الهه رضاييان/ فاطمه اختردانش/ سميه مقصودعلي/داستان زندگي و مشکل هاي آقا طاهر و فرزندخوانده‌اش با حضور دکتر بدري‌سادات بهرامي مشاور خانواده، دکتر ميترا حکيم شوشتري روان‌پزشک کودک و نو‌جوان، دکتر وحيد شريعت روان‌پزشک و دکتر محمدرضا خدايي روانپزشک

رازهاي فرزندخواندگي

نمي‌دانم چرا بعضي از زوج‌هاي‌جوان بعد از اينکه نتيجه‌اي از درمان‌هاي رايج نازايي نمي‌گيرند و مطمئن مي‌شوند قادر نيستند بچه‌دار شوند به دنبال راه‌حل‌هاي خوب نمي‌روند تا به جاي ادامه دادن زندگي مشترک با چاشني آه و افسردگي به آرزوي خود برسند و لذت مادر و پدر‌شدن را بچشند...

يعني آنها راه‌حل به اين خوبي را ناديده مي‌گيرند؟ بسياري معتقدند هيچ‌چيز مثل فرزند خود آدم که از خون و ريشه‌ات باشد نمي‌شود! حتما او بزرگ مي‌شود و مي‌فهمد و دنبال والدين خود مي‌رود. اگر اينطور فکر مي‌کنيد يا از بيان واقعيت؛ واقعيتي که بيانگر عشق و محبت شما به يک کودک معصوم و بي‌پناه است، مي‌ترسيد بدانيد هنوز آمادگي لازم براي اين انتخاب را نداريد. متاسفانه گاهي ترس‌هايي که ما داريم دردسر‌ساز مي‌شود و يک عمر گرفتارمان مي‌كند. عمده ترسي که آقا طاهر سال‌هاست از آن رنج مي‌برد، اين است که ديگران به‌خصوص دخترش بدانند او را به فرزندي گرفته‌اند. اين راز مگو زمينه‌اي شده براي آزار افرادي سود‌جويي که با دانستن نقطه ضعف او زندگي‌اش را به بازي مي‌گيرند. با راهنمايي‌هاي کارشناسان سلامت همراه شويد تا دچار سرنوشت مشابه طاهرخان نشويد.

آقا طاهر از علت لرزش دست‌ها، تنگي نفس و سوزش معده‌اش مي‌گويد:

ايـن استـرس هـا مـرا بيـمار مي کننـد

سلامت: ما در نشريه سلامت اسم مستعار برايتان مي‌زنيم. پس بدون نگراني برايمان تعريف کنيد چه شد دختري را به فرزندي قبول کرديد؟

14 سال پيش بود. من و همسرم بعد از چند بار سقط‌شدن بچه‌هايي که با دارو و هزينه فراوان درست شده بودند نااميد و خسته، تصميم گرفتيم بچه‌اي به فرزندي بگيريم. از آنجا که نمي‌خواستيم کسي از ماجرا چيزي بداند يک سفر به شيراز داشتيم و در يکي از روستاهاي آنجا در منزل دوست قديمي‌ام مانديم. چند ماه در جستجوي يک بچه مناسب بوديم. تا اينکه متوجه شديم دختر ششم يک خانواده درستکار و مهربان دنيا آمده و آنها بسيار ناراحتند که باز هم دختر‌دار شدند و قصد دارند او را به کسي بدهند. مادر اين کوچولو حتي شير خود را به بچه نداد و من و همسرم او را گرفتيم و به نام خود ثبت کرديم و خدا را شکر کرديم و به تهران آمديم. جشني هم گرفتيم و گفتيم همسرم فارغ شده.

سلامت: يعني حتي نزديکان شما هم متوجه نشدند؟

فقط مادر و پدر من و همسرم مي‌دانستند. خواهرم ايران نيست و برادرم هم شهرستان بود. به خانواده خانمم هم نگفتيم.

سلامت: چرا اين همه مخفي?کاري؟ شما که کار بدي نکرده بوديد؟

دلمان نمي‌خواست بدانند و به بچه بگويند. ما دوست داشتيم او مال خودمان شود و سر پيري تنها نمانيم. دوست نداشتيم باور کنيم که بچه ديگري است. شناسنامه?اش را به نام خودمان گرفتيم و گذشته از آن او تنها دخترمان است و در قلب?مان جا دارد. قبلي که بدون او ديگر نخواهد تپيد. درک اين موضوع براي هر کسي ساده نيست.

سلامت: بگذريم که اين کارتان درست بوده يا غلط. چرا حالا که دختر نوجواني داريد با مشکل‌هاي جسمي و رواني به پزشک مراجعه کرديد؟

نمي‌دانم کدام از خدا بي‌خبري فهميد و موضوع را به برادرم گفت. او هم بابت حساب کتاب مالي تهديدم مي‌کند که اگر از حقم نگذرم به دخترم مي‌گويد پدرش نيستم. با اينکه از ارثيه‌ام گذشتم و هر چه گفته کردم اما باز هم آزارم مي‌دهد و هر شب کابوس مي‌بينم.

سلامت: چرا خودتان اين راز را به دخترتان نمي‌گوييد تا خيال‌تان راحت شود؟

نه، مي‌ترسم اگر از خانه فرار کند. اگر حس بدبختي کند که مادر و پدرش او را نخواستند چه؟ چرا شادي‌اش را خراب کنم؟ مگر آزار دارم؟ او دردانه ماست و ما خوشبختيم.

سلامت: با اين مشکل‌هاي عصبي که زندگي‌تان را خراب کرده چه مي‌کنيد؟

نمي‌دانم. ديگر خسته شده‌ام. دست‌هايم مي‌لرزد. معده‌ام ناراحت است. قلبم تير مي‌کشد و نفسم بند مي‌‌آيد. دکتر مي‌گويد عصبي هستي و استرس مادر مريضي‌هاست. اوضاع همسرم از من بدتر است و داروهاي مختلف مي?خورد و مي?گويد اگر دخترمان ما را ترک کند خودم را مي?کشم.

نگاه اول

نظر دکتر بدري سادات بهرامي درباره سوژه «داستان يک زندگي»

پذيـرش فرزنـدخوانـد ه پنج شـرط دارد

همه ما بايد بدانيم زحمت و تلاشي که براي پرورش يک بچه متحمل مي‌شويم باعث مي‌شود احساس والد و فرزندي به وجود بيايد نه صرفا طي مراحل بارداري و زايمان بچه. دليل اين مدعا ‌آن است که به وضوح مي‌توان متوجه شد، والديني که جنين خود را در ماه‌هاي آخر بارداري سقط مي‌کنند و در واقع فرزندشان را از دست مي‌دهند پس از مدتي کوتاه اين موضوع را فراموش مي‌کنند، در حالي که احساس آنها مثل والديني که فرزندشان از دست داده‌اند، نيست. اين افراد هيچ‌گاه آن بچه را نديده‌اند و با او رابطه برقرار نکرده‌اند و چون احساس و رابطه والد و فرزندي هنوز شکل نگرفته بوده، تحمل آن آسان‌تر است. اين موضوع حتي در حيوانات هم مصداق دارد. گاهي بچه‌هاي حيوانات به دليل شرايطي با يک حيوان ديگر که آنها را پرورش و غذا داده، رشد مي‌کنند و با کمال تعجب مي‌بينيم رابطه والد و فرزندي بين آنها برقرار مي‌شود. حتما بچه‌گربه‌هايي که توسط سگ غذا داده شده‌اند را ديده‌ايد که چطور به دشمن خود علاقه‌مندند و مهرباني‌هاي مادرانه را در او مي‌جويند، بنابراين با اطمينان خاطر بايد بپذيريم که صرف بارداري و زايمان يک نوزاد دليل بر شکل‌گيري احساس والد و فرزندي نيست و نبايد لفظ پدر و مادر واقعي تنها براي والدين بيولوژيک به کار برده شود. چه بسيارند بچه‌هايي که والدين بيولوژيک خود را غيرواقعي و پدر و مادري که آنها را پرورش داده‌اند، اصلي و واقعي خطاب مي‌کنند.

اين خانواده محترم کار بسيار خوبي کردند. به زوجيني که به دلايل متعدد بچه‌دار نمي‌شوند، به عنوان يک راه‌حل بسيار خوب پيشنهاد مي‌کنم با پذيرش يک فرزندخوانده از تمام احساسات و لذت‌هاي والد بودن بهره‌مند شوند. بنابراين اگر به دليل ناباروري يا دلايل ديگر مثل مشکل‌هاي ژنتيکي نمي‌توانند از هم بچه‌دار شوند، توصيه مي‌کنم به جاي فکر کردن به راه‌حل‌هايي مانند طلاق يا ازدواج مجدد به صورت موقت و تنها براي بچه‌دارشدن، بچه‌اي را به فرزندخواندگي بپذيرند و به کودکي که هيچ پناه و حامي ندارد، پناه داده و او را زير چتر حمايتي خانواده خود ببرند.

آقاطاهر متاسفانه به دليل عدم آگاهي براي خود اضطراب و نگراني درست کردند و تا سرحد بيماري پيش رفتند.


شروط فرزندخواندگي را رعايت نکرديد

پذيرش فرزندخواندگي 5 شرط مهم دارد که شما مهم?ترين آن را رعايت نکرديد:

1- آمادگي کامل زوجين براي پذيرش يک بچه است که بايد تمام مسووليت‌هاي او را تا آخرين مراحل رشدش بر عهده بگيرند. زن و شوهر بايد آمادگي فرزنددار‌شدن را داشته باشند، گويا تصميم دارند باردار شوند نه اينکه با تفکر يک سرگرمي يا صرفا براي ثواب بردن به صورت گذرا و موقتي به اين پديده نگاه کنند. فرزندخواندگي يک مفهوم مهم، واقعي و ارزشمند است.

2- شرط دوم که قبل از پذيرش فرزندخوانده بايد از آن مطلع باشيم آن است که قرار بگذاريم اين واقعيت را به بچه بگوييم. بهترين زمان براي بيان اين واقعيت موقعي است که بچه‌ها در کودکي ثانويه هستند؛ مثلا حدود 7 تا 11 سالگي بايد موضوع را کم‌کم و در قالب قصه به بچه‌ها بگوييد. گفتن داستان‌جوجه اردک زشت و آماده کردن ذهن کودک براي بيان واقعيت مي‌تواند نمونه‌اي از هزاران راهي باشد که بايد به کار بگيريد و بگوييد ما تو را خيلي دوست داريم و خواهيم داشت. برخي از محققان معتقدند بهتر است در کودکي اوليه (2 تا 5 سالگي) به بچه‌ها گفت اما اغلب محققان با اين نظر مخالف‌اند چرا كه بچه در اين سن خيلي کوچک و آسيب‌پذير است. دليل عجله والدين و برخي محققان آن است که نمي‌خواهند بچه‌هاي فاميل که ضمن گفت‌وگوي والدين خود اين موضوع را متوجه شده‌اند، واقعيت را به کودک آنها بگويند. اگر کودک، از زبان شما با همان کلام مهربان و در کمال آرامش مطلع شود، مي‌تواند به خوبي از خودش دفاع کند و دچار شوک نشود و طبيعتا ضربه عاطفي هم نخورد.

تجربه من و همکارانم نشان داده با وجود تمام مراقبت‌هايي که والدين مي‌کنند به هر حال افرادي هستند که موضوع را به گوش فرزند شما مي‌رسانند. حتي اگر فرزندتان به اين مساله پي نبرد، بايد حتما قبل از ازدواج‌اش موضوع را بداند و اين حق مسلم او و همسر آينده‌اش است. به تعويق انداختن اين مساله گاهي باعث مي‌شود بچه‌ها در سن نوجواني و‌ جواني به اين واقعيت پي ببرند و توأم‌شدن اين مساله با بحران‌هاي خاص بلوغ برايشان سخت‌تر از وقتي است که کودک هستند.

3- نکته ديگري که نبايد مورد غفلت قرار گيرد بررسي همه‌جانبه وضعيت کودکي است که مي‌خواهند سرپرستي‌اش را بپذيرند. اينکه چه بچه‌اي مي‌خواهيد؟ از چه جنسي؟ از چه نژاد و قوميتي؟ و با چه ويژگي‌هاي خانوادگي بسيار مهم است. برخي از زوجين ترجيح مي‌دهند بچه‌هاي بازمانده از سوانح را انتخاب کنند تا وقتي در آينده در مورد پدر و مادر بيولوژيک بچه واقعيت را مي‌گويند به راحتي توضيح دهند که پدر و مادرش در سانحه تصادف، زلزله و... فوت کرده‌اند. گاهي هم زوجين ترجيح مي‌دهند فرزندخوانده خود را از فاميل انتخاب کنند. عقيده آنها بر اين است که با پذيرش چنين فرزندي از ميان خويشان خود، ترکيب ژنتيکي و خصوصيات ذاتي او را مي‌دانند، از بيماري‌هاي احتمالي ژنتيکي او باخبر خواهند بود و خلاصه خيال‌شان راحت‌تر است. افراد بسياري را مي‌شناسيم که از خواهر يا برادر خود خواسته‌اند فرزندي را به نام آنها و به قصد اينکه بلافاصله پس از تولد تحويل‌شان بدهد، به وجود آورند. اين حالت شرايطي شبيه به رحم‌هاي اجاره‌اي را برايشان تداعي مي‌کند.

4- بايد بدانند براي چه مي‌خواهند اين بچه را به فرزندخواندگي بپذيرند و چه احساسي نسبت به او خواهند داشت. اگر نسبت به اين موضوع اشراف کامل نداشته باشند، پس از مدتي مجبور خواهند شد بچه ‌را به مکان اولش برگردانند و اين اقدام ضربه روحي شديدي به آن بچه وارد مي‌کند به خصوص اگر در سنين پايين باشد.

5- نگراني و ترس را از خودتان دور کنيد و به اميد خدا در اولين فرصت، جستجو براي يافتن فرزند دلخواه‌تان را شروع کنيد. باور کنيد مي‌توانيد از اين بچه‌ها در هر شرايطي که باشند يک انسان موفق بسازيد و از اينکه آن فرد موفق، فرزند شماست، لذت ببريد. تجربه سال‌ها مشاوره نشان داده احساس اين بچه‌ها قبل و بعد از فهميدن اين موضوع نسبت به والدين غيربيولوژيک خود هيچ تغييري نمي‌کند. حتي مواردي را داشته‌ايم که درست همزمان با ازدواج آن بچه به او گفته شده که والدين او پرورش‌دهنده‌اش بودند نه به وجودآورنده او و ديده‌ايم با وجود مطلع‌شدن از واقعيت، باز هم با کمال ميل و علاقه، والدين غيربيولوژيک خود را واقعي مي‌پندارد و به والدين بيولوژيک خود حس خاصي ندارد. بد نيست قبل از پذيرش يک فرزند‌، در صورتي که نگراني‌هاي بي‌مورد داريد با يك روان‌شناس يا مشاور صحبت کنيد.

در پايان تاکيد مي?کنم در اولين فرصت با همسرتان نزد يک مشاور برويد تا بتوانيد با برنامه?ريزي اصولي واقعيت را به دخترتان بگوييد. اين نخستين قدم براي حرکت شما به سمت آرامش و سلامت است.

پذيرش فرزندخواندگي مزيت‌هايي هم دارد
که اغلب از آن غافليم

اولا اينکه والدين مي‌توانند آن بچه‌اي را که مي‌خواهند انتخاب کنند. کودکي که از نظر جنسيت، مشخصات ظاهري و حتي رنگ پوست يا سن، مطابق با خواست آنها خواهد بود، در حالي که هيچ کدام از والدين نمي‌توانند مشخصات فرزند خود را انتخاب كنند؛ مثلا فرزندي داشته باشند که دوران نوزادي را که معمولا همراه با دردسرهاي بيشتري براي والدين است سپري کرده باشد. تجربه ثابت کرده است که وقتي پس از مدتي اين بچه‌هاي انتخاب‌شده با والدخوانده‌هاي خود زندگي مي‌کنند از نظر ظاهري به آنها شبيه مي‌شوند، به طوري که غريبه‌ها اجزاي چهره آن بچه را به يکي از والدين شبيه مي‌کنند و اين مساله نشان مي‌دهد شرايط زيستي و محيطي در اين مورد موثر است. در اينجا تنها مزيت بچه‌هاي بيولوژيک آن است که ترکيب ژنتيکي خود را از والدين خود گرفته‌اند وگرنه به غير از اين تمام موارد در فرزندخوانده‌ها هم ديده مي‌شود.

دومين مزيت فرزندخوانده‌ها اين است که بچه‌هاي خود شما معمولا اين تفکر را دارند که چون آنها را به وجود آورده‌ايد موظف‌ايد آنها را بزرگ کنيد و همه امکانات لازم را در اختيارشان قرار دهيد. حتي شايد بارها اتفاق افتاده باشد که کمي و کاستي‌هاي شرايط زندگي را به رخ والدين مي‌کشند اما يک فرزندخوانده مي‌داند که والدين غيربيولوژيک او، او را بزرگ ‌کرده‌اند و اين لطف و مهرباني را ارج مي‌نهند. معمولا وقتي با فرزندخوانده‌ها صحبت مي‌کنيم، مي‌بينيم بسيار قدردان زحمات والدخوانده‌هاي خود هستند و هرگز به نقيصه‌ها توجهي نمي‌کنند. شايد بتوان اين‌طور گفت که در برآورد کلي ارزيابي آنها از والدين مطلوب‌تر است و در نتيجه احساس خوشبختي بيشتري دارند.

مشاهده اين حس خوشايند و رضايت آنها از زندگي، مي‌تواند براي شما که والدخوانده آنها هستيد و آنها را پرورش داده‌ايد، رضايت‌بخش باشد. اينکه حس مي‌کنيد او باور دارد چقدر دوستش داريد و همه اين سال‌ها تلاش کرده‌ايد در راه رشد او از هيچ چيزي فروگذار نکنيد، با چه چيزي قابل مقايسه است؟ اما پذيرش يک کودک و قبول مسووليت او آداب و شرايطي دارد که لازم است حتما قبل از تصميم به چنين کاري از آن مطلع باشيد.

نگاه دوم

پنهان‌كاري باعث استرس مزمن مي‌شود

دكتر محمدرضا خدايي

روان‌پزشك، عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي

فرزند‌خواندگي بسيارحساس، پيچيده و البته مقدس است. بسياري از مردم ما در مورد اينكه در چه سني بايد فرزندي را به فرزندخواندگي پذيرفت و در چه سني بايد اين حقيقت را با او در ميان گذاشت، اطلاعات كافي ندارند. آقاي طاهر و همسرشان هم مساله فرزندخوانده‌بودن دخترشان را از او پنهان كرده‌اند، موضوعي كه خواه‌ناخواه سرانجام مي‌فهمد و اگر دير متوجه شود، عوارض روان‌شناختي بدي روي او خواهد داشت. در سني كه فرزند قادر به تشخيص خوب از بد است، به او بگوييد شما، پدرومادر واقعي‌اش نيستيد. بهترين سن براي بيان اين موضوع، سني ميان كودكي و نوجواني است. پرده‌پوشي در اين زمينه صحيح نيست. اگر اين حقيقت را افراد ديگر به او بگويند، مسلما عوارض و ضربه روحي بيشتر و سخت‌تر خواهدبود. به مادروپدر گرامي اين دخترخانم توصيه مي‌كنم قبل از آنكه برادر آقا موضوع را فاش كنند، طي يكي دو جلسه، در فضايي صميمي و مساعد و به صورت تدريجي اين موضوع را با دخترشان در ميان بگذارند. با اين كار نه تنها برادر فرصت باج‌خواهي پيدا نمي‌كند بلكه والدين از فرصت استفاده مي‌كنند و در سن مناسب موضوع را با فرزندشان در ميان مي‌گذارند. اگر بيان اين موضوع به تعويق بيفتد و سن دخترخانم بالاتر برود يا غيرمستقيم متوجه اين موضوع شود، مشكل‌هاي بيشتري پيش خواهدآمد.

لازم است اين خانم و آقا خود براي فرزندشان توضيح دهند كه چطور اين كار را انجام داده‌اند. حقيقت بايد به درستي و واقعي تعريف شود. البته راستگويي به معني همه‌چيز ‌گويي نيست. لازم نيست داستان را با حاشيه تعريف كرد، كافي است واقعيت بيان شود. مثلا بگويند تو بچه ششم يك خانواده بودي ولي ما فرزندي نداشتيم. خانواده شما شلوغ بود و پدرومادرت توانايي مديريت آن را نداشتند و ما به دليل علاقه‌اي كه به تو داشتيم و دوست داشتيم فرزندي داشته باشيم، از آنها خواهش كرديم تو را به ما بسپارند. گرچه از نظر خوني تفاوت‌هايي با هم داريم اما مطمئن باش به شدت به تو علاقه‌مند هستيم و تو را مثل فرزند خود دوست داريم و تا آخر عمر حمايتت مي‌كنيم. معمولا بعد از بيان موضوع،كودك يا نوجوان تا مدت كوتاهي دچار افسردگي، خستگي و بي‌حوصلگي خواهد شد اما بعد حقيقت را مي‌پذيرد و روال زندگي مثل قبل مي‌شود. اين كار بهتر از پنهان‌كردن موضوع و باج‌دادن به ديگران براي فاش‌نكردن اين راز است. به‌طور حتم وقتي فردي اصول اخلاقي را رعايت نمي‌كند و دست به باج‌خواهي و در تنگنا گذاشتن ديگران مي‌زند، در نهايت موضوع را بيان مي‌كند. فراموش نكنيد كه پنهان‌كاري باعث استرس مزمن مي‌شود. به قول قديمي‌ها «مرگ‌ يك‌بار، شيون يك‌بار»، بالاخره بايد اين موضوع بيان شود. پس هرچه زودتر، بهتر. با اين كار فشارهاي روحي پدر هم كاهش مي‌يابد و از حالت بلاتكليفي و بر سر دو راهي ماندن درمي‌آيد. بدترين حالت براي يك فرد، در دو راهي و بلاتكليف ماندن است. بلاتكليفي استرس‌زاست در حالي كه تصميم‌گيري استرس را از بين مي‌برد.

نگاه سوم

باورهايي که توجيه منطقي ندارند
اضطراب آورند

دکتر سيد وحيد شريعت

روان‌پزشك، عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي تهران

اضطراب جزئي از زندگي ماست. اتفاقا اضطراب کم و حتي افزايش تدريجي آن تا حد متوسط مي‌تواند باعث بهبود عملکرد ما در کاري که قرار است آن را به نحو احسن انجام دهيم، شود. اين بهبود عملکرد و مثبت بودن تا وقتي مصداق دارد که اضطراب در حد معمول باشد. بيشتر بودن اضطراب از حد معمول و متوسط باعث کاهش راندمان کاري و عملکرد ما مي‌شود و درست در همين زمان به‌دليل‌ اضطراب، آن هم اضطرابي که در زندگي تداخل ايجاد کرده، ناراحت مي‌شويم و به دليل اين آزار و ناراحتي بايد حتما در جستجوي درمان باشيم. خلاصه اينکه هدف ما از درمان اضطراب، از بين بردن آن نيست بلکه کاهش آن است.

اضطراب نوعي ادراک مفيد است که مي‌تواند ما را از خطرها آگاه ‌کند اما وقتي به سوء‌ادراک تبديل شود، دچار اشکال خواهيم شد. درواقع آنچه باعث اضطراب مي‌شود، خود رخداد نيست بلکه تفسير و معنايابي ما از آن رخداد است. به‌نوعي مي‌توان در اين بحث به استرس هم اشاره کرد. نمي‌توانيم استرس‌هاي خود را از بين ببريم. زندگي بدون استرس و دلشوره‌هاي منطقي غيرقابل تحمل خواهد بود. چه بخواهيم و چه نخواهيم تنها راه چاره، فراگيري شيوه‌هاي کنار آمدن با استرس است و بايد قبول کنيم که اين موضوع به عنوان يک پديده واحد در زندگي همه افراد وجود دارد و فقط منحصر به ما نيست. اضطراب‌هاي رايج در بين مردم که ما آن را اضطراب منتشر مي‌گوييم و همه روزه وجود دارند، مي‌توانند با روش‌هاي تغيير افکار منفي و باورهاي ناکارآمد در افراد، به حد مطلوب و قابل‌قبولي برسند. افراد بايد به‌طور اتوماتيک افکار منفي خود را تشخيص دهند و براي تغيير آنها برنامه‌ريزي کنند. حتما مي‌دانيد که زيرساخت‌هاي فکري ما باورهايي هستند که هيچ‌توجيه منطقي براي آنها وجود ندارد و بايد گاهي با توجيه منطقي خود و حتي امتحان و آزمودن باورهاي غلط آن را مطرود کنيم. اين خانم و آقا مي‌توانند آن موقعيت اضطراب‌آور را بازسازي کنند و ببينند آيا آنچه در موردش فکر مي‌کنند، صحت دارد يا خير. با اين کار آن فرض‌هاي ناکارآمد که در ذهنشان دارند کمرنگ مي‌شوند و از بين مي‌روند و درمي‌يابند که نگرش و تفسير و معنايشان از آن رخداد باعث به‌وجود آمدن چنين اضطرابي در آنها شده است. البته قطعا اين پدر باتوجه به ميزان اضطرابي که با آن درگير هستند، به بررسي و گاهي مداخلات پزشکي نياز دارند. هدف از دارودرماني و رفتاردرماني و تغيير افکار آنها به‌وسيله روا‌ن‌پزشک، هموارکردن مسير زندگي‌شان است، نه از بين بردن و به صفر رساندن استرس و اضطراب. ما حتي براي کساني که نوعي ترس و اضطراب بي‌دليل از مواجهه با شيء يا موقعيتي دارند (نوعي فوبيا دارند) نيز مواجهه‌اي تدريجي همراه با اصلاح افکار را در نظر مي‌گيريم. اين خانم و آقا هم نسبت به موقعيتي که رخ خواهد داد (بازگو کردن حقيقت براي دخترشان و عکس‌العمل او) نوعي ترس غيرواقعي دارند. بايد هر چه زودتر عامل استرس‌زا را رفع کنند و ببينند که آنچه آزارشان مي‌داده فقط زاييده تخيلاتشان است. بيشتر بچه‌ها به مرور و خيلي منطقي با شرايطشان کنار مي‌آيند.

نگاه چهارم

تصوير والدينش را مخدوش نکنيد

دکتر ميترا حکيم شوشتري

فوق تخصص روانپزشکي کودک و نوجوان ،عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي

در ايران آمار دقيقي ازپذيرش فرزندخوانده‌ها نداريم اما در آمريکا 2 درصد جمعيت زير 18 سال به‌عنوان فرزندخوانده پذيرفته شده‌اند. يعني يک سوم بچه‌ها با پدرومادر واقعي خود زندگي نمي‌كنند و والدين غيربيولوژيک دارند. حتي در اين كشور فرهنگ‌سازي براي تشويق خانواده‌ها به‌ پذيرفتن بچه‌هايي از قوم و نژاد ديگر يا بچه‌هايي با نياز‌هاي ويژه مانند نگهداري از بچه‌هاي مبتلا به داون انجام شده است. در آمريكا آداب پذيرش فرزندخوانده و روش در ميان گذاشتن حقيقت اين موضوع با کودک، آموزش داده مي‌شود، بنابراين بيشتر بچه‌ها با دانستن اين حقيقت كه فرزند واقعي مادروپدرشان نيستند، در کنار آنها زندگي مي‌کنند.

اما در کشور ما اوضاع متفاوت است؛ زن‌وشوهر نمي‌دانند بايد قبل از پذيرش بچه مشاوره بگيرند، حس و انگيزه‌شان را از اين کار بررسي کنند، انتظاراتي که در آينده از بچه دارند بدانند و...

قبل از هر چيز كساني كه مي‌خواهند كودكي را به فرزندي قبول كنند بايد بدانند ما حتي نبايد از بچه خودمان هم که به دنيا مي‌آوريم، انتظار داشته باشيم کامل و ايده‌آل باشد و قرار نيست كودك آرزو‌هاي دست نيافته ما را برآورده کند. اين موضوع در مورد بچه‌اي که به فرزندي مي‌گيريم هم صدق مي‌كند.

دوم اينکه بايد در مورد سابقه خانوادگي بيماري‌هاي ارثي، جسمي و رواني خانواده اصلي کودک اطلاعاتي کسب کنيم تا مبادا با بروز مشکل در فرزند خوانده‌مان، غافلگير شويم.

نكته مهم اين است كه بايد در سن مناسب و با حفظ اصولي خاص، حقيقت را به بچه بگويند تا بتوانند در كنار هم آرام و بدون تنش زندگي کنند.

بيان حقيقت و صداقت داشتن به حفظ آرامش و امنيت رواني خانواده کمک مي‌کند، اما تصميم نهايي برعهده خود والدين است. ما مشکل را مي‌شکافيم و مي‌گوييم با اين مخفي‌کاري بي‌مورد، زندگي پر اضطراب و اين نگراني خواه‌ناخواه به فرزند هم منتقل مي‌‌شود ولي در نهايت تصميم با والدين است و بايد مشکل‌هاي بعدي را بپذيرند. ترس و نگراني‌ را مي‌توان با مراجعه به روان‌پزشک کنترل کرد.

حتي گاهي والدين مجبور مي‌شوند دروغ بگويند که جز عذاب وجدان برايشان سودي ندارد. گذشته از اينها، از نظر حقوق فردي، حق هر فردي است که بداند اصل و ريشه‌اش کجاست. پدرومادرخوانده بايد به فرزندخوانده‌شان حقيقت را بگويند. چون اگر اين حقيقت را از زبان ديگران بشنوند، خيلي بدتر است. والدين كودك را از سنين پايين پذيرفته و او را با آداب و اصول تربيتي خودشان بزرگ كرده‌اند بنابراين بهتر مي‌دانند از نظر رواني و جسمي چه زماني شرايط مناسبي براي بيان اين موضوع است.

از نظر روان‌شناسان، بهترين زمان اين کار سن دبستان است که بچه‌ها منطق را مي‌فهمند، اما آقا طاهر و همسر‌شان هم نبايد فکر کنند دير شده و مجبورند اين راز را نزد خود نگه‌دارند. البته چون دخترشان نوجوان است و در بحران هويت قرار دارد، بهتر است دست نگه‌دارند و با تدبير و برنامه‌ريزي واقعيت را بگويند. مهم است با ظرافت و تفکر جمله‌هاي خود را مزمزه کنند. نبايد تصوير بدي از والدين بيولوژيک در ذهن او بسازند. نگويند آنها والدين بدي بودند و تو را دوست نداشتند و...

پدر و مادر ما هويت?مان هستند و اگر کسي بگويد آنها آدم?هاي خوبي نبودند يعني ما هم آدم خوبي نيستيم.

به هر حال بايد واقعيت را گفت، حتي آنهايي که مانند آقا طاهر در اين شرايط نيستند و مثلا مورد اخاذي قرار نمي‌گيرند، باز هم با مخفي کردن اين راز مدام در اضطراب‌اند که مبادا فرزند بفهمد که آنها والدين حقيقي‌اش نيستند. فرزند آقاطاهر و همسرشان محبت و احساس امنيت لازم را از آنها دريافت کرده و حتي اگر با خانواده بيولوژيکش روبرو شود، پدرومادرخوانده‌اش را ترجيح خواهد شد.

وقتي صادقانه به فرزندتان عشق بورزيد و با مدارا راز زندگي‌اش را با او در ميان بگذاريد، آثار ضربه کم مي‌شود.

هفته نامه سلامت