۱- پریسا، دختریست ۲۳ ساله، دارای دیپلم، اهل و ساكن سنندج كه ۳ سال پیش ازدواج كرده است به علت بیماری، امكان حاملگی برایش وجود ندارد. او به طور اتفاقی متوجه ارتباط پنهانی همسرش با زنی غریبه می گردد و به شدت دچار سرخوردگی می گردد و نهایتاً با كلی جنگ و دعوا از همسرش جدا می شود. این خلاصه مسائلی است كه سال ۷۶ این زن را به فصل جدیدی از زندگیش می كشاند. پریسا در طول ۸ سال گذشته اتفاقات زیادی را تجربه كرده است ابتدا به امید شرایط بهتر و گریز از فضای سنگین نگاه اطرافیانش، به تهران مهاجرت می كند و زندگی تنها را در این شهر آغاز می كند. پریسا به تلخی از روزهایی یاد می كند كه برچسب مطلقه را از جامعه بی رحم دریافت كرد. این نگاشته قطعاً نمی تواند به شرح و تحلیل وقایع این ۸ سال سخت بپردازد اما بنا دارد از طریق پریسا به وادی مین گذاری شده زندگی زنانی از نوع او، گذاری داشته باشد.
۲- فریبا دختریست ۲۲ ساله دانشجوی گرافیك دانشكده هنر كه در طول ترم با پسری از همكلاسی های خود، سعید ۲۳ ساله، دانشجوی عكاسی، آشنا می شود و پس از مدتی رفت و آمد با نظارت خانواده های دو طرف، خواستگاری و متعاقباً عقد شرعی و محضری برقرار می شود تا در آینده نزدیك جشن عروسی برگزار گردد اما رفتار شوهر جوان پس از عقد ۱۸۰ درجه عوض می شود و مبدل به فردی می شود: تندخو، مغرور و بی مسؤولیت!
فریبای بیچاره، بهت زده در برابر این تغییرات، اصلاً روی این را ندارد كه موضوع را با خانواده اش (كه كمی هم از این وصلت ناراضی بودند) در میان بگذارد؛ فریبا امید دارد كه گذشت زمان به نامزدش كمك كند كه رفتارش را بهبود ببخشد اما دریغ كه مرد جوان هیچ اقدامی برای سایر مقدمات ازدواج نظیر تاریخ جشن و تهیه خانه و سرپناه و... نكرد و دختر عقد كرده كم كم با نگاههای سؤال برانگیز اطرافیان مواجه می شود و این گلایه را با سعید در میان می گذارد ولی سعید در پاسخ می گوید:
همینه كه هست! میخوای بخواه، نمیخوای، خداحافظ!بقیه ماجرا را از قول مادر فریبا دنبال كنیم كه به مشاور تماس گرفت: دكتر! دخترم می خواهد طلاق بگیرد!فریبا به سختی تمام با گذشتن از بسیاری از حقوق خود، از سعید جدا شد و به خانواده خود برگشت اما برچسبی را به تدریج از سوی جامعه روی خود احساس كرد.
مطلقه
هر چند كه او به واقع تنها نامزدی نا موفقی را پشت سر گذاشته بود و حتی هنوز علیرغم عقد، دختر بود ولی جامعه بیرحم معمولاً همه را با یك واژه كلی برچسب می زند:
طلاق گرفته !
می دانم كه شما نیز مواردی بسیار شبیه پریسا و فریبا در اطرافتان دیده اید یا اصلاً به نوعی درگیر این قضیه هستید، من هم قصد دارم با شما و تجربیات با ارزشتان به اندازه چند خط این مقاله، مروری علمی داشته باشیم كه شاید به كمك هم بتوانیم به درد هم وطنانمان، مرهمی باشیم؛
ابتدا چند نكته مقدماتی درباره طلاق:
۱- طلاق در احادیث اسلامی گرچه منفورترین حلال خداوند نامیده شده است، ولی مشخصاً از اراده خدای حكیم است كه حلال نامیده شده است یعنی اینكه حكمت ایجاب می كند كه گاهی دو نفر بقیه زندگی را به سرمقصود برسانند، پس وقتی از حكمت چیزی خبر نداریم نباید راحت به قضاوت بنشینیم كه «مادر! میشستی زندگیتو می كردی... همه مسأله دارند...» متأسفانه اكثراً نگاه اجتماعی مردم به امر طلاق احساسی هست تا عقلانی و حكیمانه و این قضیه خواهیم دید كه چقدر افراد جدا شده را آزار می دهد. پس طلاق لزوماً چیز بدی نیست، بلكه گاهی بسیار حكیمانه است كه از یك آدم نا مناسب فاصله بگیریم.
۲- دلایل جدایی زن و شوهر متعدد است مثلاً
* خیانت همسر( شوهر پریسا)
* ناتوانی همسر در رفتار زناشویی یا بارداری
* بی مسؤولیتی و اخلاق ناپسند (شوهر فریبا)
* اختلال شخصیت (شكاك و بدبینی، وابستگی افراطی و ...)
* اعتیادهای مختلف
* دخالتهای اطرافیان و... .
۳- بسیاری از دلایل عمقی طلاق هرگز بیان نمی شوند، چه بسا خود زن و مرد نیز از اتفاقات عمق روحشان خبر نداشته باشند ولی معمولاً گمانه زنیهای نابخردانه اطرافیان از علل طلاق در ادامه راه زندگی دو طرف بسیار آزار دهنده می شود. قرآن كریم چه زیبا می فرماید: لا تقف ما لیس لك به علم «در آنچه كه آگاهی بدان نداری، قرار نگیر.»
۴- در طلاق هم مرد مقصر است و هم زن و پس از طلاق هم مرد، درد می كشد هم زن و ما در این نگاشته بنا داریم كه بخشی از جامعه زنان مطلقه یعنی بخش جوان آن را بررسی كنیم پر واضح است كه مسائل این بانوان و همچنین جامعه مردان مطلقه، مجالی خاص و جدا برای بررسی می طلبد كه به لطف حق در آینده بدان می پردازیم.
۵- سایت رسمی مركز آمار ایران، آمار طلاق را ۱۴% و آن را فزاینده اعلام می كند. آمار غیر رسمی برای شهرهای بزرگی مثل تهران بعضاً ارقام ۲۷% را اعلام می كند. اگر متوسط ۲۰% را برای آمار رسمی و غیر رسمی برای این نگاشته در نظر بگیریم یعنی از هر ۵ ازدواج یكی به طلاق می انجامد و دو نفر به شدت آسیب می خورند ساپینگتون این آمار را برای ایالات متحده ۴۰% نقل می كند و به روایت بعضی سایتهای اینترنتی ضد ازدواج آمریكایی، در بعضی ایالات به ۷۰% می رسد. اگر توجه كنید كه ما غیر از طلاق قانونی و رسمی، انواع دیگر طلاق داریم، حتما نگران خواهید شد: (بوآنون ۱۹۷۰ چنین تحقیق كرده است).
* طلاق عاطفی: «دیگر محبتی بین ما نمانده... پرده های حیا بین ما ریخته... فقط برای بچه... آبرو... به این زندگی نكبتی ادامه می دهیم.»
* طلاق مالی: زن و مرد حساب خود و دخل و خرج و سرمایه گذاری و... را از هم جدا كرده اند و معمولاً بی اعتمادی فزاینده ای بین ایشان حاكم است.
* طلاق اجتماعی: همسر را تحمل می كند اما با كلیه اقوام و دوستان او قطع ارتباط می كند (دهن كجی).
* طلاق روانی: مرد یا زن در روند رشد شخصیتی و خودسازی خود متوجه می شود كه همسرش هویت منافی رشد روحی او دارد و لذا مسیرش را از او جدا می كند. این نوع طلاق بسیار حساس است و حتما باید عوامل فریبنده ای مثل افسردگی، تنبلی، تنوع طلبی و... را چك كرد كه مبادا خود را به شكل خودسازی نشان داده باشد و ... .
گرفتاریهای زنان جوان مطلقه (متاركه كرده)
فشارهای روانی: دانشمندان استرسها را بر اساس شدتی كه دارند تقسیم بندی می كنند و به آنها عدد می دهند و در این زمینه منظورشان فشار و استرس است چه مثبت چه منفی، (مقیاس مشهور هلمز- ریهی) مثلاً
۱- مرگ همسر ۱۰۰
۲- طلاق ۷۳
۳- زندانی شدن ۶۳
۴- مرگ نزدیكان ۶۳
۵- ازدواج ۵۰
۶- حاملگی ۴۰
هر چه قدر جمع عددی استرس ما بیشتر شود، احتمال اختلال جسمی و روحی در ما بالا تر می رود و هلمز خود دریافته بود كه افراد با نمره بالای ۳۰۰ تا ۷۰% به زخم معده و ناراحتیهای گوارشی مبتلا می شوند.
تقسیم بندی فشارهای مختلف وارده به زنان جوان متاركه كرده:
۱- فشار روانی درونی خود دختر
۲- فشار خانواده
۳- فشار جامعه
فشار روانی درونی دختر:
الف) افت شدید اعتماد به نفس و عزت نفس: از آنجایی كه اكثراً افراد، موفقیت خود را با روابطشان با دیگران می سنجند (كه اشتباه است) لذا زن احساس اعتماد به نفس خود را از دست می دهد (ساپینگتون-۱۹۸۹)«من كه عرضه نداشتم زندگی زناشوییم را نگه دارم چطور می خوام... .»
ب) انكار و عدم سوگواری بر درد: چیزی نشده... اینهمه طلاق می گیرند اینم روش... خودش پشیمون میشه بر می گرده به التماس می افته... .
* كمك مهم در این مرحله: به او كمك كنیم كه با دردش روبرو شود وگرنه به ورطه خطرناكی می افتد و اصلاً نمی فهمد كه ضربه را از كجا خورده است.
ج) نا امیدی به آینده: «كی میاد یه زن مطلقه را بگیرد؟»
* كمك مهم در این مرحله:
خداوند برای رشد انسان او را در كوره ناكامی ها خالص می كند و خداست كه قلبها را در دست دارد (یا مقلب القلوب) و خزانه هر عشق پاكی نزد خداست: ان من شیی الا و عندنا خزائنه هیچ چیزی وجود ندارد كه مخزنش نزد خدا نباشد.
د) سرزنش خویش: كم كم زن دلایل جدایی خود را كمرنگتر از دوران طلاق می بیند و می پندارد كه «نكنه اشتباه كردم؟» و لذا درد درونی و نا امنی پایه های عمقی خود را حس می كند.
*كمك مهم در این مرحله: تو تنها مقصر نیستی... . گاهی دلایلت را برای طلاق به مشاور در میان بگذار و از دانش او استفاده كن كه خودت را تخریب نكنی بلكه بسازی.
و) خشم شدید به خود و شوهر سابق و خانواده: دختری كه سهم خود و اشتباهات خود را در جدایی نبیند و فقط به تطهیر خود و سیاه نمایی شوهر سابقش بپردازد، نقابی جلوی بقیه می زند كه البته در خلوتش به درد نمی خورد و گاهی چنین زنانی، برای اینكه با خود خلوت نكنند به كارهای متعددی دست می زنند (كار شدید، درد دل كردن با بقیه و جلب همدردی سایرین، عبادت فراوان، كلاسهای متعدد آموزشی و روانشناسی و...) چنین زنی كم كم دچار ترس می شود كه هر كاری می كند باز حال درونیش خوب نمی شود و لذا تقصیر حال بدش را به گردن خانواده و همسر سابقش یا اجتماع و... می اندازد. اشكال كار اینجاست كه او نمی خواهد با دردش روبرو شود و سهم خودش را در طلاق ببیند.
* كمك مهم در این مرحله: فقط بقیه مقصر نیستند.
به زن باید گفت به آرامی با دردش روبرو شود... برای خودش سوگواری كند و بگذارد كه دردش او را به تعالی و شكوفایی هدایت كند. با كمك سه عامل زیر می توان سهم خود را دید و پذیرفت و زندگی را پیش برد.
۱- خردورزی
۲- مشاهده گر درون بودن و با خود نقاب نزدن و دقیق شدن در خود
۳- صداقت بیرحمانه: با خود بی رودربایستی بودن
د) تحلیلهای ما ورایی: وقتی كه زن در تحلیل شرایط خود گیر می افتد و درمانده می شود یقه خدا و پیغمبر را می گیرد: قسمت بود كه كار ما به طلاق بكشد... . چشم خورد زندگیم... . خدا خواست كه من به این روز بیفتم، خدایا مگه من چه كرده بودم كه چنین شوهری نصیبم كردی؟
كمك مهم این مرحله: فلسفه زندگی، جبر و اختیار
گرچه همه مقدرات عالم در دست خداست ( لا مؤثر فی الوجود الا الله - هیچ نیرویی در عالم جز خدا تأثیری ندارد) اما اراده ما نیز در تصمیم گیری هایمان بر اساس تقدیر الهی به ما داده شده و ما در حد محدود خودمان مسؤولیم.
(ان السمع و البصر والفواد كل اولئك كان عنه مسؤولا) از چشم و گوش و قلبتان سؤال خواهد شد.
خدا بد برای بنده نمی خواهد و در تصمیم گیریهای ما به ما عقل داده كه اشتباه نكنیم... چقدر عاقلیم؟
خلاصه بحث فشارهای درونی زن متاركه كرده:
اگر زن پس از طلاق وارد انكار نشد، درد كشید و سوگواری لازم را برای فقدان زندگی مشتركش كرد می تواند سهم خطاهای خود را ببیند تا برود و آنها را اصلاح كند، آنگاه از دل افسردگی، شكوفایی متولد می شود و ما با شخصیتی متكاملتر روبرو می شویم.
پرداختن به دو موضوع بسیار مهم فشارهای خانوادگی و فشارهای اجتماعی به زنان جوان متاركه كرده رادر هفته آینده بررسی خواهیم كرد.



روزنامه ایران