الهه رضائيان/فرزندخواندگي از منظر دکتر بهمن بهمني و بدري‌السادات بهرامي
پدرم نبود اما برايم پدري کرد!

با چند نفر از همکاران دور هم نشسته بوديم و عصرانه‌ مي‌خورديم که او هم به جمع ما اضافه شد و خانم راستي معرفي‌اش کرد: «بچه‌ها! اين دوستم مرضيه است...

اومده اينجا که با هم بريم کتابخونه.» طولي نکشيد که همه‌مان با اين خانم خوش‌صحبت خودماني شديم. از درس و دانشگاه و هنرهايي که بلد بود، رسيديم به مسايل خصوصي‌تر؛ تا اينکه از او پرسيديم: «چند تا خواهر و برادر داري؟» با آه و ناراحتي گفت: «من يکي‌يکدونه هستم!» بچه‌ها از مزايا و معايب تک‌فرزندي گفتند. بعضي‌ها به او ‌گفتند: «خوش به حالت!» و بعضي به خاطر نداشتن خواهر و برادر برايش دلسوزي کردند. خانم راستي اما با سکوت فقط شنونده بود و گاهي لبخند مي‌زد. فرداي آن روز از او پرسيدم: «چرا توي خودت بودي؟ دلت نمي‌خواست بچه‌ها با دوستت، مرضيه، همکلام شوند؟» او بعد از کلي طفره رفتن جواب داد که: «نه! آخه ميدوني، طفلکي مرضيه نمي‌دونه که پدر و مادرش واقعي نيستند.» با تعجب پرسيدم: «يعني چي؟» و او توضيح داد که مرضيه را از يک خانواده فقير به فرزندي گرفته‌اند. آن خانواده قصد داشتند بچه هشتم خود را سقط کنند و چون در همسايگي ما بودند، والدين‌ام آنها را با اين زوج نازا آشنا کردند و آنها مرضيه را تحويل والدين فعلي‌اش دادند. به خانم راستي گفتم: «تو چرا اين حرف را مي‌زني؟ پدر و مادر واقعي و غيرواقعي نداريم. آنها که زحمت‌اش را کشيده‌اند، والدين‌اش محسوب مي‌شوند. من اگر همين الان که خودم مادر شده‌ام به من بگويند تو از پدر و مادرت نيستي و آنها تو را به فرزندي قبول کرده‌اند، هرگز ناراحت نمي‌شوم چون آنها برايم پدر و مادري کرده‌اند. تو چطور؟» و او با سکوتي که معناي عدم موافقت مي‌داد، گفت: «نمي‌دانم! ولي به عقيده من هر چقدر هم که آنها والدين خوبي باشند چون خودشان نمي‌توانند پدر و مادر شوند قطعا نمي‌توانند حس والدي را بفهمند.» نظر شما درباره اين موضوع چيست؟ کارشناسان «سلامت» موارد بي‌شماري شبيه به اين داستان به ما معرفي کرده‌اند و ما در صفحه «داستان يک زندگي» اين هفته با يکي از آنها که آقاي 45 ساله‌اي است، صحبت کرده‌ايم. دکتر بهمن بهمني و دکتر بدري‌‌السادات بهرامي هم نظر خودشان را درباره اين موضوع مطرح کرده‌اند. با ما همراه شويد.

کفتگويي کوتاه با آقاي مهدي .م

: شما کي متوجه شديد که پسر اين خانواده نيستيد؟

مهدي م: بگذاريد بگويم که من هميشه پسر اين خانواده بوده و هستم. اما وقتي در دانشگاه قبول شدم، پدرم به من گفت که عمورضا پدر ژنتيکي من است. خدا رحمت کند عمورضا را، وقتي مي‌بيند پدرم بچه‌دار نمي‌شود، در نيمه شعبان قصد مي‌کند به نام پدرم فرزندي بياورد که به او هديه دهد و مي‌گويد نامش را مهدي بگذار.

: وقتي پدرتان گفت که در واقع عموي شماست، چه حسي پيدا کرديد؟

مهدي م: من هنوزم که هنوز است نمي‌توانم پس از گذشت 25 سال از آن روز به خودم بگويم عمورضا، پدر خوني‌ام است. هميشه به او مي‌گفتم عمو، با اينکه پدر واقعي‌ام بود. چون از نظر من کسي که مرا بزرگ کرد، مدرسه برد، هر کاري خواستم و در توان‌اش بود انجام داد و حالا مرا به اينجا رساند که مهندس شده‌ام و ازدواج کرده‌ام و بچه دارم، پدرم است؛ حتي اگر من از نطفه او نباشم و مادري هم که هرگز مرا در رحمش نداشته، مادرم است؛ نه زن عموي من. با اينکه عمورضا دوست داشت پدر خطابش کنم اما نمي‌توانستم و آقاجون من همين عمويي است که برايم پدري کرده است، با اينکه پدرم نبود.

: نسبت به برادرهايتان چه حسي داريد؟

مهدي م: آنها را پسرعموي خودم مي‌دانم و خوشحالم که پدري مرا تربيت کرده که به او افتخار مي‌کنم. روال تربيتي عمو و پدرم کاملا متفاوت بود. عمورضا اگر بچه‌هايش درس و مدرسه را رها مي‌کردند، اهميت نمي‌داد. به همين خاطر پسرعموهايم، ببخشيد منظورم برادرهايم است، درس و دانشگاه را جدي نگرفتند و بعضي‌ حتي ديپلم نگرفتند. اما من براي بچه خودم که کلاس سوم ابتدايي است به همان شيوه‌اي رفتار مي‌کنم که پدرم يا به قول شما عموي واقعي‌ام رفتار مي‌کرد. او به موقع مرا عزيز مي‌کرد و به موقع دعوايم مي‌کرد. هميشه مي‌گفت پسر يکي‌يکدانه و لوسي را که عرضه هيچ کاري نداشته باشد دوست ندارد. حالا هم به نوه‌اش مي‌گويد تربيت بچه از خودش عزيزتر است.

: پدر خوني شما يا به قول خودتان عمورضا فوت کرده. شما در مورد او چه نظري داريد؟

مهدي م: او قطعا يک مرد واقعي بوده که توانسته پاره تنش را به برادرش هديه کند تا او هم حس پدري و طعم لذت‌بخش آن را بچشد.

نظر روان‌‌شناس

دکتر بدري‌السادات بهرامي / مشاور خانواده

مـوانـع فـرزنـدخـوانـدگـي

تجربه ثابت کرده لزوما رابطه خوني و بيولوژيک نيست که ارتباط فرزند و والدي را ايجاد مي‌کند. مهم‌تر از جنبه بيولوژيک، آن است که شما براي رشد و پرورش همه‌جانبه يک کودک، تمام توان و نيروي خودتان را به کار بگيريد و به معناي واقعي زحمتش را بکشيد. مطالعه‌ها و بررسي‌هاي متعدد نيز ثابت کرده که نقش تربيت و آموزش عميق‌تر از سهم و نقش ژنتيک است. اين مطالعه را حتي روي دوقلوهاي همسان انجام داده و مشاهده کرده‌اند بين کودکي که کنار خانواده خود بزرگ شده و کودکي که در اختيار خانواده ديگر با طرز فکر و شيوه تربيتي متفاوت قرار گرفته، تفاوت‌هاي مشهودي ديده مي‌شود. پذيرش فرزندخوانده، البته آداب و رسوم خاص خود را دارد و زن و مرد بايد در هنگام اتخاذ اين تصميم نکاتي را بدانند و اصولي را رعايت کنند. از جمله اينکه حتما بايد به بچه در مورد والدين بيولوژيک‌اش بگويند. در مورد چگونگي بيان اين واقعيت و اينکه در چه سني بهتر است مطرح شود، شيوه صحبت کردن و نکات ريزرفتاري بهتر است مشاوره بگيرند و مسايلي را بياموزند که اين موضوع مورد بحث امروز ما نيست.

ما مي‌خواهيم در اين مورد صحبت کنيم که چرا بعضي‌ها معتقدند پذيرش فرزندخواندگي کار درستي نيست؟ چرا بعضي‌ها بر اين باورند که بچه بايد از نطفه و خون خودشان باشد وگرنه نمي‌توانند رابطه فرزندي با او برقرار کنند؟ متاسفم که بايد بگويم اين مساله در کشورهاي غربي کاملا متداول است و هر کس که حس کند توان مالي و نگهداري کودک بي‌سرپرستي را دارد بدون درنگ اين تصميم را مي‌گيرد؛ چه خودش بچه داشته باشد، چه نداشته باشد. مي‌دانيد چرا متاسفم؟! چون از مردم ما که مسلمان هستند و الگويي چون پيامبر اسلام (ص) را دارند، بعيد است در اين مورد خاص از آنها عقب بيفتند. در مورد فرزندخواندگي و پذيرش نقش پدري همين بس که پيامبر ما زيدبن‌حارثه را که يک برده يمني بود و پدر و مادرش باديه‌نشين بودند، از فروشندگان برده در بازار خريداري کرد اما او را به فرزندي گرفت. پيامبر (ص)، ‌زيدبن حارثه را از 9 سالگي به فرزندي پذيرفت و وقتي او به سن 11 سالگي رسيد رسما اعلام کرد که زيد پسر من است. اين نمونه مصداق بسيار خوبي است که پيامبر (ص)، الگويي براي ما مسلمانان از خود به جا گذاشتند. نقش عوامل تربيتي و شيوه تربيت ايشان آنقدر موثر بود که ديگر مسايل را تحت پوشش قرار داد و زيد مانند يک پسر واقعي وظايف فرزندي را براي پدرش انجام مي‌داد. در مقابل، پيامبر (ص) هم وظايف و حقوق پدري را در مورد زيد اجرا مي‌کرد؛ بي‌آنکه پدر خوني او باشد. برخي بر اين باورند که تا شما توانايي و قابليت پدر و مادر شدن را نداشته باشيد و از نظر جسمي در شرايط لازم نباشيد که با سلول‌هاي سالم تخمک و اسپرم فرزند بيولوژيک خود را به وجود آوريد يا فرزندتان را در شکم نگهداري کنيد، نمي‌توانيد پدر و مادر خوبي شويد. اجازه بدهيد براي اينکه آن افراد بتوانند اين باور غلط خود را اصلاح کنند حقيقتي را بگويم. پدر و مادري کردن يک امر غريزي است. حتما ديده‌ايد که بچه‌هاي خيلي کوچک، فارغ از نوع جنسيتي که دارند، حين بازي‌کردن‌هايشان نقش پدر و مادري را بازي مي‌کنند و از عروسک‌هاي خود مراقبت مي‌کنند. همه ما اين حس غريزي را در خود داريم و کنشي به سمت بچه‌دار شدن و بچه داشتن داريم. خداوند اين حس خوشايند را براي بقاي نسل در تمام موجودات قرار داده است. پس چه شما سلول‌هاي جنسي سالم و دستگاه توليد مثل سالمي از نظر باروري داشته باشيد، چه نداشته باشيد؛ اين حس پدر و مادري را در خود داريد و مي‌توانيد پدر و مادر باشيد و علاقه و عشق خودتان را به يک کودک نثار کنيد. آنچه ما به عنوان آموزش والدگري مطرح مي‌کنيم آموزش نکات و اصول تربيتي است و نه چيز ديگر. اينکه به همه دخترها و پسرها مي‌گوييم بايد قبل از ازدواج آموزش‌هايي را براي مهارت زندگي کردن بياموزند، اينکه به همه مرد و زن‌ها مي‌گوييم بايد قبل از پدر و مادر شدن آموزش‌هايي را براي والدگري ببينند و مجوز لازم را براي والد بودن کسب کنند؛ فقط به همين دليل است که با مدرن و پيچيده شدن زندگي‌هاي امروزي، تربيت کردن بچه‌ها کاري ويژه و تخصصي است.

والدين ما و پدر و مادرهاي آنها تسلط خاصي روي منابع کسب اطلاعات فرزندان خود داشتند و هر آنچه را که خود تمايل داشتند و قادر به کنترلش بودند در اختيار بچه‌ها قرار مي‌دادند اما امروز در اين دنياي اينترنت و ماهواره و با اين بمباران اطلاعاتي، والدين بايد خودشان را به اطلاعات و مهارت‌هاي خاص تجهيز کنند تا مبادا بين آنها و بچه‌هايشان فاصله بيفتد. اگر در گفته‌هاي کارشناسان دقت کنيد، مي‌بينيد که آنها در مورد لزوم آموزش‌ها صحبتي از اينکه آيا شما پدر و مادري هستيد که اين بچه را به دنيا آورده‌ايد يا او را به فرزندخواندگي گرفته‌ايد، نمي‌کنند. براي فراگيري اصول پدر و مادري که هوشيار و مسوولانه برنامه تربيتي خاصي را تدارک مي‌بينند رابطه والد و فرزندي بايد تعريف شده باشد و هيچ ربطي به اين ندارد که آيا فرزند شما از نظر بيولوژيکي متعلق به شماست يا نه.

شايد يکي ديگر از نگراني‌هايي که مانع پذيرش فرزندخواندگي ميان مردم، به ويژه براي خانواده‌هايي که بچه‌دار نمي‌شوند، مي‌شود؛ ترس از آينده باشد. آنها مي‌گويند چون اين بچه از ترکيب ژنتيکي ما نيست نمي‌دانيم در آينده چه رفتارهايي خواهد داشت و اين احساس ناامني آزارمان مي‌دهد. براي اين گروه دوباره بايد بر نقش موثر تربيت تاکيد کرد و اطمينان داد همان‌طور که در تجربه هم ثابت شده است اغلب بچه‌هاي غيربيولوژيک مهربان‌تر، باوفاتر و قدرشناس‌تر هستند. آنها در مقايسه با بچه‌هاي بيولوژيک و زحماتي که برايشان کشيده مي‌شود، نسبت به پدر و مادري که بزرگشان کرده‌اند، خدمتگزار بوده و اهميت خاصي به آنها مي‌دهند. چند نمونه از اين افراد را مي‌شناسم که از مراجعان همکاران يا خودم هستند و همگي قدرداني خاصي از والدين خود مي‌کنند. آقاي «م» نمونه‌اي است که خودتان مشاهده کرديد.

مورد ديگر، خانم جواني است که در آستانه ازدواج، با همکاري کارشناسان به والدين او توصيه کرديم حتما واقعيت را برايش مطرح کنند و حالا با اينکه واقعيت را مي‌داند اما هيچ تغيير رفتاري پيدا نکرده است (با اينکه خيلي ديرتر از معمول، اين قضيه را با او مطرح کردند و ترس از دست دادن او باعث شده بود والدين اين راز را از او مخفي دارند) و خلاصه، نمونه‌ها فراوان‌اند و بايد گفت از آنجا که حس پدر و مادري در وجود ما به صورت غريزي است بايد به اين حس اعتماد کنيم و اگر خودمان يا اطرافيان ما چنين تصميمي مبني بر پذيرش کودکي بي‌سرپرست گرفته، بي‌درنگ اجرا کنيم و براي فراگيري برخي نکات در هرچه موفق‌تر عمل کردن مشاوره بگيريم.

نظر روان‌‌پزشک

دکتر بهمن بهمني / مشاور و عضو هيات علمي دانشکده توانبخشي

آداب فـرزنـدخـوانـدگـي

اين شائبه که والد بودن امري بيولوژيک است و بستگي به طي کردن دوران بارداري دارد يا اگر مادري سزارين شود، حس مادري‌اش کمتر از مادري با زايمان طبيعي است و هزاران باور غلط اين‌چنيني از خرده‌فرهنگ‌هاي غلطي هستند که بايد از ذهن مردم پاک شود. متاسفانه از اين قبيل حرف و حديث‌ها فراوان مي‌شنويم و همين عقايد غلط برخي خانواده‌ها مانع تصميم‌گيري صحيح زوج‌هاي جوان مي‌شود.

اغلب بزرگ‌ترها به محض اينکه از تصميم بچه‌هايشان براي پذيرش يک فرزندخوانده مطلع مي‌شوند شروع مي‌کنند به منصرف کردن آنها. به عنوان نمونه برخي مي‌گويند: «بچه آدم بايد از خون و نطفه خودش باشد.» و گاهي در توضيح علت پافشاري‌شان ادامه مي‌دهند: «بچه خود آدم به او وفا نمي‌کند، چه برسد به بچه مردم.» اگر کمي دقيق شويد متوجه خواهيد شد منظور اين افراد از وفا کردن، مفهوم وفاداري نيست، بلکه تعريف وابستگي است. آنها از اين روند طبيعي که بچه‌ها بزرگ شوند، مستقل شوند و به دنبال تشکيل واحد خانوادگي خود باشند و در کنار رسيدگي به خانواده خود، احترام و قدرشناسي از والدين را داشته باشند، رضايت ندارند. به کار بردن وفاداري يا بي‌وفايي در اينجا تعبير غلطي است.

اگر منظور والدين از وفاداري اين باشد که بچه‌ها در وقت پيري به اوضاع زندگي، معيشت و سلامت آنها اهميت بدهند، بايد گفت اتفاقا اغلب بچه‌هايي که دست پدر و مادر را در اين ايام نمي‌گيرند از نطفه خود آنها هستند و بچه‌هاي غيربيولوژيک کمتر چنين رفتاري از خود نشان مي‌دهند. آنها قدرشناس بار خواهند آمد و تجربه اين مساله را ثابت کرده است.

مگر اينکه آنها آموزش لازم را نديده باشند و شاهد چنين رفتارهاي غلطي از سوي والدين با پدربزرگ و مادربزرگ‌ها بوده باشند و حالا الگوبرداري کنند. اگر شما با علاقه و مهرباني نسبت به والدين خود رفتار کنيد، نه با اکراه و کنايه و سعي کنيد در حد توان آسايش و آرامش آنها را فراهم کنيد قطعا بچه‌ها الگوبرداري مي‌کنند. البته ضروري است که به بچه‌ها توضيح دهيد اين کار جزو وظايف هر فرزندي است و بايد آنها نيز در مورد شما چنين کنند. همه چيز را بايد به بچه‌ها آموزش داد؛ وگرنه توقع بدون آموزش، غيرمنطقي است.

زوج‌هاي جوان، چه آنهايي که تمايل دارند از قدرت باروري خود استفاده کنند و بچه بيولوژيک خود را بزرگ کنند و چه آنهايي که قصد دارند پدر و مادر يک بچه بي‌سرپرست باشند بايد اين نکات را به خاطر بسپارند.

1 اگر در گفته‌هاي آقاي «مهدي م.» دقت کرده باشيد، مي‌بينيد که پدرخوانده او براي تربيت‌اش هدف داشته است. به همين دليل او از اينکه فرزند اوست رضايت دارد. ما بايد براي 5، 10 يا 20 سال ديگر برنامه داشته باشيم. متاسفانه ما اين‌طور فکر نمي‌کنيم. آينده‌نگري ما در مورد بچه‌ها در اين خلاصه مي‌شود که پسرم سربازي نرود، کنکور قبول شود و همين و بس. ما با حرف‌هايي که مي‌زنيم شادماني و حس خوب داشتن را از آنها مي‌گيريم.

لطفا کمي به اين حرف‌ها و توصيه‌ها که اين روزها از والدين مي‌شنويم دقت کنيد: «دختر! مبادا زودتر از 30 سالگي عروس شوي و مثل مادرت اسير بشوي... پسر‍! برو از زندگي‌ات لذت ببر و تا 30، 40 سالگي اصلا به فکر زن گرفتن نباش...» اين تعابير غلط هرگز در ذهن پدرخوانده مهدي نبوده و به همين دليل از همان کودکي به او گفته که پدرخوانده‌اش است اما دوستش دارد و قصد دارد پدر خوبي باشد و به او نيز خواهد آموخت چطور از زندگي لذت ببرد.

2 پدر و مادر شدن يک مساله است و پدر و مادري کردن مساله‌اي ديگر. وقتي سلول‌هاي جنسي لقاح پيدا مي‌کنند با امري فيزيولوژيک، شما پدر مي‌شويد اما پدري کردن يک امر رفتاري است و يادگرفتني. رفتار پدرانه يا مادرانه فقط محصول تجربه، درک و فهم و تلاش شما از متعهد شدن است. شما تحت‌تاثير جهان‌بيني و نگاهتان به زندگي، به علاوه تجربه گذشته‌هاي خود (پدر و مادرتان چطور با شما رفتار کردند)، رفتار پدري يا مادري را از خود نشان مي‌دهيد. پس به غير از آموزش، از هيچ راه ديگري نمي‌توان پدري کرد.

3 اين قضيه ربطي به طبيعت و فيزيولوژيک ما ندارد. حتي در مورد خانم‌ها که به نظر مي‌رسد رشد و پرورش لحظه به لحظه جنين در طول 9 ماه، در مادري کردن آنها موثر است ديده شده که سهم اين امر خيلي کم و ناچيز است. حالا در نظر بگيريد در مورد مردها که هيچ هورموني در طول 9 ماه بارداري ترشح نمي‌شود که بتوان اين حس پدر و مادري را به آن ربط دارد، اوضاع چگونه است.

پس باور کنيد هر کسي با آموزش است که مي‌تواند پدر يا مادر خوب باشد، نه با پدر شدن يا زايمان کردن. مادران زيادي را مي‌شناسم که چند زايمان داشته‌اند اما هرگز مادري نکرده‌اند. در مقابل، معلماني را مي‌شناسم که براي شاگردان خود به حق نقش پدري دلسوز را ايفا کرده و پدري را در حق آنها تمام کرده‌اند چون آموزش ديده‌اند چطور بايد به رشد بچه‌ها کمک کرد و نياز آنها را برطرف ساخت.

4 پذيرش فرزندخوانده يک کار واقعا انساني است. مراجعاني داشتم که از هر نظر در سلامت بودند و قدرت باروري داشتند اما مي‌گفتند از اينکه با کار ساده‌اي همانند آنچه همه زوجين انجام مي‌دهند پدر و مادر ‌شويم و بچه‌اي را به وجود ‌آوريم لذت نمي‌بريم و ترجيح مي‌دهيم کاري خارق‌العاده کنيم و کسي را از بي‌سرپرستي يا بدسرپرستي نجات دهيم. شما مي‌توانيد پدر و مادري خوب باشيد بي‌آنکه کودکي را از سلول‌هاي خود به وجود آوريد. کافي است 4 وظيفه اصلي را بشناسيد؛ يعني اول تلاش براي شناخت نيازهاي کودک، دوم تلاش براي پاسخ‌گويي به نيازها به روشي که او نيازمند آن است (نه آن طور که شما به آن نياز داريد)، سوم اينکه تلاش کنيد به خاطر بچه به او خدمت‌رساني کنيد (نه به خاطر تمايلات خودتان) چون گاهي مي‌بينيم پدر و مادري بچه را بغل مي‌کنند و مي‌بوسند تا نياز خود را رفع کنند و موقعي که بچه مي‌خواهد بغلش کنند ديگر خسته‌اند و نياز او را اولويت نمي‌دانند؛ و خلاصه، چهارم اينکه محيط را براي رشد بچه تامين کرده و آن محيط را بي‌خطر کنيد.

5 به خودتان سخت نگيريد. به محض اينکه وارد رابطه والد و فرزندي شويد اين حس خاص شکل مي‌گيرد. گاهي حتي تازه‌مادران در هفته يا ماه‌هاي اول تولد نوزادشان با اينکه خوب از او نگهداري مي‌کنند اما آن ذوق خاص مادري را ندارند. اين مساله اصلا نشانه بيماري نيست و نبايد اين مادرها را متهم کرد. چون آنها به مرور که درگير رابطه عاطفي با نوزاد شدند و لبخند و علاقه او را ديدند سرذوق مي‌آيند. پدر و مادري کردن محصول تجربه است و مي‌توان آن را ايجاد کرد.

6 مسووليت کارهاي خود را بپذيريد و اطمينان داشته باشيد که شما در زمان پيري ماحصل آنچه به فرزندتان آموخته‌ايد را مي‌بينيد. اگر با يک برنامه تربيتي صحيح و هدفمند پيش برويد ديگر نيازي نيست که دست به دامن شانس و تقدير شويد و بگوييد ما از بچه شانس آورديم يا برعکس. او دقيقا رفتاري را مي‌کند که شما به طور مستقيم يا غيرمستقيم به او آموزش داده‌ايد.