پرده اول، صحنه هفتم: (مکبث در حال کشیدن نقشه برای قتل پادشاه) مکبث مردد بین دو تصمیم است و با خود زمزمه می کند: «اول چون من خویشاوند و رعیت او هستم، که این هر دو سخت مخالف این عمل (قتل شاه) است. دوم چون میزبان او هستم که باید در را بر روی قاتلش ببندم نه آن که خود تیغ برگیرم.» مکبث سمبلی از انسان عصر حاضر است، چرا که نمی داند بین خویشاوندی و میهمانداری و جاه طلبی کدام یک را انتخاب کند.دکتر فلنز عقیده دارد: «بسیاری از افراد جاه طلب خصوصیاتی شبیه به قهرمان کتاب(مکبث) دارند. آنها با آن که به عواقب، خطرات و مشکلات احتمالی خود در راه رسیدن به جاه و مقام آگاه هستند، اما بیماری آنها (جاه طلبی) چشم بصیرت آنها را بسته است. آنها حاضر هستند برای رسیدن به آنچه می خواهند، روابط انسانی و خویشاوندی را فدا کنند.»

- پرده سوم، صحنه پنجم: در این پرده مکبث در باره بیماری روانی همسرش با پزشک صحبت کرده و می گوید:

- مکبث: «حال بیمار شما چطور است طبیب؟»

- طبیب: «آن قدر بیمار نیست ای خداوندگار من که از هجوم خیالاتی پیاپی در عذاب است. خیالاتی که او را از آسایش بازداشته است.»

- مکبث: «این بیماری را علاج کن. آیا تو می توانی فکری را که بیمار است مداوا کنی و اندوهی را که در حافظه ریشه کرده است، برکنی و غم نوشته بر مغز را محو کنی و با تریاقی که فراموشی آورد سینه گرانبها را از آن چیز خطرناکی که بر دل سنگینی می کند بزدایی؟»

طبیب: «در اینجا است که بیمار باید خویشتن را علاج کند!» در قرن شانزدهم میلادی در انگلستان، سالها پیش از «زیگموند فروید» ، «شکسپیر» تشخیص داده بود که بیماری های ناشی از آزردگی های روحی تنها با برطرف کردن عامل اصلی توسط روانشناس و با همکاری بیمار شفا می یابد و دارو تنها راه درمان نیست.دکتر فلنز می گوید: «خانم مکبث (لیدی مکبث) سمبل بسیاری از افرادی است که بی یافتن درد به دنبال درمان آن هستند. انسان قرن حاضر سرگشته، نامتعادل و پریشان است چرا که«درد» را نشناخته و بی جهت به دنبال درمان می گردد.»

- پرده پنجم، صحنه اول

طبیب به خانم مکبث می گوید:«شایعاتی زشت و بد منتشر است. اعمال بد و هول انگیز رنج ها و مصیبت های هول انگیز به دنبال خواهد داشت. افکار ملوث اسرار خود را به بالش های کر خود افشا می کنند.او را به کشیش بیشتر نیاز است تا طبیب.» با ادامه داستان، مکبث تردیدش کاهش و شقاوتش افزایش می یابد و همسر او حالتی بیمارگونه می یابد. در واقع «شکسپیر» داستان را براساس شخصیت دوگانه و رفتار سبعانه مکبث طراحی کرده است. مکبث با قربانی کردن دیگران و قربانی کردن انسانیت سعی در رسیدن به هدف دارد. اگر چه این گونه افراد برای مدتی شاد به نظر می رسند چرا که عطش جاه طلبی خویش را فرو نشانده اند، اما به سرعت یأس و ناامیدی جایگزین آن می شود.دکتر فلنز عقیده دارد: «بسیاری از بیمارانی که به دلیل قتل، تجاوز، دزدی و... برای ارضای حس جاه طلبی خویش دچار یأس و ناامیدی، ترس و وحشت و بحران های شدید روحی شده اند به نوعی سمبل زنده و امروزی مکبث هستند. آنها با آن که پس از فرونشاندن عطش جاه طلبی خود با ارتکاب به جنایت برای مدتی شاد شده اند اما، وجدان، آنها را آرام نگذاشته و به بیماری روانی دچار شده اند.»

گذشته از شاهکار مکبث، در اثر دیگر شکسپیر یعنی «ژولیوس سزار» و «هملت» نیز تسلط زیرکانه و زیبای شکسپیر به مسایل روانشناسی کاملاً مشهود است.

- در بخشی از نمایشنامه «ژولیوس سزار» زمانی که «مارک آنتونی» بر جسدی بی جان «سزار» حاضر می شود (پرده اول، صحنه سوم) می گوید: «ای سزار نیرومند و مقتدر! آیا همه آن کشورگشایی های افتخارآمیز، پیروزی ها، غنیمت ها و غارت ها در این اندازه کوچک بود؟»

در این اثر شکسپیر از زبان «مارک آنتونی» فانی بودن موفقیت ها را بیان می کند. به عبارتی شکسپیر معتقد است زندگی به سرعت قابل تغییر است و کسب موفقیت اگرچه شیرین، اما فانی است. بنابر این آسایش در ستایش زندگی و موفقیت های آن نیست چرا که ستایش این نیازها راهی به جز فنا نداشته و در عین قدرت مرگ او را به کام خود می کشد.دکتر فلنز عقیده دارد: «انسان عصر حاضر تلاش می کند تا به آرامش دست یابد. «افزون خواهی »او نهایتی ندارد. او بی توجه به احتمال شکست، فنا و نیستی پیش می رود از این رو کوچک ترین شکستی او را آشفته کرده و تعادل روانی اش را بر هم میزند.«سزار»سمبل «افزون خواهان »و«مارک آنتونی»سمبل«سد »آنها برای خاتمه دادن به افزون خواهی و بلند پروازی های سزارها است.

- در«هملت»شکسپیر بار دیگر از زبان«هملت»(پرده سوم، صحنه اول) می گوید:«بودن یا نبودن مسأله این است. آیا پسندیده تر آن است که تازیانه ها و بلاهای روزگار غدار را با پشت شکسته و خمیده مان متحمل شویم یا این که ساز و برگ نبرد برداشته به جنگ مشکلات فراوان رویم تا آن دشواری ها را از میان برداریم؟ »در این زمزمه های پنهان«هملت»با خویش، ما خود را جست وجو می کنیم. انسان امروز نمی داند چگونه تصمیم بگیرد، مردد است. هملت های قرن حاضر فراوان هستند چرا که شجاعت، رشادت، جسارت و هر آن چه توان تصمیم گیری نهایی را به آن می بخشد، از میان آنها رخت بربسته است. ما آموخته ایم بالاترین درجه شجاعت حفظ زندگی است به هر وسیله که باشد تا شاید روزی فرصتی برای جنگ آن هم نه جوانمردانه بیابیم. در واقع اعتماد به نفس دیگر وجود ندارد.» دکتر فلنز می گوید: «یکی از جدیدترین روش های درمان بیماران مبتلا به«سرگردانی»، عدم اعتماد به نفس و «تردید» تشویق آنها در جهت کسب اعتماد به نفس، برقراری ارتباط با دیگران و بازگشت به زندگی اجتماعی است. سرگردانی بشر نه به عصر ما که به قرن ها پیش باز می گردد.«شکسپیر» به راحتی«تردید» نوع بشر را از زبان«هملت»بازگو می کند.این نکته سنجی ها و روانکاری های جالب تنها اختصاص به«شکسپیر» ندارد. هنرمندان دیگری نیز به گونه ای به این نکات اشاره کرده اند.

- رابرت فراست، در یکی از اشعار زیبایش می گوید:« دو راه با یک چوب از یکدیگر جدا شده اند و من کوتاه ترین را انتخاب می نمایم و این راه سرآغاز تمام تفاوت ها و اختلاف ها است.»

به عقیده دکتر فلنز، برتری انسان ها در نحوه«تصمیم گیری»و«انتخاب راه» است. «فراست»انتخاب راه را وسیله ای برای رسیدن به«سعادت» می داند و عقیده دارد اختلاف ها و تفاوت ها سعادت بخش یا گمراه کننده هستند.گذشته از آثار برجسته ادبی که برشمردیم که به جرأت بخشی از دریای بیکران این آثار است، کم نیستند آثار هنری که برای کودکان و نوجوانان طراحی و نوشته شده اند و به زیبایی و با ظرافت به مسایل روانشناسی اشاره کرده اند. توجه به این قشر به جهت آسیب پذیری و شاید هم به جهت هوشیاری آنها بسیار مهم و مؤثر است.

- مارک تواین در دو شاهکار خود«تام سایر»و «هکلبری فین»جنبه های پیدا و پنهان کودکی و نوجوانی را به تصویر می کشد و حس نوع دوستی، آزادگی، کمک و یاری و مقابله با مشکلات را از دیدگاه کودک و نوجوان بیان می کند.

● کلام آخر

روانشناسان و هنرمندان، روح انسان را هدف قرار داده و در صدد درمان آن هستند. هریک به نحوی سعی در درمان روح ناآرام بشر دارند. هنرمند می نویسد، بازی می کند، می جنگد، می گرید، می خندد و... و با این حربه ها به عمق روح انسان سفر کرده و لایه های پنهان ذهن او را که درگیر زخمی است به جنبش وا می دارد تا او نیز همسو با نویسنده، بازیگر، نوازنده، نقاش و...«خود» را «بازخوانی» کند و با این بازخوانی و» هم ذات پنداری «روح را آزاد و آن را درمان کند.

هنرمند پیش از آن که بازیگر، نویسنده، نقاش، شاعر و... باشد.«انسان»است و بی شک برجنبه های مختلف روح آدمی آگاه و مسلط.از این رو به راحتی می تواند هر آن چه آدمی را آزرده کرده و روحش را آزار می دهد بشناسد و بر همان اساس اثرش را بیافریند.

از این رو بی تردید زیبایی هنر در به پرواز در آوردن خیال و شفا بخشیدن روح پس از پروازی خیال انگیز است.



امیررضا-امیرحسین