سيد محمدرضا متقي/گپي با منوچهر نامجو قهرمان ويلچرراني کشور
با ويلچرم حرف مي‌زنم

حدود 16 سال پيش با ويلچر ورزشي آشنا و از آن زمان مصمم شد با طي مسافت‌هاي زياد، توانايي‌هاي خود را به همگان نشان دهد...

منوچهر نامجو، متولد 15 مرداد سال 1357، در شهر تکاب آذربايجان غربي، دوران کودکي را براي درمان در تهران، در منطقه لويزان و شيان سپري کرد. معلوليت او به دليل ابتلا به بيماري فلج اطفال در 2 سالگي و به علت انجام نشدن واکسيناسيون عمومي اين بيماري است كه باعث شد نامجو عمري ويلچرنشين شود. از آنجا که علاقه خاصي به فعاليت‌هاي فني داشت، در دوره دبيرستان به کلاس‌هاي فني و حرفه‌‌اي رفت و بسياري از دانسته‌هايش را آنجا به دست آورد. به سراغ اين قهرمان ويلچرراني کشور كه اکنون کارمند بهزيستي است، رفتيم تا ببينيم چه مي‌کند و در سرش‌ هواي رکوردشکني ديگري هست يا نه.


سلامت: شما وقت و انرژي زيادي براي ثبت اين رکورد‌ها صرف کرديد، هدفتان چه بود؟

هدف اصلي‌ام نشان دادن توانايي‌هاي معلولان بود زيرا نگاه افراد جامعه به معلولان بسيار تعجب‌برانگيز است. معلولان به دليل کاستي‌ها و نامناسب‌بودن محيط شهري، از حضور در اجتماع، محروم‌اند اما معلول بايد از يکجانشيني و انزوا دوري كند وگرنه افسردگي‌ زودتر از ديگران به سراغش مي‌آيد. من با اين کار‌ها مي‌‌خواستم نشان دهم با همه کاستي‌ها، اگر معلولي بخواهد کاري انجام دهد، مي‌تواند و ديگر اينکه ديد غيرمنصفانه جامعه را به معلولان تغيير دهم.

سلامت: در اين کار چقدر موفق بوديد؟ توانستيد ديد مردم را عوض کنيد؟

به نظر خودم تا اندازه زيادي موفق بودم. حس مي‌کنم حداقل اطرافيانم ديگر آن ديد سابق را ندارند و فقط ناتواني‌هاي معلول را نمي‌بينند. حالا آنها معلول را يک انسان ناتوان گوشه‌گير نمي‌پندارند. خيلي وقت‌ها کساني به من مي‌گويند ما 2 تا پله را بالا و پايين مي‌رويم، نفسمان بند مي‌آيد، تو چطور از اين همه پله بالا رفتي؟ من هم مي‌گويم اگر كسي به هدفش ايمان داشته باشد، مي‌تواند کار‌هايي انجام دهد که حتي انسان‌هاي سالم ياراي انجام آن را ندارند.

سلامت: از صعودتان از پله‌هاي برج ميلاد بگوييد. پوشش رسانه‌اي اين اتفاق چگونه بود؟

پوشش رسانه‌اي خاصي نداشت. فقط نماينده گينس آن را در سايت رسمي‌شان ثبت کرد.
2 ماهي هم طول کشيد تا در سايتي اين خبر درج شود. بعد چند روزنامه سراغم آمدند. من براي نشان داده شدن در تلويزيون و... اين کار را نکردم ولي انتظار داشتم اين اتفاق بيشتر ديده شود.

سلامت: همسرتان با اين فعاليت‌ها و رکوردزني‌هاي شما مشکلي ندارد؟

همسرم نيز مانند من معلوليت حرکتي دارد. او از سال 1380 که با هم ازدواج کرديم، هميشه مشوقم در اين راه بوده و است. وقتي مي‌بيند مي‌توانم اين کار‌ها را انجام دهم، خيلي هم خوشحال مي‌شود و براي ادامه راه ترغيبم مي‌کند.

سلامت: از دوران مدرسه بگوييد، ديد دانش‌آموزان به شما و ناتواني‌تان، چگونه بود؟

همكلاسي‌هايم بچه بودند و انتظار خاصي از آنها نمي‌رفت ولي آنچه من و خانواده‌ام را مي‌آزرد، ديد کادر مدرسه بود. برخي از آنها اصرار داشتند من را مجبور كنند به مدرسه استثنايي بروم ولي مدارس استثنايي مخصوص کساني است که يا از نظر ذهني مشکلي دارند يا آنقدر ميزان ناتواني جسمي‌شان زياد است که قادر به انجام کار‌هاي خود نيستند ولي من اينطور نبودم و فقط پاهايم تکان نمي‌خورد. عاقبت با تغيير 3 مدرسه در منطقه‌اي که حضور داشتيم، مدرسه‌اي را يافتيم که كادرش شرايطم را درک مي‌کردند و من را پذيرفتند.

واقعا حس بدي است که همه اول مهر با شوق و ذوق و بدون استرس وارد مدرسه مي‌شوند ولي من به‌دليل اين تفاوتم، حتي تا روز آخر نمي‌دانستم مي‌توانم در اين مدرسه درس بخوانم يا خير. حالا که حرف به اينجا رسيد، از آقايان «عباسي» و «خامنه» که به من در آن روز‌ها بسيار کمک کردند، تشکر مي‌کنم. روز‌هاي اول مدرسه سرويس هنوز آماده نشده بود اما آنها با اتومبيل شخصي خود من را تا خانه مي‌رساندند.

سلامت: از خاطرات مدرسه بگوييد.

دوران خوبي بود که همزمان شده بود با جنگ. يادم است تمام حياط مدرسه ما را به عنوان پناهگاه کنده بودند. وقتي صداي آژير مي‌آمد، مدير و سرايدار و تمام بچه‌ها به آن پناه مي‌بردند. من هم مي‌خواستم همين کار را بکنم و به پناهگاه بروم اما تا عصا را بردارم و خودم را جمع و جور کنم، آنقدر طول مي‌کشيد که وقتي به در پناهگاه مي‌رسيدم، وضعيت سفيد مي‌شد. همه به شوخي مي‌گفتند راحت باش! عجله نکن!

سلامت: از خانواده‌تان بگوييد؛ چند خواهر و برادر داريد؟ آنها با شما چگونه برخورد مي‌کردند؟ در بازي‌ها، زندگي و...

من 3 برادر دارم، 2 برادر بزرگ‌تر و يکي کوچک‌تر. گاهي برايم سخت بود که مي‌ديدم آنها مي‌توانند بدوند ولي من نه، اما دست از بازي و شيطنت برنمي‌داشتم. با پاهايي به نام بريس و عصا، من هم مشغول بازي مي‌‌شدم و خودم را به آنها مي‌رساندم. در محله و مدرسه هم همينطور. در بازي‌ها هميشه دروازه‌بان بودم. با 2 پا و 2 عصا، ديگر کامل دروازه گل‌کوچيک بسته مي‌شد و کسي نمي‌توانست به من گل بزند.

سلامت: علت اصلي اينكه ورزش را شروع كرديد، چه بود؟

من هيچ وقت پايي براي خود متصور نبودم که بتوانم روي آن تکيه کنم و ويلچر پاهايم شده بود، به همين دليل از ابتدا علاقه خاصي به ورزش ويلچرراني داشتم. البته پرداختن به اين ورزش مشکلات زيادي داشت؛ اول آنکه هزينه تهيه يک ويلچر مخصوص پيست دو و ميداني بسيار بالا بود و ديگر اينکه سياست کلي فدراسيون، حمايت از ورزش‌هاي گروهي و کم‌هزينه مانند واليبال نشسته بود که 20 سال است در اين رشته قهرمان جهان هستيم يا ورزش پرتاب ديسک که هزينه کمي دارد. به همين دليل مجبور شدم آرزوي ويلچرراني در پيست دوو ميداني را فراموش کنم و به ويلچرراني مسافتي، شهر به شهر، کشور به کشور، بين قاره?اي و ... بپردازم. اين کار هم براي من هم جنبه ورزش داشت، هم جنبه توريستي.

سلامت: در اين مدتي که شهر به شهر و کشور به کشور مي‌رفتيد، هزينه زندگي‌تان چگونه تامين مي‌شد؟

هزينه اين سفر‌ها و رفت و آمد‌ها همه از بودجه شخصي خودم بود و کسي به من کمک مالي نمي‌کرد. يادم است براي سفر دور اروپا حتي مجبور شدم مرخصي بدون حقوق بگيرم. فقط دو بار اسپانسر داشتم؛ يکي براي سفر به مشهد بود و ديگري اواخر سال 84، زماني که کشور‌هاي عربي حوزه خليج فارس، نام «خليج عربي» را مطرح کردند. در آن زمان من با آقاي «عليرضا کمال‌فر» که عضو تيم ملي دو و ميداني کشور است، تصميم گرفتيم حرکتي با شعار «خليج هميشه فارس» انجام دهيم و مسافت 700 کيلومتري حاشيه جنوبي کشور را با ويلچر طي كنيم. در اين حرکت حامي مالي ما سازمان بهزيستي کل کشور بود.

سلامت: هنگامي که زندگي‌نامه‌تان را مي‌خواندم، سفرتان به فرانسه‌ نظرم را جلب کرد. داستان آن چه بود؟

حدود 6 ماه پيش، با گروهي به فرانسه سفر کرديم تا از پله‌هاي برج ايفل بالا بروم و رکوردي ديگر در جهان ثبت کنم. هماهنگي‌ها انجام شده بود و به نظر مي‌آمد مشکلي وجود ندارد اما روزي که قرار بود اين كار را انجام دهم، دولت فرانسه اجازه‌نامه را لغو کرد و از ما خواست به کشورمان بازگرديم. وقتي دليل را جويا شديم، حرف خاصي نزدند و گفتند به‌دليل روابط بين 2 کشور است. وقتي به ايران برگشتيم، هيچ‌يک از مسوولان نه براي استقبال ما آمدند، نه حتي سراغ گرفتند که چه شد و چه نشد. من هم تصميم گرفتم اين ماجرا را تا آنجا که ممکن است فراموش کنم.

سلامت: قصد نداريد ركورد جديدي بزنيد؟

حتما دارم ولي قاعدتا به خبرنگار‌ها نخواهم گفت؛ ابتدا از چند چيز بايد مطمئن شوم، بعد تلاش مي‌كنم به توانايي لازم برسم و بعد اعلام خواهم کرد.

سلامت: شما کارمند بهزيستي هستيد؛ در مصاحبه‌هاي مختلفي که در اين مدت با معلولان داشته‌ام، همه از نحوه کمک‌رساني بهزيستي گلايه دارند و کمک مالي 40 هزار توماني اين سازمان را ناكافي مي‌دانند. نظر شما در اين مورد چيست؟

اين حرف را به‌دليل اينکه خودم اپراتور بهزيستي با 16 سال سابقه کار هستم، نمي‌زنم؛ اما بايد قبول کنيم دامنه پوشش بهزيستي بسيار گسترده شده است. بي‌سرپرستان، معلولان، آسيب‌ديدگان اجتماعي، معتادان، افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي و... اين گستردگي باعث افزايش مسووليت‌ها شده و فقط يکي از اين مسووليت‌ها مرتبط با معلولان است. تنها ارگان متولي امور معلولان، بهزيستي نيست؛ شهرداري، وزارت کار و... هم اگر مثلا در سطح شهر اقدام‌هايي براي مناسب‌سازي مكان‌ها و معابر انجام دهند، معلول ديگر به اين 40 هزار تومان نيازمند نخواهد بود. اگر معلول بتواند مشغول کار شود، خودش ديگر اين مستمري را نخواهدگرفت. قصد من دفاع از بهزيستي نيست ولي بايد قبول کنيم همه ارگان‌ها در اين قضيه دخيل هستند. مثلا معمولا مشکلات اياب و ذهاب معلولان مطرح مي‌‌شود؛ مگر فقط بهزيستي در اين قضيه مسوول است؟ مترو مناسب‌سازي نشده است، تاکسي مناسب براي معلولان وجود ندارد، اتوبوس براي معلولان مناسب نيست و... البته متولي اصلي بهزيستي است و بايد تلاش کند اين مشکلات حل شود.

سلامت: شما اگر خود در راس يک سازمان متولي امور معلولان بوديد، چه اولويتي را در دستور کارتان قرار مي‌داديد تا معلولان راحت‌تر بتوانند زندگي عادي داشته باشند؟

راه رسيدن معلولان به زندگي عادي، فرهنگ‌سازي است. اگر در راس چنين سازماني بودم، تلاش مي‌کردم تا هم در معلولان و هم در مردم عادي نوع نگرش‌ها را تغيير دهم.

سلامت: تصور خود شما از معلوليت چيست؟

من معتقدم اين کلمه بايد از ذهن و کتاب‌هايمان و حتي خود نام روز جهاني معلولان حذف شود. مثلا بگوييم روز جهاني توان‌يابان. چون با شنيدن کلمه عليل تنها چيزي که به ذهن مي‌رسد، ناتواني است. بارها وقتي در خيابان با همسرم حرکت مي‌كنيم با اين صحنه مواجه شده‌ايم؛ بچه‌اي حرف گوش نمي‌د‌هد يا غذايش را نمي‌خورد و مادر با انگشت ما را نشان مي‌دهد و به او مي‌گويد: «اگر غذا نخوري، مثل آن آقا مي‌شوي!»قطعا اين بچه نمي‌تواند بعدها به افرادي مانند من مثل يک انسان عادي نگاه کند. من از فيلم‌ها و سريال‌هاي ايراني بسيار گله‌مندم.چون هر از گاه نشان مي?دهند سزاي آدم?هاي بد معلول شدن است. خيلي وقت‌ها در فيلم‌ها نشان مي‌دهند مثلا رييس يک شرکت، پول کارگر‌ها را مي‌خورد، بعد سکته مي‌کند و فلج مي‌شود يا مردي به همسرش خيانت مي‌کند و در مسير برگشتن از شمال، تصادف مي‌کند و معلول مي‌شود! وقتي اين تصوير را ايجاد مي‌کنند، کسي که از کنار من در خيابان مي‌گذرد، در ناخودآگاه خود فکر مي‌کند من هم حتما کاري کرده‌ام که معلول شده‌ام! من در کار مناسب‌سازي ويلچر هستم. بعد از ديدن اين فيلم‌ها، ديگر جواب کارگردان‌هايي که از من براي کارهايشان ويلچر مي‌خواهند، نمي‌دهم.

سلامت: مي‌گوييد بايد فرهنگ عوض شود، يعني بايد چگونه شود؟

مردم بايد متوجه بشوند همان هوايي که آنها تنفس مي‌کند، يک فرد معلول هم تنفس مي‌کند و با هم فرقي ندارند. بايد بدانند همان نشاطي که آنها دارند، ما نيز داريم. اگر در يک روز برفي خوشحال مي‌شوند، ما هم خوشحال مي‌شويم، اگر 2 روز تعطيلي اعلام مي‌شود، معلول هم خوشحال مي‌شود و تنها تفاوت او، چند محدوديت حرکتي است. گاهي وقتي با همسرم براي خريد به فروشگاه مي‌رويم، حس ‌مي‌كنيم واقعا برخي نمي‌پذيرند ما هم مي‌توانيم مانند آنها براي زندگي خود خريد کنيم. وقتي به کسي مي‌گوييم مثلا آن پودر شوينده را بده، به جاي کمک،‌ طوري نگاه مي‌کند که انگار در دلش مي‌گويد اينها اينجا چه مي‌کنند، بايد اکنون در رختخواب مشغول استراحت باشند! يا وقتي مي‌خواهم از مترو استفاده کنم، مي‌بينم بيشتر ايستگاه‌ها آسانسور ندارد و اين خود باعث مي‌شود مجبور شوم از پله‌ها استفاده کنم. وقتي هم که به هزار زور و زحمت وارد قطار مي‌شوم، آنقدر چشم‌ها را خيره به خود مي‌بينم که پشيمان مي‌شوم. واقعا مسخره است؛ اصولا ورودي‌ همه بانک‌ها چند پله دارد؛ حدود 10 سال پيش براي پرداخت قبض به يکي از اين بانک‌ها مراجعه کردم، ديدم نمي‌توانم وارد بانک شوم، به جواني 13 هزار تومان دادم و گفتم اين قبض را براي من پرداخت کن! حدود يک ساعت?وربع منتظرش بودم اما نيامد. با هزار زحمت خودم را به سالن بانک رساندم که ديدم، قبض روي زمين افتاده و او با پول از در ديگر بانک فرار کرده است.

سلامت: گفتيد در کار ويلچر هستيد، خودتان وقتي ويلچر مي‌بينيد، چه حسي پيدا مي‌کنيد؟

ويلچر جزيي از زندگي من است، مثل پاره‌اي از تنم. درباره‌اش شعري هم گفته‌ام: «از بدو تولد صدام کردن منوچهر/ از بدو تولد نشستم روي ويلچر» من با ويلچر حرف مي‌زنم، ويلچر را نوازش مي‌کنم، خيلي‌وقت‌ها وقتي از من مي‌پرسند کجايي؟ در جواب مي‌گويم روي ويلچر، حرفم هم درست است، ويلچر پاهاي من شده‌ است. اگر فرد بخواهد معلول موفقي باشد، بايد با ويلچرش انس بگيرد. اگر انس نگيرد نه در هنر پيش مي‌رود، نه در شعر، نه در ورزش و... اولين قدم اين است که بايد بپذيرد روي اين صندلي چرخدار نشسته است.

سلامت: شما در کارگاهتان با ويلچر‌ها چه مي‌کنيد؟

به علت تحريم‌هاي موجود، بسياري از وسايل توانبخشي اجازه واردات ندارد و آنهايي که دارد به قيمت‌هاي بسيار زيادي وارد کشور مي‌شود. من در کارگاهم وسايل توانبخشي مي‌سازم و ويلچر‌ها را براي افراد مناسب‌سازي مي‌کنم. همان‌طور که مي‌دانيد، همه ناتواني‌‌هاي حرکتي يک نوع نيست، يکي قطع عضو است، يکي دِفورميته و... من ويلچر‌هاي عادي و ورزشي آنها را به حالت مورد نيازشان تغيير شکل مي‌دهم.

سلامت: فرق ويلچر عادي با ويلچر ورزشي چيست؟

خيلي تفاوت دارند. ويلچر ورزشي از آلياژي خاص درست شده، قطعاتش سبک‌تر و کوچک‌تر است، ترمز ندارد، شتابش بسيار زياد‌تر است، چرخ‌هايش زاويه دارد و قيمتش بسيار گران‌تر از ويلچر عادي است. ويلچرهاي ورزشي هم با هم تفاوت دارند، مثلا ويلچر مخصوص دوميداني با ويلچر بسکتبال، تنيس روي ميز يا ... تفاوت دارند و قيمتشان نيز متفاوت است. اگر کسي بخواهد يک ويلچر دوميداني تهيه کند، به دليل آن که در ايران توليد نمي‌شود، بايد حدود 10 ميليون تومان هزينه کند و عمر آن معمولا 2 سال بيشتر نيست! اين در حالي است که قيمت يک ويلچر عادي از 200 هزار تومان شروع مي‌شود.

سلامت: حرف آخر براي معلولان؟

معلولان بايد خود را باور کنند تا بتوانند کار‌هاي مهم انجام دهند. بايد بپذيرند شرايط همين است که است. در اين شرايط اگر مي‌توانند کاري انجام دهند، موفق خواهند بود. آنها بايد بسيار مراقب باشند که دچار روزمرگي و انزوا نشوند، چون اين بزرگ‌ترين دشمن هر انسان؛ مخصوصا معلولان است.

سلامت: و حرفي براي مسوولان و جامعه؟

«چشم‌ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد»؛ فقط همين.

http://salamatiran.com/NSite/FullSto...6%D9%85&type=2