فرزندخواندگی


در میان ده‌ها، صدها و شاید میلیون‌ها نوزادی که در روز و ماه و سال پا به عرصه گیتی می‌گذارند، هستند کودکانی که هرگز آغوش گرم و پر مهر مادر و پدر را تجربه نمی‌کنند. کودکانی که به دلایل مختلف از همان ابتدایی‌ترین سال‌های زندگی از نخستین موهبت الهی یعنی سرپرست محروم می‌شوند.



نوزادان در میان اشک‌های شوق و گاه اندوه متولد می‌شوند و پا به دنیایی می‌گذارند که شاید چندان با آنها مهربان نباشد.
در میان ده‌ها، صدها و شاید میلیون‌ها نوزادی که در روز و ماه و سال پا به عرصه گیتی می‌گذارند، هستند کودکانی که هرگز آغوش گرم و پر مهر مادر و پدر را تجربه نمی‌کنند. کودکانی که به دلایل مختلف از همان ابتدایی‌ترین سال‌های زندگی از نخستین موهبت الهی یعنی سرپرست محروم می‌شوند. آنها بزرگ می‌شوند، همانطور سایر بچه ها که در طول زندگی بزرگ شده‌اند، خوب یا بد! کودکانی که به دلیلی از والدین زیستی خود جدا می‌شوند، اگرچه در طول زندگی ممکن است با خطرات بیشتری روبه‌رو شوند اما برخی از آنها هم سرپرست‌های خوبی پیدا می‌کنند. این کودکان گاه تحت سرپرستی فامیل، دوست، آشنا و یا غریبه‌ای که جای پدر و مادرشان را می‌گیرد، در می‌آیند و برخی از آنها تمام کودکی و نوجوانی خود را در مراکز بهزیستی می‌گذرانند. سازمان بهزیستی از بدو تاسیس در کشور ما متولی نگهداری از کودکان بی‌سرپرست شد و نگهداری از این کودکان به‌عنوان یک وظیفه در راستای اصول ۲۱و ۲۹ قانون اساسی، مورد توجه ویژه‌تری قرار گرفت. فرزند خواندگی پدیده‌ای با تاریخچه طولانی است. در کشور آمریکا ۱/۳ میلیون کودک زیر ۱۸ سال فرزندخوانده هستند (۲ درصد جمعیت)، که نیمی از آنها در خانواده بستگان خود و نیمی دیگر در خانواده‌های غریبه به فرزندخواندگی پذیرفته شده‌اند. این کودکان اغلب قبل از فرزندخواندگی مدتی بی‌پناهی جسمانی و عاطفی را تجربه می‌کنند، مکانی ثابت و مشخص برای زندگی ندارند و توسط مراقبان متعددی نگهداری شده‌اند. فرزند‌خواندگی در واقع رسمی است که به وسیله آن، کودکان از نظر قانونی به عنوان پسر یا دختر افراد بزرگسالی شناخته می‌شوند که والدین زیست‌شناختی آنان نبوده‌اند اما از این پس از آنان تحت عنوان «والد خوانده» نام برده می‌شوند.
ما یک دخترکوچولو می‌خواهیم! فرزندخواندگی همیشه در طول تاریخ ثبت شده بشری وجود داشته است اما در فرهنگ‌های متفاوت شکل‌های گوناگونی به خود گرفته است. گاهی مقصود از آن ایجاد تداوم در انتقال دارایی یا مهارت‌ها بود. گاهی برای بالا بردن موقعیت یک فرد بزرگسال، او به فرزندخواندگی یک خانواده متنفذ پذیرفته می‌شد. در ایران چه پیش از اسلام و چه پس از آن فرزندخواندگی به طور عمده بر مبنای وجه انسانی موضوع و حمایت از کودکان بی پناه و پرورش آنان انجام شده و می‌شود. اغلب اوقات مرگ والدین یا رها کردن کودک توسط والدین خود، منجر به پذیرش او در خانوده‌ای دیگر می‌شد. دراروپای عصر نوزایی، یتیم‌خانه‌هایی زیر نظر کلیسا بنا شد که دختران و پسران فاقد خانواده را با این انتظار می‌پرورانیدند که در بزرگسالی زندگی خویش را وقف کلیسا کنند. درعین حال چه در ایران و چه در اروپای قدیم، بسیاری از شاگردان و حرفه‌آموزان پیشه‌ها و کسب و کار به صورت عضوی از اعضای خانواده صاحب‌کار خود زندگی می‌کردند و پرورش می‌یافتند. تاریخچه نوین فرزندخواندگی در دنیای غرب به ربع سوم قرن نوزدهم میلادی بازمی‌گردد، به این معنی که با پا گرفتن حرفه مددکاری اجتماعی، یکی از تکالیف آن جای دادن کودکان بی‌پناه در خانواده‌های مناسب شد.
این پیشرفت با وضع قوانینی ممکن شد که به فرزندخواندگی جنبه رسمی می‌داد به نحوی که کودک می‌توانست عضو قانونی یک خانواده شود. البته تا مدت‌ها فرزند خوانده‌ها به صورت مرسوم از این والدخوانده‌ها ارث نمی‌بردند که در ایران نیز هم‌اکنون چنین وضعیتی وجود دارد و اگر والد خوانده از قبل سهمی را برای فرزندخوانده از ما ترک خویش تعیین نکند، او سهمی از ارث نخواهد داشت. در اروپا و آمریکای شمالی در انتهای قرن نوزدهم، به علت ترس از «ابتلائات ارثی»، کودکانی که قرار بود به فرزندی پذیرفته شوندتا چندماه و گاهی تا یک سالگی در بیمارستان نگهداری می‌شدند تا اطمینان حاصل شود که کودک در همه زمینه‌ها سالم است و به صورت بهنجار رشد می‌کند. بر اساس آمار سازمان بهزیستی کشور، سالانه بین ۸۰۰ تا یک هزار کودک در ایران به فرزندی خانواده‌های متقاضی سپرده می‌شوند. بر‌اساس آمارهای موجود، می‌توان برآورد کرد که در طول ۲۵ سال گذشته، تقریبا بیش از ۱۵ هزار کودک به‌طور رسمی از طریق این سازمان به فرزندی سپرده شده‌اند که این امرحکایت از وجود ۱۵ هزار خانواده فرزندپذیر دارد. همچنین مطالعات برخی از کارشناسان نشان می‌دهد، مشکل ناباروری ۷۰ تا ۸۰ درصد زوج‌هایی که متقاضی فرزند پذیری هستند، مربوط به مردان است و بیشتر متقاضیان از ابتدا خواهان پذیرش «دختر» به عنوان فرزند هستند، به طوری که بر اساس فهرست انتظار ویژه متقاضیان، بیش از ۷۵ درصد افراد، متقاضی فرزند دختر هستند.
رازهایی که فاش می‌شوند بیشتر کودکان در دوره نوزادی به والدین رضاعی سپرده می‌شوند و اطلاعات کمی بین والدین تنی و رضاعی آنان مبادله می‌شود. آنها نیازمند عشق، پرورش، محبت، انضباط و راهنمایی هستند. نوزادانی که به فرزندخواندگی پذیرفته می‌شوند، نیاز به محیطی قابل پیش‌بینی دارند تا احساس امنیت را در آنها شکل بدهد و بتواند آسیب ناشی از رویدادهای پیشین را التیام ببخشد. تنها ۶ درصد والدین فرزندپذیر تمایل دارند والدین واقعی کودکشان را بشناسند و در صورت امکان با آنها آشنا شوند. همچنین نزدیک به ۹۰ درصد این افراد اصلا تمایلی ندارند چیزی از پیشینه والدین واقعی فرزندشان بدانند و ضرورتی برای این شناخت نمی‌بینند.
یکی از مهم‌ترین موضوعات فرزندپذیری گفتن واقعیت به کودک است . بررسی‌ها نشان می‌دهد با اینکه بیشتر والدین با افشا کردن واقعیت برای کودک موافق بودند، اما تعدادی از آنها برای این افشاسازی شرط تعیین کرده و عده‌ای نیز با آن موافق نبوده‌اند و عده‌ای هم درباره این که چگونه این کار را انجام دهند، دچار نوعی سردرگمی و نگرانی بودند که این یکی از مشکلات اساسی خانواده‌های فرزندپذیر است. متاسفانه در ایران تحقیقات انگشت‌شماری درباره فرزندپذیری و مسائل مربوط به آن انجام شده، اما پژوهشی که در سال ۶۹ در دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی صورت گرفته، نشان می‌دهد کودکانی که فرزندخوانده هستند در مقایسه با کودکانی که در مراکز شبانه‌روزی نگهداری می‌شوند، از نظر رشد جسمی، اجتماعی و پیشرفت تحصیلی از وضعیت مطلوب‌تری برخوردار بوده‌اند. با این حال همیشه مشکلاتی هست و به نظر می‌رسد بزرگ‌ترین مشکل این خانواده گفتن واقعیت به فرزند است، اغلب این افراد به دلایل گوناگون علاقه‌ای ندارند، کودک را از فرزندخوانده بودنش مطلع کنند، این در حالی است که بیشتر آنها فرزندپذیری را به طور تلویحی اقدامی مهم تلقی کرده و معتقدند که نوعی کامیابی برای آنها به همراه آورده است و فقط تعداد اندکی از آنها به این باورند که زندگی آنها به واسطه فرزندپذیری سخت‌تر شده است.
دکتر فربد فدایی، روانپزشک پژوهش نشان می‌دهد که کودکان پیش از دوره نهفتگی (پیش از ۶ سال)، چه فرزند خوانده وچه غیر آن، صرفنظر از آنکه چه میزان اطلاعات به آنان داده شود آگاهی متفرق یا مخدوشی از فرزندخواندگی دارند. با پیشروی کودک به سوی مرحله ای که ژان پیاژه برآن مرحله «عملیات ملموس» نام نهاده است کودکان به تدریج قادر به آگاهی از عقاید پیچیده می‌شوند. برای فرزندخوانده‌ها این امر شامل این واقعیت است که پذیرفته شدن به فرزندی به معنی رهاشدن از سوی والدین زیستی هم هست. ازاین امر می‌توان به یک اصل بالینی و یک نکته احتیاط‌آمیز پی برد. اصل بالینی این است که کودکان ۷، ۸ و ۹ساله ممکن است دچار عاطفه اندوه و تردید به خود شوند زیرا آنان در صورت طردشدن احساس اندوه خواهند کرد. اما نکته احتیاط آمیز آن است که یافته مذکور را نباید به عنوان دلیلی برنگفتن واقعیت به کودک در سال‌های آغازین عمر او تلقی کرد (با این استدلال که او چیزی نمی‌فهمد). افشای فرزندخواندگی در سنین بالاتر عوارض خاص خود را دارد. کودکان سنین مدرسه که احساس کنند والدین آنان در این مورد شفاف عمل نکرده‌اند بعدها ممکن است دچار بی‌اعتمادی شوند. وی می‌افزاید: با آغاز نوجوانی، فرزند خوانده‌ها علاقه‌ای دوباره به جست‌وجوی اصل خویش و آگاهی از روش‌های زندگی والدین واقعی پیدا کرده و گاه گرایش به رفتارهای جنسی، مصرف مواد یا دیگر فعالیت‌های غیرقانونی پیدا می‌کنند که به عقیده آنان ممکن است نقشی در «بد بودن» یا ناشایستگی والدین زیستی، و در نتیجه در فرزندخواندگی او داشته باشد.
‌هنگامی که فرزندخوانده نوجوان، درگیر تعامل‌های منفی یا تلاش برای کسب قدرت با والدخوانده‌ها می‌شود ممکن است رفتارهای ممنوع را بیازماید، هم به عنوان کوششی برای همانند‌سازی با والدین زیستی وهم به عنوان آزمونی برای بررسی ایمان وحمایت والدخوانده‌ها. یک موضوع شایع دیگر در دوران نوجوانی فرزند خوانده‌ها عبارت است از اینکه پسرخوانده یا دختر خوانده، استقلال خود را از والدین در مورد فعالیت‌هایی نظیر درس خواندن، ورزش، دین، هنر، یا هدف‌های زندگی اعلام می‌کند. این امر ممکن است بدون آنکه کینه‌توزی وستیزه‌ای در کار باشد روی دهد ولی می‌تواند حاکی از عقیده صحیح یا غلط فرزند خوانده در این مورد باشد که توانایی‌ها واستعدادهای او از خانواده‌ای که او را به فرزندی پذیرفته‌اند متفاوت است. تفاوت‌هایی که شاید والدین خیلی هم به حساب نیاورده‌اند.
به والدین توصیه می‌شود سریع نتیجه نگیرند که این امر صرفاً حاکی از سرکشی نوجوان است و نیاز به برخورد انضباطی دارد. در واقع روش نوجوان ممکن است کاملاً سازگارانه باشد و امکان دارد به او راه‌حل‌هایی را در مورد معمای تعریف خود به عنوان عضوی از خانواده که در برخی موارد با آنان متفاوت است ارائه کند. برخی فرزندخوانده‌ها در نوجوانی تا مدت‌ها درگیر تعارض‌های شدید با والدخوانده‌ها می‌شوند. این امر در مورد کودکانی که از یک سامانه مراقبت جانشینی (مانند پرورشگاه) در سنین پس از شیرخوارگی به فرزند خواندگی پذیرفته شده‌اند یک قاعده است اما در نوجوانانی که در شیرخوارگی پذیرفته شده‌اند نیز شایع است. در این موارد باید کوشید تا آنجا که ممکن است انسجام خانواده حفظ شود. گاهی ممکن است جای دادن نوجوان به طور موقتی در محلی دیگر ضرورت یابد اما ورود مجدد به سامانه مراقبت جانشینی تنها باید به عنوان آخرین راه‌حل در نظر گرفته شود چون به معنی اعلام شکست در فرزندخواندگی است.
چگونه با فرزندخوانده خود برخورد کنیم توجه داشته باشید که باید انتظارات واقع‌بینانه از خود و فرزندتان داشته باشید و محدودیت‌های خود را بپذیرید. به کودکان اجازه بدهید در مورد والدین تنی خود احساسات و افکار خود را داشته ‌باشند و سعی در تغییر یا مقابله با این احساسات و افکار نداشته باشید. اگر زوجی هستید که با مساله نازایی خود کنار نیامده‌اید و کودک را برای رسیدن به رویاهای مربوط به داشتن یک فرزند تنی ایده‌آل پذیرفته‌اید، فراموش نکنید هماهنگی بین کودک و شما دشوار می‌شود.
کودکان در سنین قبل از مدرسه توان درک مساله فرزندخواندگی را ندارند و تفکر آنها عینی است، لذا فاش کردن این پدیده در این سنین می‌تواند موجب اغتشاش ذهن آنها شود. در سنین مدرسه با افزایش توانایی‌های شناختی کودکان درک این پدیده ممکن می‌شود، با این حال کودکان در مواجهه با این حقیقت واکنش‌های مختلفی نشان می‌دهند. گروهی دچار ناراحتی و فشار روحی می‌شوند و برخی با این قضیه به‌راحتی کنار می‌آیند. کودکان دبستانی غالباً به‌دنبال مقصری برای توجیه این اتفاق می‌گردند و معمولاً تخیلات پیچیده‌ای در رابطه با والدین تنی خودشان دارند. روبه‌رو شدن با واقعیت فرزندخواندگی در سنین نوجوانی مشکل‌تر است. دوره نوجوانی همراه با بحران هویت بوده و فرد را به سوی مستقل شدن پیش می‌برد.‌ آگاه کردن نوجوان در این سنین موجب سردرگمی او می‌شود و همانند سازی‌اش را با والدین رضاعی سخت می‌کند.
اگر تفاوت خود را با والدین تنی درک و سعی کنید خود را آماده‌سازگاری با شرایط متفاوت رشدی کودک نمایید هماهنگی بهتری با کودک و وظیفه فرزندپروری خواهید داشت. هرگز به سوالات کودکان بی‌اعتنایی نکنید و قبل از گفت‌وگو با کودک، به احساسات خود در مورد والدین تنی او بپردازید. هرگز از والدین تنی کودک تصویری بد ارائه ندهید و سعی کنید در ذهن کودک تصویری واقعی از والدین تنی‌اش به وجود آورید.








روزنامه تهران امروز