دكتر سيد حسين علم الهدي


به خوبي مي‌دانم كه گفتن و نوشتن درباره فقر و بيكاري هرگز مانند لمس و احساس آن نيست. در اين ميان، وضعيت زنان خودسرپرست قابل تامل‌تر است؛ زناني كه به‌دليل فوت يا ازكارافتادگي و معلوليت همسر و ترك همسر (متواري‌شدن)، زنداني‌بودن او، طلاق يا اعتياد شوهر و... بار مسوِوليت زندگي و سرپرستي فرزندان را بر دوش مي‌كشند.



به‌نظر مي‌رسد10 درصد خانواده‌هاي ايراني داراي سرپرست زن هستند و چيزي حدود /5‌1 ميليون خانواده را با جمعيتي حدود 5 ميليون نفر تشكيل مي‌دهند. برخي تحقيقات نشان مي‌دهد حدود 35 درصد اين قبيل خانواده‌ها با استفاده از مستمري ناكافي سازمان حمايتي يا اقوام و افراد نيكوكار با دشواري گذران زندگي مي‌كنند. بنابر تجربه‌ام در سازمان بهزيستي معتقدم، اكثر اين زنان رنج‌كشيده بسيار مشتاقند كه به جاي دريافت مستمري و احساس منفي ناشي از آن، عزت و خودارزشمندي كار و اشتغال را تجربه كنند. مطالعات نشان مي‌دهد كه سرپرست حدود 30 درصد خانواده‌هاي نيازمند و كم‌درآمد، زنان هستند كه تقريبا 70 درصد آنان حرفه و آشنايي با يك كار مولد را ندارند.

اجراي طرح توانمندسازي و خوداشتغالي در سازمان بهزيستي اگر با كم و كيف مناسبي صورت گيرد، مي‌تواند در فرآيندي كوتاه‌مدت اين قبيل خانواده‌ها را خود اتكا كرده، از رنج فقر و بيكاري برهاند. بدون ترديد بيكاري، كم‌كاري و اشتغال ناپايدار و گذرا از عوامل مهم فقر و محروميت در يك جامعه محسوب مي‌شود. چون كار براي افراد فقير و خانواده‌هاي كم‌درآمد و زن‌سرپرست اهميت اساسي دارد، سلامت رواني آنان درصورت بيكاري يا كار غيرمستمر بيشتر در معرض تهديد و بحران قرار خواهد گرفت. منتسكيو در كتاب روح‌القوانين مي‌گويد: يك انسان به‌دليل اين كه چيزي ندارد فقير نيست؛ بلكه فقير است چون كار نمي‌كند. بيكاران عمدتا فقير و نيازمند هستند و فقر و بيكاري دو واژه قرين و مترادفند.

آگهي

بيكاري آسيبي جدي است كه مي‌تواند بهداشت و سلامت خانوادگي و اجتماعي را دچار ناهنجاري و مشكل كند. نقش بيكاري در رواج خشونت و رفتارهاي مجرمانه در جامعه، سلب امنيت اجتماعي، متلاشي‌شدن خانواده‌ها، رواج فساد و فحشا، گسترش اعتياد، روابط ناسالم اقتصادي و رانت‌خواهي و...

غيرقابل انكار است و به قول داستايوسكي، دست‌هاي بيكار در توطئه‌اند. متاسفانه بايد اذعان كرد كه اقتصاد ما فسادپذير و رانت‌پذير است، چون بركار و اشتغال مولد استوار نيست. بيكاري در دهه‌هاي اخير به‌صورت يكي از مسائل حاد كشور‌هاي در حال توسعه درآمده و جنبه‌هاي مختلف بيكاري در تار و پود خانواده‌ها و جامعه به‌عنوان مشكلي مزمن نفوذ كرده است. در كشورهاي غربي نيز بيكاري يك مشكل جدي و مزمن اجتماعي به حساب مي‌آيد. آمارهاي رسمي در كشور ما متوسط نرخ بيكاري را /3‌12 درصد اعلام مي‌كند كه در برخي نقاط با توجه به محروميت منطقه تا 30 درصد هم گزارش شده است.


به‌علاوه، درصورتي كه براي مسا‡له بيكاري جوانان به‌ويژه تحصيلكرده‌ها برنامه‌ريزي و اقدام فوري صورت گيرد، پيش‌بيني مي‌شود متوسط نرخ بيكاري جوانان تا دو سال آينده به مرز بيش از 30 درصد برسد. طبق مطالعات انجام شده، بيش از 70 درصد بيكاران دانشگاهي توان ورود به بازار كار را ندارند. در واقع دانشگا‌ه‌هاي آموزش محور ما توانايي كارآفريني و تربيت آموزش‌ديدگان توانمند را در عرصه‌هاي كار و حرفه، دارا نيستند.‌