اگر فرهنگ را «مجموعه يي كامل شامل دانش، عقايد، هنر، اخلاق، قانون، آداب و رسوم و ديگر تواناييها و عاداتي بدانيم كه بشر به عنوان عضو جامعه به دست مي آورد.» (۱) و در يك عبارت كوتاه، «مجموعه باورهاي مردم» به آن اطلاق كنيم، يكي از مهمترين شاخصها در ارزيابي فرهنگ كشورها، تلقي آنها از «زن» است، زيرا زنان به عنوان نيمي از پيكره اجتماع در سعادت و شقاوت آن نقش مهمي دارند و در همه خطوطي كه جامعه براي آينده خود ترسيم مي كند، اين باور عمومي است كه سهم هر قشر، طبقه و جنسي را معين مي كند.از اين رو سهم زنان در هر عرصه يي از اجتماع منبعث از تلقي فرهنگ آن جامعه از او و ميزان تواناييها و سودمندي هاي اوست.


اگر باور عمومي زن را موجودي غيرمفيد و ناكارآمد شمارد، در هيچ يك از صحنه هاي اجتماعي نقش مؤثري براي او تدارك نمي بيند، بلكه حتي از پيش اعلام مي كند كه از حضور زنان نبايد انتظار پيشرفت در امور را داشت.
اين تلقي ها و باورها از كجا ناشي مي شود؟ باور نادرست و نگاه منفي به زن و توانمندي هاي او از كجا سرچشمه مي گيرد؟ در يك بررسي... ولو كوتاه و شتابزده... معلوم مي شود فرهنگ عامه ما نگرشهايي نادرست را در خود جاي داده است كه در قالبهاي گوناگون بر ناتواني و بي فايدگي زنان صحه مي گذارد. ضرب المثلها، قصه ها، افسانه ها، لالايي ها و... عناصر تشكيل دهنده فرهنگ عامه وادبيات شفاهي كشورها هستند. اندك دقتي در اين موارد وضع زن را در افكار عمومي و باورهايي كه سينه به سينه نقل مي شود، روشن مي سازد. نمونه آن را در ضرب المثلها و لالايي ها مي توان يافت.
دوران كودكي براي همه ما سرشار از خاطرات شيرين است شايد هنوز گوشهامان آكنده از زمزمه هاي مهرآميز مادر است كه با عنوان لالايي ما را به آرامش مي خواند و به سرزمين رؤياها مي سپرد اما اكنون كه از اين منظر به سالهاي كودكي مي نگريم، دست تبعيض گري را مي بينيم كه در فرهنگ عمومي قلم بر برتري پسر و كهتري دختر زده است.
راستي چرا پسران و دختران در فرهنگ ماجايگاه متفاوتي دارند؟ پسر «قند و عسل »، محسوب شده و دختر «كپه خاكستر» نام گرفته است؟ شايد يكي از دلايل شرايط اجتماعي و اقتصادي گذشته بوده است. در خانواده هاي قبلي فرزند پسر به دليل نقش اقتصادي كه آينده به عهده مي گرفته و در «نان آوري» به كمك پدر مي شتافته سودمند و شيرين محسوب مي شده است. نقشي كه به لحاظ بافت اقتصادي آن دوران، دختر از ايفاي آن ناتوان بوده است. دليل ديگري كه پسر روشني بخش خانه قلمداد مي شده، نقش وي در حفظ «نام و نشان» پدر بوده است. نقشي كه باز دختر سهمي از آن نبرده است. از اين رو مادر در هنگام خواباندن دخترك خود زمزمه مي كرده است:
لالالا، عسل باشي/ دلم مي خواست پسر باشي/ به هر مجلس كه نشيني/ تو جادار پدر باشي/
و اين زمزمه بيان آرزوهاي مادر است، مادري كه نمي خواهد ؟ و بي حاصل خود را يك بار ديگر در دختر ببيند چرا كه مي پندارد «كپه خاكستري» است كه با سموم روزگار پراكنده مي شود و آثاري از آن نمي ماند از نگاه او دختر نه نقشي در افزايش درآمدخانوار دارد نه در حفظ نام و نشان پدر و اگر هنري دارد يكي بيشتر نيست:
زنان را همين بس بود يك هنر ‎/ نشينند و زايند شيران نر
همين تلقي از بي ارزش بودن دختر در حال و آينده است كه برخي از والدين از تحصيل او ممانعت مي كنند. مثلاً در استانهاي محروم كشور كه بافت فرهنگي سنتي بر آن حاكم است اغلب دختران از تحصيل باز مي مانند و يا پس از گذشت سه چهارسال بالاجبار ترك تحصيل مي كنند و آنها معتقدند «دختر درس را مي خواهد چكار». «پسر، سواد به درد زندگي اش مي خورد اما دختر نه»! (۲) چرا كه دختر با داشتن يك شوهر خوب سر و سامان مي گيرد و خوشبخت مي شود بنابراين سواد در زندگي او و ايفاي نقشي كه جامعه از او انتظار دارد (زادن شيران نر) جايي ندارد. اما آيا واقعاً اگر در مقام مقايسه دختر و پسر برآييم پسران را چون قند شيرين و چون عسل مفيد ودختران را چون كپه خاكستر بي ارزش مي يابيم؟ آيا اين تفاوتها به ساختار خلقتي آنها مربوط است آيا از حكمت و عدل خداوند برمي آيد كه دختران را فاقد هرگونه ارزش و ارزش آفريني خلق نموده باشد وپسران را سرشار از توانايي و فايده؟ آيا محيط و القائات محيطي در اين باورها نقشي ندارد؟ آيا واقعاً پسران متفاوتند؟


امروزه گفته مي شود «مردان در تكاليف بصري فضايي عملكرد بهتري از زنان دارند، در حالي كه زنان در آزمونهاي رواني كلامي بهتر از مردان عمل مي كنند همچنين مردان جانبي سازي زباني بيشتري نشان مي دهند، يعني اتكاي بيشتري بر نيمكره مسلط مغز براي پردازش مواد كلامي دارند. اين تفاوتهاي جنبي بسيار كوچك و تحت تأثير عوامل اجتماعي هستند.» (۳) يعني «باوجودي كه از نقطه نظرآماري، جنسيت اثر معني داري در توانايي كلامي دارد، هنگامي كه به پيش بيني رفتار در دنياي واقعي مي رسيم هايدولين استدلال مي كنند كه جنسيت عامل مهمي نخواهد بود.» (۴) واقعيت اين است كه باورهاي فرهنگي تفاوتهاي جزيي بيولوژيك را به همه موارد فكري و اجتماعي تعميم داده است.
«اخيراً هايد، فنماولامون {در سال۱۹۹۰} بيش از يكصد تحقيق كه تفاوتهاي جنسيتي در توانايي رياضي را بررسي كرده بودند، تحليل كردند بطور كلي پسران عملكردي بهتر از دختران دارند ولي تفاوت بسيار كم است.
به اين ترتيب ـ براساس يافته هاي موجود ـ در آفرينش دختر و پسر تفاوتي ديده نمي شود. دست كم اين تفاوتها قابل اعتنا نيست. اين محيط است كه براي دختر و پسر به صورت يكسان فراهم نمي شود. القائات محيطي چندان بر ذهن دختران و پسران (و پيش از آنها و بيش از آنها مادران و پدران) مؤثر است كه بسياري از افراد گمان مي كنند اين باورها مستند به يافته هاي علمي و حتي آموزه هاي مذهبي است فرضاً همواره دختران آسيب پذير و ظريف تلقي مي شوند در حالي كه مستندات علمي درست عكس آن را ثابت مي كند. (۶) همين تصورات غيرعلمي است كه رفتارهاي قالبي را شكل مي دهد. با تصور لطافت و ظرافت جسمي دختران برخورد ما با آنها كاملاً ملاطفت آميزتر از پسران است و تكرار اين رفتارها به تدريج از دختر موجودي كم توان، حساس، ترسو و حتي كم هوش مي سازد. تحقيقات ثابت مي كند كه از روز نخست شخصيت دختر و پسر به دليل القاهاي متفاوت به دونحو گوناگون تكوين مي يابد و دختران با شخصيتي شكل گرفته از اين باورها پا به عرصه اجتماع مي گذارند. در جامعه نيز به آنها با نگاه «جنس دوم» نگريسته مي شود و همواره پست تر و كهتر ارزيابي مي شوند. در حالي كه هيچ يك از اين قضاوتها نه مستند به اسناد علمي است و نه كوچكترين نشاني از آن در متون مذهبي دست اول مانند قرآن كريم ديده مي شود. دختران اما، باوجود همه فاصله ها و تبعيض هايي كه در حق آنها اعمال مي شود در عرصه هاي گوناگون گامهاي بلند برداشته اند. اگر در جايي آنها را به بازي گرفته اند نشان داده اند كه هم بازي مي دانند و هم قواعد آن را رعايت مي كنند و هم اگر كمي بگذرد گوي سبقت را نيز از پسران مي ربايند.
اين نمونه ها تنها در بخش سطح سواد و تحصيلات و نمايش توانمنديهاي ذهني و هوشي دختران وجود دارد و اگر همين مقدار، ديدگاه اجتماعي نسبت به حضور زنان در عرصه هاي اقتصادي، صنعتي و سياسي نيز مثبت گردد، بزودي شاهد حضور زناني كارآمد و با تدبيردر عرصه هاي فوق خواهيم بود. اينها همه به آن معناست كه بانبود مقتضيات و شرايط تسهيل كننده، بالندگي و رشد اجتماعي زنان نيز اتفاق نمي افتد.
خداوند متعال به يقين از سر حكمت خود و دايع نبوغ را در لايه هاي تودرتوي ذهن همه آدميان اعم از زن و مردنهاده است، از اين رو ضروري است كه براي شكوفايي اين وديعه هاي الهي زمينه هاي لازم فراهم آيد.

پانوشت ها:
۱ـ تعريف فرهنگ از ادوار تايلور است هلاكويي، فرهنگ، جامعه امروز، بي جا، بي تا چاپ اول ـ ۲۵۳۶ ـ ص۴۷
۲ـ جايگاه زنان و دختران در جامعه (مورد كردستان) ـ دكتررحمت الله صديق سروستاني ـ سال۱۳۷۷ ـ ص۲۳ـ۲۰
۳ـ رشد جنسيت ـ سوازن گونومبوك، رايين في وش ـ ترجمه مهرناز شهرآراي ـ انتشارات ققنوس ـ ۱۳۷۸ ص۵۹
۴ـ همان ـ ص۱۸۲
۶ـ نوزادان دختر لطيف تر و آسيب پذيرتر از نوزادان پسر تصور مي شوند اين امر بدون توجه به شواهد بيولوژيكي كه بر مبناي آن زنان از زمان تولد تا سن كهنسالي محكمتر از مردان هستند مشاهده مي شود

روزنامه ایران