دکتر احمد‌علي نوربالا/استاد دانشگاه علوم پزشکي تهران
افزايش خشونت‌هاي کلامي در جامعه

موضوع جرايم اجتماعي از 2 جنبه کمي و کيفي جاي بحث دارد. تعداد برخي از جرايم ناشي از خشونت در جامعه مانند تجاوز به عنف، زياد نيست، بلکه کيفيت و تبعاتش داراي اهميت است. به بيان ديگر، حتي يک مورد وقوع چنين خشونت‌هايي زياد است، بنابراين صاحب‌نظران مختلف اجتماعي، قضايي، پزشکي و امنيتي براي مقابله با آن بايد جدي‌تر عمل کنند...

آمار دقيقي مبني بر افزايش خشونت در دست ما نيست، اما شواهد نشان مي‌دهد ميزان آن در جامعه بيشتر از قبل شده و طبق آمار يکي از حقوقدانان برجسته، ورودي پرونده دادگستري قبل از انقلاب 30 هزار و بعد از آن به 450 هزار پرونده رسيده است. در اين بين در دسترس بودن مراکز قضايي و مراجعه بيشتر مردم براي شکايت را نيز نبايد از نظر دور داشت. درنهايت، شواهد امر نشان مي‌دهد خشونت در جامعه افزايش يافته است. در مورد اينکه خشونت در جامعه پزشکي نيز افزايش يافته يا خير، اطلاعاتي در دست نيست، ولي موضوع مهم آن است که حرمت جامعه پزشکي کاهش يافته است.

به‌طور کلي خشونت و پرخاشگري 3 دليل عمده دارد.

1.اول نقش ويژگي فردي و شخصيتي فرد. به بيان ديگر، بيشتر افرادي که رفتار خشونت‌آميز نشان مي‌دهند، به بيماري‌هاي رواني مبتلا هستند يا شخصيت‌هايي پايدار و سالم ندارند و درجاتي از اختلالات شخصيت در آنها ديده مي‌شود. اختلال شخصيت ضداجتماعي، نمونه اين موضوع است. افرادي که شخصيت ضداجتماعي دارند، قوانين و مقررات و نظم جامعه را به رسميت نمي‌شناسند و به حريم ديگران تجاوز مي‌کنند.

2.برخي محيط‌ها، ميزان آسيب‌پذيري ارتکاب جرم را بالا مي‌برد و اين موضوع دومين علت افزايش خشونت در جامعه است. امکان ارتکاب جرايم و اعمال خشونت در مکان‌هاي خلوت، مکان‌هايي که ماموران امنيتي کمتر حضور دارند و شب‌ها بيشتر است.

3.سومين علت به مقررات اجتماعي، اعتقادي، سياسي، فرهنگي، عرفي و ارزشي برمي‌گردد. در جوامعي که فضيلت‌هاي اجتماعي زير پا گذاشته مي‌شود و رعايت حقوق شهروندي و کرامت انساني نهادينه نشده باشد، خشونت و به دنبال آن جرايم بيشتر اتفاق مي‌افتد. در 3 حادثه تجاوز به عنف اخير، هر 3 عامل نقش داشته است. افراد مجرم از اراذل و اوباش بوده و شخصيت ضداجتماعي داشته‌اند. اين اتفاق‌ها در محيط خارج‌شهر روي داده و مجرمان ارزش‌هاي جامعه را زير پا گذاشته‌اند. در جوامع متمدن امروزي، ورود به حريم خصوصي افراد، مستوجب مجازات است و اگر در 3 مورد بيان شده ضعف داشته باشيم، وقوع حوادث مشابه اجتناب‌ناپذير خواهد بود.

در مورد جامعه پزشکي، به راحتي مي‌توان اظهار داشت، حرمت‌ اين قشر کاهش پيدا کرده است. در قديم، پزشکان به عنوان حکيمان راست‌گفتار و راست?کردار مورد احترام و کرامت بودند، اما در حال حاضر چنين جايگاهي وجود ندارد. اين هم در خشونت‌هاي کلامي نمود پيدا مي‌کند و هم در خشونت‌هاي فيزيکي و چنين رفتارهايي نشان مي‌دهد جامعه ما از سلامت رواني مناسب برخوردار نيست. متاسفانه بايد گفت پرخاشگري کلامي در همه قشرها و سطوح افزايش پيدا کرده است. اگر نگاهي به اطرافيان بيندازيد، موضوع کاملا روشن مي‌شود.

با کمال تأسف بايد گفت در روابط اجتماعي، سياسي، خانوادگي، در رسانه‌هاي اجتماعي و تصويري، خشونت کلامي رشد پيدا کرده و اين آفت بزرگي است و مي‌تواند مقدمه هر پرخاشگري باشد. درواقع پرخاشگري کلامي مانند سيگار که مقدمه ساير اعتيادها را فراهم مي‌کند، ‌جامعه را براي ساير خشونت‌ها آماده مي‌کند. بررسي‌هاي تاريخي نشان مي‌دهد حتي شکل‌گيري اوليه جنگ‌ها از خشونت‌هاي کلامي آغاز شده است. زخم‌زبان زدن، توهين، تمسخر، اهانت و کنايه، نمونه‌هاي بارز خشونت‌هاي کلامي است که به دنبال خود ساير خشونت‌ها و جرايم را به همراه دارد. تجاوز به عنف قبيح است و وجدان‌هاي اجتماعي را وادار به واکنش کرده، اما قبح پرخاشگري و خشونت کلامي از بين رفته است و همه به آن عادت کرد‌ه‌اند.

در نظر داشته باشيد وجدان اجتماعي و فردي از جامعه الگو مي‌گيرد، بنابراين خشونت کلامي در حال نهادينه شدن در تمام اقشار جامعه است. اين قضيه در جامعه پزشکي نيز مصداق دارد. در رفتارهاي آنها هم با بيمار و همراهانش ديده شده و هم در رعايت نحوه بيان مطالب دقت لازم ديده نمي‌شود و جرقه‌اي براي خشونت‌هاي غيرکلامي خواهد بود.

براي اصلاح چنين روندي، توجه به چند موضوع مهم است:

1.رعايت ادب بيان و عفت‌کلام تمام قشرها و سطوح، از خانواده گرفته تا مدرسه، البته رسانه‌ها نقش مهم‌تري در آموزش مردم دارند.

2.حرمت‌گذاري به حريم خصوصي ديگران بايد حفظ شود، اين حرمت‌گذاري به نوعي رعايت نظم در روابط اجتماعي است.

3.افرادي که از نظم و چارچوب و مقررات جامعه تخطي کنند، از قوانين جامعه عدول کرده و داراي شخصيت ضداجتماعي‌‌اند. چنين فردي بايد کنترل شود و آموزش ببيند و اگر بي‌تاثير بود، در اختيار مجريان قانون قرار بگيرد و تا رفتارش اصلاح نشود در انزواي اجتماعي به سر برد.

4.دروغ سر منشأ همه بدي‌هاست و قبح آن از زنا، شرب خمر و سرقت بيشتر است، در نتيجه اگر جامعه قبحي براي دروغ قائل نشود، بازنده است.

5.همه افراد جامعه بايد قانون را اجرا کنند و به آن احترام بگذارند و به اصول و چارچوب‌هايي پايبند باشند. علاوه بر آن برخي ارزش‌ها در جامعه اصل و برخي فرع است. بايد ضرر و زيان مقررات اجتماعي را سنجيد و بعد آنها را به اجرا گذاشت.

هفته نامه سلامت