جستجو در سایت توسط گوگل

نمایش نتایج 1 تا 2 از 2 مجموع

موضوع: چرا بعضي‌ها از بقيه سرسخت‌ترند؟

  1. #1
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض چرا بعضي‌ها از بقيه سرسخت‌ترند؟

    دکتر پرويز رزاقي/روان‌شناس مدرس دانشگاه آزاد اسلامي/چرا بعضي‌ها از بقيه سرسخت‌ترند؟
    5 عـادت مـردمـان مـقـاوم

    خيلي وقت‌ها، انسان‌هايي را در محيط اطراف خود مي‌بينيم كه با وجود مواجهه با مشكلات متعدد و حتي لاينحل در زندگي خود به خوبي بر اين مشكلات مسلط مي‌شوند و به موفقيت‌هاي زيادي نيز دست پيدا مي‌كنند...

    مشكلاتي مانند بيماري‌هاي لاعلاج و صعب‌العلاج، قطع عضو، از دست دادن نزديكان و... اگرچه سختي‌هاي فراواني براي اين افراد ايجاد كرده ولي همچنان با جديت، مسير خود را دنبال و سعي مي‌كنند برتر از ديگران باشند.


    شايد اولين پرسشي كه با ديدن اين افراد موفق در ذهن بيننده نقش مي‌بندد، اين باشد كه «رمز موفقيت آنها چه بوده است؟» زيرا خواه‌ناخواه ما در محيط پيرامون خود افراد فراواني را مي‌شناسيم كه با بروز مشكلات بسيار كوچك‌تر، خود را از مسير تلاش براي زندگي بهتر كنار مي‌كشند، از اجتماع گوشه‌گيري مي‌كنند و خود را «تمام‌شده» مي‌دانند. حقيقت اين است كه برخلاف آنچه تصور مي‌شود، عامل موفق‌نشدن اين افراد، بيش از آنكه مشكلات فيزيكي باشد، جنبه رواني دارد. در واقع تفاوت بين افراد موفق و غيرموفق كه با شرايط اجتماعي و محيطي يكسان دچار يك حادثه شده‌اند، در چند عامل اوليه روان‌شناختي خلاصه مي‌شود:


    پذيرش

    يكي از مهم‌ترين و شايد اصلي‌ترين مؤلفه‌ها براي پشت‌سر گذاشتن مشكلات و داشتن زندگي معمولي، پذيرش واقعيت است. البته بايد توجه داشت كه پذيرش، به معناي اقرار به شكست و دست از تلاش كشيدن نيست، بلكه به فرد كمك مي‌كند با واقعيت‌ها روبرو شود و اهدافش را با توجه به شرايط خود، با روشي منطقي دنبال كند. بيشتر افرادي كه با وجود مشكلات جسمي حاد توانسته‌اند در مسير موفقيت گام بردارند، از واقعيت فرار نكرده‌اند. افرادي كه مشكل يا بيماري خود را نپذيرفته‌اند، حتي از صحبت‌ درباره مشكل خود دوري و سعي مي‌کنند همواره آن را به صورت يك راز مخفي كنند ولي افراد موفق در‌اين‌باره بسيار راحت هستند و حتي خود باب بحث در اين مورد را باز مي‌كنند.


    نوع نگرش

    نكته ديگري كه هنگام بروز مشكل يا بيماري وجود دارد، نوع نگرش به مشكل است. افراد موفق، معمولا سعي مي‌كنند به مشكل خود نگرش مثبتي داشته باشند، يعني مثل نمونه‌اي كه در اين شماره «سلامت» معرفي شده، اگرچه فرد به خاطر يك سانحه جدي ماه‌هاي زيادي را از بسياري فعاليت‌ها محروم شده، ولي اين زمان استراحت اجباري را فرصتي براي درس خواندن دانسته و از آن به نفع خود بهره گرفته است.


    توانمندي‌ها

    مشكل يا بيماري فرد ممكن است مادام‌العمر باشد و او را از بسياري فعاليت‌ها بازدارد ولي در عين حال اين به معناي از بين رفتن همه توانايي‌ها و استعدادهاي وي نيست. فرد بيمار در اين موارد مي‌تواند با تمركز بر توانايي‌هاي مثبت خود همچنان حرف‌هاي زيادي براي گفتن داشته باشد. در سال‌هاي اخير، افراد زيادي را ديده‌ايم كه حتي بعد از قطع دو دست، تنها با به كارگيري دهان و ذوق و سليقه خود كارهايي از قبيل نقاشي، خطاطي و... انجام مي‌دهند. توجه به توانايي‌هاي فردي در اين افراد، نقش بسيار موثري در حفظ فرد در جريان عادي زندگي يا هدايت او به سمت انزوا دارد كه در اين موارد هم اطرافيان مي‌توانند نقش بسيار تعيين‌كننده‌اي داشته باشند. در مورد «كاظم» نيز مي‌توان از درس خواندن و گرايش او به سمت عكاسي به عنوان توانايي‌هايش ياد كرد.


    تعامل با اجتماع

    فرد بيمار اگر با پذيرش مشكل خود و تكيه بر توانايي‌هايش بتواند دوباره خود را در بين گروه‌‌هاي مختلف اجتماعي مطرح كند، مي‌تواند در ارتباط با اجتماع باقي بماند و خود را عضوي از آن بداند. در جمع خانواده و دوستان بودن و گذراندن اوقات با افراد موفقي كه قبلا در اين زمينه تلاش كرده‌اند، نقش بسيار اساسي‌اي در بازگشت فرد به اجتماع دارد. كانون‌هاي اجتماعي، جمع دوستان، كارگروه‌ها، خانواده و هر جمعي كه فرد بيمار را براي «مانند ديگران شدن» تشويق كند، مي‌تواند گزينه خوبي براي اين فرد باشد.


    تعادل و تناسب

    در بسياري از موارد، با افرادي مواجه هستيم كه بعد اينكه دچار يك بيماري يا سانحه جدي شدند، خود را رها مي‌كنند يعني وقتي متوجه مي‌شوند يك بيماري در وجودشان است كه آنها را محدود كرده، خود را ازدست‌رفته مي‌دانند و ديگر تلاشي براي به دست آوردن شرايط ايده‌آل فيزيكي نمي‌كنند. به سر و وضع خود اهميتي نمي‌دهند، در لباس پوشاندن شلختگي به خرج مي‌دهند، رژيم غذايي خود را به هم مي‌زنند و به تناسب‌اندامشان اهميت نمي‌دهند. در صورتي كه افراد موفق، برخلاف اين گروه عمل مي‌كنند و حتي با توجه به پذيرش واقعيت (آثار بيماري يا سانحه) سعي و تلاش آنها براي حفظ شرايط ايده‌آل دوچندان مي‌شود تا به اين طريق روند بهبود خود را تسريع كنند. در نمونه فوق نيز دقيقا همين اتفاق افتاده است. بيمار مورد نظر با توجه به شرايط بيماري خود سعي كرده در طول دوره درمان وزنش را كاهش دهد و به شرايط آرماني برسد و به اين طريق درمان بيماري را سرعت ببخشد.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  2. #2
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    اين داستان واقعيت دارد

    نمي‌دانم درست است يا غلط، اما باور دارم اين طرز تفکر اکتسابي است و به آموزش و تمرين نياز دارد تا در وجود آدم‌ها نهادينه شود. فکر مي‌کنم اين ما هستيم که به فرزندانمان ياد مي‌دهيم در برابر مشکلاتشان، هرچند بزرگ تسليم شوند يا دنبال راه‌حل بگردند...

    گمان نمي‌کنم چيزي به عنوان ژنتيک يا عاملي در خون آدم‌ها مسوول شيوه برخورد باشد. همه آدم‌ها مي‌توانند ياد بگيرند که اين نوع نگاه را در خود ايجاد کنند و من دلم خواست تا به دخترم ياد بدهم هميشه براي مواجهه با مسايل و مشکلات زندگي روزمره‌اش، دنبال راه‌حل بگردد و باور کند راه‌حلي وجود دارد که بايد کشفش کند. هرگز وقتي کوچک بود و خردسال، سعي نکردم او را از بين مهلکه‌اي که در عالم بچگي براي خودش درست مي‌كرد، نجات دهم و با در آغوش کشيدنش و عوض کردن فضا، به او بياموزم بايد صورت مساله را پاک کرد و از مشکلات گريخت. به او آموختم مسووليت کارهايي که خودش انجام مي‌دهد، بپذيرد و دنبال راه‌حل بگردد. با همه اينها باورم نمي‌شد بتواند به اين زيبايي آن آموزش‌ها را در زندگي واقعي پياده کند؛ به‌خصوص براي مشکلاتي که هرگز در به وجود آمدنش مقصر نبود. 3 سال پيش، وقتي هنوز 10 ساله نشده بود، از مدرسه تماس گرفتند و گفتند زهرا زمين خورده و او را به بيمارستان رسانده‌اند. بدترين چيزي که مي‌توانستم تصور کنم، اين بود که بگويند پاي دخترکم شکسته و بايد آن را گچ بگيرند، اما بعد از گرفتن عکس و بررسي، گفتند اين ضربه، ضربه ساده‌اي بوده اما به يک مشکل جدي مشکوک شده‌ايم. هرگز گمان نمي‌کردم آن مشکل جدي، کشف يک توده سرطاني استخواني باشد. نمي‌دانستم بايد چه کنم اما بهتر ديدم موضوع را به زهرا بگويم. زهراي من مردانه ايستاد و گفت: «هر کاري لازم باشد تا اين مشکل حل شود، انجام مي‌دهم.»

    او در بيمارستان شهداي تجريش بستري شد و تحت چند جلسه شيمي‌درماني و انواع اقدام‌هاي تشخيصي و درماني قرار گرفت ولي خم به ابرو نياورد. زهراي کوچولوي من گريه مي‌کرد، ناله مي‌زد و گاهي از خستگي‌هايش مي‌گفت اما دست از مبارزه برنمي‌داشت. هنوز هم که هنوز است، درد طاقت‌فرساي زانوي چپش را تحمل مي‌کند اما نه درس خواندن را رها کرده، نه پيگيري درمان را.

    گمان نمي‌کنم مشکلي بزرگ‌تر از اين براي يک کودک و البته پدر و مادر او وجود داشته باشد اما ما واقعيت را پذيرفته‌ايم که شايد پزشکان روزي مجبور شوند پاي چپ دخترم را قطع کنند. باور کنيد وقتي مي‌بينيم زهرا به ادامه تحصيل و رشته‌هاي دانشگاهي‌اي فکر مي‌کند که براي پرداختن به آنها نياز به هر دو پا نباشد، نفسمان حبس مي‌شود و قلبمان مي‌گيرد اما من باز هم اشک‌هايم را پنهان مي‌کنم و در دل شاد مي‌شوم که او خوشحال است و اميدوار به آينده‌اي که واقعا مبهم است. معلوم نيست اين مشکلش درمان‌شدني است يا نه اما او مشکل را پذيرفته و به توانايي‌هاي خود ايمان دارد و مي‌داند مي‌تواند با آن کنار بيايد. به نظرم اين تفکر آموخته شده، با او عجين شده و تاثير تربيت تا اين حد عميق است. در شگفتم از پدر و مادرهايي که فکر مي‌کنند بچه‌ها نبايد اين مسايل را بياموزند؛ چون خيلي زودتر از آنچه ما فکرش را مي‌کنيم، بزرگ مي‌شوند و مي‌بينند در دنياي واقعي مشکلات بي‌رحمانه به آدم حمله مي‌کنند و اگر مرد نبرد نباشي، زمين مي‌‌خوري.

    هفته نامه سلامت
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت