در میان بسیاری از خانواده ها و نیز در میان بسیاری از تحصیل کردگان دانشگاهی و غیر دانشگاهی ، این عقیده رواج پیدا کرده است که می گویند: ما باید با کودکانمان طوری رفتار بکنیم که آنها عقده ای بار نیایند ، افسرده نشوند ، احساس گناه نکنند ، شکست را تجربه نکنند، منزوی نشوند احساس حقارت نکنند و موارد بسیار دیگری که در مباحث روانشناسی وارداتی ، زیاد مطرح می شود.

در صورتی که وقوع همه موارد فوق ، برای یک انسان در هر سنّ و سالی که باشد اگر در حدّ اعتدال اتفاق بیافتد و نیز اگر فراتر از توان ِ ذاتی و اکتسابی او نباشد ، نه تنها بد نیست بلکه خیلی هم لازم و ضروری می باشد ما باید در همه موارد ، اعتدال را رعایت نماییم ، پیامبر گرامی اسلام می فرمایند « خیرالامور اوسطها ».

وجود عقده های گوناگون در وجود هر انسانی ، اگر در حدّ اعتدال باشد و اگر به حالت بیماری نرسیده باشد ، می تواند محرک او برای انجام کارهای خوب باشد ، به عنوان مثال : اگر عقده های از جهل و فقر در وجود انسان نباشد ، مسلما ً او به دنبال تحصیل علم و کار نمی رود چون تحصیل علم و انجام کارهای مختلف ، پر زحمت هستند و لذا محرکهای قدرتمندی مانند عقده های گوناگون ، می توانند ما را وادار به انجام کارها خوب نمایند ، بنابراین ما نباید ساده انگارانه با مسائل برخورد بکنیم چون روح آدمی بسیار پیچیده است و برای رشد و تعالی همه جانبه او ، لازم است که مولفه های مختلفی را دخیل بدانیم و همچنین خصوصیات متفاوت افراد را هم مدّ نظر داشته باشیم ما باید توجه داشته باشیم که تحمّل شکست ها و ناامیدی های گوناگون اگر فراتر از توانایهای ذاتی و اکتسابی یک فرد نباشد ، می تواند او را در برابر حوادث ناگوار آینده مقاوم تر ساخته و ایمن نماید و یا مسیر زندگی او را در جهت مطلوبی تغییر بدهند به طوری که او بتواند توانایی های دیگری را در وجود خود کشف نماید ، مگر می توان بدون شکست ، به پیروزی دست یافت مگر می توان بدون درک نا امیدیها ، امیدوار شد .

ما لازم است این واقعیتها را بپذیریم که روحیات و خصوصیات افراد ، همانند ظواهر آنها ، بسیار متفاوت می باشند مثلا ً بعضی از انسانها درونگرا هستند و ذاتا ً ، انزوا را دوست دارند بنابراین آنها باید بتوانند بخشی از زندگی خود را در انزوا بگذرانند و اصلا ً بعضی وقتها همین انزوا و کناره گیریها ، می تواند موجبات رشد و تعالی او را فراهم بیاورد و قدرت تمرکز او را بالا ببرد ولذا ما باید این امکان را برای همه افراد و مخصوصا ً برای افراد درون گرا بیشتر فراهم بیاوریم و خلاصه مطلب این است که انسانها با تحمل شداید ِ روزگار رشد می یابند و توانمند می گردند و اصلا ً فلسفه تمامی امتحانهای الهی ، که با سختی های همراه هستند ، رشد و پیشرفت انسان می باشد و در حدیثی از معصومین علیهم السلام به این مسئله اشاره شده است که می فرمایند « بلایا و مصیبتها ، مخصوص بندگان خاص خدا می باشد » و همچنین خداوند در قرآن کریم می فرمایند : « و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمّهنّ قال انی جاعلک للناس اماما ً » ( و هنگامی که آزمود ابراهیم را پروردگارش بسخنانی پس تمام گردانید آنها را ، گفت بدرستیکه من تو را برای مردم امام قرار دادم ) بنابراین ما می بینیم که حضرت ابراهیم (ع) پس از گذراندن امتحانهای سخت الهی به مرتبه امامت می رسند که مرتبه بالاتری از نبوت می باشد .

و اما این شیوه هم درست نیست که در مباحث روانشناسی با احساس گناه ، مقابله می شود ، چون بر خلاف تعالیم انبیا و اولیاء الهی می باشد به دلیل اینکه آنها ما را به داشتن احساس گناه و توبه و نیز محاسبه اعمال دعوت کرده اند ، پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرمایند : « حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا » به حساب خویش رسیدگی کنید قبل از آنکه به حساب شما رسیدگی شود .

بدون احساس گناه ، چگونه می توان در برابر انحرافات گوناگون ایستادگی کرد وقتی از کسی ، تخلفی سر می زند او باید احساس گناه بکند تا دوباره آنرا تکرار ننماید ، بدون احساس گناه چگونه می توان به مرتبه نفس لوّامه و نفس مطمئنه دست یافت ، احساس گناه ، انسان را در برابر انحرافات مختلف واکسینه می نماید البته ما باید توجه داشته باشیم که در همه موارد ، افراط و تفریط ، نادرست می باشد و اگر احساس گناه ، به حدّ وسواس و افراط برسد ، می تواند به سلامت روانی فرد آسیب برساند بنابراین اگر احساس گناه ، در حدّ افراط نباشد ، می تواند سلامت روانی یک فرد را هم به همراه داشته باشد.

یک انسان می تواند از احساس حقارتی که به دلایل گوناگون ، برای او حادث می شود استفاده نماید و به مراتب اجتماعی و حتی نفسانی بالاتری دست یابد و در عین حال بعضی از انسانها هم به دلیل همین عقده های حقارتی که در طول زندگی خودشان تجربه می کنند ، دچار آسیب های جدی می شوند و حتی دچار بیماریهای سادیسم می شوند و لذا ما می بینیم که یک احساس و یک تجربه سخت و ناگوار ، می تواند در دو فرد متفاوت ، بازخوردهای بسیار متفاوتی داشته باشد که ریشه همه این مسائل ، به توانایی های متفاوت افراد برمی گردد بنابراین ما در مباحث روانشناسی و تعلیم و تربیتی ، نباید به دنبال حذف سختی های روزگار از زندگی افراد و حتی کودکانمان باشیم بلکه باید توانایی های هر فرد را بشناسیم و از آسیب های احتمالی او جلوگیری نماییم.

ما باید روانشناسی بومی خود را داشته باشیم که برگرفته از آموزه های دینی و فرهنگی خودمان باشد که در مقایسه با روانشناسی وارداتی ، بسیار غنی هم می باشند ، چون آنها از جنبه های بسیار محدودتری به مسائل روحی انسانها نگاه می کنند و عجولانه حکم صادر می نمایند و این مسئله برای ما قابل قبول نیست ، ما نباید کاری بکنیم که کودکان ما در ناز و نعمتهای افراطی پرورش یابند ، امام باقر (ع) می فرمایند : « بدترین پدر و مادرها ، آنهایی هستند که در محبت به فرزندان خود افراط می کنند » ما باید توجه داشته باشیم که ناز پرورده های جامعه ، نمی توانند سرمنشاء تحولات مثبت و اساسی در جامعه خود باشند چون آنها در بهترین شرایط می توانند یک شهروند معمولی و اهل عافیت باشند که نهایت آرزویشان هم ، خانه خوب ، همسر خوب ، خودروی خوب و کار بی دغدغه می باشد در صورتی که انسانها ، با تحمل سختی ها و امتحانهای گوناگون ، رشد می یابند و متعالی می شوند و خداوند هم در قرآن کریم می فرمایند « لقد خلقنا الانسان فی کبد » ( که بتحقیق ما انسان را در رنج آفریدیم ) و لذا در این رنج و سختی های گوناگونی که برای انسانها اتفاق می افتد ، حکمتی نهفته است و ما نباید از آن غافل باشیم و در عین حال ما باید با رنج ها و سختی های مختلفی که می توانند به سلامت جسمی و روانی ما و کودکانمان آسیب برسانند ، مقابله نماییم و در این امر تناقضی نیست .



همت کمیلی