جستجو در سایت توسط گوگل

نمایش نتایج 1 تا 3 از 3 مجموع

موضوع: مبانی حقیقت‌گویی پزشکان به بیماران ایرانی

  1. #1
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض مبانی حقیقت‌گویی پزشکان به بیماران ایرانی

    گفتاری کوتاه در رد دروغگویی


    به بیمارانمان راست بگوییم، تمام سخن راست را بگوییم و چیزی جز راست نگوییم. این بالاترین مصلحت ما و ایشان است


    به این عبارت توجه کنید: (همیشه باید دروغ گفت مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.) شهود وجدانی ما در یک نگاه مدعای فوق را رد می‌کند و آن را غیراخلاقی می‌انگارد. اما نمی‌دانم چرا برخی همین مدعای نادرست را اصلی‌ترین ملاک عمل در بخش‌های سرطان می‌انگارند و اینجا اگر کسی از راستگویی دفاع کند، از او دلیل و برهان می‌طلبند، حال آنکه این دروغگویی است که نیاز به دلیل و توجیه دارد، نه راستگویی.حتی اگر کسی بر این باور باشد که تشخیص سرطان از مواردی است که لزوم خلاف راستگویی را دربردارد، این اوست که باید ثابت کند که چرا به صرف یک بیماری دشوار، فرد از حق اخلاقی خود که شنیدن سخن راست است (آن هم درباره موضوعی به این مهمی‌) محروم انگاشته می‌شود؟
    پرسش اینجاست که چرا با وجود آنکه در اخلاقی بودن راستگویی و غیراخلاقی بودن دروغگویی خدشه‌ا‌ی وارد نیست، پزشکان و خانواده‌ها تا این حد به بیماران روبه مرگ خود دروغ می‌گویند؟ و پرسش دوم اینکه چرا این روند در حال دگرگون شدن است و در کشورهای پیشرفته و نیز در ایران، امروزه در مقایسه با گذشته نه چندان دور، درصد بالاتری از بیماران خواهان آن هستند که درباره تشخیص‌های خاص و دشوار حقیقت به خود ایشان گفته شود؟ به نظر نگارنده، پاسخ پرسش اول را باید در اصول حاکم بر«پزشکی پدرسالارانه» و پاسخ پرسش دوم را باید در تطور تدریجی رویکرد پزشکان (و رویکرد مورد پسند و پذیرش بیماران) از پزشکی پدرسالارانه به پزشکی مبتنی بر استقلال فردی جستجو کرد.
    در رویکرد پدرسالارانه، این «دیگران»‌اند که برای بیمار تصمیم می‌گیرند، «مصلحت» او را تشخیص دهند و بر اساس آن عمل می‌کنند. این «دیگران» می‌تواند پزشک یا همراه بیمار باشد و این «مصلحت» را نه خواسته و گزینش آگاهانه بیمار، که تشخیص فرد مصلحت اندیش تعیین می‌کند. وقتی مصلحت اصل می‌شود، این حقیقت و حقیقت‌گویی است که در پای آن قربانی می‌گردد. اما در رویکرد مبتنی بر استقلال فردی، این حقیقت گویی است که خود بالاترین مصلحت انگاشته می‌شود و این خود بیمار است که باید آگاهانه و مستقلانه با آگاهی از حقیقت، کاری را که به مصلحت خودش است، تعیین کند.
    روند جاری در دنیا و در کشور ما، حرکت از پزشکی پدرسالارانه به سوی پزشکی مبتنی بر استقلال فردی است. البته از میان اخلاقیون هیچ کس بر این اعتقاد نیست که استقلال فردی همواره و بی‌استثنا بر سایر اصول اخلاقی حاکم بر عملکرد پزشکی ارجحیت دارد اما بیشتر صاحب‌نظران اخلاق - از مکاتب و دیدگاه‌های گوناگون - این حرکت و تغییر را در رویکرد پزشکان و در انتظار و پسند بیماران، در جهت اخلاقی‌تر شدن طبابت برآورد می‌کنند و برآن مهر تایید می‌زنند. البته همان‌طور که در یکی از شماره‌های پیشین مجله سپید اشاره کردم، تغییر از رویکرد پدرسالارانه به رویکرد مبتنی بر استقلال فردی، تنها یک الزام اخلاقی نبوده است بلکه مبتنی بر تغییرات بنیادین و عمیقی است که در دهه‌های گذشته در عرصه‌ حیات و معیشت انسان‌ها واقع شده است. همچنین باید تاکید کرد که پذیرش این تغییر و مقتضیات آن و عمل کردن بر اساس استقلال فردی بیمار با هیچ‌کدام از اصول دینی حاکم بر فرهنگ اسلامی‌نیز تناقض و تضادی ندارد. چنان که در کشور ما نیز بیشتر متخصصان دیندار اخلاق پزشکی، توصیه‌ای جز اجتناب از رویکرد پدرسالارانه و به رسمیت شناختن استقلال فردی بیماران ندارند. باری، علاوه بر اینکه راستگویی یک اصل اخلاقی است و آگاه شدن از تشخیص و پیش‌آگهی خود حق هر بیمار است و اصل رازداری اقتضا می‌کند که این اطلاعات به بیمار و تنها به خود بیمار ارایه شوند و ارایه این اطلاعات به هر فرد دیگری حتی به فرزند یا همسر بیمار باید با اطلاع و اجازه او باشد. اما افزوده بر دلایل فوق، حقیقت‌گویی فوایدی هم دارد که می‌توان از آنها به موارد ذیل اشاره کرد:
    ▪ رواج حقیقت گویی سبب افزایش اعتماد جامعه به پزشکان می‌شود. در غیر این صورت، بیماران همواره این تردید را در دل خواهند داشت که نکند خبر بدی هم هست و به ایشان گفته نمی‌شود.
    ▪ ممکن است بیمار تشخیص خود را به طور تصادفی، برای مثال از گفتگوهای کارکنان یا سایر بیماران، دریابد. در این صورت، ضربه روحی وارد به او بسیار سنگین‌تر خواهد بود.
    ▪ ممکن است بیمار برای فرصت باقی‌مانده عمر خود برنامه‌ای داشته باشد (مانند ادای یک دین، دیدار شهر پدری، دیدار دوستان و خانواده، حلالیت طلبیدن، نوشتن وصیت، طلب مغفرت ار خداوند یا حتی یک بار دیگر خواندن یک نامه عاشقانه دوران جوانی که در صندوقچه کوچکی پنهان است) که نداشتن حقیقت‌گویی، فرصت را به نحو غیر قابل جبرانی از او خواهد ستاند.
    البته آنچه گفته شد، ناقض این توصیه اخلاقی نیست که حقیقت گویی باید با روشی درست انجام گیرد، به نحوی که کمترین ضربه روحی را برای بیمار دربرداشته باشد. باید برای بیمار امیدها و روش‌های درمانی پیش رو توضیح داده شوند و به بیمار فرصت پرسیدن سوال‌ها و دغدغه‌هایش داده شود. روش گفتن خبر بد امروزه یکی از مهارت‌هایی است که در برنامه درسی پزشکان گنجانده می‌شود و پرداختن به جزییات آن خارج از حوصله این نوشته است. البته حقیقت‌گویی استثناهایی هم دربر دارد از جمله
    ▪ هنگامی‌که خود بیمار از قبل خواسته باشد که تشخیص او نه به خودش بلکه برای مثال، به فرزندش اطلاع داده شود.
    ▪ زمانی که بیمار فاقد توانایی ذهنی لازم برای درک ساده حقیقت گفته شده باشد، برای مثال، کودکان خردسال یا مبتلایان به دمانس یا روان پریشی شدید.
    ▪ هنگامی‌که در موردی خاص فقدان ثبات عاطفی در حدی است که افشای حقیقت بیمار را کاملا پریشان خواهد کرد (این استثنا نباید بیش از «به ندرت» مورد استناد قرار گیرد).
    در کتیبه‌ای باستانی آمده است: «خدایا این کشور (ایران) را از خشکسالی، دشمن و دروغ ایمن نگاه دار.» با یک نگاه می‌توان دریافت که از این سه اهریمن، «دروغ» بزرگ‌ترین دشمن و ویرانگر بوده است. برای جامعه حرفه‌ای پزشکی نیز دشمنی بزرگ‌تر از رواج دروغگویی سراغ نمی‌توان داشت. به بیمارانمان راست بگوییم، تمام سخن راست را بگوییم و چیزی جز راست نگوییم. این بالاترین مصلحت ما و ایشان است.


    هفته نامه سپید
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  2. #2
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    دروغ شیرین یا حقیقت تلخ؟


    مبانی حقیقت‌گویی به بیماران ایرانی .....

    بیماری‌های کشنده و خطرناک از جمله سرطان، بسیاری از اوقات با واژه مرگ مترادف هستند. بنابراین در تاریخ علم پزشکی به ویژه سرطان‌شناسی، سال‌ها روش پزشکان بر این منوال بوده است تا تشخیص واقعی را به بیمار منتقل نکنند. از سال ۱۹۷۰ به بعد با توجه به مطالعات و تحقیقاتی که به طور عمده در کشورهای غربی و توسعه‌یافته انجام شد، پزشکان متخصص در سرطان‌شناسی به این جمع‌بندی رسیدند که باید حقیقت را درباره تشخیص سرطان به بیماران گفت.
    این ایده و یافته جدید، حتی سال‌ها مورد مناقشه و بحث و بررسی بود. عده‌ای بر این اعتقاد بودند که باید حقیقت را به بیمار بگوییم و این حق طبیعی هر فردی است که از وضعیت سلامت خود به درستی مطلع شود. در مقابل، عده‌ای معتقد بودند که ما برای منافع بیمار و حفظ سلامت او و جلوگیری از سایر اختلالات در زندگی بیمار، مجاز نیستیم که همه حقیقت را به بیمار منتقل کنیم، چرا که چنین امری می‌تواند به پسرفت بیمار و پیشرفت بیماری بیانجامد.
    به هر حال در بسیاری از مطالعات و تحقیقاتی که در دو یا سه دهه گذشته در این زمینه انجام شد، حداقل در کشورهای توسعه‌یافته به این جمع‌بندی رسیده‌اند که گفتن حقیقت به بیمار، بهتر از نگفتن است. حتی در این زمینه آن‌چنان موضوع در این کشورها بلوغ پیدا کرد که راهنمای عملی (cpg)برای افشای تشخیص واقعی بیماری منتشر و کارگاه‌های آموزشی و سمینارها و کنفرانس‌های علمی متعددی در این زمینه برگزار شده و می‌شود.
    حتی به تازگی در دانشکده‌های پزشکی در این مورد خاص به دانشجویان پزشکی آموزش می‌دهند که چگونه باید اخبار ناگوار را به بیمار منتقل کرد، چرا که این امر نیازمند مهارت‌هایی است که باید آ‌موخته شود. حتی در این زمینه توصیه‌هایی درباره فضا و کالبد فیزیکی محل افشای خبر تشخیص بیماری، به عمل آمده است. (محلی که خبر بد به بیمار منتقل می‌شود، چگونه باشد، در آن محل چه کسانی حضور داشته باشند، چه کسی خبر بد را به بیمار بدهد و ...).
    جالب اینکه در پاره‌ای از تحقیقات، وقتی دلایل افشا نکردن تشخیص سرطان مورد بررسی قرار گرفته است، در بسیاری از موارد کمبود وقت، در بسیاری از موارد رضایت نداشتن خانواده و در پاره‌ای از موارد اعتقاد نداشتن پزشک به عنوان دلایل مهم، شمرده شده است. در مقابل، تحقیقات و مطالعات دیگری نشان داده‌اند که وقتی ما حقیقت را به بیمار بگوییم، اولا نگاه بیمار به زندگی تغییر کرده و تلاش می‌کند از باقی‌مانده عمر خود به خوبی و درستی استفاده کند. ثانیا، در چنین مواردی بیمار دستورات پزشکان را درباره درمان خود بهتر عمل کرده و پیگیری می‌کند و ثالثا، سازگاری این افراد به لحاظ روان‌شناختی با بیماری سرطان و پیامدهای آن بسیار قابل‌قبول‌تر از کسانی است که از بیماری خود بی‌اطلاع‌اند.
    در کشور ما در این زمینه تحقیقات زیادی انجام نگرفته است، اما به نظر می‌رسد همان بحث قدیمی که در گذشته در اروپا و آمریکا مطرح بوده است، در کشور ما هم بین پزشکان مطرح بوده و هست. عده‌ای معتقدند که باید حقیقت را به بیمار گفت و عده‌ای هم معتقدند که باید به موقعیت فرهنگی و اجتماعی هر جامعه‌ای توجه کرد. اینجا اروپا و آمریکا نیست. اینجا ایران است و باید براساس شواهد علمی مبتنی بر تحقیقات بومی در این زمینه تصمیم‌گیری کنیم.
    ● حقیقت‌گویی در ایران
    در تحقیقات مختصری که گروه ما داشته است، به نتایج جالبی دست یافته‌ایم. در مطالعه‌ای که نتایج آن در سال ۲۰۰۲ در مجله «مراقبت‌های حمایتی در سرطان» منتشر شد، ۱۶۷ بیمار سرطانی و ۱۴۳ نفر از اقوام و آشنایان این بیماران مورد مطالعه قرار گرفتند. ۱۵ درصد افراد (اعم از بیماران و خانواده ایشان) اعتقاد داشتند که بیماران از بیماری خود مطلع هستند و ۸۵ درصد دیگر حدس می‌زنند که بیماران سرطانی از تشخیص بیماری خود مطلع نیستند. در تحقیق دیگری که در بیماران مبتلا به سرطان دستگاه گوارش انجام دادیم، ۱۴۲ بیمار مورد بررسی قرار گرفتند. یافته مهم این مطالعه این بود که کسانی که از تشخیص بیماری خود مطلع بودند، اضطراب و افسردگی بیشتری نسبت به کسانی که از بیماری خود اطلاع نداشتند، داشتند. این یافته نکته هشداردهنده‌ای برای ما بود. در واقع این نکته را به ما یادآوری کرد که درست است که گفتن حقیقت به بیمار، جزو حقوق مسلم بیماران است، اما معلوم نیست که استفاده از چنین حقی، همیشه به نفع بیمار باشد. واقعیت امر آن است که ما انتظار نداشتیم نتیجه‌ای غیر از آنچه دیگران به دست آورده بودند، در این مطالعه به دست آوریم، اما حقیقت این است که این مطالعه، چنین یافته‌ای را به ما دیکته کرد.
    در بررسی بیشتر ما درباره کیفیت زندگی این بیماران، مطالعه کردیم و تلاش کردیم ببینیم چه عواملی می‌تواند بر چنین یافته‌ای تاثیرگذار باشد که این موضوع آخرین مقاله‌ای است که ما در این زمینه در دست انتشار داریم. نکته جالبی که در این مطالعه حاصل شده، این است که ما باید حداقل در ایران دو راهبرد جداگانه برای افشای تشخیص سرطان برای بیماران داشته باشیم. مطالعه جدید ما نشان می‌دهد که سطح تحصیلات در این زمینه بسیار تعیین‌کننده است. به نظر می‌رسد که برای افراد بی‌سواد و کم‌سواد، افشای تشخیص ممکن است، باز تاکید می‌کنم ممکن است مفید واقع نشود، اما در مورد افراد با تحصیلات بالاتر افشای حقیقت هم لازم است و هم می‌تواند در پیامد بیماری موثر واقع شود.
    در مورد افشای حقیقت به بیمار، همان طور که اشاره شد، ما احتیاج به مهارت‌هایی داریم که در چارچوب ارتباط پزشک و بیمار قابل بحث و بررسی است و نکاتی در این زمینه وجود دارد که باید مورد توجه متخصصان سرطان‌شناسی واقع شود. ما باید بپذیریم که نوع طبابت و روش طبابت سال‌ها است که دستخوش تحولات شده است. این تحولات را باید بشناسیم و متناسب با این تحولات عمل کنیم. برای مثال، درباره تشخیص و درمان بیماری سرطان امروزه به یک تیم طبابت احتیاج داریم، نه به یک طبیب و اینجا است که هر یک از افراد این تیم یا گروه وظیفه‌ای به عهده خواهند داشت. در تقسیم وظیفه، آن‌گاه مشخص خواهد شد که چه کسی باید این وظیفه مهم یعنی اطلاع‌رسانی را انجام دهد. پس از افشای حقیقت تشخیص بیماری، بحث مهم‌تر بحث درمان بیمار است که باید همراه با حقیقت و صداقت باشد. ما نباید انتظارات بیمار و خانواده او را آن چنان بالا ببریم که گویی اتفاقی نیفتاده است و یا نباید آن قدر آنان را ناامید کنیم که گویی نمی‌توان هیچ کاری برای بیمار انجام داد.
    باید هم حقیقت را به بیمار گفت و هم او را ناامید نکرد. نکته مهم‌تر آنکه باید گزینه‌های گوناگون درمان و مزایا و معایب هر یک را به درستی و به دقت برای بیمار تشریح کرد و اینها همه مستلزم صرف وقت کافی برای بیمار و خانواده او است که متاسفانه بعید است در کشور ما چنین توجهی وجود داشته باشد. در این زمینه گفتنی‌های بیشتر را به فرصت‌های بعدی موکول می‌کنیم.

    دکتر علی منتظری - استاد پژوهش و رییس پژوهشکده - علوم بهداشتی جهاد دانشگاهی - دکتر احمدرضا مرادی
    هفته نامه سپید
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  3. #3
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    هیچ پاسخ قاطعی وجود ندارد


    نحوه گفتن حقیقت به بیماران


    پزشک به بیمار ۷۴ ساله‌ای که به دلیل سکته بستری شده بود سری تکان داد و گفت: «دیگر امیدی نیست.» با گفتن این حرف خانواده مات و مبهوت نگاهش کردند. نوه ۲۴ ساله او با حال تهوع به طرف حیات دوید و بقیه شب را دور هم به گریه و زاری گذراندند، ولی فردا صبح که گریان و نگران برای احوالپرسی از مادربزرگ به بیمارستان مراجعه کردند، بیمار بیدار روی تخت نشسته بود و شیر قهوه می‌خورد. پس از آن پرستار او را از تخت پایین آورد که چند قدمی راه برود. بیمار برای بهبود کامل چند هفته‌ای را لازم داشت، ولی سه روز پس از تشخیص دکتر معالج، مادربزرگ با پای خود به خانه رفت...
    نویسندگان مسایل اجتماعی پزشکی داستان‌های زیادی را از این دست به یاد دارند، ولی هنوز هم نمی‌دانم چه‌طور همکاران پزشک من با بحرانی شدن وضعیت بیمار تنها دورنماهای بد را ارایه می‌کنند و هر احتمال مثبتی را از نظر می‌اندازند.
    ● بهبودی مریض بدحال
    در دو کتابی که دکتر «گروپمن»، پزشک دانشگاه هاروارد با عنوان‌های «How doctors think»,«The Anatomy of hope» نوشته است به طور دقیق به همین موضوع اشاره شده است. دکتر «گروپمن» می‌گوید: «در تجربیات پزشکی او واقعه بهبودی مریض بد حال واقعه نادری نیست. در مثال بالا نتیجه درمان همیشه قطعی نیست و تا حدود زیادی به ویژگی‌های بدن بیمار برای بهبود بستگی دارد.»
    وی ادامه می‌دهد: «در زمینه‌ای که دیگر عملا نمی‌توان کاری کرد، پزشکان ترجیح می‌دهند احتمالات بد را بیان کنند و در کمال حسن‌نیت فکر می‌کنند دادن یک خبربد و سپس بهبود بیمار، خطرش از میان احتمالات مثبتی که به وقوع نمی‌پیوندد، کمتر است. آنها می‌گویند: «برخی مواقع دادن خبر بد از توضیحات مفصل پزشکی آسان‌تر است و با بهبود بیمار شادی او و خانواده خیلی زود روزها و ساعت‌های غم‌انگیز را جبران می‌کند.»
    دکتر «گروپمن» می‌گوید: «بهترین گزینه بیان احتمالات خوب و بد در کنار هم است. وقتی از امری مطمئن نیستید بهتر است صادقانه آن را بگویید. پیشنهاد من این است که هم احتمالات بد و هم خوب کاملا توضیح داده شوند. طبیعتا آنچه پیش می‌آید متوسطی از این دو وضعیت است. روراست بودن با حذف هر امیدی در ذهن بیمار تفاوت دارد.»
    پزشکی علم ناهنجاری‌های بدن است، ولی حتی در زمان بروز این ناهنجاری‌ها هنوز فرصتی هر چند کمرنگ برای امیدواری وجود دارد.
    ● تیر خلاص و رفتار سلیقه‌ای
    در مورد داستان اول مقاله بیان احتمالات متفاوت می‌توانست به اطرافیان نیرویی بدهد که تا آخرین لحظه در کنار بیمارشان باشند، ولی تیر خلاصی پزشک به هر نوع امیدی، شوکی وارد کرد که به این زودی‌ها برطرف نمی‌شود زمانی که خانواده باید در کنار بیمارشان بودند غم و غصه توان آنها را تحلیل برد.
    دکتر راریک می‌گوید: «در آموزش‌های پزشکی عمومی و تخصصی مطالب بسیار کمی در مورد مرگ می‌توان پیدا کرد. بیشترین تجربه‌ای که در این زمینه به دست آوردم دو ماه خدمت اختیاری من در آسایشگاه سالمندان بود. پرستاران این آسایشگاه‌ها معلمان خوبی برای آموزش این مطالب بودند. در سال سوم پزشکی بیماری با سرطان پیشرفته مراجعه کرده بود. وقتی پزشک حقیقت را به او می‌گفت من حتی اجازه نداشتم حضور داشته باشم و گوش بدهم. روش گفتن خبر بد در واقع به سلیقه خود ما بستگی دارد. مطالعات پراکنده با برخوردهای اتفاقی که همکارانم با بیماران بدحال داشتند، منبع آموزش من بود. در واقع روی گرداندن از گفتگو در مورد مرگ کار ما را مشکل‌تر کرده است. مردم باید بفهمند پزشکان همیشه پاسخ صددرصد را نمی‌دانند و تنها می‌توانند حالت‌های گوناگونی را که ممکن است پیش بیاید پیش‌بینی کنند.»
    در مقابل دکتر جل‌لمن می‌گوید: «مشکل این است که بیان احتمالات متفاوت می‌تواند درنهایت موجب نارضایتی بیمار و بستگان او شود. آنها می‌خواهند حرفی صریح و شسته رفته بشنوند. حرف‌های صادقانه غیرصریح و دوپهلو حتی با هدف خیرخواهانه، بیمار و خانواده او را سردرگم و آغاز درمان را به تعویق می‌اندازد.»
    دکتر «باربارا» در این باره می‌گوید: «ارایه احتمالات متفاوت تنها وقتی می‌تواند صورت بگیرد که موجب سهل‌انگاری بیمار نشود و او وضعیت را جدی بگیرد.»
    ● اگر به جای آنها بودید
    دکتر «والی ‌پ» می‌گوید: «تمام اظهارنظرهای موفق در مواقع متعدد می‌توانند درست باشند.» هنوز هم پزشکان نتوانسته‌اند راه‌حل نهایی پیدا کنند. باید به این سوال قدیمی و همیشگی صادقانه پاسخ داد: «اگر مادر خودتان بود چه می‌کردید؟»
    دکتر «جانز» می‌گوید: «دانشجوی سال دوم پزشکی بودم که مادرم پس از چهار سال ابتلا به سرطان پستان در آستانه مرگ قرار گرفت. تصمیم گرفتم همه چیز را رها کنم و تا دم آخر در کنارش باقی بمانم. مادرم در آغوش من و در حالی که برایش زمزمه می‌کردم جان سپرد. پیش از آن به یکی از همکلاسی‌هایم گفته بودم در هر شرایطی منتظر معجزه هستم و او در جواب گفت هرگز آخرین امیدها را از نظر دور نکن. صدای او هنوز در گوشم است. همیشه به عنوان پزشک دانشم را با بیماران خود در میان گذاشته‌ام و تلاش کرده‌ام که امیدشان را از دست ندهند.»
    دکتر کاترنیا می‌گوید: «صحبت‌های همکاران همه به نوعی درست بودند، ولی من فکر می‌کنم مردم ترجیح می‌دهند احتمالات را به صورت سیاه یا سفید ببینند. در بین مردم عادی صحبت کردن از اوضاع خاکستری هنوز جایی ندارد. در ایالات متحده به راحتی می‌توان از پزشک ادعای خسارت کرد. شرکت‌های بیمه نرخ‌های خود را بالا می‌برند و دانشکده‌های پزشکی تنها در فکر این هستند که هر سال فارغ‌التحصیل بیشتری بیرون بدهند. با هر احتمال مثبتی که تحقق نیابد اطرافیان بیمار می‌خواهند از پزشک ادعای خسارت کنند. انگار می‌خواهند هر چه را که برای بیمار اتفاق افتاده به گردن پزشک بیندازند. شاید حالا همه به این نتیجه رسیده باشند. وقت آن است که دانشکده‌های پزشکی در کنار درس‌های تخصصی، مهارت‌های ایجاد ارتباط بین پزشک و بیمار و خانواده او را هم به دانشجویان یاد بدهند و با تعدیل قوانین ادعای خسارت دست پزشکان را برای این ارتباط کمی باز بگذارند.»



    ترجمه: مرجان یشایائی
    منبع: نیویورک تایمز، ۲۷ اکتبر ۲۰۰۷


    هفته نامه سپید
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت