دكتر شهرام رفيعي‌فر سردبير/از سرزنش ديگران تا منحرف كردن احساسات
روش‌هاي تطابق با بيماري

استرس بخشي طبيعي از زندگي حتي در افراد سالم است. اضطراب يک واکنش طبيعي در برابر استرس است. همه بيماران روش‌هاي مناسبي در اختيار دارند که براي کاهش اضطراب و بازگرداندن آرامش در زمان بروز شرايط استرس‌زا مورد استفاده قرار مي‌گيرد...

به‌كار بردن اين روش‌ها مي‌تواند اضطراب بيماران را کاهش دهد و به آنها کمک کند تا زندگي آرام و مولدي داشته باشند. اگرچه اين روش‌ها مؤثر و مفيد هستند ولي استفاده بيش از حد از آنها مي‌تواند تأثيرات معکوسي داشته باشد و منجر به بي‌ثباتي در بيمار شود. چنين مکانيزم‌هايي مي‌تواند از طرف بيماران براي مقابله با استرس ناشي از بيماري مورد استفاده قرار گيرد. نحوه مقابله با استرس در گذشته، مشخص‌کننده توانايي بيماران در مقابله با استرس ناشي از بيماري ‌است.


هفته گذشته، نگاهي داشتيم به 6 واكنش شايع به استرس بيماري: عدم پذيرش، شيوه جبراني، بي‌توجهي به نظرات، عقب‌نشيني، ايفاي نقش و پسرفت. اين هفته در ادامه بحث هفته گذشته، 7 مورد ديگر را بررسي خواهيم کرد.


سرزنش ديگران

بعضي بيماران افکار و احساسات غيرقابل قبول خود را به ديگران ربط مي‌دهند و آنها را به‌خاطر اشتباهات خود سرزنش مي‌کنند. به عنوان مثال فردي که به‌دليل ضايعه نخاعي دچار فلج پا شده ممکن است احساس مناسبي نسبت به بيماران ناتوان نداشته باشد. وي به جاي شناسايي احساسات خود، بدون توجه به آن‌که رفتار نامناسبي ديده يا نه، سعي در نسبت دادن احساسات منفي‌اش به ديگران دارد. توضيح آشکار اين وضعيت را مي‌توان در چنين جمله‌اي نشان داد: «تو تصور نمي‌کني بيماراني که به ضايعه نخاعي مبتلا هستند ارزش چنداني در دنيا ندارند؟». متخصصين بدون آگاهي از دليل بيان اين جمله، در برابر چنين بيماري يا حالت دفاعي مي‌گيرند و يا متحير مي‌شوند. تحت اين شرايط ممکن است اثربخشي برنامه‌هاي آموزشي کاهش يابد. اگر متخصصين از احساسات و اضطراب بيمار آگاهي داشته باشند به جاي پيگيري اطلاعات بيشتر در مورد شرايط بيماري و روش‌هاي درمان، سعي خواهند کرد تا در مرحله اول برنامه درماني مناسبي را براي مقابله با اين نگراني‌ها طراحي ‌کنند. به‌عنوان مثال، متخصصين به جاي آن‌که سؤال بالا را با اين جمله پاسخ دهند: «تو چطور مي‌تواني به رغم تلاش‌هاي فراوان من باز هم مرا متهم کني؟»، ممکن است از چنين جمله‌اي استفاده کنند: «نه من اين‌گونه فکر نمي‌کنم، ولي تعجب مي‌کنم که چرا اين سؤال را پرسيدي؟ کمي بيشتر در مورد پرسش توضيح بده.» با تشويق بيماران براي صحبت در مورد احساسات‌شان، متخصصين قادر خواهند بود به درک مناسبي از رفتار‌ها، احساسات و ميزان همراهي آنها برسند. پيگيري برنامه‌هاي درماني بدون داشتن اطلاعات در مورد احساسات بيماران، نتايج ثمربخشي به‌دنبال نخواهد داشت. اگرچه اين اقدام نيز تضميني نهايي براي همراهي کامل بيمار نيست اما هرچه بيماران شرايط خود را بيشتر درک و احساس کنند متخصصين تمايل به شنيدن نگراني‌هاي آنها دارند، احتمال موثرتر شدن برنامه درماني بيشتر خواهد شد. بيماران ممکن است ديگران را به‌دليل سرپيچي مورد سرزنش قرار دهند و معتقد باشند اعضاي خانواده شان در درمان آنها حمايت و تعامل لازم را نداشته‌اند. به‌دليل آن‌که گاهي در برخي از موارد چنين موضوعي درست است، متخصصين بايد پيش از نتيجه‌گيري صحت و سقم اين اظهارات را بررسي کنند و اگر دريافتند اعضاي خانواده بيمار به او کمک و او را تشويق مي‌کنند تا توصيه‌هاي درماني را پيگيري کند، به نظر مي‌رسد اين روش مقابله چندان براي بيمار مناسب نيست. به‌اين ترتيب متخصصين از روش‌هاي درماني استفاده خواهند کرد تا به بيماران در مقابله با اضطراب و نگراني‌شان کمک كنندو منجر به پذيرش مسووليت آنها در قبال بيماري شوند.


سرزنش خود

بعضي از بيماران به جاي سرزنش ديگران به‌دليل اشتباهات شان، ممکن است خود را مورد انتقاد و سرزنش قرار دهند. اگر بيماران قادر به اظهار عصبانيت و خشم خود در برابر ديگران نباشند اين رفتار‌ها را در مورد خود انجام مي‌دهند. به عنوان مثال اگر همسر يک بيمار صبر زيادي نداشته باشد و حمايتي از او نکند، آن‌گاه وي به جاي عصباني شدن از همسرش ممکن است چنين جملاتي را بگويد: «من صبور نيستم. من خودخواهم. من توقع و انتظار بيش از حد از همسرم دارم». متخصصيني که نسبت به چنين شرايطي آگاهي داشته باشند به بيماران کمک مي‌کنند تا اين احساسات را بشناسند و بيان کنند و فرصتي ايجاد خواهند کرد تا آنها مشکلات‌شان را بررسي كنند.


توجيه عقلي

توجيه عقلاني شامل تفکر در مورد دلايل قابل قبول اجتماعي براي رفتارهاست. اين روش مقابله، بيماران را قادر مي‌سازد تا براي انجام ندادن بايد‌هاي موجود، دليل و بهانه موجه بياورند و به آنها کمک مي‌کند تا نااميدي ناشي از نرسيدن به اهداف از پيش تعيين شده را از بين ببرند. به عنوان مثال فردي که مبتلا به ديابت است دليل ادامه ندادن رژيم غذايي خود را اين‌گونه توجيه مي‌کند: «ناديده گرفتن اين موضوعات نه در زمان حال و نه در آينده به من آسيبي نمي‌رساند». توصيه‌هاي مربوط به فرايند‌هاي تشخيص بيماري ممکن است با چنين جملاتي ناديده گرفته شود: «در هر صورت اين عوامل مشکلي را به‌دنبال نخواهد داشت» يا «حتي اگر متوجه شوند که سرطان دارم، نمي‌توانند آن را درمان کنند پس چه نيازي به استفاده از توصيه‌هاي آنهاست؟». با وجود اين، توجيه عقلاني مي‌تواند نقش مؤثر و مثبتي در تطابق فرد با بيماري‌اش داشته باشد. اين امر مي‌تواند به بيماراني کمک کند که بايد به‌دليل شرايط بيماري‌شان فعاليت‌هاي خود را به ميزان بسيار زيادي محدود و چنين بيان مي‌کنند: «از زماني‌که مريض شده‌ام فرصت بيشتري براي شناخت خانواده‌ام به‌دست آورده‌ام. به نظر مي‌رسد تمام کارهايي که پيش از اين انجام مي‌دادم بي‌معني بود.» متخصصين مي‌توانند با تقويت جنبه مثبت استفاده از توجيه عقلي گامي مؤثر در حصول سريع‌تر به اهداف برنامه درماني براي مراقبت فرد از سلامتش بردارند. زماني‌که توجيه عقلي نتايج منفي به همراه داشته باشد، متخصصين سعي مي‌کنند تلاش‌هاي خود را در جهتي قرار دهند تا بيماران احساسات خود در مورد شرايط موجود را بيان کنند و به آنها کمک مي‌کنند تا ديد واقع بينانه‌تري نسبت به برنامه درماني خود داشته باشند.


مخفي کردن احساسات

گاهي اوقات بيماران به بيماري و شرايط اطراف خود به گونه‌اي واکنش نشان مي‌دهند که بر خلاف احساسات و تفکرات واقعي آنهاست. بيماراني که از اين روش مقابله استفاده مي‌کنند، بيماراني خوش‌رو به‌نظر مي‌رسد و هنگامي‌که احساسات و تفکرات نااميدکننده و ناخوشايند وجود داشته باشد به بيماري شان توجه چنداني نمي‌کنند. در ديگر موارد ممکن است بيماران در قبال اعضاي خانواده و اطرافيان خود رفتاري مهربانانه داشته باشند در حالي‌که احساس واقعي آنها با خصومت و ناخشنودي همراه است. در صورتي که فرد بيمار سعي در حفظ رفتاري داشته باشد که از لحاظ اجتماعي قابل قبول است، آن‌گاه مخفي کردن احساسات به عنوان يک روش مقابله مي‌تواند در تطابق با بيماري ارزش فراواني داشته باشد. اين روش مي‌تواند منجر به خود فريبي بيمار شود و ممانعتي در شناخت و ارتباط با احساسات واقعي او به‌وجود آورد که اگر اين مخفي كردن زمان بيشتري ببرد آن‌گاه استرس و نگراني بيشتري براي بيمار به‌وجود خواهد آمد. متخصصين مي‌توانند با بررسي و درک صحيح رفتار، برنامه‌هاي درماني را تغيير دهند. اين تغيير ممکن است ارجاع بيماران به متخصصين ديگر و يا تشويق آنها براي بيان احساسات‌شان باشد؛ با شناسايي تأثير واکنش بيماران در برابر شرايط مختلف، متخصصين قادر خواهند بود راهکارهاي موجود در برنامه درماني را به‌گونه‌اي تغيير دهند تا به بهترين نحو ممکن با نيازهاي بيمار تطابق داشته باشد.


راهنمايي دوباره احساسات

يک روش معمول براي مقابله با بيماري که بسياري از بيماران از آن استفاده مي‌كنند، راهنمايي دوباره احساسات از فرد يا موقعيتي است که دراصل برانگيزاننده احساسات براي بيماري ها و موقعيت‌هاست. اگرچه اين روش زماني مؤثر است که بيماران احساسات خود را بدون ترس از واکنش‌هاي منفي ديگران بروز دهند اما بيماراني که مورد عصبانيت ديگران واقع مي‌شوند اغلب اين رفتار را به شيوه مناسبي انتقال مي‌دهند. وقتي پزشک متوجه شد واکنش بيمار به‌دليل استرس است، به جاي عصباني شدن بايد سعي کند تا وي را تشويق به بيان احساساتش کند و تا زماني‌که بيمار تمايل بيشتري به پذيرش توصيه‌هاي درماني نشان نداده است، بايد برنامه‌هاي درماني را متوقف ساخت.

فعاليت بيش از حد

بعضي از بيماران به جاي واکنش در برابر بيماري خود را مشغول فعاليت‌هايي مي‌کنند که آنها را از تفکر در مورد شرايط خود دور و يا فكر آنها را در مورد موضوعاتي متفاوت مي‌کنند. اگرچه اين روش مقابله در صورت استفاده مناسب نتايج مثبتي به‌همراه خواهد داشت اما استفاده بيش از حد از آن باعث مي‌شود تا بيماران واکنش معقولانه‌اي نسبت به شرايط و محدوديت‌هاي خود نداشته باشند. با آگاهي از اين احتمال که ممکن است بيمار در مورد بيماري ‌اش اضطراب داشته باشد، پزشک و پرستار بايد از او بخواهند تا نگراني‌هايش را بيان کند و به‌اين ترتيب متوجه رفتار اشتباه خود در قبال توصيه‌هاي درماني شود.


منحرف ساختن احساسات

يکي از روش‌هاي مؤثر و سازنده در ميان روش‌هاي مقابله با بيماري، منحرف ساختن احساسات و عقايد غيرقابل قبول به رفتارهاي قابل قبول اجتماعي است. به نظر مي‌رسد بيماراني که بيماري ‌هاي مسري يا جراحت‌هاي زخمي دارند، عصبانيت و خشونت بيشتري در قبال تشخيص و شرايط بيماري خود داشته باشند. اگر انرژي ناشي از اين احساسات در يک مسير مثبت و مؤثر هدايت شود، نتايج بسيار مفيدي به دست خواهد آمد. چنين موضوعي را مي‌توان در بيماري مشاهده کرد که مبتلا به پارکينسون است و احساساتي شديد در مورد شرايط خود دارد ولي اين احساسات را در جهت مثبت خود هدايت کرده است وگروهي تشکيل داده تا از بيماران مبتلا به پارکينسون و خانواده‌هاي‌شان حمايت کند. متخصصاني که اين روش را در برنامه‌هاي آموزشي خود لحاظ مي‌کنند، قادر خواهند بود تا نتايج مثبتي از اين روش به‌دست آورند. ممکن است بيماران تشويق شوند تا در برنامه‌هاي آموزشي سايرين نيز حضور يابند. گاهي از آنها خواسته مي‌شود تا براي بيماران با شرايط مشابه خود ايفاي نقش کنند، به بررسي نگراني‌هاي مشترک‌شان بپردازند و پيشنهادهاي مناسبي نيز ارايه دهند. همانند ديگر روش‌هاي موجود در برنامه هاي درماني، استفاده نادرست و اشتباه از اين روش نيز مي‌تواند نتايج منفي به دنبال داشته باشد. قبل از آن‌که متخصصين به تسهيل استفاده از اين روش بپردازند، بايد رفتار و دانش بيمار را به دقت مورد بررسي قرار داد و اطمينان حاصل كرد که نقش مثبتي را ايفا خواهند کرد. متخصصين همچنين بايد نسبت به نشانه‌هاي استفاده بيش از حد از اين روش آگاهي داشته باشند تا بتوانند شرايط بيمار را مشخص کنند.


هفته نامه سلامت