آوازکودکی به گوش می رسد


آن سوی ازدواج ، آرزوی داشتن فرزند کوچکی نهفته است که در حضور او خانه رنگی دیگر می گیرد. آن سوی ازدواج کودکی است که خانه را گرم می کند و آرامش را روانه محفل زندگی می کند. آن سوی ازدواج اما اگر کودکی به دنیا نیاید و فرزندی متولد نشود چه اتفاقی می افتد؟ آنجا که زنی و مردی در حسرت داشتن یک فرزند روزگار را سپری می کنند. آنجا که سکوت در چارچوب خانه یله می شود و آرامش در حضور دیگران بدل به توفانی می شود که درون بی تاب زن و مرد را برهم می ریزد. آنجا چیست ؟ کجاست ؟ خانه می شود محفلی غریب و سکوت می شود نجوای بی رحمی. آن سوی ازدواج ، در زندگی زن و مردی که در خاطره جمعی شان صدای کودکی ثبت نشده چه آوازی به گوش می رسد.



واژه هایی که قرار است بعد از هر بار شیطنت کودک آدمی بر زبان رانده شود، چیست؟ آن سوی ازدواج در دنیایی که مفاهیم آن تغییر چهره داده اند، حتی اگر کودکی نباشد، می توان نشست و به دیوارهای خالی از عکس کودکان خیره شد، می توان استدلال کرد که بی حضور بچه زندگی آرامتر می گذرد. می توان پریشان شد و دلتنگی درون را به اوج رساند. می توان در چارچوب ملاحظات دنیای جدید قید بعضی از احساسات عجیب و غریب را زد و از سنگینی بار فشار روزهای کسل کننده رهایی یافت. برای آنان که به تغییر در چارچوب ملاحظات دنیای جدید گردن می نهند، بهترین راه چاره در چنین مواقعی برای زن و مرد تنها، برای زن و مردی که فرزندی ندارند، اما امکان نگهداری از فرزند در زندگی شان فراهم است ، پذیرش فرزندانی است که از نعمت داشتن پدر و مادر محروم شده اند. فرزندخواندگی به عنوان واژه مناسب چنین رفتاری انتخاب شده است. فرزندخواندگی در کشور ما به خاطر ملاحظات اجتماعی و حقوقی چندان که باید و شاید کاربرد نیافته است. این موضوع چه تحت تاثیر نگاه خانواده ایرانی ، چه تحت تاثیر عرف و چه تحت تاثیر ملاحظات حقوقی موجود برای پذیرش فرزند دیگران ، هنوز هم با احتیاط صورت می گیرد. این در حالی است که با مشاهده وضعیت کشورهای دیگر در این مورد به نتایج متفاوتی دست می یابیم. نتایج تحقیقات انجام گرفته در کشورهای پیشرفته نشان می دهد،آمار فرزندخواندگی رو به افزایش است.
مشکلات یک زندگی تازه
در تمامی این موارد فرزندخواندگی به عنوان روشی به شمار می آید که در آن و از طریق آن پدر و مادر غیرتنی یا همان زن و مرد مورد اشاره در این گزارش با بیان نسبت فرزندی به کودک ، فقدان ارتباط ژنتیکی را جبران می کند. پدرخوانده ها و مادرخوانده ها حقوق و تعهدات قانونی ای نسبت به فرزندانشان دارند. در بیشتر موارد ، رابطه آنها با فرزندخواندگان تنها تا زمانی ادامه می یابد که فرزند ازدواج نکرده باشد، این رابطه گاه ادامه یافته و پایدار می ماند.
محمد کریمی اصل ، کارشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی در دانشگاه تربیت مدرس در مورد مشکلات پدر و مادر ناتنی در هنگام نگهداری از فرزند خوانده ها چنین می گوید: «معمولا مشکلات معینی در خانواده های ناتنی به وجود می آید، بعضی اوقات یک پدر و مادر تنی هم وجود دارد که در جایی دیگر زندگی می کند و نفوذ او بر کودک یا کودکان ممکن است همچنان نیرومند باشد. دیگر این که روابط همکاری میان افراد طلاق گرفته هنگامی که یک یا هر دو ، دوبار ازدواج می کنند تیره می شود.» وی می افزاید: «تحت تاثیر این تنشها مشکلات تازه ای برای خانواده ها به وجود می آید. برای مثال در خانواده ای که زن و مرد از هم جدا شده اند و فرزندان در کنار یکی از اعضا با پدر ، یا مادر ناتنی زندگی می کنند در شرایطی به سر می برند که اعضای خانواده جدید هرگز نمی تواند با آن سازگاری پیدا کند چرا که وقت فرزندان آخر هر هفته بایستی در کنار طرف مقابل حالا چه زن باشد چه مرد سپری شود و این برای خانواده جدید دشوار است.» وی خاطرنشان کرد: «همچنین خانواده های ناتنی کودکانی را می پذیرند که زمینه های خانوادگی متفاوتی دارند و ممکن است انتظارات مختلفی در خصوص رفتار مناسب در خانواده داشته باشند. به عبارتی بهتر هنجارهای ثابت معدودی وجود دارد که رابطه میان پدر و مادر ناتنی و فرزند ناتنی را تعریف می کند. پدر و مادری ناتنی را در نظر بگیرید که کودک قرار است او را صدا کند. آیا آنها را بایستی با نام پدر و مادر صدا کرد یا با نام خودشان این کار را انجام داد؟»«قباد سمیعی آذر» حقوقدان و کارشناس مسائل قضایی در این مورد می گوید: «ایرانیان مسلمان فقط می توانند با اجازه دادگاه سرپرستی کودکی را که کمتر از ۱۲ سال داشته و هیچ یک از پدر یا جد پدری یا مادر طفل شناخته نشده یا در قید حیات نباشند را بر عهده گیرند. برای کودکی که به این ترتیب به خانواده جدید گام می نهد با نامی تازه شناسنامه می گیرند. تحت این شکل از سرپرستی ، کودک از پدر و مادر ارث نخواهد برد و به همین دلیل پیش از صدور حکم پدر و مادر جدید موظف اند مقداری از ثروت خود را به طفل منتقل کنند. در ضمن حکم سرپرستی باعث ایجاد نکاح نخواهد شد.» فرزندخواندگی برای کودکی که پدر و مادر واقعی خویش را به هر دلیلی از دست داده یا پدر و مادر واقعی اش از نگهداری وی عاجز بوده ، اگر نگوییم بهترین ، یکی از مناسب ترین روشهایی است که در حال حاضر می توان برای کمک به این کودکان مورد استفاده قرار داد. اگر قرار است کودکی در آسایشگاه های کودکان تحت نظر مربیانی همراه با او به ۲۰ یا ۳۰ کودک نیز سرویس دهی کنند ، بزرگ شود چه بهتر آن که این کودک در نزد خانواده با امکاناتی مناسب تر مورد تربیت قرار گیرد. البته فقه اسلامی برای فرزندخواندگی در چنین مواقعی ملاحظاتی را در نظر گرفته که سمیعی آذر در مورد آن چنین می گوید: یکی از مواردی که بر اساس قوانین ایران ، برای کودک امکان ایجاد کانون خانوادگی دیگری ، غیر از خانواده حقیقی خود وجود دارد قرابت ناشی از رضاع است. قانون مدنی به پیروی از فقه اسلامی به قرابت ناشی از رضاع ارج نهاده و مقرر داشته است که اگر کودکی تحت شرایطی از پستان زنی شیر نوشیده باشد، فرزند رضاعی او محسوب می شود. به این رابطه از نظر قانونی آثاری مترتب است. به عنوان مثال فرزند رضاعی از نظر حرمت نکاح ، در حکم فرزند حقیقی است. قرابت رضاعی از حیث روابط اجتماعی نیز در جامعه ایران آثاری دارد. از جمله رعایت احترام و روابط حسنه اخلاقی میان طرفین و اتفاق و سرپرستی مادر در دوران کهولت و از کار افتادگی است. با تمامی این اوصاف به نظر می رسد که فرزندخواندگی هنوز هم در جامعه ما امری چندان پذیرفته شده تلقی نمی شود. از نگاه سنگین اطرافیان زن و مردی که فرزند کس دیگر را به عنوان فرزندخوانده خویش پذیرفته اند گرفته تا دشواری های حقوقی موجود برای پذیرش فرزندخواندگی همه و همه بر روی این موضوع تاثیر گذاشته است.
فرزندخواندگی در ایران
از مشروطه به این سو در دورانی که روزگار کشور در تب و تاب جریان های سیاسی سپری می شد، برخی انجمن های خیریه در ارتباط با کودکان بی سرپرست تاسیس شد. با این حال تا بعد از انقلاب اسلامی نظر چندانی به حقوق این کودکان وجود نداشت ، بارها پیش می آمد که خانواده ای برای دریافت فرزند به مراکز مشخص مراجعه می کردند، اما موفق به انجام این کار نمی شدند.
احمد آملی کارشناس مسائل حقوقی و عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان در این مورد می گوید: «طبق قوانین موجود، خانواده هایی که بعد از ۵ سال از ازدواج بچه دار نشوند، با مراجعه به مراکز شعبه خانواده که تحت نظر سازمان بهزیستی اداره می شود، تقاضای سرپرستی بچه می کنند. آنها مطابق این تقاضا به دادگاه ارجاع داده می شوند. بعد از بررسی های لازم ، دادگاه دراین باره حکم صادر می کند. خانواده ها بایستی شرایط لازم را داشته باشند. مثلا معتاد نباشند، وضعیت مالی مناسبی داشته باشند، ثلث دارایی پدر و مادر هم باید به نام فرزندخوانده منتقل شود، پس از فراهم شدن این شرایط متقاضیان به نتیجه می رسند».
براساس مقررات و ضوابط اجرایی موجود در سازمان بهزیستی در مورد فرزندخواندگی زن و شوهر داوطلب سرپرستی بایستی ایرانی و مقیم ایران باشند. آنها باید در موقعیتی باشند که ۵ سال از ازدواجشان گذشته باشد و در نتیجه بعد از سالها صاحب فرزند نشده باشند. سن یکی از زوجین باید حداقل ۳۰ سال تمام باشد. زوجین بایستی محکومیت اجرایی نداشته باشند، صلاحیت اخلاقی و تمکن مالی داشته باشند، بیماری واگیر و صعب العلاجی نداشته باشند و آلوده به اعتیاد نباشند. در کنار توجه به این قوانین ، برای خانواده های متقاضی نکات دیگری نیز در اولویت قرار می گیرد.
آملی در این مورد می گوید: «مثلا خانواده ها سعی می کنند فقط بچه های زیر ۶ ماه را بپذیرند. من از همین جا به خانواده ها توصیه می کنم در این زمینه به روش های غیرقانونی متوسل نشوند. می توان از راه های قانونی به انجام این کار مبادرت ورزید و از همین طریق هم برای بچه ها شناسنامه گرفت. یک مشکل که در حوزه اجتماعی وجود دارد، بحث بچه های بزرگسال و بالاتر از ۵ سال است.خانواده ها این بچه ها را نمی پذیرند و کمتر به سمت پذیرش آنها تمایل پیدا می کنند». خانه در حضور کودکی شکل می گیرد تا دیوارها قاب عکس اش را به خود بپذیرد و نجوایش در آن بپیچد. زن و مردی تنها در آن سوی دریغ و افسوس های هر روزه در پناه شرایط تازه به روزگار سلامی دیگر داده اند. کودکی آمده است.کودکی که فرزند آنهاست. در نجوا و غریو روزمره نشانه های زندگی جان می گیرند.



روزنامه کیهان