روی‌ عادت‌ بدون‌ فکر، شنوایی‌ باطنی‌ مانند تمرین‌ ذهنی تاکید می‌شود. تکنیک‌های‌ این‌ روش‌ شامل‌ «علایم‌، بازی‌ها، کف‌زدن‌ها، خواندن‌ نتهای‌ موسیقی‌، نت‌ نویسی‌ ریتمیک‌ و اساسا خواندن‌ آواز است‌» که‌ بعد از اینکه‌ مهارت‌ها کاملا فرا گرفته‌ شدند مفاهیم‌ ذهنی‌ مطرح‌ می‌شوند. اکثر روشهای‌ آموزشی‌ کودالی‌ می‌تواند برای‌ موزیک‌ تراپیست‌هایی‌ که‌ با افراد دچار آشفتگی‌ عاطفی‌، ناتوانی‌ یادگیری‌ یا عقب‌ماندگان‌ ذهنی‌ کار می‌کنند سودمند باشد. یادگیری‌ در ابتدا از طریق‌ تقلید دنبال‌ می‌شود و نه‌ با تعالیم‌ شفاهی‌ پیچیده‌. مهارت‌های‌ موزیکی‌ از روی‌ عادت‌ بدون‌ فکر قبل‌ از ارتباط‌ آنها با علایم‌ و مفاهیم‌ ذهنی‌ آموخته‌ می‌شود. بنابراین‌ دشواری‌ رمزها یا مفاهیم‌ مانع‌ پیشرفت‌ و علاقه‌ فرد در انجام‌ مهارتهای‌ موزیکی‌ نمی‌شود. کمک‌های‌ بصری‌ که‌ علایم‌ دستی‌ نت‌خوانی‌ فراهم‌ می‌شوند موجب‌ نیروی‌ حسی‌ مضاعف‌ می‌شود که‌ جریان‌ یادگیری‌ را می‌تواند آسانتر کند. همچنین‌ روش‌ کودالی‌ نشان می‌دهد که‌ توجه‌ فردی‌، تماس‌ بدنی‌، لمس‌ و تماس‌ بصری‌، عناصر مهم‌ ارتباط‌ مطمئن‌ و نزدیک‌ هستند و تلاش‌ می‌کند تا این‌ نوع‌ ارتباط‌ را در بازی‌های‌ موزیکال‌ با ترکیب‌ درجات‌ مختلف‌ تماس‌ بدنی‌ تقویت‌ کند.

۴ . کاربردهای‌ بالینی‌ روش‌ هماهنگی‌ حرکتی‌ بدن‌ با موسیقی‌ دالکروز

دوره‌ کامل‌ آموزش‌ دالکروز شامل‌ مواردی‌ چون‌ شناخت‌ متداول‌ اجزای‌ هماهنگی‌ حرکتی‌ بدن‌ با موسیقی‌ یورتیمیکز است‌. تکنیکی‌ که‌ از حرکت‌ بدن‌ برای‌ ایجاد احساس‌ ریتم‌ موزیکال‌ استفاده‌ می‌کند که‌ با تربیت‌ گوش‌، نت‌خوانی‌ و بداهه‌نوازی‌ توام‌ است‌. دالکروز کوشش‌ کرد روشی‌ را ابداع‌ کند که‌ دانش‌آموزان‌ آن‌ را بطور شنوایی‌، شفاهی‌ و بدنی‌ تجربه‌ کنند و سپس‌ با خلاقیتی‌ فردی‌ ارایه‌ دهند.

«راه‌حل‌های‌ این‌ روش‌ تقویت‌ شنوایی‌ باطنی‌ و تقویت‌ حس‌ ششم‌ و احساس‌ عضلانی‌ است‌ که‌ با ذهن‌ در ارتباطند و در موسیقی‌ دارای‌ عناصر زمان‌، فضا و انرژی‌ هستند. تقویت‌ حس‌ لامسه‌ به‌ وسیله‌ تجربه‌ ریتم‌ از طریق‌ حرکت‌ بدن‌ بخشی‌ از روش‌ دالکروز بوده‌ است‌ که‌ به‌ آسانی‌ در آموزش‌ استثنایی‌ و موسیقی‌ درمانی‌ به‌ کار رفته‌ است‌.

دالکروز موسیقی‌ را به‌ دانشجویان‌ نابینا در بارسلونا آموزش‌ می‌داد. او تمرینات‌ مخصوص‌ هماهنگی‌ حرکت‌ بدن‌ با موسیقی‌ را برای‌ کمک‌ به‌ افراد نابینا توصیه‌ می‌کرد. تا به‌ تقویت‌ آگاهی‌ فضایی‌ و مفاهیم‌، حساسیت‌ حس‌ لامسه‌، حس‌ عضلانی‌ و خودآگاهی‌ و افزایش‌ مهارت‌های‌ شنوایی‌ آنها کمک‌ کند. دالکروز احساس‌ کرد که‌ موسیقی‌ به‌ ارتباط‌ بین‌ معلم‌ و دانش‌آموزان‌ نابینا کمک‌ می‌کند و فقدان‌ حالات‌ غیرلفظی‌ آموزگار مانند لبخندها را جبران‌ می‌کند. از آنجایی‌ که‌ حرکت‌ با فعالیت‌های‌ موزیکی‌ برنامه‌های‌ یورتیمیکز هماهنگی‌ حرکتی‌ بدن‌ با موسیقی‌ می‌تواند تا اعماق‌ واکنش‌های‌ عاطفی‌ ضمیر ناخودآگاه‌ پیش‌ رود، بنابراین‌ این‌ تمرینات‌ می‌تواند به‌ عنوان‌ ابزارهایی‌ در آموزش‌ و ابراز احساسات‌ به‌ کار رود. این‌ موضوع‌ در درمان‌ بیماران‌ دچار آشفتگی‌های‌ عاطفی‌، اختلال‌ رفتاری‌، ناتوانایی‌های‌ رشدی‌ یا بیماری‌های‌ روانی‌ اهمیت‌ زیادی‌ دارد. همچنین‌ از برنامه‌های‌ هماهنگی‌ حرکت‌ بدن‌ با موسیقی‌ در بهبود مهارت‌های‌ شنوایی‌ و گفتاری‌ ناشنوایان‌ استفاده‌ می‌شود و زمان‌ واکنش‌ کلامی‌ بیماران‌ شیزوفرنی‌ را افزایش‌ می‌دهد.

۵. موسیقی‌ و تصویر هدایت‌ شده‌:

تکنیک‌ موسیقی‌ و تصویر هدایت‌ شده‌ g.i.m ، بیماران‌ به‌ نوارهای‌ موسیقی‌ مخصوص‌ انتخاب‌ شده‌ در حالتی‌ عمیقا آرام‌ گوش‌ می‌دهند. موزیک‌ تراپیست‌ می‌تواند برای‌ هدایت‌ و جهت‌ دادن‌ به‌ تصورات‌ و تخیلات‌ درمانجویان‌ از دستورات‌ شفاهی‌ استفاده‌ کند. در روش‌ g.i.m موسیقی‌ به‌ عنوان‌ واسطه‌یی‌ در بیدار ساختن‌ افکار و احساسات‌ ناخودآگاه‌ به‌ کار می‌رود و خودآگاهی‌ را به‌ سطوح‌ روشن‌تر شعور یا عمیق‌تر آن‌ گسترش‌ می‌دهد. کیفیت‌های‌ چندبعدی‌ اصوات‌ موزیکال‌ فرصت‌ لمس‌ کردن‌ سطوح‌ مختلف‌ خودآگاهی‌ را بطور همزمان‌ یا متوالی‌ فراهم‌ می‌کند.» موزیک‌ تراپیست‌ها که‌ در زمینه‌ تکنیک‌های‌ g.i.m آموزش‌ دیده‌اند یاد می‌گیرند که‌ چطور با مشکلات‌ درونی‌ و بیرونی‌ بیماران‌ کار کنند، با آنها ارتباط‌ برقرار کنند و کمک‌ کنند تا درخلاقیت‌های‌ تصوری‌، خاطرات‌ و جنبه‌های‌ مثبت‌ «خود» به‌ یگانگی‌ برسند.

۶. موسیقی‌ درمانی‌ تکاملی‌:

موسیقی‌ درمانی‌ تکاملی‌ روش‌ مخصوصی‌ از تکنیک‌های‌ موسیقی‌ درمانی‌ است‌ که‌ بر اساس‌ مدل‌ درمان‌ پیشرفته‌یی‌ بنا شده‌ است‌. درمان‌ پیشرفته‌ که‌ برای‌ بهبود کودکان‌ دارای‌ آشفتگی‌ عاطفی‌ در مرکز روتلند آتن‌ و جرجیا سازمان‌ یافت‌ نوعی‌ روش‌ روان‌ تربیتی‌ است‌ که‌ در مورد کودکان‌ دچار اختلال‌های‌ جدی‌ رفتاری‌ و عاطفی‌ به‌ کار برده‌ می‌شود. این‌ روش‌ ابتدا در مورد کودکان‌ بین‌ سنین‌ دو تا هشت‌ سال‌ به‌ کار برده‌ شد، اما در مورد کودکان‌ تا ۱۴ سال‌ نیز با موفقیت‌ مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌. موزیک‌ تراپیستی‌ که‌ در زمینه‌ آموزش‌ کودکان‌ دچار آشفتگی‌ عاطفی‌ و اختلالات‌ رفتاری‌ کار می‌کند با مشکلات‌ انتقال‌ فعالیت‌ها و تمرین‌های‌ موسیقی‌ درمانی‌ کلاسیک‌ روبرو می‌شود و در روشی‌ که‌ مراحل‌ متوالی‌ پیشرفت‌ را هماهنگ‌ می‌کند تمرین‌ می‌کند. اصل‌ d.m.t برای‌ کمک‌ به‌ مواجه‌ شدن‌ با این‌ شرایط‌ به‌ وجود آمده‌. از آنجایی‌ که‌ مهارت‌های‌ موزیکی‌ مانند دیگر مهارت‌ها ایجاد می‌شود، لذا موزیک‌ تراپیست‌هایی‌ که‌ از روش‌ d.m.t استفاده‌ می‌کنند باید استعدادهای‌ موزیکال‌ کودکان‌ را در سنین‌ مختلف‌ به‌ منظور برنامه‌ریزی‌ مناسب‌ درمانی‌ در هر سطح‌ از عملکرد کودک‌ مورد توجه‌ قرار دهند. برنامه‌ d.m.t رشته‌یی‌ از تجربیات‌ موسیقی‌ درمانی‌ بعدی‌ را فراهم‌ می‌کند که‌ به‌ منظور تکمیل‌ دوره‌ درمان‌ تکاملی‌ طرح‌ریزی‌ شده‌ است‌

● پنج‌ مرحله‌ در برنامه‌ d.m.t وجود دارد:

۱. نشان‌ دادن‌ عکس‌العمل‌ توام‌ با میل‌ و رغبت‌ به‌ محیط‌ موزیکال‌

۲. عکس‌ العمل‌ موفقیت‌آمیز نسبت‌ به‌ محیط‌ موزیکال‌

۳. یادگیری‌ مهارت‌های‌ موزیکی‌ برای‌ همکاری‌ موفقیت‌آمیز

۴. پی‌گیری‌ جریان‌های‌ موزیکال‌ گروهی‌

۵. به‌ کارگیری‌ مهارت‌های‌ موزیکی‌ گروهی‌ و فردی‌ در موقعیت‌های‌ جدید در هر مرحله‌، انواع‌ مختلفی‌ از فعالیت‌های‌ موزیکی‌ برای‌ تعقیب‌ اهدافی‌ در چهار زمینه‌ اساسی‌ مورد استفاده‌ قرار می‌گیرد: رفتار، ارتباط‌، اجتماعی‌ شدن‌ و تحصیلات‌.

۷. کاربرد اصول‌ تغییر رفتار در موسیقی‌ درمانی‌:

در تکنیک‌های‌ تغییر رفتار از اصول‌ شرطی‌سازی‌ استفاده‌ می‌شود. این‌ تکنیک‌ها برای‌ کاهش‌ رفتارهای‌ ناسازگار و افزایش‌ رفتارهای‌ سازگار، از طریق‌ تقویت‌ انتخابی‌ پاسخ‌های‌ درمانجو به‌ کار می‌رود. کاربرد تکنیک‌های‌ تغییر رفتار در روش‌های‌ درمانی‌ موسیقی‌ درمانی‌ مورد بررسی‌ وسیع‌ و جامع‌ قرار گرفته‌ است‌. تکنیک‌های‌ تغییر رفتار توام‌ با موسیقی‌ و فعالیت‌های‌ موزیکال‌ برای‌ افزایش‌ رفتارهای‌ مطلوب‌ و کاهش‌ رفتارهای‌ غیرضروری‌ در بیماران‌ مختلف‌ به‌ کار گرفته‌ می‌شود. نمونه‌های‌ متعددی‌ ثابت‌ می‌کند که‌ چطور موسیقی‌ متن‌ یا فعالیت‌های‌ موزیکی‌ می‌تواند به‌ عنوان‌ تقویت‌کننده‌ به‌ کار رفته‌ و چگونه‌ بی‌وزنی‌ موزیکی‌ رفتارهای‌ نامناسب‌ را کاهش‌ می‌دهد.

۸.موسیقی‌ درمانی‌ روان‌ پویایی‌:

طبق‌ نظریه‌روان‌پویایی‌، رفتار شخا از تاؤیر متقابل‌ اجزای‌ مختلف‌ شخصیت‌ شامل‌ انگیزش‌ها، اتفاقات‌ گذشته‌ و حال‌، عناصر تشکیل‌ دهنده‌ شخصیت‌ مانند نهاد، خود من و من‌ برتر منتج‌ می‌شود. بسیاری‌ از مراکز درمانی‌ برای‌ درمان‌ از روش‌ انتقال‌ موضوعات‌ ناخودآگاه‌ به‌ خودآگاه‌ استفاده‌ می‌کنند. نظریات‌ متعددی‌ در زمینه‌ روان‌پویایی‌ توسط‌ فروید، آدلر، نویک‌، اریکسون‌ و فرام‌ ارایه‌ شده‌ است‌. تاثیر روان‌پویایی‌ موسیقی‌ درمانی‌، براساس‌ اثر موسیقی‌ در عبور از سانسور کلامی‌ و رسیدن‌ به‌ قسمت‌های‌ عمیق‌تر روان‌ شخص و کمک‌ به‌ آسانتر کردن‌ اظهارات‌ و ارتباطات‌ غیرلفظی‌ و تقویت‌ نیروی‌ «خود» بنا شده‌ است‌.» انواع‌ فعالیت‌های‌ موزیکی‌ شامل‌ بداهه‌ نوازی‌ و دروس‌ انفرادی‌ موسیقی‌ بطور موثر در قالب‌ روان‌پویایی‌ استفاده‌ شده‌ است‌. شنیدن‌ موسیقی‌ می‌تواند در این‌ قالب‌ روان‌پویایی در برانگیختن‌ واکنش‌های‌ شناختی‌ و عاطفی‌ که‌ برای‌ اطلاع‌ از احساسات‌ و رفتار مورد نیاز است‌ به‌ کار گرفته‌ شود. به‌ علاوه‌ موزیک‌ تراپیست‌هایی‌ که‌ از تکنیک‌های‌ موسیقی‌ درمانی‌ برای‌ برون‌ریزی‌ و هدایت‌ مسائل‌ ناخودآگاه‌ استفاده‌ می‌کنند، باید آموزش‌ بالینی‌ پیشرفته‌یی‌ داشته‌ و به‌ آسیب‌شناسی‌ روانی‌ آگاهی‌ داشته‌ باشند.

۹. موسیقی‌ درمانی‌ و تحلیل‌ تعاملی‌ رفتار متقابل‌

تحلیل‌ تعاملی‌ روش‌ درمانی‌ است‌ که‌ به‌ وسیله‌ اریک‌ برن‌ به‌ کار گرفته‌ شد. بر طبق‌ نظریه‌ برن‌، افراد دارای‌ سه‌ مرحله‌ از «خود» هستند: «والد»، «کودک‌»، «بالغ‌» هر یک‌ از مراحل‌ «خود» رفتارها و الگوها فکر خاصی‌ دارند. فعالیت‌های‌ موزیکی‌ که‌ در چارچوب‌ تحلیل‌ تعاملی‌ مورد استفاده‌ قرار می‌گیرند، غالبا در درمان‌ بیماران‌ روانپزشکی‌ بزرگسال‌ استفاده‌ می‌شود. به‌ عنوان‌ مثال‌ آرنولد ۱۹۷۵ از فعالیت‌های‌ آموزشی‌ موسیقی‌ برای‌ فعال‌ کردن‌ حالت‌ «کودکی‌» در بیمارانی‌ که‌ افکار و رفتارشان‌ به‌ وسیله‌ دستورات‌ «والد» سرکوب‌ شده‌ استفاده‌ کرد. در این‌ جلسات‌ موسیقی‌ درمانی‌ از آوازهای‌ مخصوص‌ برای‌ شکل‌ دادن‌ رفتار از طریق‌ شش‌ راه‌ به‌ نحوی‌ که‌ برن‌ مطرح‌ ساخته‌ است‌: کناره‌گیری‌، مراسم‌ و تشریفات‌، سرگرمی‌ها، فعالیت‌ها، بازی‌ها و روابط‌ صمیمی‌ استفاده‌ می‌شود. ارتباط‌ غیرلفظی‌ به‌ وسیله‌ موسیقی‌ به‌ عنوان‌ عامل‌ متحدکننده‌ نقش‌ مهمی‌ در این‌ جلسات‌ دارد. همچنین‌ از فعالیت‌های‌ موسیقی‌ درمانی‌ برای‌ کمک‌ به‌ لمس‌ حالات‌ «والد» و «بالغ‌» استفاده‌ می‌شود. به‌ عنوان‌ مثال‌ شرفلر ۱۹۷۶ از آوازنویسی‌ برای‌ فعال‌ کردن‌ حالت‌ «بالغ‌» بیماران‌ برای‌ کمک‌ به‌ حل‌ مشکلات‌ آنها استفاده‌ می‌کرد. همچنین‌ از آوازهای‌ مربوط‌ به‌ پرورش‌ «والد» انتقادی‌ برای‌ کمک‌ به‌ بیماران‌ در فعال‌ کردن‌ تربیت‌ «والد» خود استفاده‌ شده‌ است‌.

● موافق‌ یا مخالف‌ پیروی‌ از یک‌ روش‌

ویلر ۱۹۸۱ اظهار داشت‌ که‌ هماهنگی‌ تکنیک‌های‌ موسیقی‌ درمانی‌ با یک‌ روش‌ روان‌درمانی‌ خاص‌ دو فایده‌ مهم‌ برای‌ موزیک‌ تراپیست‌ها دارد: «اولا استفاده‌ از یک‌ تئوری‌ آنچه‌ در درمان‌ اتفاق‌ می‌افتد را تشریح‌ می‌کند و امکان‌ پیش‌بینی‌ را فراهم‌ می‌کند و نتایج‌ را ارزیابی‌ و اصلاح‌ می‌کند. ثانیا پذیرش‌ یک‌ نظریه‌ روان‌ درمانی‌ می‌تواند موقعیت‌ حرفه‌یی‌ و اعتبار موزیک‌ تراپیست‌ را، خصوصا در موسسات‌ روانپزشکی‌ افزایش‌ دهد.» همچنین‌ هماهنگی‌ تکنیک‌های‌ موسیقی‌ درمانی‌ مورد استفاده‌ با روش‌های‌ درمانی‌ که‌ دیگر متخصصان‌ برنامه‌های‌ آموزشی‌ استثنایی‌ به‌ کار می‌برند کمک‌ می‌کند تا مطمئن‌ شویم‌ همه‌ کوشش‌ها مکمل‌ همدیگر هستند. هیچ‌ نظریه‌ یا شیوه‌ درمانی‌ ممکن‌ نیست‌ تمام‌ پاسخ‌ها را برای‌ انواع‌ بیماران‌ در همه‌ موقعیت‌ها دارا باشد. «روند» ۱۹۸۲ بعد از یک‌ مطالعه‌ کامل‌ درباره‌ ارتباط‌ موسیقی‌ درمانی‌ با تئوری‌های‌ مختلف‌ درمان‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسید: اگر یک‌ شناخت‌ و روش‌ به‌ قیمت‌ روش‌های‌ دیگر تمام‌ شود معنی‌ این‌ مساله‌ این‌ است‌ که‌ استعداد انسان‌ ناتوان‌ است‌.زمینه‌ شناخت‌ موسیقی‌ درمانی‌ باید میدان‌ باز و نامحدود باشد تا به‌ شیوه‌های‌ مختلف‌ شناخت‌ امکان‌ همکاری‌ داده‌ شود.

موزیک‌ تراپیست‌ها همچنین‌ امکان‌ دارد در پذیرش‌ تکنیک‌ موزیکال‌ خاصی‌ مانند بداهه‌نوازی‌ پیانو وسوسه‌ و فریفته‌ شوند و از تکنیک‌ها و روش‌های‌ دیگر موزیکال‌ محروم‌ بمانند. اگرچه‌ یک‌ تکنیک‌ خاص‌ می‌تواند برای‌ بعضی‌ از انواع‌ بیماران‌ مناسب‌ باشد اما تکنیک‌های‌ دیگر امکان‌ دارد برای‌ بیماران‌ دیگر مناسب‌تر باشد. از آنجایی‌ که‌ موزیک‌ تراپیست‌ها به‌ احتمال‌ قوی‌ با گروه‌های‌ سنی‌ و درجات‌ مختلف‌ ناتوانی‌ بیماران‌ سروکار دارند باید نسبت‌ به‌ تکنیک‌ها و روش‌های‌ مختلف‌ موزیکال‌ موثری‌ که‌ در مورد بیماران‌ مختلف‌ به‌ کار می‌رود آگاهی‌ و مهارت‌ داشته‌ باشند.


روزنامه اعتماد