شقايق ضيايي/ سيد محمدرضا متقي/محمدرضا کاري قهرمان ورزش بوچيا که مبتلا به فلج مغزي است، مي گويد معلوليت باعث شده ديدش وسيع تر شود

معلول نبودم، موفق نمي شدم!

اگر پزشکان کمي بيشتر دقت مي‌کردند، اين اتفاق نمي‌افتاد! حتي مادر محمدرضا نيز مي‌دانست زايمان سختي پيش ‌رو دارد...

دکتر، سر ‌زايمان پيشين هم اين حرف را زده بود و سفارش کرده بود اما سهل‌انگاري باعث شد «محمدرضا کاري» براي هميشه محکوم به نشستن روي ويلچر شود. شايد اگر هر يک از ما جاي او بوديم، اکنون به زمين و زمان ناسزا مي‌گفتيم و مي‌خواستيم از دنيا انتقام بگيريم، اما محمدرضا اين‌گونه نيست؛ شرايطش را پذيرفته و خود را با دنيايي که آن را نه «معلوليت» بلکه «محدوديت» مي‌نامد، وفق داده است. او باور دارد که مي‌تواند و به قول خودش حتي يک لحظه دست از تلاش برنداشته و هميشه با ناتواني جنگيده است.خانه آنها نيز مانند روحيه محمدرضا سرشار از نشاط است؛ طوري که وقتي وارد آن شديم، اصلا احساس نمي‌کرديم آنها را براي اولين بار مي‌بينيم.


سلامت: چه شد که دچار معلوليت شديد؟

مادرم تعريف مي‌کند در زايمان اولش هم کمي مشکل داشته و امکان داشته اين مشکل براي برادر بزرگ‌ترم هم به وجود آيد اما خطر از بيخ گوشش گذشته و سالم متولد شده است. پزشک مادرم گفته بود زايمان بعدي بايد با روش سزارين باشد. زماني که من را باردار شد، با پزشکي ديگر اين توصيه را مطرح کرد و شرح زايمان اولش را براي او توضيح داد و خواست تا سزارين شود، اما پزشک با عصبانيت به او گفته بود: «من دکترم يا شما؟! خودم بهتر مي‌دانم چه کار بايد بکنم، نمي‌خواهد شما در امور پزشکي دخالت کنيد!» مادرم تعريف مي‌کند وقتي اين قاطعيت را در کلام پزشک ديده، با اينکه ته دلش راضي به زايمان طبيعي نبوده، به او اعتماد مي‌کند و به خود مي‌‌گويد من که تخصص ندارم، حتما دکتر يک چيزي مي‌داند که اين‌گونه مي‌گويد. پس با همه دلهره‌ها آماده زايمان طبيعي مي‌شود. 10ارديبهشت روزي بود که بايد من متولد مي‌شدم. مادرم مي‌گويد از لحظه اولي که وارد بيمارستان شده ذکر «امن يجيب» را مدام تکرار مي‌کرده است. زايمان انجام و همه چيز انگار به خير و خوشي تمام مي‌شود. من را پيش مادرم مي‌برند ولي وقتي مرا مي‌بيند، تا مرز سکته پيش مي‌رود چون صورتم کبود و متورم بوده. هر چه از پزشکان دليل اين مشکل را مي‌پرسند، هيچ‌کس چيزي نمي‌گويد. عاقبت پس از کلي پيگيري مي‌گويند وقت زايمان اکسيژن به من نرسيده است. ظاهرا بعدها وقتي خانواده‌ام براي پيگيري اين قضيه به مراجع مربوطه (کميسيون پزشکي) مراجعه مي‌کنند، هيچ‌چيز به نفع آنها نبوده است. من سال 74 متولد شدم، سال 1320 که متولد نشدم، من بيماري cp دارم، يعني نرسيدن اکسيژن به مغز نوزاد هنگام خروج از رحم. پزشکان خودشان هم مي‌دانند اين بيماري به دليل اختلال در زايمان به وجود مي‌آيد اما اين قصور را تکذيب مي‌کنند. آخرين بار وقتي گريه‌هاي مادرم را در جلسه کميسيون ديدم، با عصبانيت خطاب به پزشکان گفتم ديگر دوست ندارم گريه‌هاي مادرم را ببينم اما مادرم همچنان پيگير اين قضيه است و مي‌گويد تا آخر پاي من مي‌ايستد. من هميشه مي‌گويم آن پزشک را بخشيده‌ام، خدا نيز جاي ديگر مرا خواهدبخشيد، ولي دوست ندارم اين سهل‌انگاري براي کساني ديگر پيش آيد و نوزادان ديگري به اين بيماري مبتلا شوند.

سلامت: اگر پزشکي که باعث شد اين اتفاق براي شما بيفتد، ملاقات کنيد، چه چيزي به او خواهيدگفت؟

قبلا حرف‌هاي زيادي در ذهن براي گفتن داشتم، اما الان تنها چيزي که به ذهنم مي‌رسد اين است که اميدوارم بلايي که سر من آوردي، درس عبرتي برايت شده باشد تا ديگر بيشتر دقت کني.

سلامت: اگر موافقيد از اين دوران بيرون بياييم و وارد زندگي پس از معلوليتتان شويم. دوره تحصيلتان چگونه بود؟

دوره دبستانم در مدرسه اميد شهرک والفجر سپري شد. مدرسه‌اي که براي بچه‌هاي استثنايي بود. چند هفته اول که سرويس‌ها مرتب نشده بودند، مشکل اياب?وذهاب داشتم و مجبور بودم آژانس بگيرم. هزينه آژانس براي پدرم زياد بود و بالاخره يک روز گفت نمي‌تواند هزينه‌هاي رفت‌و‌آمدم را تامين کند و نبايد ديگر به مدرسه بروم و بهتر است در خانه به کمک مادرم درس بخوانم. با اينکه خيلي دوست داشتم به مدرسه بروم، چيزي نگفتم. فرداي آن ‌روز همراه مادرم به مدرسه رفتيم تا با مدير صحبت کند. هنگامي که ايشان را ديديم، هر دو به گريه افتاديم. خانم امرا... که آن زمان مدير مدرسه بودند، با شنيدن مسايل و مشکلات ما، سريع با يکي از آشنايانشان هماهنگ کردند و از فرداي آن روز برايم سرويس گرفتند. بعد هم به کرج رفتم، آنجا در مدرسه عادي و کنار بچه‌هاي سالم درس خواندم. روز‌هاي اول کمي با آنها مشکل داشتم. واقعا نمي‌فهمم چرا برخي فکر مي‌کنند کسي که معلول جسمي-حرکتي است، از نظر ذهني هم مشکل دارد؟ من براي اثبات اينکه با ديگران فرقي ندارم، آنقدر تلاش کردم که هميشه بين بهترين‌هاي مدرسه بودم.

سلامت: کدام مدرسه را ترجيح مي‌داديد؟ مدرسه‌اي که دانش‌آموزان آن محدوديت‌هاي جسمي داشتند يا مدرسه‌اي که محصلان سالم داشت؟

به نظر من طبيعت انسان ايجاب مي‌کند دوستاني مانند خودش داشته باشد اما هر مدرسه براي من تجربه‌هاي متفاوت و ارزشمندي داشت. در مدرسه اول فقط به فکر درس بودم، اما در مدرسه دوم گويي رسالتي بر دوشم گذاشته شده بود تا ثابت کنم يک معلول جسمي-حرکتي از نظر بهره هوشي فرقي با يک انسان عادي ندارد.

سلامت: دوران راهنمايي و دبيرستان چطور؟

بعد از اين دو مدرسه، به تهران برگشتم و به مجتمع سروش رفتم. آنجا مخصوص بچه‌هاي استثنايي بود و طبيعتا مشکلي نداشتم و تا ديپلم آنجا بودم.

سلامت: افتخارات زيادي در ورزش بوچيا داريد، اين ورزش چيست و از چه زمان و از کجا با آن آشنا شديد؟

«بوچيا» مخصوص بيماران جسمي‌-حرکتي است و به وسيله توپ و چند مانع انجام مي‌شود. توپ‌ها بايد از ميان مانع‌ها رد شوند تا بازيکن امتياز بگيرد. من از دوره دبستان (حدود سال 1384) با ورزش بوچيا آشنا شدم. در آن زمان زنگ‌هاي ورزش بوچيا بازي مي‌کردم و گاهي ساعت‌هاي متمادي به آن مي‌پرداختم. به طوري که همه مشکلاتم را فراموش مي‌کردم. آن روز‌ها فهميدم ورزش چقدر مي‌تواند مرا شاداب کند. اين مشغوليت از معلوليت جدايم مي‌کرد. وقتي به مدرسه سروش رفتم، علاقه‌ام به ورزش اوج گرفته بود و به عشق بوچيا مدرسه مي‌رفتم.

سلامت: چه افتخاراتي در اين ورزش به دست آورده‌ايد؟

ابتدا در مسابقه‌هاي استاني بين مدارس تهران مقام اول را کسب کردم و حدود سال 85 يا 86 براي اولين بار در مسابقه‌هاي کشوري شرکت کردم ولي به دليل کم‌تجربگي نتوانستم مقامي به دست بياورم. اما 2 سال بعد (فروردين 88) توانستم نظر مربي تيم ملي را به خود جلب کنم و براي تيم ملي انتخاب شدم. از فروردين تا شهريور 88، هر ماه يک هفته در اردو بودم. در شهريور 88 در مسابقه‌هاي جهاني در توکيو بين 7 کشور به مقام سوم رسيديم. در مسابقه‌هاي دانش‌آموزي کشوري نيز مقام اول را گرفتم، در مسابقه‌هاي دانش‌آموزي استان تهران هم چند بار مقام به دست آورده‌ام، اما به‌دليل دشوار بودن رفت‌وآمد، نمي‌توانم در مسابقه‌هايي که در شهرستان برگزار مي‌شود شرکت کنم.

سلامت: رمز موفقيت خود را چه مي‌دانيد؟

تلاش و پشتکار، اگر اين دو باشند، همه قله‌ها را مي‌شود فتح کرد، شک نکنيد.

سلامت: از برنامه‌هاي آينده‌تان برايمان بگوييد.

يکي از برنامه‌هاي آينده من ادامه تحصيل در رشته کامپيوتر در دانشگاه است. امسال در کنکور شرکت کرده‌ام. برنامه ديگرم نيز رسيدن به هدفم، يعني مربيگري در رشته ورزشي بوچياست. البته به دليل اينکه مقام آسيايي دارم، نيازي به گذراندن دوره مربيگري نخواهم داشت. فعلا منتظر نتيجه کنکور هستم تا بتوانم با فراغ بال تصميم بگيرم.

سلامت: شما در ميان همسالان خود شخصيت موفقي هستيد. فکر مي کنيد اگر اين معلوليت را نداشتيد، باز همين‌قدر موفق بوديد؟

مطمئنم اين‌گونه نبود؛ معلوليت باعث شد افق‌هاي ديدم گسترده‌تر شود. من راضي‌ام به رضاي خدا و مي‌دانم حتما حکمتي در اين قضيه بوده است.

سلامت: به عنوان فردي که محدوديت‌هايي دارد، انتظارت از دولت چيست؟

جدي گرفتن و اعتماد بيشتر به توانايي‌هاي ما. البته ما فقط به توجه نياز نداريم، درخواست من از رييس‌جمهور اين است که براي مسکن ما چاره‌اي بينديشد، قرار بود در طرح مسکن مهر در تهران براي ما هم تسهيلاتي در نظر گرفته و اجرا شود ولي متاسفانه هنوز اين کار انجام نشده است. انجام بيشتر فعاليت‌هاي اجتماعي ما از قبيل دانشگاه و باشگاه ورزشي و... فقط در سطح تهران امکانپذير است. کاش سازمان بهزيستي براي تسهيل رفت‌وآمد ما چاره‌اي مي‌انديشيد. ما نمي‌توانيم از وسايل حمل‌و‌نقل عمومي استفاده کنيم. قبلا کمک‌هايي مي‌شد ولي متاسفانه به‌تدريج کم و سپس کاملا قطع شد. حدود 3 ماه است که به دليل مشکلات حمل‌ونقل، کاردرماني نرفته‌ام و به همين دليل تمرين‌هايم در باشگاه قطع شده است. سلامت جسم و روان من به درمان و ورزش نياز دارد و آينده من به آن وابسته است.

هفته نامه سلامت