سيد محمدرضا متقي/علي کوثري چهره موفق ابيليمپيک پارسال که در برنامه‌نويسي کامپيوتري رتبه جهاني کسب کرده، مي‌گويد:
هيچ معلوليتي مانع موفقيت نيست

يازدهم مهرماه 1390 بود که خبري در رسانه‌‌هاي کشور منتشر شد: «3 نفر از اعضاي تيم ملي ايران در مسابقه‌‌هاي فني‌وحرفه‌اي افراد داراي معلوليت‌‌هاي جسماني، موسوم به ابيليمپيک، دو مدال برنز و يک مقام چهارمي را کسب کردند...

آرش رزقي بارز در رشته نقاشي و مهسا خان?احمدي در رشته طراحي شخصيت، دو مدال برنز ابيليمپيک را دريافت کردند و علي کوثري نيز در رشته برنامه‌نويسي رايانه، حائز مقام ويژه‌ مسابقات شد.»

در اين رقابت‌‌ها که نيمه‌ اول مهر ???? در سئول، پايتخت کره‌جنوبي برگزار شد افراد داراي معلوليت از ?? کشور جهان حضور پيدا کردند اما فقط تيم‌‌هاي ?? کشور موفق به کسب مدال شدند و ايران در رتبه‌ نهم مسابقات قرار گرفت.

اين خبر در رسانه‌‌هاي جهان، خبري مهم تلقي مي‌شد اما در ايران اين‌گونه نبود. حتي وقتي افراد اعزامي به اين مسابقات با موفقيت?هاي افتخارآميز به کشور بازگشتند، فقط شاهد خبري کوتاه در رسانه‌‌هاي جمعي بودند.

به همين دليل ما به سراغ علي كوثري يکي از اين نام‌آوران رفتيم تا بدانيم در اين مدت و پس از اين مسابقات چه مي‌کند و گذشته?اش چه بوده است.

علي کوثري معلم 28 ساله جوان مبتلا به بيماري فلج مغزي است. او از زندگي‌اش در گفتگوي ويژه با سلامت مي‌گويد، از اينکه معلم اول ابتدايي‌اش مي‌خواست به زور او را به مدرسه استثنايي بفرستد تا خاطرات زندگي معلمي و المپيادش.


سلامت: از سوال‌‌هاي شخصي شروع کنيم؛ متولد چه سالي هستيد، در کجا متولد شديد و الان ساکن چه شهري هستيد؟

من علي کوثري، متولد 23 تيرماه 1363 در شهر جوين هستم. جوين يکي از توابع سبزوار است. خانواد‌ه‌ام هم اصالتا اهل همين شهر هستند اما اکنون به خاطر شرايط کار و زندگي در مشهد زندگي مي‌كنم.

سلامت: از چه زماني به معلوليت مبتلا شديد؟ اين معلوليت روند کاري شما را کند نکرد؟

من از بدو تولد با اين بيماري دست و پنجه نرم ‌کردم. بيماري CP يا فلج مغزي اختلالي است در مغز که به شکل‌‌هاي مختلف در بدن بروز مي‌کند. خودم پذيرفته?ام که اين بيماري براي من مشيت الهي است و من هم وظيفه‌ام اين است كه به بهترين شکل زندگي کنم. تمام تلاشم را هم در اين راه به کار گرفته و مي‌گيرم. مشخصا اين معلوليت يا بهتر بگويم، اين محدوديت در زندگي‌ام بي‌تاثير نبوده اما نمي‌توانم بگويم روند رشد من را کند کرده است. من با اين محدوديت کنار آمد‌ه‌ام و تمام تلاشم را به کار بستم تا بتوانم فرد مفيدي براي سرزمينم باشم. پس اگر بخواهم بگويم اين بيماري جلوي پيشرفت مرا گرفت، اين حرف درستي نيست. رمز موفقيت در همه كاري، اميد و پشتکار است. هر کس اين دو ويژگي را داشته باشد موفقيتش تضمين شده خواهد بود.

سلامت: از دوران مدرسه بگوييد، با شرايطي که داشتيد روند تحصيلتان چگونه بود؟

سال اول مدرسه، سال سختي بود. معلم کلاس اولم تلاش مي‌کرد من را به مدرسه کودکان استثنايي بفرستد، اما خانواد‌ه‌ام مصرانه مي‌خواستند که در مدارس عادي تحصيل کنم. در نهايت خانواد‌ه‌ام توانستند حرفشان را به کرسي بنشانند. اين دوران براي من دوران سختي بود. بچه‌‌ها را مي‌ديدم که همه مشغول بازي هستند اما من نمي‌توانستم مانند آنها بدوم و بازي کنم. رفتار معلمم هم طوري بود که چند بار مي‌خواستم درس را ر‌ها کنم اما خانواد‌ه‌ام به من دلداري مي‌دادند و مرا براي ادامه تحصيل تشويق مي‌کردند. شيطنت‌‌هاي من خيلي زياد بود، به صورتي که اگر مادرم مرا کنترل نمي‌کرد و به من فشار نمي‌آورد، شايد خود مدرسه مرا از ادامه تحصيل محروم مي‌کرد. اگر موفقيتي کسب کردم بيشتر از همه مديون مادرم هستم که با صبوري و مهرباني با شيطنت‌‌هاي من کنار آمد.

بعد از کلاس اول شرايط بهتر شد. در مدرسه هم بچه‌‌ها و هم معلمان من را با اين موقعيتم پذيرفته بودند و تلاش مي‌کردند مرا حمايت کنند. در دوره‌‌هاي راهنمايي و دبيرستان نيز شرايط به همين شکل ادامه پيدا کرد.

اگر بخواهم از معلمان يا هم‌کلاسي‌هايي که يار و ياور من در اين مدت بودند کسي را نام ببرم، بي‌اغراق مي‌گويم، بسيار زيادند و خارج از حوصله شما، اما مي‌خواهم از آقاي قويدل و آقاي سعيدي که مرا در دوران سخت ابتدايي کمک کردند، تشکر کنم.

سلامت: در دانشگاه در چه رشته‌اي تحصيل کرده?ايد؟ مشکلي برايتان وجود نداشت؟

من مهندسي کامپيوتر خواند‌ه‌ام، گرايش نرم‌افزار. مدرکم را نيز از دانشگاه آزاد مشهد گرفته‌ام. دوره دانشگاه با مدرسه بسيار متفاوت است. دانشجويان از نظر فکري خيلي بالاتر و بزرگ‌تر هستند و کسي مشکلي با شرايط من نداشت. ما با هم دوست بوديم بدون در نظر گرفتن شرايط جسماني‌مان.

سلامت: شما به رشته کامپيوتر و گرايش نرم‌افزار وارد شديد. آيا خودتان اين رشته را انتخاب کرديد يا اتفاقي وارد آن شديد؟

نه، من خودم اين رشته را انتخاب کردم. از دوره دبيرستان به اين رشته علاقه داشتم. يادم است که برنامه‌نويسي آماتور و ابتدايي را در همين دوره شروع کرده بودم. خانواد‌ه‌ام نيز زماني که از اين علاقه‌ام آگاه شدند مرا در اين راه بسيار تشويق کردند. رشته تحصيلي‌ام رياضي بود. واحد درسي‌اي داشتيم به نام «داده‌‌هاي کامپيوتر»، از همين زمان متوجه شدم هم علاقه و هم استعدادم در اين زمينه است. در امتحان کنکور اين رشته را انتخاب کردم و نتيجه نيز گرفتم. در رشته نرم‌افزار دوره کارداني قبول شدم و به دانشگاه آزاد مشهد راه يافتم. در اين دوره نيز برنامه‌ريزي کامپيوتر را ادامه دادم. اما هنوز وارد کار حرفه‌اي نشده بودم. کارداني تمام شد و من نيز خود را آماده امتحان کارداني به کارشناسي کردم و بعد از قبولي در همين رشته و همين دانشگاه به واسطه اساتيدم و هم‌کلاسي‌‌هايم و همچنين پيگيري‌‌هاي خود، کار حرفه‌اي‌ام را در اين زمينه آغاز کردم تا اينکه توانستم به اين مرحله برسم.

سلامت: اين بيماري چه تاثيري روي فعاليت‌‌هاي شما گذاشته است؟

اين بيماري باعث شد زانو‌هاي پايم خشک شود و من نتوانم آنها را ديگر خم و راست کنم. اين معلوليت در مقابل بسياري ديگر از معلولاني که مي‌شناسم آنچنان خاص و حاد نيست. من افراد موفقي را مي‌‌شناسم که با شرايط خيلي بد‌تر از اينها با اعتماد به نفس و اميد توانستند کار‌‌هاي خيلي بزرگي انجام بدهند. آنها توانسته‌اند با اين محدوديت کنار بيايند و از اين شرايط به بهترين شکل استفاده کنند و همچنان با اميد به آينده براي فرداي خود و سرزمينشان تلاش کنند.

سلامت: از المپياد بگوييد؛ چگونه وارد اين مسابقات شديد و چه مراحلي را تا رسيدن به مرحله بين‌المللي طي کرديد؟

اواخر تيرماه 1390 بود که يکي از دوستانم مرا از اين مسابقات آگاه کرد. او به من گفت که با توانايي‌اي که از من سراغ دارد به نظر مي‌آيد مي‌توانم در اين مسابقات نتيجه بگيرم. در ابتدا برايم چندان جدي نبود اما کم‌کم حسي در درونم مرا براي شركت در اين مسابقات ترغيب مي‌کرد. شروع به تمرين کردم، در مسابقات استاني شرکت کردم و مقام اول را کسب کردم. چند روز بعد مسابقات کشوري در تهران برگزار مي‌شد. به تهران آمدم، مسابقات مصادف با ماه مبارک رمضان شده بود، در اين مسابقات هم شرکت کردم، آنجا نيز مقام اول را کسب کردم. اين مسابقات توسط انجمن باور و انجمن رعد تهران برگزار مي‌شد. انجمن باور نام مرا براي مسابقات بين‌المللي رد کرد. در اين مدت خانم ميلادي و آقاي معيني و در کل بچه‌‌هاي باور بسيار مرا کمک کردند تا بالاخره زمان اعزام ما به کره شد.

31 شهريورماه بود؛ همه گروه در سالن اجتماعات انجمن رعد جمع شده بوديم. پس از برنامه يک يا دو ساعتي سوار اتوبوس‌‌هاي ويژه شديم و به سمت فرودگاه امام حرکت کرديم. آنجا پس از طي مراحل به سمت کشور کره‌جنوبي، شهر سئول براي شرکت در هشتمين دوره اين مسابقات به راه افتاديم.

سلامت: سطح اجرا و سوالات مسابقه به چه شکل بود؟

مسابقات از سطح بالايي برخوردار بود. 57 کشور در اين مسابقات شرکت کرده بودند. رسانه‌‌هاي کره نيز تبليغات زيادي را براي اين مسابقات انجام داده بودند. نتايج روز بعد از هر آزمون روي مانيتوري که در سالن اصلي قرار داشت رأس ساعت 9 اعلام مي‌شد.

سلامت: حالا که يک سال از اين مسابقات گذشته، آيا از نتيجه راضي هستيد؟

آن زماني که نام خودم را در رتبه چهارم ديدم، بسيار ناراحت شدم. انتظار داشتم بين 3 نفر اول باشم ولي ديگر اين هم? رتبه‌اي بود، کاري هم نمي‌شد کرد.

سلامت: پوشش خبري اين مسابقات در ايران چگونه بود؟ آيا راديو و تلويزيون يا رسانه‌‌هاي ديگر اين خبر را پوشش دادند؟

تلويزيون و راديو خبري را اعلام نکردند، اگر هم کرده باشند من چيزي نشنيدم. رسانه‌‌هاي چاپي نيز خبر‌‌هايي در حاشيه اعلام کردند. به صورتي که هيچ‌کدام بيشتر از صد کلمه نمي‌شد. خبر‌‌هايي که در فضاي مجازي هم منتشر شده بود بيشتر از منبع انجمن باور و رعد بود. اين در صورتي است که تنها 19 کشور در اين مسابقات توانستند مدال كسب كنند.

سلامت: آيا مسوولان در اين مدت، چه زمان مسابقات و چه بعد از آن، کمکي براي پيشرفت شما انجام دادند؟

اجازه بدهيد اين سوال را جواب ندهم. اگر جواب بدهم مي‌ترسم کدورتي ايجاد شود و برايم بعد‌ها مشکل‌ساز شود. از اين حرف‌‌ها بگذريم.

سلامت: اکنون مشغول چه کاري هستيد؟

من معلم هستم در تربت حيدريه

سلامت: از چه سالي مشغول هستيد و چه درسي را تدريس مي‌کنيد؟

من از سال 1384 مشغول به کار هستم. هم درس تخصصي خودم، (کامپيوتر) و هم درس‌‌هاي مرتبط.

سلامت: چگونه به اين کار علاقه‌مند شديد؟

من تدريس را از ابتدا دوست داشتم و آن را يکي از هدف‌‌هاي زندگي‌ام مي‌دانستم. شعاري را نيز در زندگي‌ام به کار ‌گرفتم که: «20 سال افراد سالم به تو آموختند، 30 سال تو بايد به افراد سالم بياموزي» به خاطر همين شعار پيگير بودم تا بتوانم روزي به تدريس بپردازم.

سلامت: شاگردانتان با معلوليت شما مشکلي ندارند؟

اولين روز‌‌هايي که مشغول به کار شدم دلهره آن را داشتم که دانش‌آموزان شرايط من را نپذيرند اما هر چه گذشت اين دلهره کمرنگ‌تر شد. اصولا روز اول کارم بچه‌‌ها با تعجب به من نگاه مي‌کنند. انگار باورشان نمي‌شود که من با اين شرايط قرار است معلمشان باشم اما بعد از گذشت چند روز ديگر معلوليتم برايشان مهم نيست و به چشمشان نمي‌آيد. مي‌دانيد، اگر خود معلولان متوجه شوند با ديگران فرقي ندارند بسياري از مشکلاتشان حل مي‌شود. برخي‌‌ هستند که خود را از جامعه بيرون مي‌کشند و فکر مي‌کنند بايد ديگران دلشان برايشان بسوزد، اما اين کار اشتباه است. اگر معلولان، جامعه را پس نزنند جامعه هم آنها را پس نخواهد زد. نمونه‌‌هاي زيادي نيز وجود دارند که اين حرف مرا اثبات مي‌کنند. اگر محيطي معلولي را نپذيرفت، نبايد نااميد شد؛ بايد محيط را تغيير داد و وارد محيط جديدي شد، بايد همچنان ادامه داد تا شرايط باب ميل شود.

سلامت: از اين چند سال سابقه تدريس?تان خاطره جالبي براي تعريف كردن داريد؟

دوران تدريس سرتاسر خاطره است؛ از آشنايي‌‌هاي اول سال گرفته تا خداحافظي‌‌هاي آخر سال. اما از خاطرات جالبي که مي‌توانم تعريف کنم، يادم است که سال دوم تدريسم بود که به دبيرستاني رفتم، وقتي وارد کلاس شدم، ديدم مبصر جاي من روي صندلي معلم نشسته است و دارد به بچه‌‌ها امر و نهي مي‌کند. من هم به روي خودم نياوردم و رفتم گوشه?اي از کلاس نشستم. يکي از بچه‌‌ها بلند داد زد که شاگرد جديد آمده. چند دقيقه‌اي به همين منوال گذشت و همه مشغول کار خود بودند تا اينكه عاقبت يکي از بچه‌‌ها را صدا زدم و گفتم ليست حضور و غيابم را از دفتر برايم بياورد. بعد از اين جمله کل فضاي کلاس به هم ريخت، انگار هيچ‌کدام انتظار نداشتند که من معلمشان باشم.

سلامت: در آخر آيا حرفي داريد که با مسوولان بزنيد؟

حرف‌‌هاي ما معلولان با مسوولان که زياد است! آنقدر کمبود هست که نمي‌دانم از کدام و از کجا بگويم ولي در اين فرصت فقط همين را از آنها مي‌خواهم که قانون جامع حمايت از معلولان را بدون کم و کاست اجرا کنند. متاسفانه هر وقت قادر نيستند، قوانين را کامل و صحيح اجرا کنند شروع مي‌شود به تبصره خوردن به قوانين. خواهش مي‌کنم اين قانون را حداقل بدون تبصره اجرا کنيد. ما کشوري داريم که تعداد معلولانش کم نيست. اگر اين قانون بدون کم و کاست اجرا شود، نمي‌گويم همه ولي حداقل برخي از مشکلات معلولان کشور حل خواهد شد.

سلامت: و دو کلمه با معلولان؟

معلولان بايد بدانند که مي‌توانند. هميشه اميدوار باشند، بايد هميشه تلاش کنند. به همان شکلي که تا الان توانسته‌اند به اندازه تلاششان به حقوقشان برسند، باز هم مي‌توانند با تلاش و ممارست بيشتر در اين راه، قدم‌‌هاي بلندي را براي رسيدن به حقوق حقه‌شان بردارند. مانند آن شعار هميشگي که مي‌گويد: «خواستن توانستن است.»

سلامت: حرف آخر؟

در آخر از موسسه توانيابان، کارآموزان، پرسنل و مديريتش، جناب مهندس هدايي و خانواده خودم، پدر گرامي و مادر فدارکار و خواهر مهربان و برادر دلسوزم تشکر مي‌کنم.

http://www.salamatiran.com/NSite/Ful...3%D8%AA&type=2