در سال ۲۰۰۸ در ایالات متحده ۵۶۵۶۵۰ نفر جان خود را بر اثر ابتلا به سرطان از دست می‌دهند. این تعداد یعنی ۱۵۰۰ نفر در هر روز یا برابر با سقوط سه جمبوجت در هر ۳۶۵ روز سال است. دانشمندان تلاش‌های زیادی برای مهار این بیماری انجام داده‌اند ولی هنوز از کشفیات پایه تا درمان آن راه درازی باقی است. در حدود دو دهه است که پزشکان به این نتیجه رسیده‌اند...
جراحی درمان قطعی این بیماری مهلک نیست و بیماران زیادی نتوانسته‌اند با استفاده از این روش جان سالم به در برند. حتی پس از انجام شیمی‌درمانی یا پرتو درمانی که بیمار پاک و سالم به نظر می‌رسد، ناگهان سلول‌های سرطانی خفته از درون شعله‌ور می‌شوند و تمام بدن را درگیر می‌کنند.
● سرطان هنوز سرطان است
دکتر ترزا مولوی، انکولوژیست ساکن بوستون می‌گوید: «پیشرفت‌های زیادی در مبارزه با سرطان به دست آورده‌ایم، ولی در مورد برخی سرطان ها هم موفقیتی نداشته‌ایم یا در نهایت توانسته‌ایم چند روزی به عمر بیمار اضافه کنیم. برای مثال میزان مرگ و میر سرطان پستان از سال ۱۹۹۰ کاهش چشمگیری داشته و با وجود آنکه آزمایش تجسسی خون در مدفوع و کولونوسکوپی، از وقوع ۸۰ هزار مرگ سرطان کولورکتال از سال ۱۹۹۰ جلوگیری کرده، ولی هنوز سرطان است که مرگ و زندگی بیمار را در دست دارد.» در سال ۱۹۷۱ پرزیدنت نیکسون با امضای برنامه عمل ملی سرطان در سخنرانی خود، مبارزه با سرطان را جهاد ملی اعلام کرد و گفت: «این یک هدف جسورانه است»، ولی پزشکان و دانشمندان که برای این مبارزه و جهاد ملی بسیج شده بودند توفیق چندانی به دست نیاوردند. سرطان درمان نشد و با پیشی گرفتن از بیماری‌های قلبی‌عروقی به اولین عامل مرگ و میر آمریکایی‌ها تبدیل شد. در فاصله سال‌های ۱۹۷۱ تا ۲۰۰۸ سرطان یک رشد ۶۹ درصدی داشته و عامل مرگ ۲۳۰ هزار آمریکا در سال ۲۰۰۸ است، البته با توجه به رشد ۵۰ درصدی جمعیت و پیرتر شدن آن صرف اتکا به این اعداد گمراه‌کننده است.
● زیرک‌تر از دانشمندان
این آمارها باید بر اساس دوره‌های متفاوت تنظیم شوند. در سال ۱۹۷۵ یعنی اولین سالی که موسسه ملی سرطان آمارهای بر اساس دوره‌های متعدد را ارایه کرد، ۱۹۹ از هر صد هزار آمریکایی بر اثر سرطان فوت کرده بودند. این میزان تا سال ۱۹۹۱ (۲۱۵ از هر ۱۰۰ هزار نفر) رشد صعودی داشت، ولی در سال ۲۰۰۵ آمار به ۱۸۴ از هر ۱۰۰ هزار نفر کاهش پیدا کرد. انجمن سرطان آمریکا درست پس از سخنرانی نیکسون آماری را ارایه داد که بر مبنای آن بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۷ میزان مرگ و میر سرطان در زنان از ۱۲۰ به ۱۰۹ در هر ۱۰۰ هزار نفر رسیده، ولی هنوز هیچ درمانی نتوانسته به هدف نهایی یعنی درمان سرطان دست یابد. پیشرفت‌های زیادی حاصل شده، ولی به گفته یک انکولوژیست «یک سلول سرطانی از صد دانشمند ضد سرطان زیرک‌تر است.» این ناکامی نهایی به دلیل سهل‌انگاری نیست.
از سال ۱۹۷۱، دولت فدرال بنیادها و شرکت‌های خصوصی هزینه‌ای معادل ۲۰۰ میلیارد دلار برای تحقیقات سرطان هزینه کرده‌اند. حاصل صرف چنین هزینه‌ای ۵/۱ میلیون مقاله علمی حاوی دانسته‌های شگفت‌انگیزی در مورد پایه بیولوژیکی سرطان است. این دانسته‌ها به تولید برخی داروها برای تسکین درد، افزایش کیفیت زندگی و کاهش عوارض جانبی منجر شده است. اگر چه در مورد برخی سرطان‌ها (سرطان پستان یا کولون) کاهش تعداد مرگ‌و‌میر دیده می‌شود، تلفات حاصل از سرطان ریه، کبد و کیسه صفرا از ۸/۲ به دو برابر ۳/۵ در هر ۱۰۰ هزار نفر رسیده است. با توجه به کاهش مصرف سیگار، پیدا کردن راه‌های کنترل فشار خون و کلسترول و درمان بیماری‌های حاد قربانیان عوارض قلبی ۷۰ درصد کاهش داشته، در صورتی که در مورد سرطان مجموعا یک کاهش هفت درصدی گزارش شده است. در واقع می‌توان گفت دانشمندان در مهار سرطان کمتر از سایر بیماری‌ها موفق بوده‌اند.
از زمانی که دانشمندان کشف کرده‌اند سلول‌های سرطانی با کپی کردن DNA خود به طور غیر عادی تکثیر می‌شوند حدودا ۵۰ سال می‌گذرد. با تعقیب فعل و انفعالات بیولوژیکی، پزشکان به این نتیجه رسیدند که با متوقف کردن روند این تکثیر غیر عادی به نوعی می‌توان از پیشرفت سرطان جلوگیری کرد. دنیس سلامون که در حال حاضر مدیر مرکز سرطان جانسون UCLA است می‌گوید: «علوم و دانسته‌های پایه در مورد سرطان تا به حال نتوانسته است کمکی برای بیماران باشد.» در آزمایشگاه‌ها، متخصصان بیولوژی فکر می‌کردند می‌توانند تغییری در وضعیت به وجود آورند. با کشف نقش ژنتیک و تغییرات پیش زمینه‌ای بروز وضعیت سرطانی در سلول، آنها استدلال کردند می‌توان راه‌هایی پیدا کنند که پیش از حاد شدن بیماری جلوی این تکثیر دیوانه‌وار را بگیرند ولی این داروها بیش از سلول‌های سرطانی، سلول‌های سالم را به ویژه در مغز استخوان و فولیکول‌های مو از بین بردند.
در دهه ۱۹۷۰ کشف اینکه برخی ویروس‌ها عامل سرطان می‌شوند همه را به هیجان آورد. در صورتی که بعدها فهمیدند در مورد انسان تنها ویروس پاپیلومای انسانی عامل سرطان سرویکال است و بقیه سرطان‌ها ربطی به ویروس ندارند و باز هم در نهایت کشفیات آزمایشگاهی کمکی به درمان بالینی مبتلایان نکردند.
آزمایش انواع سلول‌های سرطانی و داروها را به خود اختصاص می‌دهد. به عنوان مثال وینبرگ و همکارانش در سال ۱۹۸۲ پی بردند که استفاده از داروی موسوم به FTI سرطان حاصل از فعال شدن ژنی به نام Ras را در موش‌ها متوقف کند. موش‌ها زنده ماندند، ولی دارو روی انسان‌ بی‌اثر بود.
● عبور از کنار واقعیت
نتیجه اینکه به قول دکتر پول بان، رییس انجمن بین‌المللی مطالعات سرطان ریه با استفاده از مدل‌های جانوری تاثیر دارو بر انسان را نمی‌توان پیش‌بینی کرد. ما سلول‌های یک تومور سرطانی را زیر پوست موش می‌گذاریم، ولی این محیط آزمایشگاهی کوچک نمی‌تواند تاثیر رگ‌های خونی، سلول‌های ملتهب یا سلول‌های ایمنی انسان را در خود داشته باشد. در واقع سلول در بدن حیوان آزمایشگاهی در وضعیت متاستاز قرار ندارد. اینها عواملی هستند که بقا و چشم‌انداز آینده بیماری را تعیین می‌کند. هنوز هم پس از گذشت سال‌ها که می‌دانیم مهم‌ترین عامل مرگ و میر در سرطان، متاستاز سلولی است. دانشمندان از کنار این حقیقت مسلم می‌گذرند و همچنان از مدل‌های جانوری استفاده می‌کنند که متاستاز اصولا در آنها رخ نمی‌دهد.
در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ دانشمندان سعی کردند به جای پرداختن به سوال اصلی که چرا سلول‌ها متاستاز می‌دهند به عمق فعل و انفعالات بیوشیمیایی و مولکولی نفوذ و کوچک‌ترین جزییات آن را شناسایی کنند، ولی با پاسخ دادن به سوال اصلی شاید بتوان زودتر به این بیماران کمک کرد.









مترجم: مرجان یشایائی
منبع: نیوزویک ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۸


هفته نامه سپید