جستجو در سایت توسط گوگل

نمایش نتایج 1 تا 4 از 4 مجموع

موضوع: دروغ گفتن کودکان(مقالات)

  1. #1
    دکتر سید حمید سجاد آفلاین است مدیر کل سایت
    تاریخ عضویت
    May 2004
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    11,981
    Blog Entries
    3

    پیشفرض دروغ گفتن کودکان(مقالات)

    برخورد والدین با کودکان دروغگو
    http://www.iransalamat.com/index.php...sectionId=1434
    دروغ گويي و كودكان
    http://www.iransalamat.com/index.php...sectionId=1434
    چرا كودكان دروغ می گویند
    http://www.iransalamat.com/index.php...sectionId=1434
    با کودکان دروغگوی خود چه کنیم؟
    http://www.iransalamat.com/index.php...sectionId=1434
    علل دروغ در کودکان
    http://www.iransalamat.com/index.php...sectionId=1434

  2. #2
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    چگونه راست‌گويي را به کودک ياد بدهيم؟


    گام اول: اولين قدم در آموزش صداقت به کودک، معني کردن صداقت با الگو قرار دادن کسي است که با صداقت و درستي زندگي مي‌کند. افرادي که با شما در يک خانه زندگي مي‌کنند پشت اين درهاي بسته چشمان‌شان به شما خواهند بود. آنها مراقب رفتار شما هستند. اعمال و رفتار شما در موقعيت‌هاي مختلف و اينکه چگونه شما با شرايط زندگي کنار مي‌آييد، به خانواده‌تان نشان خواهد داد که شما واقعا چه‌قدر روراست و صادق هستيد. اگر فکر مي‌کنيد مي‌توانيد دروغ‌هاي مصلحتي کوچکي بگوييد بدون اينکه روي افراد ديگر تاثيرگذار باشد، بايد بدانيد که هيچ‌چيزي به اسم دروغ مصلحتي وجود ندارد و بچه‌ها دروغ را از رفتار و چهره‌‌تان مي‌خوانند.

    گام دوم: با شيوه تربيتي که براي فرزندتان انتخاب کرده‌ايد، هماهنگ و يک‌جور باشيد. تربيت تامين‌کننده ساختار و ثباتي است که به فرزندان اجازه مي‌دهد احساس امنيت و حمايت‌کنند. بچه‌ها بسيار باهوش هستند و درست همان جاهايي که با آنها صادق و روراست نبوده‌ايد را خواهند ديد.

    گام سوم: تشويق کردن انتخاب‌هاي مثبت و رفتارهاي درست، راهي فوق‌العاده براي نشان دادن اهميت صادق بودن به بچه‌هاست. وقتي فرزندان‌تان راست مي‌گويند و صادقانه رفتار مي‌کنند، به آنها جايزه بدهيد. اين آسان است که هميشه اشتباهات‌ را به آنها گوشزد کنيم و بگوييم که کجا اشتباه کرده‌اند ولي بايد به فرزندان‌ نشان داد که صادق بودن ارزش تحسين و ستايش را دارد و اگر خودشان به کار اشتباهي که انجام داده‌اند اعتراف کرده‌اند با رفتار خود به آنها نشان دهيد که صداقت‌شان آنقدر براي شما مهم است که مي‌توانيد از عمل اشتباه آنها چشم‌پوشي کنيد.

    هفته نامه سلامت
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  3. #3
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    دروغ و ناراستی

    از کودکستان تا کلاس دوّم دبستان، اغلب کودکان یک مرحله دروغگویی را می گذرانند.آنها ممکن است بسیار ناشیانه، و یا بسیار حرفه ای دروغ بگویند، امّا به هر حال مهمّ این است که دروغ می گویند.
    والدین همواره در برابر فرزندان دروغگو،دچار عجز و ناتوانی می شوند،زیرا نمی خواهند فرزندانی دروغگو پرورش دهند.
    امّا متأسفانه،اغلب ما والدین در وضعیتی بد و نامساعد قرارداریم، زیرا باید بگوییم که نمی دانیم آیا بچّه ها، به ما حقیقت را می گویند یا نه! به همین دلیل،اگر بتوانیم آنها را در حین این که دروغ می گویند،گیر بیندازیم،یا به قول معروف مچ شان را بگیریم،برای ما بسیار خوب است.امّا اگر به دروغگویی آنها مشکوک باشیم،باید تنها زمانی که آنها حقیقت را می گویند، از ایشان پرس و جو وبه موضوع رسیدگی کنیم.شاید این گونه تا حدودی موفقیت از آن ما باشد،و پیش بینی های ما درست از آب درآید.باید توجّه داشت که اگر ما درمورد،مسئله ای دو بار فرزندان خود را به ناحقّ متّهم کنیم،آن وقت آنها شروع می کنند به اثبات این نکته که حق با آنهاست،و این ما هستیم که دروغ می گوییم،چون به ناحقّ آنها را متّهم به کاری کرده ایم،که انجام نداده اند.بیشتر اوقات می شنوید که آنها با آه و حسرت می گویند:«حالا که باورنمی کنید،من این کار را نکردم،بسیار خب، بنابراین برایم دیگر فرقی نمی کند.از حالا به بعد من این کار را می کنم.»ما می توانیم با فرزندان خود در مورد مسئله ی دروغگویی آنها بحث و گفتگو کنیم.بدانید که گاهی از اوقات بعضی از شکّ و تردیدها به جا و کارساز است.
    هنگامی که با فرزند خود،در مورد دروغ مشکوکی صحبت می کنید،از این نکته اطمینان حاصل کنید که بعد از صحبت شما،آنها درباره ی کار خود فکر می کنند.یک راه کار مؤثر،این است که بگویید:« فکر می کنی من حرف ات را باور می کنم یا نمی کنم؟»اگر پاسخ فرزندتان این جمله باشد:«امّا من، حقیقت را می گویم.»بنابراین نباید او را متّهم کنید و به وی تهمت دروغگویی بزنید.هرگز کودکان را با واژه ی دروغگو مخاطب قرار ندهید،زیرا این کار،مانند این است که نارنجکی را میان دسته ای از سربازان کلاه سبز(کماندو)می اندازیم.بچّه ها هم مانند این سربازان،با تمام قوا در برابر ما موضع می گیرند و مبارزه می کنند.درواقع، آنها به جای این که حقیقت را بگویند،به سادگی از خود دفاع می کنند.
    حال اگر فکر می کنیم،کودکی دروغ می گوید،بهتر است به او بگوییم:«اگر حقیقت این است که تو می گویی،و من حرف تو را باور نمی کنم،پس این برای هر دوی ما ناراحت کننده است.امّا اگر دروغ است،و من هم حرف ات را باور نمی کنم،پس ناراحتی و تأسف کودک دوچندان است، زیرا درمی یابد که اولاً دروغ گفته است،و ثانیاً در کنار افرادی است که حرف اش را باور نمی کنند.
    بسیاری از والدین از گفتن جمله ی:«حرف ات را باور نمی کنم.»،به فرزندان خود وحشت دارند،آنها از این می ترسند که با گفتن این جمله، اعتماد و اطمینان متقابل شان از بین برود.امّا گفتن این جمله بسیار مفید و کارساز است.در برابر این جمله، بچه ها هیچ حرفی برای گفتن ندارند-آنها تنها می توانند از خود دفاع کنند.ما به هیچ وجه آنها را دروغگو خطاب نمی کنیم،تنها می گوییم که حرف شان را باور نداریم.این نحوه ی برخورد،آنها را به تفکّر وا می دارد.
    اگرچه مطمئن هستیم که فرزندمان دروغ می گوید،- البتّه اگر مچش را هنگام ارتکاب جرم گرفته باشیم!-سپس بحث و گفتگو در این مورد،بین ما تمام می شود.به طور مثال،می گوییم:«کِن،تو به صورت داگلاس زدی.برایم مهمنیست که تو چی می گویی،چون من دیدم که این کار را کردی،حالا می خواهی کارت را چه طور توجیه کنی؟»در این جا شما می دانید که این عمل اتفاق افتاده و کاری است که شده،و کودک شما مقصر است.تنها سؤالی که باقی می ماند،این است:«کودک در این باره چه تصمیمی می خواهد بگیرد و چه کار کند؟»
    معمولاً، صداقت و درستی، از نحوه ی برخورد و رفتار ما به فرزندان مان منتقل می شود، نه از طریق دستورات و امر و نهی ما،در این مورد باید کمی به عقب برگردیم،و الگوی رفتاریی را که از خود به بچّه ها ارائه داده ایم،مورد نقد و بررسی قرار دهیم.به این موضوع فکر کرده اید که آیا از فرزندان خود خواسته ایم،که به ما دروغ بگویند؟
    آیا تا به حال پیش آمده وقتی که نمی خواهیم با کسی که تلفنی با ما تماس گرفته،صحبت کنیم،در گوش فرزند خود زمزمه کرده باشیم،«بگو، من خانه نیستم.»آیا فرزندان ما تا به حال شاهد این بوده اند که یکی از والدین با صدای گرفته و مریض،با فرد دیگری تلفنی صحبت کند و بخواهد مریضی اش را،عذر و بهانه ای برای نرفتن به سر کار قرار دهد؟آیا درست است که به خاطر عدم شرکت در یک وظیفه ی اجتماعی یا دینی و مذهبی، عذر به ظاهر موجه،ولی در اصل غیرموجه و دروغی بیاورید؟شاید این ها مسائل کوچک و پیش پا افتاده ای به نظر برسند،امّاتأثیرآنها، در کودکان بیشتر از تمام سخنرانی ها و اندرزهایی است که ما در مورد صداقت و درستی به آنها می دهیم.
    هنگامی که بچّه ها،حقیقت را می گویند،والدین پیرو فلسفه ی عشق و منطق،با حمایت و پشتیبانی خود،به فرزندان شان واکنش نشان می دهند:«برای این صداقت و درستی از تو متشکرم.مطمئنم که گفتن حقیقت به من برای تو خیلی سخت بود.درضمن می دانم که برایت چقدر سخت بوده،وقتی فهمیدی اشتباه کردی،درک می کنم،امّا بسیاری از والدین به فرزندان خود می گویند:«به نفع ات هست که راست اش را بگویی.»و بعد هم فرزندان خود را به خاطر اشتباهی که مرتکب شده اند،تنبیه می کنند.چنین اظهاراتی از سوی والدین،بسیار اشتباه است،زیرا اغلبِ کودکان زندگی را از دریچه ی چشم کوچک شان می بینند،و به زندگی نگاهی سطحی دارند.
    اگر بچّه ها به خاطر عمل خلاف و اشتباهی که مرتکب شده اند(دروغگویی)،یک ماه تنبیه شوند، روشن است که دیگر به نفع شان نیست،که بخواهند بار دیگر راست بگویند.باید گفت،که ما باید برای فرزندان خود بیشتر ناراحت باشیم، و با آنها همدردی نماییم،تا این که از دست شان عصبانی شویم.در این میان،پیامدهای رفتار نادرست کودکان،درس لازم را به آنها می دهد،نه تنبیهات سخت گیرانه ای که ما اعمال می کنیم.



    نویسنده : فاستر دبلیو کلاین و جیم فی
    مترجم: میترا خطیبی
    منبع: کتاب تربیت با عشق و منطق
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  4. #4
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    طرز برخورد با دروغگوهای کوچک


    ورق زدن برگ‌های یک زندگی با دکتر بدری‌سادات بهرامی


    تا حالا برایتان اتفاق افتاده به کسی دروغ بگویید؛ مثلا به پدر و مادرتان یا یک دوست صمیمی یا شاید همسرتان؟ چرا به او دروغ گفته‌اید؟ آیا به هدفی که در پی آن بوده‌اید، رسیده‌اید؟ اگر خودتان در مقابل کسی قرار بگیرید که به شما دروغ بگوید، چه احساسی خواهید داشت؟ به عقیده شما، او مقصر است یا خودتان باعث شده‌اید تا به جای حقیقت، دروغ بشنوید؟ خیلی خوب است که قبل از خواندن داستان زندگی «تبسم» و مشاجره او با مادرش در حضور دکتر بدری‌سادات بهرامی، خودتان در فضای دوستانه و آکنده از راستی و محبت خانه‌هایتان پرسش‌های بالا را پاسخ دهید. کمترین فایده این صحبت‌ها آن است که می‌توانید با کمک یکدیگر مسیرهای دروغ گفتن و دروغ شنیدن را ببندید...
    ● قصه از کجا شروع شد؟
    ۴۸ ساله هستم. آمدم اینجا تا ببینم چرا روزگار این‌طور تیره و تار شد و دخترکم (تبسم) را به راحتی از دست دادم؟ شما را به خدا داستان زندگی مرا به همگان بگویید تا عبرت بگیرند. من تازه فهمیده‌ام که دختر ۲۰ ساله‌ام یک سال است شیشه می‌کشد! او در تمام این مدت که به من می‌گفته با دوستانش به کتابخانه‌ می‌رود و درس می‌خواند، دروغ می‌گفته و به خاطر اینکه به یک پسر ثابت کند چه‌قدر دوستش دارد و برای این که اعتماد او را جلب کند، خواسته او را قبول کرده و شیشه مصرف کرده است. من دایم او را کنترل می‌کردم و مطمئن بودم بادوست خودش، مریم، درس می‌خواند. آن قدر ماهرانه دروغ می‌گفت که کاملا به او و مریم اعتماد داشتم. الان تحت‌نظر است تا آن ماده لعنتی را ترک کند اما من برای ترک دروغ‌هایش او را به اینجا آوردم. چه طور یک پسر با ترفند و دروغ توانست اعتماد او را جلب کند و او هم به من دایم دروغ تحویل می‌داده است؟ چرا؟ چرا؟ به من می‌گوید: «خودتان باعث شده‌اید تا به شما دروغ بگویم!» مگر امکان دارد مادری دوست داشته باشد از بچه‌اش دروغ بشنود؟
    ● در مطب مشاور
    دکتر بهرامی: اجازه بدهید حالا که عده زیادی از خوانندگان «سلامت» منتظرند تا بدانند چرا بعضی از آدم‌ها دروغ می‌گویند، خیلی خلاصه‌ به زمینه‌های آن بپردازیم و از موارد نادر به سمت شایع پیش برویم و سپس بررسی کنیم چه کسی مقصر است: دروغگو یا شنونده دروغ؟
    بعضی‌ها به خاطر این دروغ می‌گویند که بیمارند. این گروه حتی عقیده ندارند که دروغ می‌گویند. مثلا آدم‌های خودشیفته‌ای که به جاه‌طلبی مبتلا هستند و تمایل دارند چیزهایی را داشته باشند که الان ندارند، به دروغ پناه می‌برند تا این فاصله موجود را پر کنند. معمولا همه ما بین خود واقعی‌مان و خود ایده‌آل‌مان فاصله‌ای داریم که این فاصله در حد معقول است. شما دانشجوی مقطع لیسانس کامپیوتر هستید و به یک دوست، خود را لیسانسه یا مهندس کامپیوتر معرفی می‌کنید اما این بیماران گاهی حتی دیپلم ندارند و خودشان را دکتر و مهندس می‌نامند. فاصله خودپنداره آنها با خود ایده‌آل‌شان بسیار زیاد است و این دروغ‌ها می‌تواند در موقعیت‌های خاص مثل ازدواج دردسرساز باشد. بعضی دیگر، بیماران مبتلا به وسواس و اضطراب هستند که دایم با گفتن مطالب غیرواقعی اضطراب خود را پنهان می‌کنند. جالب‌تر اینکه دروغ‌های آنها اغلب هیچ نفعی در پی ندارد ولی عادت کرده‌اند که حتی مدل و مارک گوشی خود را به دروغ، چیز دیگری عنوان کنند! این افراد واقعا نیازمند درمان هستند چون با این کارهایشان اعتماد دیگران را از دست داده و تنها می‌مانند.
    گروه دوم دروغگویان، آدم‌هایی هستند که به دنبال تایید مردم هستند و برای کسب آن مکرر در مکرر دروغ می‌گویند.
    گروه سوم که اکثریت علل دروغگویی افراد را شامل می‌شود، دروغ گفتن به علت احساس ناامنی و ترس است. شما تا افسر راهنمایی رانندگی را می‌بینید از ترس جریمه دروغ می‌گویید یا از ترس والدین خود یا از ترس از دست دادن اطمینان همسرتان به او دروغ می‌گویید. بعضی وقت‌ها هم از ترس قضاوت دیگران دروغ می‌گوییم. تبسم و جوان‌های مانند او هم از ترس اینکه مبادا توجه والدین خود را از دست بدهند و در ارضای نیاز عاطفی خود با مشکل مواجه شوند، پشت دروغ‌هایشان به آرامش می‌رسند. مثلا آیا شما به یاد دارید کی اولین دروغ را به مادرتان گفتید؟
    ـ تبسم: بله، می‌خواستم با مریم و دو تا از بچه‌های دیگر به سینما بروم ولی به مامان گفتم می‌رویم کتابخانه، حتی نگفتم به غیر از مریم همراهانی داریم چون او مخالفت می‌کرد و می‌گفت پس درس‌هایتان چه می‌شود؟
    ـ مادر تبسم: چرا فکر کردی اگر راستش را بگویی نمی‌گذارم بروی؟
    ـ تبسم: نمی‌دانم! یک بار مریم به مادرش گفت و دیدم اجازه نداد. من هم با اون دو تا دخترها رفتم. افشین پسرخاله او بود و خیلی اتفاقی ما را دید و من با او آشنا شدم. (با گریه) کاش به مامانم راست می‌گفتم و خودم را بدبخت نمی‌کردم. اما ترسیدم.
    ـ دکتر بهرامی: اجازه بدهید در این راه اشتباهی که تبسم طی کرده مثل یک فیلم به عقب برگردیم و همه آنچه را که اتفاق افتاده مرور کنیم.
    در وهله اول شما به عنوان مادر، باید با خودتان صادق باشید و کمی فکر کنید که آیا تا به حال به تبسم گفته بودید که «عزیزم من همیشه دوستت دارم. هیچ‌وقت بر اساس رفتارهایت تو را قضاوت نمی‌کنم. اگر اشتباهی انجام بدهی و راستش را بگویی هرگز از چشمم نمی‌افتی و عشق من بدون قید و شرط است.» و یا خود شما تبسم‌جان! آیا اتفاق افتاده بود که رفتار اشتباهی بکنی و راستش را به مادرت بگویی و عکس‌العمل او را ببینی؟! اگر همه ما سعی کنیم در جامعه بدون قضاوت باشیم و اطرافیان را بی‌درنگ مورد قضاوت قرار ندهیم، آنها به ما دروغ نخواهند گفت. تصور کن تو به مادرت می‌گفتی و او توجیهی برای اجازه دادن یا ندادن به سینما داشت؛ یا آشنایی‌ات با افشین را اطلاع می‌دادی و رفتار مادرت و راهنمایی‌های او راهگشای تو می‌شد. مادرت قطعا تو را با خطرات احتمالی آشنا می‌کرد تا اعتماد بی‌مورد نکنی. تو هم چون ترسی از بیان حقیقت نداشتی همه حرف‌هایت با افشین را به مادر می‌گفتی. ولی شما تصور کردید احترام شما در نگه داشتن این فاصله با دخترتان حفظ می‌شود و سعی نکردید این رابطه را نزدیک‌تر کنید و سر از کارش درآورید. اتفاقا باید بدانید تربیت و احترام در راستگویی میسر می‌شود. اگر جوان شما حقیقت را بگوید و شما یاد بگیرید که با رفتارتان آنها را از خود نترسانید و زمینه راستگویی را فراهم کنید به راحتی می‌توانید در امر تربیت موفق باشید.
    اگر تبسم می‌گفت به سینما رفته شما قطعا می‌پرسیدید چه طور بود؟ دوست‌های جدیدت چه‌طوری‌اند؟ و او شروع به صحبت می‌کرد. تا ماجرای افشین را می‌شنیدید، بدون گارد گرفتن باید ادامه می‌دادید: «اگر تو علاوه بر مریم با دیگران هم دوست شوی یا حتی با این پسر مکالمه تلفنی داشته باشی، هرگز محبت مرا از دست نخواهی داد ولی من نگرانم. می‌دانم که تو به او دلبسته می‌شوی و گمان می‌کنی قصد ازدواج دارد. شاید او به تو چنین وعده‌هایی بدهد. تو باید در جریان باشی. شاید تقاضا کند با او به گردش بروی یا به خانه‌اش؛ ولی تو هرگز نباید اعتماد کنی چون قصد او این‌طور که وانمود می‌کند، نیست و...» در اینجا می‌توانید در قالب داستان‌های واقعی ماجرای در دام افتادن دخترها و پسرها را بگویید و غیرمستقیم او را آگاه کنید. نباید از راه سلامت فاصله بگیرد. دخترتان باید یاد بگیرد اگر کسی او را دوست داشته باشد و قصد ازدواج کند چه رفتارها و گفتارهایی خواهد داشت.
    ـ مادر تبسم: من هیچ‌وقت با تبسم راجع به این مسایل حرف نزدم. انتظارش را نداشتم به غیر از مریم که خانواده‌دار است دوست دیگری بگیرد، چه رسد به دوست جنس مخالف!
    ـ دکتر بهرامی: و برای همین است که امروز خود را ملامت می‌کنید. شما که نمی‌دانید در خارج از خانه چه وقایعی در انتظار فرزندتان است، پس باید او را از همه نظر مجهز کنید تا در دام نیفتد. اینکه اجازه ندهید هیچ کاری انجام دهد، راه حل نیست. باید هر لحظه با کسب اعتماد او و از بین بردن ترس‌های درونی‌اش راجع به قضاوت شما، او را کنترل نمایید. همیشه به او بگویید: «اعتمادی که بهت دارم خراب نمی‌شود؛ راستش را بگو!»
    ● ۴ توصیه به والدین
    ۱) به طرف مقابل خود امنیت بدهید تا او مجبور نشود دروغ بگوید. آنها را با رفتار اشتباهشان نسنجید و نگویید تو همانی هستی که فلان روز آن کار خطا را انجام دادی! با این حرف‌های شما او قطعا پشت دستش را داغ می‌کند که دیگر خطاهایش را عنوان نکند و به طریقی پشت یک دروغ پنهان شود تا به قول عامیانه سوژه‌ای دست شما ندهد.
    ۲) هرگز اطرافیان خود را مورد قضاوت قرار ندهید. آنها را همان‌طور که هستند با همه بدی‌ها و خوبی‌ها (که لفظ بدی و خوبی به خاطر اختلاف سلیقه‌های ماست) بپذیرید.
    ۳) حریم شخصی افراد را محترم بشمارید. گاهی اوقات با اینکه شما یک دوست یا همسایه بیشتر نیستید، سعی می‌کنید با سرک کشیدن در مسایل شخصی دیگران آنها را مجبور کنید به شما دروغ بگویند. ضمنا اگر فامیل، اقوام و یا دوست شما سوالی می‌پرسد که نشان‌دهنده ورود او به منطقه شخصی و حریم شماست، لزومی ندارد با مدرک و استدلال او را از خودتان راضی کنید. باید بر اساس تدبیر عمل کرده و در حد تمایل به او پاسخ دهید.
    مثلا اگر می‌پرسند دیروز ساعت ۶ خانه بودی؟ یک «نه» ساده کافی است و اگر سوال دیگری پرسیدند که کجا بودی و تمایل نداشتید بگویید، لازم نیست به دروغ پناه ببرید. با گفتن اینکه «بیرون بودم» «کار داشتم» و...به او بفهمانید که نباید سوال دیگری بپرسد. شما بخشی از اطلاعات رابین خود و کسی که همرازتان است نگه می‌دارید تا دیگران یاد بگیرند نباید وارد حریم شخصی شما شوند. البته خودتان هم صد در صد باید به حریم آنها احترام بگذارید تا نه دروغگو شوید و نه شنونده دروغ. والدین شما و سپس همسرتان می‌توانند آن همرازی باشند که باید مورد اعتماد قرار بگیرند.
    ۴) کمی هم باید روی ارزش‌های جامعه کار کنیم. این جامعه می‌تواند خانواده شما باشد یا اجتماع بزرگ‌تر. وجود ارزش‌های غلط ما را مجبور به این کار می‌کند. مثلا وقتی پول‌دار بودن عروس یا داماد یک ارزش تلقی می‌شود مردم می‌خواهند با غیرواقعی جلوه دادن خود از شرایط ازدواج بهتر برخوردار شوند. مادامی که ارزش‌های جامعه به جای درونی بودن، متوجه بیرون فرد شود و ثروت و پست و مقام جای ارزش‌های درونی سالم که با تلاش به دست می‌آیند را بگیرد (مثل رشد فردی، تحصیلات، اخلاق و منش انسانی) مردم برای ارزشمند شدن خود در چنین جامعه‌ای به دروغ پناه می‌برند.


    الهه رضائیان
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت