سیری در موسیقی درمانی در ایران



بررسی و پژوهش در باب هر آنچه که به نوعی به درمانهای جسمی و روحی ارتباط پیدا می‌کنند، بدون عنایت به ریشه‌های اعتقادی و حتی خرافی یک قوم، میس‍‍ّر نمی‌شود. از همین رو، قبل از آنکه به بحث دربارة موسیقی درمانی، تاریخچه و سیر تحول آن در دنیای معاصر بپردازیم، نگاهی اجمالی به اسطوره و نقش آن در پزشکی، ضروری می‌نماید.
اسطوره یا Myth در فارسی به افسانه یا داستان معنی شده است که البته معادل جامعی نیست. اسطوره اساسا‌ً از تصور آدمی سرچشمه می‌گیرد و برای نیل به هدف و منظوری ساخته و پرداخته می‌شود و لذا راست و دروغ بودن آن از لحاظ تاریخی و علمی نیست که اهمیت دارد، بلکه هدف از پیدایش اسطوره و کارآیی آن در برآوردن آن مقصود است که ارزش پیدا می‌کند. از همین رو هر اسطوره‌ای نقشی دارد و به نوعی به مبدأ آفرینش، رستاخیز، آیینهای زندگی، شعائر، مراسم، قهرمانان و امثالهم ارتباط پیدا می‌کند و مهم‌ترین وظیفه آن ایجاد و استقرار نوعی همبستگی در میان افراد یک اجتماع یا قبیله یا ملت یا نژاد یا مذهب است. بعید نیست که برخی از این اسطوره‌ها مبنای مذهبی داشته و توسط اندیشمندانی برگزیده، برای بهزیستی مردم و محفوظ ماندن ایشان از عوامل و عناصر زیانبار و در جهت تسلط بر طبیعت، وضع شده باشند. اسطوره‌ها ابتدا شکل نمادین، نمایشی و تمثیلی دارند و سپس به‌تدریج به شکل اسطوره در ذهن مردم نقش می‌بندند و پس از انتقال به فرهنگهای متفاوت، رنگ و بوی ملی، جغرافیایی و نژادی ویژه‌ای را به خود می‌گیرند. از همین روست که میان اسطوره‌های خاورمیانه، هند، ایران و سایر کشورهای‌ آسیا، اروپا، سرخ‌پوستان آمریکا، بومیان آفریقا و اقیانوسیه شباهتهای انکارناپذیری وجود دارد.
یکی از مسائلی که پیوسته ذهن آدمی را به خود مشغول داشته، سلامتی و بیماری اوست و اسطوره‌ها پیوسته در این مقوله جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند. از همین روست که حتی در جهان معاصر هم ریشه بسیاری از اعتقادات درمانی را باید در اسطوره‌ها جست‌وجو کرد. به همین دلیل، بازبینی و تحقیق و تفحص در اسطوره‌های ایرانی و نقش آنها، در پزشکی و روانپزشکی نقش بسزایی دارد و ما را به سوی موسیقی درمانی که یکی از شاخه‌های سترگ و مهم روان‌درمانی است، هدایت می‌کند.
اسطوره‌های ایرانی به دلیل تنوع آب و هوا و فرهنگهای متفاوت، از تنو‌ّع حیر‌ت‌انگیزی برخوردارند. از سوی دیگر، این سرزمین، پیوسته ملتقای فرهنگها و آداب و رسوم کشورهایی بوده که یا به قصد کشورگشایی و یا به منظور تجارت و داد و ستد به ایران آمده و همراه با خود، فرهنگهای متفاوتی را به ارمغان آورده‌اند. از همین رو فرهنگ سترگ ایران‌زمین، در حین حفظ اصالتها و ریشه‌های استوار خویش، از فرهنگهای عظیمی چون هند، روم، یونان، مصر، کلده، چین، آشور، عرب، سامی و اروپایی بهره جسته و به قوام و قدرت خویش افزوده است.
تنوع و اختلاط اقوام گوناگون از جمله کرد، بلوچ، طبری، آذری، ترکمن، عربی، بلوچی، اروپایی، پارسی، سواحیلی و حتی آفریقایی و چینی هم بر غنای فرهنگی ایران افزوده است.از سوی دیگر، وضعیت ویژه جغرافیایی و تاریخی ایران، امکان پیدایش و اختلاط مذاهب و‌ آیینهای گوناگون از جمله چندخدایی باستانی، مذاهب زرتشتی، زروانی، میترایی، مانوی، سامی و اسلامی را فراهم آورده و فرهنگ و اصطلاحات و مثلهای ایشان را در آرای مختلف، از جمله عقاید پزشکی و روانپزشکی رسوخ داده است.
در اسطوره‌های ایرانی، اعم از دینی و غیر دینی، پیوسته در میان دو نیروی یزدان و اهریمن، نبرد وجود دارد. در شاهنامه، یزدان منشأ همه برکات و خیرات و اهریمن، سرچشمه پلشتیها و زشتیهاست و سرانجام نیز یزدان پیروز و رستاخیز که به معنی تجدید حیات است، برپا می‌شود. این پیکار در تمامی جنبه‌های حیات انسانی نیز وجود دارد و‌ آدمی پیوسته و در تمامی لحظات زندگی با آن دست به گریبان است.
گویند جمشید نخستین پادشاهی بود که در بسیاری از کارهای نیک، از جمله پزشکی پیش‌قدم شد. آورده‌اند که او مقداری انگور را برای خوراک خود ذخیره کرد و انگور تخمیر و ظاهرا‌ً سمی شد. یکی از زنان او که از بیماری غیرقابل علاجی زجر می‌کشید، برای اینکه از رنج و درد رها شود و خود را بکشد، آن مایع را نوشید و به خواب عمیقی فرو رفت و چون برخاست، از بیماری شفا یافته بود.عقاید پزشکی ایران باستان، تحت تأثیر ملل گوناگون بوده است. از جمله بابلیها که شش هزار سال قبل از یونانیها با علم پزشکی آشنا بودند و عقاید آنان مبتنی بر چند خدایی بود. در این آیین، عده‌‌ای از خدایان، برای تنبیه گناهکاران، آنان را بیمار و برای پاداش، بیماریها را درمان می‌کردند.اثر خدایان بر انسانها، مستقیم، ولی اثر مردم بر خدایان، غیر مستقیم بود و توسط روحانیون انجام می‌شد، در نتیجه، اینان نیز همچون ملل ساکن عراق و ایران، روحانیون را نجات‌دهنده خود از گناهان و بیماریها می‌پنداشتند. حقایق تاریخی نشان می‌دهند که بابلیها نسبت به مصریهای همعصر خود، صاحب پزشکی پیشرفته‌تری بودند و چون روحانیون آنها، کمتر از جادو استفاده می‌کردند، قدرت کمتری هم داشتند. روحانیون بابل طبقه ممتازی را تشکیل نمی‌دادند و اشخاص دیگر هم می‌توانستند در این طبقه وارد شوند. از همین رو، در بابل وظایف مذهبی و پزشکی از یکدیگر تفکیک شدند و در واقع نوعی تخصص به وجود آمد.بعدها با استیلای آشوریها بر بابل، تمدن آنها هم به‌تدریج به این قوم منتقل شد.
آشوریها منشأ سلامتی و بیماری را از خدایان می‌دانستند و سه خدای عمده داشتند که عبارت بودند از خدای ضعف و لاغری، خدای بیماریهای کبدی و خدای سقط جنین و مرگ نوزاد. در این قوم، اغلب بیماریها توسط دعا و ورد درمان می‌شد.حکیم‌باشیها یا پزشکان آشوری، غالبا‌ً داروهای کمیاب، بدمزه و تهوع‌آور را انتخاب می‌کردند و معتقد بودند همین که انسان استفراغ کند، ارواح خبیثه از بدنش بیرون می‌روند و مولد بیماری او را ترک می‌کند. بعدها در پزشکی یونانی و اسلامی نیز بر بیرون راندن اخلاط موذی که در واقع جانشین ارواح پلید هستند، تکیه شده است.از موارد مهم و جالب تأثیر پزشکی آشوری بر پزشکی ایرانیان، قوانین اخلاق پزشکی و حدود و وظایف پزشکان و پزشکی پیشگیری و روانپزشکی است. آن‌چنان که از کتابهای زرتشتی برمی‌آید، یکی از اصول نخستین درمان، رعایت پاکیزگی و از جمله دوری گزیدن از زنان تازه‌زا و جسد انسان یا حیوان است.عقیده به جنگ بین اهریمن و یزدان و اعتقاد به تأثیر ارواح پلید در ایجاد بیماریها تا زمان ساسانیان نیز رواج داشت و یکی از مؤثرترین وسایل درمان، به کار بردن سرودها یا اوراد مذهبی و به کمک گرفتن قوای ماوراءالطبیعه بوده است.روحانیون و موبدان، حفاظت از سلامتی مردم در برابر دیوان و اهریمنان و چشم «بد» را به عهده داشتند و به وسیله دعاها و سرودهای گوناگون، بیمار را شفا می‌دادند. هنگامی که فردی، بیمار می‌شد، به دنبال موبد می‌فرستادند و او خطاب به هائوما یا خدایان شفادهنده، دعا یا شعری می‌خواند و سر تا پای بیمار را با پارچه سفیدی می‌پوشاند و نام دیوی را که تولید بیماری کرده بود، صدا می‌زد و او را از تن بیمار، بیرون می‌کرد.

مینا ضرابی