تنوع طلبي شغلي

نه اخلاق بدي دارد، نه فرد بي‌منطقي است. ما تقريبا زندگي خوب و راحتي داشته‌ايم و داريم. بهرام هميشه سعي كرده بهترين‌ها را براي من و بچه‌ها فراهم كند و من هم از اين موضوع كاملا راضي‌ام، اما مشكلي كه از سال‌هاي اول ازدواج با آن مواجه بوده‌ايم، شغل بهرام است...

وقتي به خواستگاري من آمد، حسابدار يك كارخانه نساجي بود، درآمد بدي هم نداشت. توانسته بود با پس‌انداز همان درآمد، يك ماشين بخرد. با كمك پدرش هم يك خانه سمت رجايي‌شهر خريده بود. 3 سال بعد از ازدواج، متوجه شدم مدتي است كه مشوش است. چند بار دليلش را پرسيدم ولي مدام از جواب دادن طفره مي‌رفت. مي‌دانستم حتما موضوعي پيش‌آمده كه اينقدر بهرام را به فكر فرومي‌برد. بالاخره بعد از چند روز گفت: «مي‌خوام كارم‌رو عوض كنم.» او هميشه در كارش موفق بود و كارفرماها هم از او راضي بودند ولي خودش مي‌گفت: «محيط اونجا ديگه داره آزارم مي‌ده، احساس بيهودگي مي‌كنم، بي‌حوصله‌ام، هنوز نرسيده‌ مي‌خوام از سركار دربرم. مي‌خوام برم يه جاي بهتر» و همين كار را هم كرد. خودش را بازخريد كرد، ماشين را فروخت و با يكي از دوستانش، شريك و وارد كار آزاد شد. آنها يك شركت تبليغاتي زدند. آن روزها از اين شركت‌ها چندان زياد نبود. براي همين كارشان خيلي زود گرفت و من با خودم فكر مي‌كردم كه بهرام چه كار خوبي كرد كه شغلش را عوض كرد. نزديك به يك سال و نيم از اين ماجرا گذشت كه يك روز متوجه شدم بهرام مي‌خواهد از اين كار هم بيرون بيايد. مي‌گفت: «درآمدش خيلي خوبه، ولي انتظار من را برآورده نمي‌كند؛ من مي‌خواستم اينجا باشم چون كارهاي خلاق ‌را مي‌پسنديدم ولي حالا مي‌بينيم كه بيشتر كار ما شده دلالي و كپي‌كاري...» و از شركت تبليغاتي بيرون آمد. چند وقت حسابدار يك شركت خصوصي بود ولي آنجا هم دوام نياورد. مي‌گفت: «اينها نمي‌دونم پيش خودشون چه فكري كردن، اينجور شركت‌ها بيشتر از حسابدار، به حسابساز احتياج دارن.» با معرفي يكي از دوستانش، وارد يك مجله اجتماعي شد تا مدير اجرايي آن بشود. در اين كار هم مدت زيادي نماند. مي‌گفت: «اسمش مديريته ولي كارش در حد پادويي!» مدتي وارد كار واردات تجهيزات رايانه شد. كمي بعد با دوستش براي احداث يك مرغداري اقدام كرد. بعد از آن مدتي در كار چرم و كيف و كفش بود. بعد از آن مدتي در بنگاه معاملات ملكي كار كرد. جالب اينكه در تمام اين كارها هم در مدت كمي موفق مي‌شد اما بعد از مدت كوتاهي انگار كه دلش را زده باشد، از آن بيرون مي‌آمد و به فكر كار ديگري مي‌افتاد. پيش از اين چند سالي بود كه با سرمايه خودش و برادرش وارد كار ساخت‌وساز شده بودند. اين كار، هم درآمد خوبي داشت و هم اينكه وقت بيشتري را براي با هم بودن به ما مي‌داد. باز 2 ماه پيش گفت: «مي‌خوام اين كارو ول كنم». استدلالش هم اين بود كه «حتي اگر آقاي اين كار شوي، باز مردم به تو به چشم عمله نگاه مي‌كنند.» حالا هم شديدا به فكر راه انداختن يك مركز تهيه غذاست. مي‌گويد: «الان برد توي اينجور كارهاست، مردم همه غذا مي‌خوان، كسي بي‌غذا سرش رو زمين نمي‌‌ذاره». و من به ياد تمام كارهاي قبلي بهرام مي‌افتم كه هر بار تمام اين حرف‌ها را درباره‌شان شنيده‌ام. تنها نگراني من اين است كه اگر همسرم با اين تغيير شغل‌ها شكست بخورد، با اين روحيه حساس چه خواهد كرد؟

نظر روان‌‌شناس

دكتر پروين ناظمي

عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي

از اين شاخه به آن شاخه پريدن که هنر نيست!

افرادي كه نمي‌توانند در زندگي ثبات داشته باشند و هدف مشخصي ندارند و پيگير كاري نيستند يا اراده لازم براي رسيدن به يك هدف را ندارند، در واقع سازگاري را نياموخته‌اند. از شاخه‌اي به شاخه ديگر پريدن و عوض‌كردن شغل يا رشته تحصيلي تا 18 سالگي منطقي است اما بعد از آن فرد بايد به اين نتيجه رسيده باشد كه مي‌خواهد چه شغلي را انتخاب كند. اگر فردي در سنين بالا كه مسووليت يك خانواده را پذيرفته، نمي‌تواند در يك شغل ثبات پيدا كند و ماندگار شود، از نظر شخصيتي دچار تزلزل است. در حقيقت ميزان مسووليت‌پذيري و سازگاري او پايين است. اين افراد در زندگي هدف ندارند در حالي كه داشتن هدف و احساس مسووليت در قبال خود و افرادي كه مسوول آنها هستيم، باعث تلاش بيشتر براي دستيابي به زندگي بهتر مي‌شود. تغيير شغل، آن هم به صورت مكرر، رفتار طبيعي نيست و دليل آن نيز عدم آموزش صحيح در دوران كودكي است. يك فرد بالغ بايد بتواند به زندگي خود نظم دهد. فردي كه نتوانسته به بلوغ رواني برسد و در نوجواني باقي‌‌مانده، دچار عدم ثبات در كارهايش مي‌شود. به اين افراد توصيه مي‌شود قبل از آنكه شغلي را انتخاب كنند، ابتدا فرصتي به خود بدهند تا بفهمند خواسته‌شان چيست و هدف خود را بيابند و بعد با آگاهي شغل مناسبي را انتخاب كنند. آنها بايد بعد از شناخت خود و اهدافشان، با كمك اطرافيان سعي‌كنند از كارهاي كوچك شروع كنند و آن را به نتيجه برسانند. كاري كه به نتيجه رسيد، رضايت‌بخش است و فرد را مشتاق به ادامه مي‌كند. در غير اين صورت تغيير مرتب شغل و عدم رضايت از خود و كار، اعتماد به نفس را پايين مي‌آورد. به همسر اين افراد يا اطرافيان توصيه مي‌شود ويژگي‌ها و توانايي‌ها و علايقشان را شناسايي و آنها را با تشويق حمايت كنند تا انگيزه قوي براي ادامه شغل خود پيدا كنند.

نظر روان‌‌شناس

دکترابوالقاسم مهري‌نژاد

دانشيار دانشگاه الزهرا

معيارهاي انتخاب شغل

فرد لازم است اقتضاهاي رشته تحصيلي را از نظر توانايي‌هاي ذهني و شخصيتي و پشتكار و عوامل عاطفي در نظر بگيرد. وقتي قراراست شغلي را انتخاب كنيم، ابتدا بايد به توانايي‌هاي هوشي خود كه براي پشت‌سر گذاشتن كنكور و خواندن درس‌ها لازم است، توجه كنيم. بايد به اقتضاي شخصيتي و عاطفي شغل توجه كرد و با جمع‌آوري اطلاعات يا مراجعه به افرادي كه در آن شغل مشغول به كار هستند، يا مراجعه به روان‌‌‌شناس خبره، ويژگي‌هاي مربوط به شغل و مشكلات و ويژگي‌هاي عاطفي لازم براي موفقيت در آن را مورد تحليل‌ قرار داد و با ويژگي‌‌ها و شخصيت خود مقايسه كرد. فردي كه مي‌خواهد مهندس الكترونيك يا دندان‌پزشك يا داروساز يا وكيل‌ شود، بايد تا حدي به عوامل شخصيتي كه اقتضاي هر شغلي است، توجه كند، مثلا حسابدار بايد فردي درونگرا و با تمركز باشد و ارتباط با مردم، نياز اساسي شغل نيست. پزشكي، روحيه مردمي مي‌طلبد، روان‌شناس بايد مردم‌دوست و داراي مهارت‌هاي ارتباطي اجتماعي، ذهن خلاق و تحليل‌‌گر باشد و وكيل بايد اجتماعي، صبور و با قدرت استدلال باشد.


بازاركار و اقتصاد

بي‌ترديد بخشي مهمي از انگيزه تمام افراد در انتخاب شغل، كسب درآمد براي تامين زندگي است. جامعه به برخي رشته‌ها نياز كمتري دارد و بازاركارشان كمتر است. متاسفانه در جامعه ما گروهي از افراد از رونق بازاركار مطلع نيستند و فقط به دليل علاقه يا عنوان يك رشته يا هر دو اين دليل، شغلي را انتخاب مي‌كنند و بعد از مدتي كه متوجه مي‌شوند با توانايي‌هايي كه به دست آورده‌اند نمي‌توانند درآمد كسب كنند، تغيير شغل مي‌دهند. رويايي بودن به‌خصوص در دوره نوجواني، باعث انتخاب رشته‌هايي مي‌شود كه در آينده فرد را دچار بحران و پشيماني مي‌كند. در نظر گرفتن واقعيت‌ها و توجه به نيازهاي جامعه قبل از انتخاب رشته‌ تحصيلي، اهميت زيادي دارد. معمولا جوامع هر 10 سال دچار تغييراتي در ميزان نياز به شغل مي‌شوند كه بايد به اين نكته نيز توجه كرد. مثلا در سال‌هاي 64-63 كه كامپيوتر هنوز وارد ايران نشده بود، رشته كامپيوتر به طور تخصصي وجود نداشت. بعد از جنگ، نياز به اين رشته بالا رفت و فارغ‌التحصيلان آن در اوج بازار كار بودند. بعد از 11-10 سال، فارغ‌التحصيلان رشته كامپيوتر فراوان شدند و شغل‌هاي مربوط به آن از رونق افتاد. به طور نسبي فرد بايد هنگام انتخاب رشته نه تنها به ويژگي‌هاي شخصيتي، ذهني و عاطفي خود بلكه به بازاركار مربوط به رشته نيز توجه كند و با مشورت با افراد باتجربه كه از هر دو بعد مطلع هستند، آينده شغلي خوبي براي خود بسازد.


دنيا در اختيار كساني است كه آگاهي دارند

افراد زيادي به رشته خاصي علاقه دارند و از نظر شخصيتي هم مناسب آن هستند ولي توانايي قبول‌شدن در رشته مربوطه را در دانشگاه سراسري ندارند و به همين دليل رشته ديگري را انتخاب مي‌كنند. در حالي كه مي‌توانند در دانشگاه آزاد در منطقه‌اي دور در رشته موردنظر خود تحصيل كنند اما اين سختي را به خود نمي‌دهند. از نظر روان‌شناسان، اينكه فرد به خود سختي بدهد و در رشته موردعلاقه‌اش تحصيل كند، بهتر از اين است كه تا بعد از چند سال، بهداشت رواني‌اش مختل شود و از نظر معيشتي مشكل پيدا كند. متاسفانه هنوز بيشتر مردم بينش كافي به تحولات دنيا ندارند و به صورت تصادفي و احساسي تصميم‌هايي مي‌گيرند كه چندان به صلاح نيست. دنيا در اختيار كساني است كه آگاهي و قدرت پيش‌بيني دارند و گذران مراحل سني و آينده را در نظر مي‌گيرند.

نظر روان‌‌?پزشک

دكتر نسرين اميري

فوق‌تخصص روان‌پزشكي كودك و نوجوان و عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توان‌بخشي

ثبـات قـدم به معنـي يکـدندگـي نيـست

ما دوست داريم فرزندانمان در آينده در كارهايشان ثبات‌قدم داشته باشند اما فراموش نكنيم ثبات‌قدم به معني پيگيري ثابت يك مساله نيست. ثبات‌قدم، يعني يك تغيير هميشگي. امروزه راكت‌هايي ساخته شده كه هدف‌هاي محرك را دنبال مي‌كنند. ما بايد به بچه‌ها كمك كنيم اهدافشان را بشناسند، روي آنها تمركز كنند و با كنار گذاشتن فرعيات، فقط به هدف بپردازند. اگر هدف تغيير كرد، آنها هم بايد تغيير كنند. اگر هدف فرزندمان اين است كه پزشك شود و انسان مفيدي براي جامعه باشد، بايد براي رسيدن به آن به او كمك كنيم اما اگر متوجه شد تعداد پزشكان به حدي در جامعه زياد شده كه پزشك شدن بي‌فايده است، بايد براي مثمرثمر بودن بداند جامعه به چه چيزي نياز دارد. شايد اگر آموزگار شود، براي جامعه مفيدتر باشد. ثبات‌قدم به معني يكدندگي نيست. بايد در رسيدن به اهداف ثبات‌قدم داشت. اهداف را نيز بايد تقسيم‌بندي كرد؛ برخي اهداف كوتاه‌مدت، برخي ميان‌ مدت و برخي بلندمدت هستند. اهداف بلندمدت تحت‌تاثير نتايجي كه از اهداف كوتاه و ميان‌مدت مي‌گيريم، تغيير مي‌كنند. بهتر است ابتدا مسايلي را به خود تفهيم كنيم؛ مثلا اينكه عمر ما سرمايه ماست و بعد به فرزندانمان اين مفاهيم را انتقال دهيم و فراموش نكنيم براي رسيدن به ثبات، تغيير لازم است. بايد پيگير كارهاي فرزندمان باشيم اگر ديديم كه از مسير پيگيري هدف در حال انحراف است، مداخله كنيم. اگر فرزندمان يك روز تصميم مي‌گيرد واليباليست و فردا مي‌خواهد فوتباليست شود، نبايد بگوييم ثبات ندارد. كودكي كه روي ورزش تمركز‌كرده، ممكن است پس از مدتي متوجه شود در زمينه فوتبال نسبت به واليبال توانمندي‌هاي بيشتري دارد. پس بايد تغيير كند چون در غير اين صورت نه واليباليست خوبي مي‌شود نه فوتباليست خوبي! بايد نگاهمان را كمي تغيير دهيم. اگر انگيزه مفيد بودن را در بچه‌ها از بين نبريم و آنها را باور كنيم مي‌توانيم مطمئن باشيم كه موفق و پيگير اهدافشان مي‌شوند فقط بايد راه را براي آنها باز بگذاريم و كمكشان كنيم آسان‌تر به سوي اهدافشان بروند.

نظر روان?پزشک

دكتر محمدرضا خدايي

روان‌پزشك و عضو هيات علمي
دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي

رابطـه تنـوع طلبـي و اختـلال شخـصيـت

شخصيت هر فردي، سازماني است داخل او كه باعث تطابقش با محيط اطراف مي‌شود. اين محيط مي‌تواند محيط فيزيكي و اطرافيان باشد. افراد مختلف شخصيت‌هاي مختلفي دارند. هر شخصيتي ابعادي دروني دارد. برخي خصوصيات ارثي هستند و برخي طي زمان به دنبال يادگيري و ارتباطات بين فردي در جامعه‌ ايجاد مي‌شوند يكي از خصوصيت‌هايي كه در شخصيت برخي افراد وجود دارد، صفت ارثي نوجويي، تنوع‌طلبي، جاه‌طلبي و تازه‌طلبي است. اگر اين خصيصه‌ها بيش از اندازه و شديد باشند باعث مي‌شوند فرد افراطي شود، اعتماد به نفس كاذب داشته باشد و از شرايط موجود راضي نباشد و دچار بي‌نظمي در زندگي و شغل خود شود.

در مورد تغيير شغل مداوم، بايد چند نكته را در نظر بگيريم:

برخي افراد بيماري رواني ندارند اما به دليل عدم آگاهي از نوع شغل و مشورت و برنامه‌ريزي نكردن و عدم توجه به شرايط موجود، شغلي را انتخاب مي‌كنند اما بعد از مدتي متوجه مي‌شوند شغل آنها از نظر مالي يا خانوادگي ايده‌آل نيست و تصميم به تغيير شغل مي‌گيرند. فرد فقط مي‌خواهد شغل بهتري را انتخاب كند اما بايد با به دست آوردن مهارت و دانش كافي و مشورت با افراد مجرب، شغل انتخاب كند.

تغيير شغل مكرر و بدون برنامه‌ريزي و بي‌دليل و بيش از حد عادي (يعني 2 تا 3 بار انجام شود)، نشانه بي‌ثباتي است و مي‌توان گفت به نوعي ويژگي‌ تنوع‌طلبي در ذات فرد وجود دارد. اين افراد بايد تحت بررسي قرار گيرند. اگر ويژگي تنوع‌طلبي در عملكرد فرد اختلال ايجاد كند، ممكن است دچار اختلال شخصيت شود. كساني كه دچار اين اختلال مي‌شوند و مرتب شغل عوض مي‌كنند، ثبات لازم در روابط بين فردي ندارند و عدم ثبات در هيجان‌ها و خلق‌وخوي آنها شكل مي‌گيرد. اين افراد بايد براي مشاوره‌هاي مختلف به روان‌پزشك مراجعه كنند تا مشكل آنها به نوعي حل شود.

تغيير شغل مرتب و دوره‌اي، ممكن است به علت ابتلاي فرد به بيماري مانيا يا شيدايي باشد. اين افراد در دوره‌اي خاص، دچار هيجان و اعتمادبه نفس كاذب مي‌شوند.

هفته نامه سلامت