آمار موجود در مركز امور زنان واقعيات دردناكي را بيان مي‌كند من جمله از روند فزاينده تعداد و نسبت زنان سرپرست خانوار طي سه دهه اخير است به طوري كه در سال‌هاي 1355 ، 1365 ، 1375 خانوارهاي زن سرپرست به ترتيب 1/7 ، 3/7 ، 4/8 درصد از كل خانوارهاي ايراني را تشكيل داده‌اند . حدود 85 درصد زنان سرپرست خانوار ايراني به دليل فوت همسر عهده‌دار مسؤوليت خانوار شده‌اند و طلاق و جدايي با سهمي حدود 7 درصد در مرتبه دوم قرار گرفته است . زناني كه به دليل از كارافتادگي مرد سرپرستي خانوار را برعهده گرفته‌اند ، فقط 5/0 درصد از كل خانوارهاي زن سرپرست را تشكيل مي‌دهند .

زنان سرپرست خانواده به دليل كم و يا بي‌سوادي و داشتن خانوارهاي كوچك و تعداد شاغلان كمتر ، اخراج و بيكاري روزافزون از مراكز كار و فعاليت دچار فقر شديدي هستند . به زعم پژوهشگران ، مقايسه ارقام كل كشور و آمار مربوط به خانوارهاي زن سرپرست زير پوشش سازمان بهزيستي كه سهم از كار افتادگي در اين گروه بسيار بيشتر است ( 19 % ) نشان مي‌دهد كه تعريف رسمي مركز آمار ايران از مفهوم سرپرست خانوار موجب كم‌شماري و ناديده انگاشتن بخشي از خانوارهاي زن سرپرست شده است . البته براساس داده‌هاي موجود درصد فقر در بين زنان سرپرست خانوار در شهرها تقريباً با مردان يكسان است ، اما در زنان روستايي ، احتمالاً به اين دليل كه درصورت فوت مردان روستايي درآمد كاري قبلي آنها ديگر نصيب خانواده نخواهدشد،درصد فقر زنان بيشتر از درصد فقر مردان روستايي سرپرست خانوار است.

سهم زنان فقير سرپرست خانوار از كل خانواده‌هاي فقير كشور 11 درصد و سهم مردان 89 درصد است . اين درحالي است كه سهم خانوارهاي زن سرپرست در كل كشور حدود 8 درصد است . بنابر اين زنان سرپرست خانوار سهم بيشتري از فقراي كل كشور را تشكيل مي‌دهند ، باوجود چنين آمار نگران كننده‌اي لزوم بازنگري عميق‌تر در نحوه معيشت و امرار معاش زنان و بزرگترين معضل آنان كه كار و مسكن مي‌باشد از طرف مسؤولين نظام ضروري به نظر مي‌‌رسد.

روزنامه کار و کارگر