هندوستان از طريق تجارت اجاره رحم، سالانه 500 ميليون دلار درآمد دارد
آنچه درباره زنان هندي نمي دانيد

قصه زن‌هاي سرزمين هفتاد و دو ملت، قصه پر غصه‌اي است؛ قصه‌اي که چشمي را با برق روشن و چشمي را گريان مي‌کند. زن‌هاي اين سرزمين براي زنده‌ماندن و نبرد با روزگار تن به هر کاري از جمله حمل فرزندان مردان و زن‌هاي مليت‌هاي ديگر مي‌دهند. اگر مي‌خواهيد در مورد زندگي زن‌هاي زجرکشيده هندي بيشتر بدانيد، اين گزارش را بخوانيد...

ظهر روزي تابستاني، در مقابل ساختمان بتوني و قديمي «کلينيک ناباروري آکانکشيا» در شهر کوچک و دورافتاده «آناند»، گداي سالخورده‌اي همراه خانواده‌اش جولان مي‌داد.

در سالن انتظار كلينيك، زن‌هاي هندي پابرهنه، ساري به تن، کنار هم نشسته بودند. پرستاران سفيدپوش ميان زن‌ها حرکت مي‌کردند و نام بيماران را فرياد مي‌زدند و پرونده پزشکي‌شان را تکان مي‌دادند. هواي سالن انتظار سنگين بود و بوي عرق و سيمان مرطوب، بيني را آزار مي‌داد. کلينيک ناباروري «آکانکشيا» در تجارت رحم اجاره‌اي بسيار موفق است، گردشگران از اقصي نقاط جهان براي درمان ناباروري با استفاده از لقاح مصنوعي به شهر آناند سفر مي‌کنند. با وجود اين، تخصص اصلي اين مرکز به‌دنيا آوردن فرزند براي والديني است که از کشورهاي مختلف به آنجا مراجعه مي‌کنند. هزينه اجاره رحم در هندوستان شامل هزينه‌هاي کلينيک، معاينه و مراقبت پزشکي 12 هزار دلار است که در مقايسه با هزينه 70 هزار دلاري در اروپا و آمريکا ناچيز است.

مقامات سازمان‌هاي حقوق بشر از دولت هند پرسيده‌اند رحم‌هاي اجاره‌اي ارزان و پرطرفداري که در شهر 150 هزار نفري آناند وجود دارند، از کجا تامين مي‌شوند؟


تجارت 500 ميليون دلاري در سرزمين هفتادودوملت

اواسط سال 2003 ميلادي، زني جذاب با گيسوان زيبا و پرچين‌وشکن با نقشه‌اي که شهر آناند روي آن مشخص شده بود، وارد كلينيك آکانکشيا شد تا بر اساس قراردادي که با زني محلي بسته بود، رحم او را به زوجي بريتانيايي اجاره دهد.

بلافاصله پس از ورود، آزمايش‌هاي گوناگون پزشکي روي زن انجام گرفت و دکتر «پاتل» پزشک کلينيک، نامش را در کتابچه‌اش در كنار نام 45 زن ديگر يادداشت کرد تا در زمان مناسب، به مشتريان معرفي‌شان کند. اين روش باعث شادماني زن‌هاي اروپايي و آمريکايي‌اي مي‌شود که از پس هزينه‌هاي کمرشکن استفاده از آن در كشور خودشان برنمي‌آيند و با سفر به شهر آناند بچه‌دار مي‌شوند. برآوردهاي چند موسسه مالي نشان مي‌دهد هندوستان از طريق تجارت اجاره رحم، سالانه 500 ميليون دلار درآمد دارد.

«جسيکا اوردنز» مالک يکي از مدارس يوگاي نيوجرسي است. او در روزي تابستاني سوار هواپيما شد تا به کلينيک آکانکشيا برود. جسيکا يک هفته در شهر دور افتاده آناند منتظر ماند تا همسرش از راه رسيد و با هم به کلينيک رفتند و پس از نوشيدن آب نارگيل تازه، هورموني که پزشک تجويز کرده بود، به او تزريق شد.

جسيکا مي‌گويد: «در ايالات متحده به هر دري زدم تا رحمي براي اجاره پيدا کنم اما موفق نشدم. نااميد شده بودم که در يكي از روزنامه‌ها گزارشي درباره اين کلينيک خواندم و حس کردم هندوستان آخرين شانسم است.» براي «جسيکا» هورمون درماني را با هدف تحريک تخمدان‌هايش آغاز شد تا پس از 10 روز تخمک‌هايي كه تخمدان‌هايش توليد مي‌كردند، با اسپرم‌هاي همسرش بارور شوند.

اگر همه چيز طبق برنامه پيش مي‌رفت، 2 هفته بعد، جنين در رحم «ناجيما وهرا» زن 30 ساله هندي قرار مي‌گرفت. «اوردنز» درباره زني که قرار بود فرزند او را حمل کند، اطلاعات کمي داشت. او «ناجيما وهرا» را فقط يک بار در اتاق دکتر پاتل ديده بود.

«اوردنز» که از همسر اولش دختري 20 ساله داشت، به‌دليل ابتلا به بيماري ديگر نتوانست بچه‌دار شود و متارکه کرد. او 3 سال پس از جدايي، با ديويد که داروساز است، آشنا شد و ازدواج کرد.

7 سال پيش، اين زوج که در خانه‌اي در حومه شهر زندگي مي‌کردند و آرزو داشتند خانه‌اي پر از بچه داشته باشند به فکر اجاره رحم افتادند.

«اوردنز» تلاش کرد با کمک سازمان‌هاي محلي، فردي را بيابد تا از رحم او براي به‌دنيا آمدن فرزندش استفاده کند اما قوانين ايالت نيوجرسي اجازه اين کار را به او نمي‌داد. او پزشکي را يافت که ادعا مي‌کرد مي‌تواند زني که رحمش را اجاره بدهد، بيابد. «اوردنز» به مطب پزشک رفت و ساعت‌ها به انتظار نشست اما جواب منفي گرفت. وقتي مي‌خواست از مطب خارج شود، مرد جوان هندي‌اي که تي‌شرت قرمز رنگ و شلوار جين به تن داشت، به سويش رفت و روزنامه‌اي که درباره اجاره رحم در هندوستان مقاله‌اي منتشر کرده بود، به او داد.

«اوردنز» گفت: «فکر مي‌کنم آن مرد نقش زيادي در به‌دنيا آمدن بچه‌ام داشت. از او ممنونم.» ساعت 9 صبح دماي هوا به شدت بالا بود. «ناجيما وهرا» نيم ساعت پيش از قرار ملاقات با «جسيکا اوردنز» به کلينيک رسيد و مانند زن‌هاي هندي ديگري که به آنجا آمدند، معذب بود. او به مسوول کلينيک گفت: «نمي‌توانم منتظر باشم. از زماني که دکتر پاتل من را براي اين کار انتخاب کرده، هيجان زده‌ام و نمي‌خوابم.»

«ناجيما وهرا» از اينکه مي‌خواست رحمش را کرايه دهد، شرمگين نبود؛ فقط نگران برخورد افراد متعصبي بود که در روستاي آبا و اجدادي‌اش زندگي مي‌کردند و مي‌گفت: «آنها فکر مي‌کنند اجاره رحم کار کثيفي است. خانواده‌ام به محض اينکه بفهمند تن به اين کار داده‌ام، طردم مي‌کنند.» او براي اينکه رحم خود را اجاره دهد با همسر، دختر و پسر 12 و 7 ساله‌اش به شهر مهاجرت کرد و به همسايگان گفت براي کار به شهر مي‌روند. ناجيما درآمدي نداشت اما به شوهرش که تجارت مي‌کرد کمک مي?کرد تا بتوانند روزانه 60 روپيه بيشتر درآمد داشته باشند. اگر بارداري او فرجام خوشي داشت او 5 هزار و 500 دلار دريافت مي‌کرد که براي آينده فرزندانشان پس‌‌انداز مي‌شد.

ناجيما در دوران کودکي به‌دليل تحصيلات اندک مجبور شد در مزارع گندم کار کند. او در 16 سالگي به عقد مردي درآمد که اتاقش سالانه در فصل باران‌هاي موسمي پر آب مي‌شد. او مي‌توانست پولي که از طريق اجاره رحم به‌دست مي‌آورد، به 3 روش خرج کند: 1- خريد خانه 2- گسترش تجارت همسر 3- ارتقاي تحصيلات فرزندان.

ناجيما مي‌خواست به آرزوي دخترش جامه عمل بپوشاند و دخترش پزشک شود.

«ناجيما وهرا» در گفت‌وگو با کارکنان کلينيک پي برد که بايد قراردادي امضا کند و بپذيرد پس از تولد نوزاد و تحويل به والدين آمريکايي، هيچ حقي نسبت به او نداشته باشد.

ناجيما چند دقيقه‌اي سکوت کرد و گفت: «اگر پس از به‌دنيا آمدن نوزاد غمگين شوم نمي‌توانم به زبان بياورم چون او فرزند جسيکا است.» «اوردنز» راس ساعت 10 به کمک چرخ‌دستي‌هاي مسافرکش به کلينيک رسيد. او چند قدمي برداشت و ناجيما را در آغوش گرفت و چند کلمه‌اي با هم گفت‌وگو کردند. آنها حس کردند شکاف بزرگي از تفاوت‌هاي جغرافيايي، طبقاتي و فرهنگي آنها را از هم جدا کرده است.

«اوردنز» از «ناجيا» درباره فرزندان و تعداد تخمک‌گذاري‌هايش پرسيد. «جسيكا» دست‌هاي «ناجيا» را گرفت و فشرد و قول داد پس از زايمان، از او پرستاري کند. «ناجيا» که هيجان‌زده شده بود گفت: «شما خاله من هستيد.» سپس «اوردنز» دوربين را از کيفش بيرون آورد و از «ناجيا» عکس گرفت تا براي شوهرش بفرستد. مطب دکتر پاتل باريک و تاريک بود و يک رايانه و اولتراسوند تمام فضا را اشغال کرده بودند. روي ميز بزرگ دکتر «پاتل»، توده عظيمي کاغذ قرار داشت. دکتر پاتل با اينکه طبقه بالاي کلينيک را براي پذيرش بيماران تجهيز کرده بود، باز هم نمي‌توانست جوابگوي تقاضاهاي زوج‌هاي اروپايي و آمريکايي باشد. حدود 150 زوج خارجي را در فهرست انتظار داشت و هر هفته 3 زن متقاضي اجاره رحم به او مراجعه مي‌کردند. دکتر پاتل گفت: «اين موسسه براي درمان ناباروري زوج‌ها تاسيس شده است اما چند زن به مجموعه اضافه کرده‌ايم تا با اجاره رحم بتوانند براي زوج‌هاي نابارور، بچه به‌دنيا آورند.» او با اشاره به احساس خوب مردم به او و کلينيک گفت: «آنها باور دارند ما به زن‌هاي محلي کمک مي‌کنيم تا زندگي راحت‌تري داشته باشند. من بايد مطمئن شوم زن‌ها به اختيار خود براي اجاره رحمشان به کلينيک مراجعه مي‌کنند. اگر نشانه‌اي از فشار و تهديد ببينم، به‌هيچ‌وجه آن زن را نمي‌پذيرم. مثلا اگر زني بخواهد خانه بخرد، پولش را نگه‌مي‌داريم تا زماني که آماده حرکت و خريد خانه شود. اين کار باعث مي‌شود پول به‌دست افراد ناباب نيفتد.»


... و اين داستان ادامه دارد

دريافت و حفظ درآمد زن‌هايي که رحمشان را کرايه مي‌دهند، بسيار مشکل است. «سوفيا وهرا» زني 35 ساله، 6 بچه به‌دنيا آورده است.

آخرين بچه‌اي که به‌دنيا آورد، متعلق به زوجي بود که در ايالات متحده آمريکا زندگي مي‌کردند. همسر «سوفيا» الکلي بود، 5 فرزندش را کتک مي‌زد و همه چيز را مي‌شکست. او روزانه 25 دلار براي خريد مشروبات الکلي و ... نياز داشت که بايد به‌وسيله سوفيا تامين مي‌شد.

با وجود اين، سوفيا خوشحال بود و مي‌گفت: «وقتي تحت نظر دکتر پاتل سلامتم را به‌دست بياورم، دوباره مي‌توانم رحمم‌ را اجاره دهم. اگر اين کار را بکنم، درآمدم بالا مي‌رود. تازه بعضي از خارجي‌هايي که اينجا هستند، مي‌خواهند با دخترم ازدواج کنند. اگر او ازدواج کند خيالم راحت مي‌شود.» روز دوشنبه اواخر خرداد ماه، «رابينا موندال» 30 ساله و کارمند بانک، در اتاق کوچک کلينيک دکتر پاتل نشسته بود. او كه اسفندماه پسري سالم و زيبا براي زوجي کاليفرنيايي به‌دنيا آورده، اولين‌بار نام کلينيک دکتر پاتل را در برنامه‌اي تلويزيوني شنيد و بلافاصله به آناند سفر کرد و به کلينيک ناباروري آکانکشيا رفت. دليل او براي سفر و ثبت‌نام در اين کلينيک، مسايل مالي بود. پسر 8 ساله او حفره‌اي در ديواره قلبش داشت که بايد در ماه‌هاي آينده جراحي مي‌شد. دکتر پاتل وقتي شرايط بحراني او را ديد، زوج لس‌آنجلسي را به او معرفي کرد. کارولين و همسرش توماس، قصد داشتند بچه‌دار شوند اما به‌دليل آنکه کارولين تخمدانش از 16 سالگي کيست داشت، باردار نمي‌شد. به همين دليل دست به دامن دکتر پاتل و موندال شدند. مقدمات کار آماده و رابينا موندال باردار شد. پس از آنکه بارداري موندال از 8 ماهگي گذشت، کارولين هر روز با او تلفني گفت‌وگو مي‌کرد تا سوالاتي درباره فرزندش بپرسد.

5 هفته پيش از آنکه نوزاد به‌دنيا بيايد، کارولين به هند سفر کرد تا با رابينا موندال به بيمارستان برود و شاهد به‌دنيا آمدن فرزندش باشد.

موندال گفت: «کارولين مثل خواهر از من پرستاري و مراقب کرد.»

کارولين نيز مانند اوردنز تلاش کرد رحمي اجاره‌اي در ايالات متحده آمريکا پيدا کند اما موفق نشد. او مي‌گويد: «در برنامه‌اي تلويزيوني، نام کلينيک دکتر پاتل را شنيدم و بلافاصله به هند سفر کردم و ديدم مردمان صادق و درستکار و فداکاري دارد.»

کارولين که هر هفته عکس‌هاي فرزندش را براي موندال ايميل مي‌کرد، تلاش کرد او را به آمريکا ببرد تا بتواند ارتباطش را با زني که فرزندش را حمل کرده، حفظ کند.

داستان بچه‌دار شدن کارولين، جسيکا را بسيار اميدوار کرد. 10 روز بعد از سفر او به هند مشخص شد که نطفه او و همسرش هشت ماه است در دستگاه اولتراسوند قرار دارد.

در حالي که اوردنز براي به‌دنيا آمدن فرزند برنامه‌ريزي مي‌کرد، ناجيما اميدوار بود با پولي که از جسيکا و همسرش مي‌گيرد بتواند خانه‌اش را بازسازي کند. به‌دنيا آمدن نوزاد هم نمي‌توانست دنياي اين 2 زن را به هم مرتبط کند.

منبع: webMD

به نقل از هفته نامه سلامت