وابستگی تاریخی
اگر سیر تکاملی تاریخ را به طور سطحی در ذهن خود مرور کنیم، می بینیم که در این سیر تکاملی زنان همیشه در سایه مردان زیسته اند و تا وقتی که یک زن ازدواج نمی کرد و تشکیل خانواده نمی داد از نظر جایگاه اجتماعی نسبت به دیگر همنوعان خود نوعی کمبود داشت که به هیچ وجه نمی توانست بجز از راه ازدواج از راه دیگری آن را جبران کند و به نوعی زندگی کردن در سایه یک مرد در طول تاریخ برای همه زنان نوعی اجبار بوده است. البته وابستگی زن و مرد به همدیگر نه یک مشکل که یک موهبت و یک الزام است و این وابستگی فقط مختص زنان نیست، در حقیقت به همان اندازه که زنان به مردان احتیاج دارند مردان نیز به زنان محتاج هستند و این احتیاج دو طرفه است، چرا که اگر این طور نبود مردان به سراغ زنان نمی رفتند و هیچ ازدواجی صورت نمی گرفت. حتی در اینجا جامعه مرد را مکلف کرده اول او نسبت به زن مورد نظرش اعلام نیاز کند و با احترام و تواضع طی مراسم و تشریفات خاصی که در جوامع گوناگون تا حدودی دارای تفاوت هایی است از او خواستگاری کند و از او بخواهد که با همدیگر زندگی مشترکی را تشکیل دهند. در اینجا تفاوتی که بین زنان و مردان وجود دارد این است که این وابستگی زنان را از نظر اقتصادی ناتوان کرده است که ممکن است بعدها آنان را با مشکلات حادی مواجه کند.
هرچه تاریخ را ورق بزنیم و به زمان حال نزدیک تر شویم این وابستگی تاریخی کم رنگ تر می شود و زنان به هویت مستقل خود نزدیک تر می شوند به طوری که هم اکنون در کشورهای غربی بسیاری از زنان حتی بعد از ازدواج نیز از نظر اقتصادی متکی به مرد نیستند و خود دارای توان اقتصادی مستقلی هستند .در ایران به لحاظ وجود فرهنگ مردسالاری که بر جامعه حاکم است استقلال اقتصادی زنان هنوز وجود ندارد و اگر زنی همسر خود یا همان نان آور خانواده را به هر طریقی از دست بدهد دچار مشکلات فراوانی می شود که همه زنان به راحتی قادر به مقابله با آن نیستند و چه بسا که همین مشکلات اقتصادی معضلات و چالش هایی را برای آنان به وجود آورد که به مراتب بدتر از مشکلات اقتصادی باشد که باعث آن شده است.
زنان سرپرست خانوار در تعریف جامعه شناسی به بسیاری از زنانی گفته می شود که به دلایل متعددی مانند زندانی شدن یا از کار افتادگی همسر، طلاق، اعتیاد همسر، فوت همسر و غیره سرپرستی خانواده خود را برعهده می گیرند.در حال حاضر حدود یک میلیون ۵۰۰ هزار زن سرپرست خانوار در ایران وجود دارد که با احتساب هر خانوار حدود سه و دو دهم نفر، می توان گفت که جمعیتی در حدود چهار تا پنج میلیون نفر را در کشور زنان سرپرستی می کنند. یافته های پژوهشی نشان دهنده روند فزاینده تعداد و نسبت زنان سرپرست خانوار طی سه دهه اخیر است. به طوری که در سال های ۱۳۵۵ ، ۶۵ و ۷۵ خانوارهای زن سرپرست به ترتیب ۱/۳ ، ۷/۷ و ۴/۸ درصد کل خانوارهای ایرانی را تشکیل داده اند.
براساس سرشماری ۱۳۷۵ از بین حدود ۱۲ میلیون خانوار در کشور، بالغ بر ۴/۸ درصد آنان دارای سرپرست زن می باشند که این آمار در حال حاضر از ۴/۹ درصد نیز فراتر رفته است. همچنین طی دهه گذشته همواره درصد فقر در خانوارهای زن سرپرست بیشتر از خانوارهای مرد سرپرست بوده است، به طوری که در سال ،۸۰ درصد فقر در بین زنان سرپرست خانوار ۵/۱۷ درصد و در میان مردان ۵/۱۴ درصد بوده است و زنان سرپرست خانوار به دلیل جمعیت بیشتر کم سواد و تعداد شاغلان کمتر در خانواده جزو فقیرترین فقرا هستند.همچنین تنها ۳/۳۳ درصد این زنان بیمه بازنشستگی و یا مستمری بگیر هستند و مابقی درآمد ثابتی ندارند. حدود ۴۱ هزار نفر نیز از زنان سرپرست خانوار که تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند فاقد مسکن مناسب هستند که این رقم با تعداد ۱۳۰ هزار خانوار زن سرپرست شناسایی نشده که تحت پوشش هیچ نهاد و ارگان حمایتی نیستند، به بیش از ۱۷۰ هزار نفر می رسد. این در حالی است که ۱۷۰ هزار خانواده پشت نوبت مسکن، ۲۸ هزار پشت نوبت مستمری و خدمات موردی و ۳۵ هزار زن سرپرست خانوار نیز در پشت نوبت وام اشتغال هستند و بهزیستی با اعتبارت محدود خود سالانه بیش از ۳ هزار مددجوی جدید را نمی تواند به خانواده های تحت پوشش خود اضافه کند. اطلاعات موجود حکایت از آن دارد که اکثر زنان سرپرست خانوار کم سواد بوده و از مهارت کافی برخوردار نیستند و به دلیل افزایش سن و برعهده گرفتن مسئولیت زندگی قادر به اشتغال رسمی و ایجاد منبع پردرآمدی برای خود نیستند. این گروه و قشر اجتماعی و اقتصادی از زنان را که به عبارتی «بدون مردان» به راهبری، مدیریت و تصمیم گیری خانواده خود می پردازند، اگرچه می توان در سایر کشورها نیز مشاهده کرد ولی بررسی وضعیت کمی و کیفی این گروه بیانگر ویژگی های خاصی است که توجه ویژه ای را نیز می طلبد.
ارقام مربوط به ساختار سنی این گروه از زنان حاکی است که حدود ۲۶ درصد آنان در گروه سنی ۲۵ تا ۴۴ سال، ۳۸ درصد بین ۴۵ تا ۶۴ سال و ۳۲ درصد نیز بین سنین ۶۵ ساله و بالاتر قرار دارند به بیان دیگر هرچه سن زنان افزایش می یابد احتمال قرار گرفتن آنان در بین گروه زنان سرپرست خانوار بیشتر می شود. دلایل عمده این پدیده بر اثر وقوع دو اتفاق است: نخست فوت همسر که ۷۰ درصد این گروه را به خود اختصاص می دهد و در وهله دوم عامل طلاق است که ۵ درصد آنان در شهرها و ۲ درصد در روستاها را دربرمی گیرد.از کل خانوارهای دارای سرپرست زن ۱۷ درصد از نظر اقتصادی فعال و ۵/۲۱ درصد دارای درآمد بدون کار بوده و فقط ۵/۵۵ درصد به عنوان خانه دار از نظر اقتصادی غیرفعال تلقی شده اند. این وضعیت که در بین زنان شهری بیش از روستایی عمومیت دارد گویای آسیب پذیری وضعیت این دسته از زنان می باشد. به بیان دیگر ۵/۶۲ درصد این گروه از خانوارها فاقد فرد شاغل می باشند و در این میان ۲۶ درصد دارای فقط یک نفر شاغل است. زنان سرپرست خانوار در مناطق شهری عمدتاً به عنوان متخصص با ۲۲ درصد، صنعتگر با ۱۸ درصد، کارکنان خدماتی و فروشنده با ۲۳ درصد، کارگر ساده با ۱۲ درصد و کارمندان امور دفتری و اداری با ۱۰ درصد مشغول فعالیت هستند. این میزان در مناطق روستایی عمدتاً به عنوان کارکنان ماهر کشاورزی با ۴۹ درصد، صنعتگر با ۱۹ درصد و کارگر ساده با ۱۲ درصد پراکنده است.
از سایر عوامل مؤثر بر وقوع پدیده زنان سرپرست خانوار می توان به وقوع پدیده و مصیبت های اجتماعی از قبیل جنگ هشت ساله و ناامنی های شغلی و ترافیکی در شهرها و جاده ها اشاره کرد که قربانی خود را عمدتا از مردان می گیرد. مرگ زودهنگام مردان نیز از دیگر دلایل تحمیل سرپرستی خانوار بر دوش زنان است بی آنکه مقدمات و آموزش ها و سازوکارهای لازم پیش بینی شده باشد.
یکی دیگر از دلایل گسترش پدیده سرپرستی خانواده توسط زنان وجود این گرایش فرهنگی و سنتی است که از یک سو مردان بی همسر (خواه مجرد خواه بی همسر بر اثر فوت همسر یا طلاق) به ندرت به همسرگزینی از بین زنان بی همسر روی آورده و به دلایلی چون عدم قبول مسئولیت معاش فرزندان آنان و میل به ازدواج با دختران دوشیزه! به سراغ این گروه نمی روند. از سوی دیگر زنان بی همسر نیز گاه به دلیل وفاداری به شوهر متوفای خود یا ترس از آزار کودکانشان در ازدواج مجدد و دلایلی نظیر این تن به ازدواج مجدد نمی دهند.بسیاری از زنان سرپرست خانوار از فقدان یک چتر حمایتی و تأمین مالی رنج می برند. فقدان تأمین اجتماعی برای بخش بزرگی از آحاد ملت به ویژه روستاییان، کارگران روزمزد و موقت، کارکنان مشاغل غیررسمی و فقرای شهری چنان ناامنی به دنبال می آورد که با مرگ مردان نان آور و سرپرست خانوار بحران های پی درپی بنیان خانوارهای تحت سرپرستی زنان را می لرزاند. این گروه از زنان به دلیل نداشتن آموزش های اولیه با وقوع پدیده بی همسری، ناگزیر از ورود به بازار کار سیاه، ناامن، پر از تبعیض و تعدی جنسی و شغلی می شوندمشکلات زندگی زنان بدون مرد فقط مختص خود زنان نمی باشد بلکه در بسیاری از موارد شامل فرزندان آنها نیز می شود که فرار کودکان از جمله دختران، کار کودکان در مشاغل سیاه و غیررسمی، بزهکاری اجتماعی، محرومیت از تحصیل و سوء تغذیه از جمله این مشکلات است. با وجود مشکلات عدیده اجتماعی و اقتصادی، بزرگ کردن فرزندان و تربیت صحیح آنها، تهیه مخارج تحصیل، پوشاک، مسکن، تفریح و دیگر مخارجی که اجتناب ناپذیر است، کار طاقت فرسایی است که بسیاری از زنان سرپرست خانوار در صورت نبود حمایت های دولتی نمی توانند از عهده آن برآیند و معضلات اجتماعی آنها و فرزندانشان را در معرض تهدید قرار می دهد.
ازدواج موقت زنان سرپرست خانوار
ازدواج موقت زنان سرپرست خانوار که عمدتاًَ به قصد تأمین معاش صورت می گیرد در بسیاری از موارد پنهانی صورت می گیرد و این نیز بنا به نوع نگرشی است که جامعه نسبت به این گونه ازدواج ها دارد، مخصوصا در مورد زنان که این وضعیت حادتر است. برای این گونه زنان که کمتر موقعیت ازدواج دایم برای آنها پیش می آید و یا اگر پیش آید بعضی از آنها به دلیل ترس از اذیت و آزار فرزندانشان توسط ناپدری تن به ازدواج دایم نمی دهند، ازدواج موقت ساده ترین گزینه قابل انتخاب است هر چند که این نوع ازدواج نیز مشکلات خاص خود را دارد و آنان مجبور هستند برای جلوگیری از انگشت نما شدن در بین دوستان و آشنایان،و نگرانی از قضاوت منفی مردم نسبت به خود، همیشه ازدواج موقت خود را مخفی نگه دارند که البته این موضوع نیز کار ساده ای نیست.
سخن آخر
طرح توانمندسازی زنان از مجلس ششم همچنان در دست بررسی است و هنوز هیچ کس نتوانسته ایرادهای این طرح را برطرف کرده و آن را تصویب کند. طولانی شدن این پروژه نشان دهنده این است که هنوز مسئولان با نگاهی جدی به مشکلات این قشر آسیب پذیر توجه ندارند. تصویب چنین طرح هایی می تواند، گامی هر چند کوچک در رفع مشکلات زنانی باشد که مجبورند به تنهایی چرخ زندگی شان را بگردانند. زنان سرپرست خانوار استرس بیشتری نسبت به دیگر همنوعان خود دارند. تحقیقی که بهزیستی استان تهران با همکاری معاونت پژوهشی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی انجام داده، نشان می دهد که زنان سرپرست خانواده نسبت به سایر زنان میزان استرس بیشتری را تجربه کرده و در مقابل از کیفیت زندگی پایین تری برخوردارند، همچنین این گونه زنان از نظر سلامت روانی در وضعیت به مراتب بدتری نسبت به دیگر زنان قرار دارند و عمدتا یکی از علائم بیماری های روانی مانند افسردگی، اضطراب، وسواس و پرخاشگری در آنان به وضوح دیده می شود. برگزاری آموزش های فنی، حرفه ای و خدماتی مناسب و ویژه این خانوارها به منظور خودکفایی و بهبود سلامت روانی آنها، ارائه راهکار مناسب اقتصادی معیشتی در زمینه استفاده از امکانات موجود برای خانواده آنها و ایجاد تسهیلات ویژه خوداشتغالی مانند راه اندازی بازارچه های تحت نظارت و حمایت سازمان بهزیستی و کمیته امداد برای خانواده های زن سرپرست از جمله اقدامات مؤثر در زمینه حمایت هر چند اندک از این زنان است.در نهایت اینکه با ترسیم اوضاع کلی این گروه از زنان انتظار می رود سازمان های دولتی و غیردولتی فعال در حوزه های اجتماعی بیش از پیش به بررسی مسایل، مشکلات و همچنین پیش بینی ساز و کارهای حمایتی برای توانمندسازی و بسترسازی بیشتر برای اشتغال آبرومند و سالم آنان بپردازد. بی تردید بی توجهی به این قشر محروم با جمعیتی بیش از ۲ میلیون نفر به عنوان فرزندان و نسل آتی این مرز و بوم می تواند هزینه های انسانی و اجتماعی سنگینی برجای گذارد.
زاهدا لدین سلگی








روزنامه همشهری