جستجو در سایت توسط گوگل

صفحه 2 از 4 ابتداابتدا 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج 11 تا 20 از 37 مجموع

موضوع: علاقه دختر به پسر

  1. #11
    بابك1361 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2005
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    151

    پیشفرض

    اگر حرفها عقیده واقعی ات نیست و بیشتر یک عکس العمل احساسی بوده پس هیچ.اما نباید فراموش کرد که همان درددل یا بیان احساسات هم هرچند ناشی از یک شرایط خاص روحی باشد اما از بخشی از وجود انسان بر میخیزد.یعنی یک اتفاق بیرونی (مثل شنیدن خاطرات شهر فرشتگان)باعث میشود این بخش نسبتن آرام وجود انسان فعال شود.حرف من اینست که اصولن آن بخشی که این حرفها را تراوش میکند باید خشکانده شود یا بسیار ضعیف .درددل لازم است اما انسان باید اول دلش را صاف کند تا بیان درد آن شنیدنی و منطقی باشد.من اینکه انسان بداند چرا طرف درخواستش را رد کرده حق او نمیدانم.هرکس میتواند تمایل به برقراری رابطه نداشته باشد اما مجبور نیست دلیلش را توضیح بدهد یا احیانن چهار تا عیب روی فرد مقابل بگذارد.اصلن شاید خودش هم دلیلش را نداند و فقط بداند که از او خوشش نمی آید.فراموش نکنید که دوست داشتن یک امر کاملن درونی است و نمیتوان آنرا فرمول بندی کرد.من خودم آدم صریحی هستم. اما اگر در یک چنین شرایطی قرار بگیرم هیچوقت شروع نمیکنم به ایراد گرفتن از رفتارهای طرف مقابل.
    عیب کسان منگر و احسان خویش.........................دیده فروبر به گریبان خویش
    من ضعف پسر را از رفتارها وگفته های خودتان استنتاج کردم.اگر آن حرفها صرفن درد دل بوده خوب طبیعتن نتیجه ای که ازآن گرفته میشود هم صحیح نیست.من هیچوقت عاشق نشدم تا عواقب آن را تجربه کنم.اما خیلی ها رامی شناسم که در عشق شکست خورده اند ولی چون دارای شخصیتی بسیار قوی بوده اند تاثیر منفی رویشان نداشته.خودم هم اگر نه در عشق اما در بسیاری موارد دیگر طعم تلخ شکست یا حتی تحقیر راچشیده ام. بعضی وقتها هم خودم را باخته ام و بعضی وقتها روحیه ام را حفظ کرده ام.اما امروز قبول دارم هر جا که ناامید شده ام اشتباه کرده ام وسعی میکنم در آینده آنرا تکرار نکنم.من مدتها دچار مریضی روحی بودم و دارو مصرف میکردم که خوشبختانه دو سه ماهی است به تشخیص دکتر قطع شده.در همین سایت مدتها پیش از عضویت شما یک تاپیک داشتم به نام افسردگی که درآن شرح کاملی از وضعیت خود را ارائه دادم و با دوستان گفتگوی مفصلی کردیم که خوشحال میشوم اگر به آن سر بزنید.

    غرض اینست که فکر نکنید در مقام یک دانای کل یا آدم منزه برایتان حرف میزنم.هدفم اینست که به اندازه توان خودم در این گفتگوها تجربیات یا مطالعات خودم را بیان کنم و از دیگران هم چیز یاد بگیرم.من اگر ده سال پیش برادر بزرگتری با تجربیات امروز خودم داشتم هیچگاه مریض نمیشدم.کسی که ده سال پیش نگاه من به اطرافم را اصلاح میکرد و از حالت تک بعدی خارج میکرد.الان من هر جا نگاه غلطی ببینم سعی میکنم ایراد آنرا به گوینده گوشزد کنم.من الان بیشتر مثل یک آدمی هستم که پس از مدتها گرفتاری در دام اعتیاد آنرا به سختی ترک کرده.حالا وقتی میبیند یک نوجوان 14 ساله سیگار میکشد نمیتواند بی تفاوت رد شود.با اینکه از معلم اخلاق بودن متنفر است اما برای راحت شدن خودش هم که شده حداقل یک هشدار زبانی کوتاه به نوجوان میدهد(سو تفاهم نشود میدانم شما بالغ و فهمیده هستید.منظور مقایسه سیگار به عنوان دروازه اعتیاد بود با نا امیدی به عنوان دروازه امراض روحی).
    اصولن خود را مقید به زدن حرف درست و کامل کردن یک نوع ادا در آوردن است.انسان فقط باید آنچه که فکر میکند یا احساسش را بگوید.در اینصورت حتی اگر ایرادی هم باشد خود را نشان میدهد و میتوان راجع به آن گفتگو کرد.اما آدمی که یک آدم دیگری است هیچوقت نمیتواند درباره خودش قضاوت درستی داشته باشد یا از نظرات دیگران بهره ببرد.
    اینکه انسان خیلی راحت اعتماد نکند یا پس از شناخت به طرف هرکس برود یک رفتار کاملن عقلانی و منطقی است.کسانی که اینطور نباشند به سرنوشت ((آقای هالو))دچار میشوند و کلاهشان پس معرکه است.
    با آرزوی موفقیت

  2. #12
    سحر.ميم Guest

    پیشفرض

    سنبله جان عزيزم شما ضعف پسر نداري از اونور هم خيلي از پسرها ضعف دختر ندارند
    در واقع آدم نرمال كشش عاطفي و جنسي به جنس مخالف خودش داره كه اين نه جرمه و نه بزه محسوب ميشه اتفاقا قابل دركه و از نشانه هاي سلامت رواني و جسميست
    مشكل اينه كه شما يكنفر رو دوست داشتي و اون يكنفر به هر دليلي نخواسته با شما رابطه داشته باشه.
    عزيزم خوبه كه بدوني همونقدر كه سحر حق داره آقاي ايكس رو دوست داشته باشه ( حق مسلمه سحر هست ) آقاي ايكس هم حق داره از سحر خوشش نياد ( اينم حق مسلم آقاي ايكسه )
    سوال من اينه كي اين مسئله رو توي زندگي تجربه نكرده ؟
    بيش از 100٪ پسرها !! حداقل يك دختر توي زندگيشون بوده كه بهشون جواب نه داده
    و خيلي از دخترها هم كه اين جسارت رو داشتند كه به طرفشون ابراز علاقه كنند جواب نه شنيدند . درواقع هركس پيشنهاد ميده بايد پي نه شنيدنم به تنش بماله اين هيچ نكته عجيب و منفي محسوب نميشه
    سال اول دانشگاه كه بودم يك آقا پسري بود از كرمان . از خانواده اي سنتي - مذهبي . ما باهم گرم گرفتيم كم كم تا يه جايي كه من دعوتش كردم به جشن تولدم . خيلي ساده ازم پرسيد به چه عنوان بيام ؟ دوست همكلاسي يا دوست پسر ؟ من هم بهش گفتم چيزي بيشتر از يك دوست همكلاسي . خب اين حرف من تلويحا پيشنهاد دوستي دادن به اون آقا بود . اون آقا هم گفت اگه ايجوريه همه چيز بايد رسمي بشه !! من گفتم چي رسمي بشه ؟ منظورت چيه ؟
    ... سرت رو درد نيارم منظور ايشون اين بود كه خانواده شون بيان خواستگاري و ... من بهش توضيح دادم كه خواستگاري با اين شيوه مرسومش در جامعه ما در خانواده من امر پذيرفته شده اي نيست و ... و من دوست دارم با تو دوست پسر من باشي نه بيشتر . بعد اوون آقا خيلي شيك گفتند كه نه اين امكان نداره و داستان ما هم همان موقع استاپ شد .
    مي دوني منظورم چيه ؟ ما نه از هم متنفر شديم ( هرچند كمي از من دلخور بود كه خيلي زود فراموش كرد ) و نه اين جدايي دليلش بد بودن من يا خوب بودن اون بود . فقط قضيه برخورد دو طرز فكر بود . از نظر من پسر قابل اعتماد و خونگرم و با محبتي بود ( يعني يك كرماني اصيل ) اما اوني نبود كه من بخوام باهاش زندگي كنم . در واقع وقتي صحبت خواستگاري كرد من تازه متوجه شدم دوستاي خوبي هم نمي تونيم باشيم چون تازه بخشي از دنياي خصوصيش براي من روشن شده بود . در نهايت سالهاي تحصيل رو مثل بچه آدم باهم طي كرديم . گاهي هم پروژه ي هم شديم و كمك هم كرديم و نه من افسرده شدم و نه اوون .
    اينا رو گفتم كه بدوني كما بيش از اين اتفاقا براي همه رخ ميده . حالا يكي احساساتي تره مدت بيشتري درگير اون اتفاق و نه شنيدن ميشه . يكي خيلي زود فراموش ميكنه و به زندگي بر مي گرده . درستشم همينه . اخرش بايد برگرده سر زندگيش و به راهش ادامه بده
    كه زندگي در جريانه چه ما در جريان باشيم چه نباشيم كه اگر نباشيم از غافله عقب مي مونيم .
    شما هم بهتر برگردي به روال طبيعي زندگي . گاهي هم به اين فكر كن اون آقا با جواب رد دادنش شانس قدم زدن كنار تو رو از دست داده ( به خودت احترام بذار ). مورد بعدي كه پيدا شد بكل اين روزها رو فراموش مي كني . فكر مي كني كه آقايي كه 4 جا خواستگاري ميره و نه ميشنوه و خلاصه با پنجمي ازدواج مي كنه تا آخر عمر اسير لحظه ي نه گفتن اون 4 مورد قبليه ؟
    فداي سرت كه به دوستيت جواب رد داد . زندگيتو بكن . خوبه كه اگر دلايلي براي نه گفتن داشت . تو به دلايلش توجه كني و اگر بنظرت دلايل منطقي بود سعي كني رفعشون كني . آدميزدا همواره بايد براي بهتر شدن زندگي كنه . البته اين رفع كردن لزوما نبايد جهت جلب رضايت اون شخص باشه . مي تونه فقط براي بهتر شدنت رخ بده . اگر هم دلايلش بنظرت مسخره بود كه خب فقط بهشون بخند و فراموشش كن . اگرم اصلا دليلي نداشت كه ديگه خودت رو در گيرش نكن . به خودت بگو من مي خواستم بهش اين فرصت رو بدم كه با من آشنا بشه خودش نخواست . بابا خودت رو دست كم نگير .
    خوشگل نيستي كه هستي
    با كمالات نيستي كه هستي ( حرف هميشگي مادر بزركم )
    تحصيلات نداري كه داري
    از خانواده خوب نيستي كه هستي
    قد بلند
    گيسو كمند
    موردي براي سرزنش كردن و انتقاد كردن از خودت ميبيني ؟ باور مثل يك دختر متمدن . مثل يك انسان رفتار كردي . اون آقا هم لزما آدم بدي نبايد بشه . دنيا پر از آدمهاي خوبه اما لزومي نداره كه همه اين آدمهاي خوب براي هم ساخته شده باشند . هركسي به نيمه گمشده خودش ميرسه در نهايت . براي اين وصال قطعا تجربه هاي اينچنيني كه تو داشتي لازمه عزيزم


    فقط دوتا مطلب هم بگم

    تا حدي باهات موافقم . در چه مورد ؟ اگر بري به يه پسر غير سنتي پيشنهاد دوستي بدي . ممكنه بگه آره ممكنه بگه نه . اما اگر به يك پسر سنتي كه باور داره دختر اگر به كسي پيشنهاد دوستي بده جلف بازي در اورده و اين كارش كم از زنا نداره و از اين دست باورهاي كارتونك بسته .. اگر به همچين پسر پيشنهاد دوستي بدي حتما جواب نه مي شنوي و قطعا تو دلش ميگه دختره جلف خجالت نمي كشه !! خلاصه عزيزم اينجا ايرانه .
    بهتره ضمن احترام به انسانيت و جهان امروز گاهي هم تا سرحد مرگ ايراني رفتار كني !!!


    اينكه مي گي نمي توني راحت به كسي اطمينان كني اتفاقا جزو محاسنته . البته احتياط شرط عقله و كاملا با بدبيني در تضاد اما متاسفانه در جامعه نچندان سالم ما بدبين بودن خيلي عوارض كمتري داره نسبت به خوشبيني . مي دوني بذار اطمينان و اعتمادت به افراد تدريجي و توام با تكميل شدن شناختت باشه . به اصطلاح با كسي چايي نخورده پسرخاله نشو اما بين همين پسرهاي ايراني هم آدمهاي روشن و قابل اطمينان و با احساس و وفادار كم پيدا نميشه البته همشون اين شانس رو ندارند كه كنار تو بايستند و با تو قدم بزنن . فقط يكي شون اين شانس رو پيدا مي كنه كه تا ابد كنار تو باشه و دستات رو تو دستش بگيره . بقيه ميان و ميرن و اون يكي رو درنهايت تو انتخاب مي كني عزيزم . چه خوب بود كه دوست صميمي كه بتوني باهاش دردل كني داشتي اما حالا هم كه نداري مجبور نيستي جهت اداي وظيفه با ينفر كه همدلت نيست دردل كني . مي توني براي خودت بنويسي . حتي مي توني وبلاگ درست كني و در عين ناشناس بود با اسم مستعار احساست رو بنويسي و اتفاقا شايد نظر ديگران رو هم شنيدي . در نهايت رو پاي خود بايست و خودت رو باور كن و به توانايي هات ايمان بيار

    نقاط منفي ات را روي ماسه بنويس و امتيازاتت را بر روي سنگ مرمر !!!!

  3. #13
    سنبله آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Oct 2006
    ارسالها
    13

    پیشفرض

    ممنونم از شما دوستان عزيز ... اما بذاريد من يچيزي بگم احساس مي كنم دقيق حرفهام رو نخونديد و گر نه باز برام توضيح نمي داديد كه هر فردي چه دختر و چه پسر حق دارن بگن نه !!!! من كي گفتم از نه شنيدن ضربه خوردم كه اينم به اين معني نيستش كه برام اهميتي نداشته .... مثل اينكه لازمه بعضي از جملات قبلم رو تكرار كنم و شايد ترجمه كه هم پررنگ تر بشه ! و هم اگر منظورم رو درست نرسوندم اين بار روشنتر بشه !!

    (( خودم هم خوب می دونم هر کدوم از آدما حق انتخاب دارن ! ))

    (( در ضمن راستش بزرگترین دلیلی که باعث شد من در این موارد ناراحت بشم و تو روحیه ام تاثیر بگذاره همون مساله بود که در هر دو مورد طرف مقابلم به جای اینکه همون اول ماجرا روراست وصادقانه بخواد متقاعدم کنه و دلیلش رو بهم بگه حالا به هر دلیلی که هنوزم برام نامشخصه از برخورد رودررو و صحبت در این مورد خود داری کردن ! ))

    پس حالا بگذاريد روشن تر بگم .مشكل اصلي من نه شنيدن نبوده ! اين بود كه دير اين نه به من گفته شد ! اگر طرفم همون اول اين مساله رو مي گفت قبل از اينكه وابسته بشم و اين علاقه ملكه ذهنم بشه ودر قلبم ريشه كنه مشكل خاصي نبود ! من هم به اين مسا له واقف بودم كه ممكنه از طرف ايشون براي ارتباط پسنديده نشم !
    روراست بودن و در آوردن طرف مقابل از بلاتكليفي هم لازمه و حق طرف مقابله ! نيست؟!

    در ضمن من نگفتم كسي نه ميگه بايد هر چي از دهنش در مياد به شخص مقابلش بگه و ايرادي روي فرد بگذاره نه! !
    اما وقتي من ايشون رو مي شناسم و ميدونم فهيمتر از اين حرفها هستن كه همچين كاري بكنن . ولي بازهم تمايل داشته باشم بدونم دليل اينكه ايشون از اين قضيه امتناع مي كنن و بگم كه ناراحت نمي شم و فقط مي خوام بدونم شما تا چه حدي من رو مي شناسيد كه حاضر نيستيد كمي بيشتر ارتباط داشته باشيم وخودم درخواست داشته باشم كه باهام روراست باشن چرا نبايد بگن ؟ !
    در ضمن اينم بگم درسته اون زمان ما يك شناختي نسبت به هم داشتيم اما از صحبتهايي كه اوايل با هم داشتيم متوجه شده بودم كه درباره من دچار سو ء تفاهمات زيادي هستن ! درباره من و دوستان صميميم .اصلا من باورم نمي شد يك همچين ديد و طرز فكري راجع به ما داشته باشن .من خيلي سعي كردم ديدشون رو عوض كنم و حقيقت رو براشون روشن كنم اما اين ديدي بود كه مثل اينكه ساير آقايوني كه ما رو مي شناختن نسبت به ما داشتن !
    و خواسته من از ايشون اين بود كه خارج از محيط دانشكده كه پر از آدماي فضول بود با هم در ارتباط باشيم تا همديگه رو بهتر بشناسيم . همين !

    البته ما مدتي باهم چت مي كرديم و بيشتر درحد دو همكلاسي ودر رابطه با وقايع دانشكده بود. البته بيشتر حرفهاي ايشون اينطور بود اما از حرفهاي من نگراني هام براشون و اصلا اينكه بنا به خواسته من اين ارتباط بدون اطلاع ديگران بود مي شد به راحتي فهميد كه من به ايشون علاقه دارم ! درسته مستقيما اوايل چنين حرفي زده نشد ... اما ايشون يا خيلي دير فهميد يا نمي خواست از اين لحاظ به اين رابطه فكر كنه ويا فكرش رو نمي كرد ! به هر حال باهوشتر از اين حرفها بودن .و فكر نكنم از همون اول متوجه علاقه من نشده باشن ...
    ولي من بالاخره طاقت نياوردم و براشون احساسم رو توضيح دادم هرچند كمي به اين موضوع پي برده بودن ولي يكدفعه ترش كردن و تازه فهميدم ايشون فكر مي كردن من ازشون بزرگترم كه نبودم !!! و تازه اون موقع بود كه بهم گفتن ما نمي تونيم صميمي ترباشيم و اصرار من براي دونستن دليل فايده نداشت !بعد روشن شدن اين موضوع(كوچكتر بودن من) ارتباط قبلي حتي بهتر از قبل البته فقط در حد همون چت ادامه داشت .بعد يكسال بنا به دلايلي بحث در اين مورد مستقيما مطرح شد ووقتي علتش رو پرسيدم گفتن: ما فقط دو همكلاسي هستيم ! نمي خوام شما اذيت بشيد - من گفتم من اينطوري بيشتر اذيت ميشم - بعد بخوايم جدا شيم بيشتراذيت ميشيد !خودم رو در قبول نشدنتون مقصر مي دونم ! بيشتر به فكر خودت باش!و در آخر : من اهل رابطه صميميتر نيستم !
    اين خلاصه حرفهاي ايشونه ...
    درست سال قبلش كه علتش رو ازشون پرسيده بودم ميگفتن اصرار نكن نمي تونم بگم !!! اينها حرفهايي بودن كه نمي شد گفت ؟؟؟؟ پرسيدم اگر دلايلتون فقط ايناست چرا قبلا نگفتيد گفتن :نمي دونم !!!

    اينها رو گفتم كه بگم :

    1- من هم به اين معتقدم كه هر فردي حق انتخاب داره و اين حماقت وخودخواهي كه انتظارداشته باشي از همه جواب مثبت بشنوي

    2- هر شخصي مي خواد جواب منفي بده درستش اينه كه زود و قبل از كش پيداكردن موضوع روراست طرف مقابلش رو مطلع كنه

    3- اصرار من براي دونستن علت اين بود كه فكر مي كردم ايشون من رو خوب نمي شناختن و دارن تصميم ميگرن چون فكر ميكردم ممكنه اشتباه دربارم فكر ميكنن و اگر اينطوره حقيقت رو بهشون بگم ! و از طرفي مثل سحر جان فكر ميكردم :

    (( خوبه كه اگر دلايلي براي نه گفتن داشت . تو به دلايلش توجه كني و اگر بنظرت دلايل منطقي بود سعي كني رفعشون كني . آدميزدا همواره بايد براي بهتر شدن زندگي كنه . البته اين رفع كردن لزوما نبايد جهت جلب رضايت اون شخص باشه . مي تونه فقط براي بهتر شدنت رخ بده . اگر هم دلايلش بنظرت مسخره بود كه خب فقط بهشون بخند و فراموشش كن . اگرم اصلا دليلي نداشت كه ديگه خودت رو در گيرش نكن ... ))

    من هم اين حرفها رو بهشون زدم و گفتم به اين خاطر مي خوام بدونم .
    اما تقريبا همون موقع كه اولين حرفهام روتواينجا نوشتم و بازهم چند ماهي از آخرين رابطه مون گذشته بود . اين بار بهم گفتن كه:
    الف ) من فكر مي كردم ما به درد هم نمي خوريم و شما با اونچيزي كه در ذهنمه جور نيستي .نمي تونم معيارهام رو بگم خصوصين !!!
    در ضمن ادما همون جوري كه هستن بايد همديگه رو بخوان نه اينكه بگم اينجوري بشو ... و راحت هم نميشه تغيير كرد . ... تا حدودي درست مي گفتن اما من حاضر بودم تا حدي كه به ضد اعتقاداتم نباشه تغيير كنم چون احساس مي كردم نياز دارم كمي تغيير كنم و اون و علاقه ام به اون ميتونست بهم در اين مسير كمك كنه ... اما ايشون تنها راه كمك به من رو اين مي دونست كه باهم قطع رابطه كنيم وحتي كاري كرده بود كه ازش ناراحت بشم ونوقت راحتتر فراموشش كنم و ديگه جوابم رو نمي داد. ..

    ب ) با يك خانوم ديگه آشنام و با هم صميمي شديم!
    وقتي اين دو مساله روگفتن من هم قول دادم فراموشش كنم و از ليستم و يادم پاكش كنم . بيشتر به خاطر مورد دوم و ازشون خواستم هواي اون خانوم رو داشته باشن وهيچ وقت تركش نكنن تا مبادا يك دختر ديگه اي دلش بشكنه ...

    اگر زودتر همه چيز رو رك بهم ميگفتن من زودتر وراحتتروبا ناراحتي كمتري فراموش مي كردم و كمتر كوچيك مي شدم !با اين وجود براي ايشون هنوزم احترام خاصي قاءلم ...و براشون آرزوي خوشبختي دارم

    4 - آقا بابك من معتقدم چون شما هم مرديد و هم تا به حال همچين تجربه اي نداشتيد نمي تونيد دقيقا احساسي كه من اون لحظه داشتم رو بفهميد ....

    5- من دارم تمام سعيم رو مي كنم تا زندگيي بهتر از گذشته رو شروع كنم . اما همون طور كه گفتم ديگه به اون مسايل نميخوام فكر كنم ولي يك سري مشكلات ديگر هم هستن و خستگيم باعث ميشن تغيير كردن برام راحت نباشن اونم يكدفعه اي و بي هيچ كمكي و همدلي ...

    6- در ضمن من نگفتم قبلا وانمود مي كردم حرف درست و كامل ميزنم .... اين نظر ديگران درباره من بوده و خوب ديگران وقتي همش اينطور بودم انتظار دارن هميشه همون طور باشم!

    بازهم از لطفتون و اينكه خواستيد بهم اميد بديد ممنونم . من هم قدم در اين راه گذاشتم اميدوارم به كمك و خواست خدا موفق بشم

  4. #14
    سحر.ميم Guest

    پیشفرض

    درست مي گي . من دقيقا متوجه نشده بودم كه كجاي ماجرا براي شما قابل هضم نبوده
    خيلي بي ربط حرف زدم و بايد منو ببخشيد
    كاملا حق داري كه فكر كني بايد زودتر بهت مي گفت . منم جاي تو بودم همين حس بد بهم دست ميداد . احساس اينكه تمام مدتي كه من داشتم به عشق و احساساتم بال و پر مي دادم طرف مقابل ، بي تفاوت ، سرگرم كار ديگه اي بوده خيلي احساس ناخوشاينديه .فكر اينكه دوست فعليم كه من اون رو دوست خودم و خودم رو دوست اون مي دونم يه روز بياد بگه ما بدرد هم نمي خوريم و با اون يكه تو ذهنمه جور نيستي مثل كابوس مي مونه
    بگذريم كه تقريبا اين اتفاق بين ما افتاد اما دلايلش من و دوستم نبوديم . دلايل شرايطي بود كه خارج از كنترل و اراده ماست . بهمين خاطره كه احساس بدي نسبت بهم نداريم و اتفاقا بيشتر از قبل بهم علاقه منديم اما مي دونيم كه تقريبا هيچوقت بهم نميرسيم

    از اين بگذريم . متاسفانه كه چنين تجربه تلخي داشتي اما بازهم اون آقا با اينكه خيلي درست عمل نكردند و كارشون يه جورايي اخلاقي نبوده اما بازهم آدم خوبي بودند كه دنبال سو استفاده نبودند . شايد از حرف زدن با شما لذت بردند اما ديگه پاشون رو از اين جلوتر نذاشتند . خيلي از پسرها وقتي بدونن دختر بهشون علاقه داره حتي اگر ذره اي بهش علاقه نداشته باشند به هزار يك دليل طرف رو دنبال خودشون مي كشونن
    در نهايت درسته كه تجربه تلخي بود كه به اين سادگي هم فراموش نميشه اما بازهم به اين فكر كن كه تجربه تلخي بود كه با كمترين صدمه ممكن بدست اومد و شك نكن در ادامه راه بهتر و مطمىن تر قدم بر ميداري

    بازم بابت برداشت اشتباه از پست قبلي معذرت مي خوام
    و اميدوارم بزودي روزهاي شادي رو تجربه كني

  5. #15
    سنبله آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Oct 2006
    ارسالها
    13

    پیشفرض

    سلام سحر جان .خواهش مي كنم ! مهم نيست عزيزم ! اما راستش تو حرفهاي قبليت هم حرفهاي خيلي قشنگي بهم زدي ممنونم ! خيلي اميدوار كننده ! راستش منم با خودم فكر مي كردم اون شانس با من بودن رو از دست داد نمي خوام از خودم تعريف كنم اما مطمپنم هيچ كس نمي تونه مثل من بهش علاقه داشته باشه و آرزوي خوشبختيش رو !
    البته درسته دير بهم گفت ما نمي تونيم با هم باشيم اما حقيقتش چون نمي گفت چرا من كوتاه نمي آمدم با خودم مي گفتم چرا اين من بايد باشم كه از علاقم بگذرم و چون دليل خاصي نمياورد با خودم مي گفتم جاي اميدي هست ! ودر ضمن با اين وجود دوست داشتم ارتباطمون در همون حد باقي باشه ... نميشه گفت اون فقط كارش اشتباه بود هردو يك سري اشتباه مرتكب شديم ! اما خوب اگر همون اول رك مي گفت كار به اينجاها نمي كشيد!!! و فراموش كردنش راحتتر بود .راستش اون موقع ها گاهي فكر مي كردم آدم احساساتيي نيست چون مي گفت اهل رابطه صميمي نيستم ! اما حالا با يك نفر ديگه ...
    در ضمن تو تقريبا چند ماه گذشته كه مثل اينكه از شخص ديگه اي خبري نبود مي خواست كه كمكم كنه كاري كرد ناراحت شم و بهم گفت ديگه جوابم رو نمي ده! تا من اينجوري راحتتر فراموشش كنم!!! چه كمكي ...
    من هم خيلي ناراحت بودم گاهي اوقات كه خيلي دلم مي گرفت شكايت نامه هايي مي نوشتم كه نگو ... با كلي اشك ! البته اكثر اوقات پشيمون مي شدم و بعدشم يك عذرخواهي ضميمه اش مي كردم و مي گفتم ميدونيد كه حق دارم !!! گاهي اوقات هم به خودم مي گفتم ايرادي نداره فوقش ناراحت ميشه واسه دعوا هم شده مياد جواب ميده ! هيچ وقت تحمل بيش از يكي دوماه بيخبري ازش رو نداشتم !!!
    تا اينكه همين چند روز پيش بالاخره جواب داد و بهم گفت كه اونقدرا هم كه من فكر مي كنم آدم سنگدلي نيست و... ومطمءن باشم كه همه ميل هام رو خونده اما خيلي خودش رو كنترل كرده كه جواب نداده آخه بعضي حرفهام براش گرون تمام مي شده اما به خودش مي گفته حق داره بگذار خودش رو خالي كنه !!!
    اينا رو هم گفتم كه بدوني اونم آدم خيلي خوبيه ! اما خوب شايد راه درست رو انتخاب نكرد ! و بزرگترين ايرادش همون نه نگفتنش با دليل تو همون اوايل بوده !!! اگر بهم دليل مي گفت خوب به خودم ايم باور رو مي دادم ما به درد هم نمي خوريم و فراموش مي كردم .
    نمي دونم چرا بايد اينجوري مي شد !
    مي دوني يه مساله كه باعث ميشد وقتايي كه بهم جواب نميداد نتونم فراموشش كنم و بدتر به يادش بيافتم چي بود ؟ درست موقعي كه ديگه طاقتم تموم مي شد و اميدم رو از به دست آوردن خبري جديد ازش از دست ميدادم خيلي اتفاقي يك جوري كه اصلا فكرش هم نمي كردم و اونم عمرا فكرش رو نمي كرد تماسمون برقرار مي شد !يك بار تو يك سفر كه نمي دونستيم ديگري هم همون ساعت با همون قطار داره ميره مشهد!هركدوم جداگانه با دوستامون ... موقع فارقغ التحصيلي من بود !!! تو ايستگاه كلي تعجب كردم .آخرين باري هم كه درست ديدمش و باهاش حرف زدم اون موقع بود !! جالب بود امام رضا جفتمون رو باهم طلبيده بود ! يك بار ديگه هم چند ماه پيش فرداي روزي كه كلي گريه كرده بودم به خاطرش خيلي خيلي اتفاقي به خاطر كاري كه مدتي مشغولش بودم تو يك موسسه بايد با جاهايي تماس مي گرفتم كه يكيش خونه اونا بود ! من شمارش رو قبلا نداشتم اما اينجوري به خاطر كارم بايد تماس مي گرفتم ولي مي ترسيدم ! و از كاراي خدا اون گوشي رو برداشت و خلاصه بعد يكي دوماه ازش باخبر شدم و باهاش حرف زدم بنده خدا لابد كلي تعجب كرده بود همون طور كه من باورم نمي شد !!!
    نمي دونم چرا خدا اينجوري دوباره رابطه مون رو برقرار مي كرد ...

    باز يادم آمد .... :cry:


    همه چيز تمام شده !!!و من ميخوام زندگي تازه اي شروع كنم اما تنهام وتنهايي سخته !

    راستي چرا شما نمي تونيد به هم برسيد؟! خوبه كه با اين وجود با هميد! نمي خوام ناراحتت كنم اما اگه وقت جدايي برسه چي؟
    منم حاضر بودم با اينكه مي دونستم شايدبايد از هم جداشيم با هم رابطه داشته باشيم اما ... مي گفت بعدن جدايي سخت تره ! جاي من تصميم گرفت جوابم رو نداد وقتي هم داد گفت پاي يكي ديگه وسطه ....
    ايكاش همون موقع ميگذاشت بينمش ورو راست بهم ميگفت اونوقت باورم مي شد و ميگذاشت خودم تصميمم روبگيرم اگر به فكر من بود ! مي خواست كمكم كنه اما .... نمي دونم شايد حق داشت !!!
    اما اصلا نمي خوام البته اگر اون خانوم دختر خوبيه و بهم ميخورن مثل من بشه و اميدوارم هميشه با هم خوب باشن !! هرچند دوست داشتم اون رو ببينم كي هست چه جور دختريه كه ...

    سحر جان هميشه شاد باشي التماس دعا
    در پناه حق ...

  6. #16
    سحر.ميم Guest

    پیشفرض

    مرسي عزيزم .
    داستان من مفصله . فكر كنم حداقل يكبار توي همين سايت داستانم رو گفتم
    قضيه اينه كه من و دوستم عليرغم تشابه فكري و فرهنگي و مشتركات اخلاقي كه داريم متاسفانه به لحاظ مالي بين خانواده هامون تفاوت نسبتا زيادي وجود داره و ما متقاعد شديم كه مي تونيم تا ابد دوستهاي خوبي براي هم باشيم اما نمي تونيم زندگي مشتركي رو شروع كنيم ( البته اين خلاصه اش هستا . كلي كلنجار رفتيم و دچار تضاد شديم و عقل و احساسمون رو به چالش گذاشتيم تا به اين نتيجه رسيديم )
    در نهايت نمي دونم آخرش كجا و كي تموم ميشه . اميدوارم هيچ وقت به انتهاش نرسيم . اينجا مرسوم نيست اما لازم باشه تا آخر عمر بعنوان همخونه مي تونيم در يك محيط روشنتري نسبت به ايران باهم دوست بمونيم . بهرحال من فعلا با اين موضوع كنار اومدم و به انتهاش فكر نمي كنم .
    در مورد شما هم بنظر زياد دنبال اين نباش كه اون خانم كيه و احيانا چه مزايايي داره و چه تفاوتهايي با تو داره و ... اينجور كنجكاوي ها بيشتر آزارت ميده . مهم اينه كه داستان تموم شده . شما بيشتر انرژيت رو بذار روي زندگي خودت و براي اون آقا و خانم هم آرزوي موفقيت و شادكامي بكن و رها شون كن .
    بازهم از لطفت متشكرم .

  7. #17
    بابك1361 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2005
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    151

    پیشفرض

    برای سحر میم
    خوشحالم که در بیشتر موارد درباره حرفهای سنبله هم عقیده ایم.اما زهی انصاف!لااقل میگفتی 99%پسرها حداقل یک بار جواب نه شنیده اند.اینجوری فقط با یک مثال نقض (مثل خودم)حکمت ابطال نمیشد.هروقت میشنوم کسی میگوید دخترها اینجوری یا پسرها آنجوری هستند حساسیت پیدا میکنم.انگار طرف دارد درباره دو عنصر شیمیایی جدول مندلیف که یک صفات ثابت و تعریف شده ای دارند حرف میزند.
    برای سنبله
    شما خودتان میگویید که شناخت و اعتمادتان نسبت به آدمها به مرور زمان شکل میگیرد.پس چرا برای دیگران این حق را قائل نیستید که با گذشت زمان شناختشان از شما کامل شود.او پس از چندی ارتباط با شما به این نتیجه رسیده که بهتر است قطع کند.از ابتدا که سابقه آن ارتباط با شما را نداشته.شاید مدتی هم در شک و دودلی بوده و بعد از آن تصمیمش را گرفته.توقع اینکه همان ابتدا یک بله یا نه قاطعانه بگوید غیر منطقی است.را بطه اش با دوست جدید هم شاید در زمان ارتباط با شما بسیار محدود بوده به مرور و با شناخت بیشتر آن رابطه عمیق تر شده و در همین زمان صادقانه مسئله را با شما درمیان گذاشته.حتی اگر بدبینانه نگاه کنیم یعنی بگوییم از ابتدا میدانسته که نمیخواهد باشما ادامه دهد و این را نگفته یا در همان زمان دل به کسی دیگر بسته بوده اولی اسمش می شود عدم صراحت وشجاعت و دومی بی وفایی.خوب هردوی اینها صفاتی منفی هستند.اما قرار نیست همه آدمها از کلیه صفات منفی بری باشند.این ناراحتی ندارد.خیلی راننده ها قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت نمیکنند.آیا راننده باید ازاین مسئله ناراحت شود؟این مسئله ای بسیار عمیق تر است اما شامل همان قاعده میشود و از طرفی در ردیف همان تکمیل شناخت با مرور زمان قرار می گیرد.
    هدف من از گفتن بخش پایانی حرفها و سرگذشت خودم و گذاشتن لینک تاپیکم این بود که بگویم موقعیت شما را درک میکنم.یعنی یک تجربه شکست یعنی ناراحتی وناامیدی و یاس یعنی یک فاصله پرنشدنی بین آرزو با واقعیت وغیره.مشکل شما را اگر از حالت مصداقی و موردی خارج کنیم همین چیزهاست و همه کسانی که در زندگی این حالات را تجربه کرده اند میتوانند تا حدی (قطعن نه صددرصد)این را درک کنند.
    راستی شهر فرشتگان کجا رفت؟

  8. #18
    سحر.ميم Guest

    پیشفرض

    بابك جان حرفت رو قبول دارم كه " دخترا اينجور پسرا اينجور " يكم يجوريه !!
    البته در بعضي موارد واقعا دختر و پسر از هم جدا هستند و در بعضي مواردم حق با شماست هردو انسانن و نبايد بينشون مرز گذاشت . 100٪ كه اغراقه اما منظور من از گفتن بيش از 100 اين بود كه خيلي از پسرها .... والا بيش از 100٪ كه معني خاصي نداره
    ضمنا اگر در اين مورد گفتم دخترا كمتر از پسرا نه شنيدن دليل اصليش اينه كه اينجا ايرانه و معمول و مرسوم نيست كه خانمها پيشنهاد بدن پس دخترا كمتر نه مي شنوند فقط و فقط به دليل اينكه كمتر پيشنهاد ميدن
    ممنون از توجهت و اميدوارم مشكل همگي به بهترين شكل حل بشه

  9. #19
    heidar8 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Jul 2005
    ارسالها
    27

    پیشفرض

    سلام
    من كه تجربه اي تو اين زمينه ها ندارم امّا مي خوام بدونم هر دوستي و محبّتي آيا بايد به ايجاد رابطه گفگتوي صميمي و يا به زندگي مشترك منجر بشه؟ اون هم وقتي محبّت يه طرف به اندازه اي نيست كه «در موقعيتهاي گفتگو»، بتونه حرف دلشو صادقانه بيان كنه يعني وقتي در طرف مقابل اينقدر محبّت ايجاد نشده كه بخواد بدونه تو كي هستي و چه خصوصياتي داري، به نظر من همون بهتر كه فراموش بشه چون اون نيمه گمشده تو نيست و در زندگي مشترك احتمالي، مشكل ايجاد خواهد شد.
    از صاحب اين همه دل و عشق، بخواهيم ما رو به زوجها و عشقهاي واقعي مون برسونه
    الهي آمين

  10. #20
    heidar8 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Jul 2005
    ارسالها
    27

    پیشفرض

    در اشاره به صحبتهاي سحرجان:
    از نظر دين كه همون قانون نظام عالمه، ابراز محبّت به كسي، جرم محسوب نمي شه فقط در مورد دو جنس مخالف بايد ملايم و كنترل شده باشه، حالا اينكه در ايران، ابراز محبّتِ ملايم دختر به پسر، جلف بازي محسوب بشه، اين ديگه شايد از نقاط ضعف فرهنگ ايراني باشه.
    من همينطور توصيه دارم به دختر خانم ها كه روح لطيفتر و حسّاستري دارند و در موارد عاطفي، آسيب پذيرترند:
    اينكه يك، تا مطمئن نشدند كه طرف مقابل، فرد مناسب خودشونه (احتمالا مساله دو خانواده هم در نظر گرفته مي شه) دو، تا مطمدن نشدند كه طرف مقابل هم همين برداشت رو داره، در قلبشون رو تا آخر باز نكنند
    و ضمنا مي دونيم كه عشق و محبّت يكطرفه، پرنده بي بال و پره
    (تعبيراي ديگه اي به ذهنم نرسيد!)
    دوستان اگه ايرادي به صحبتام دارند، لطف مي كنند كه بيان كنند!

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
بیمارستان تخصصی بیکن مالزی