آشنایی با سندرم دختران تنهای سی ساله





تب سی سالگی سیندرلا




پرورش و آموزش دختران با پسران در این مرز پر گزند، در بسیاری از خانواده ها گاه تا فرسنگ ها فاصله داشته و دارد. پسرک دانه طلا از همان هنگام زاده شدن، « کاکل زری » گام به این گوشه از گیتی می گذارد، و بدین سبب از روز نخست سرنوشت با او یاری و همراهی افزون تری دارد. دخترک اگر نگون بخت نباشد و « دختر بس »، « نخواسته »، « همین بس »، « زیادی »، « نمونی » و مانند آن نام و نشان نیابد، دست کم به عنوانی همچون « کاکل زری » آراسته و همبسته نمی شود. بگذریم که پدر و مادران خردمند، که فرزندانی از هر دو جنس داشته و بزرگ کرده اند، نیک می دانند که در بیشتر موارد ( نه همواره ) فرزند دختر وفا و مهر افزون تر و ماندگارتری در حق پدر و مادر روا می دارد و کمترین عنوان شایسته و بایسته نوزاد دختر می بایست « ماه پیشونی » باشد.

بیشتر ( و نه همه ) مادران و پدران ایرانی، دختران شان را با ویژگی های پر رنگ تا اندازه اختلال شخصیت وابسته ( دیپندنت ) بار می آورند؛ از کودکی به او می آموزند که باید سر به زیر و خاموش باشد، با بردباری و سخت کوشی درس بخواند، کلاس های گوناگون را پشت سر گذارد، به دانشگاه برود، نام و نشان از آن خود سازد تا بتواند شوهر کند !

با چنین پرورش و آموزشی، خوشبختی در زندگی برای هر دختر به « شوهر کردن » ملزم و منحصر می شود؛ اکنون که نبود امکان ازدواج برای میلیون ها دختر جوان ایرانی در سال های پیش رو، از سوژه ای ژورنالیستی و گفتمان میان نخبگان و مسئولان، گام فراتر گذاشته و به واقعیتی هویدا و چشمگیر انجامیده، این سنجاق زدن سرنوشت شمار انبوهی از دختران این سرزمین به فرجام واپسین - شوهر کردن – را چه گونه می توان چاره کرد؟

نزدیک به یک دهه است که نه فقط نخبگان، که همچنین مسئولان، آمار متفاوتی از میلیون ها دختر ایرانی که در آستانه 1400 و سده پانزدهم خورشیدی برای تمام عمر بی شوهر می مانند، ارائه کرده اند؛ این آمار در گفتگوها و نوشته های مطبوعاتی از سوی اینان از پنج تا ده میلیون – به طور میانگین هفت تا هشت میلیون – نفر بیان شده است. از سویی با پیش چشم و ذهن نشاندن آمار بسیار نگران کننده و شتابان افزون شونده طلاق و جدایی های رسمی و محضری از کلان شهرها تا شهرستان های خرد، می باید شمار میلیونی از زنان جوان مطلقه و بیوه بدون شانس برای ازدواج دایم را به این رقم افزود. شماری که از ده تا پانزده میلیون – به طور میانگین دوازده تا سیزده میلیون – نفر گمان زده می شود. تازه این آمار با پیش چشم و ذهن گذاشتن این واقعیت که سال به سال، شمار پسران هرگز ازدواج نکرده و مردان مطلقه و بیوه ای که برای ازدواج، زنان مطلقه و بیوه را بر دختران هرگز ازدواج نکرده برتری می بخشند، افزایش خواهد یافت، گمان زده شده است !!

اگر به ناگاه ساخت و نمایش سریال های تابوستیزانه ای همچون « میوه ممنوعه »، در دستور کار نشانده می شوند، در راستای ارائه راهبردها و راهکارهای ملی نگرانه برای چاره ناخوشبختی این انبوه بیست میلیون نفری ست؛ آیا به راستی در هزاره سوم میلادی، که جوامع پیش تاخته و رو به پیشرفت، نه سال ها که دهه هاست یارداری ( پارتنرشیپ ) های گذرا و خانواده های تک نفره را برگزیده و تنها به پشتوانه پرداخت ها و پشتیبانی های بی بازگشت ( بلا عوض ) تن به ازدواج درازمدت می دهند، گسترش دیدگاه « چند همسری » و فرهنگ سازی هر از چند گاه برای انگ زدایی از آن، می تواند راهبردی چاره ساز و مشکل گشا برای نبود شوهر برای شمار بیست میلیونی دختران هرگز ازدواج نکرده و زنان جوان مطلقه و بیوه باشد؟!؟ حتا چنان چه شمار این انبوه دختران و زنان جوان نیازمند همراه و همسر را نصف آمار گمان زده و بیان شده، یعنی ده میلیون نفر پیش چشم و ذهن نشانیم، آشکارا درمی یابیم که با واقعیتی چشمگیر و سرنوشت ساز روبه رو هستیم که چاره جویی برای آن، نیازمند همدلی و همکاری نخبگان، مسئولان، مطبوعات، صدا و سیما و تک تک مردمان است.

چند سالی ست که نه فقط روانپزشکان، روانشناسان، مشاوران و مددکاران، که بسیاری از پزشکان پیکری – به ویژه پزشکان مغز و اعصاب، قلب و عروق، پوست، مو و زیبایی، و جراحان پلاستیک – به گونه ای فراگیر و روزافزون با همه گیری ( اپیدمی ) « سندرم دختران ازدواج نکرده در آستانه سی سالگی » رو به رو بوده و خواهند بود. نشانگانی که علایم و نشانه هایش با « اختلال سازگاری ( ادجاستمنت ) » همخوانی داشته و دربردارنده نشانه های هیجانی و رفتاری در واکنش به پشت سر گذاشتن بیست و هفت – هشت سالگی و نزدیکی به دروازه های سی سالگی و دهه چهارم عمر است. احساس ناراحتی شدید، اختلال چشمگیر کارکرد اجتماعی یا پیشه ای، اضطراب، افسردگی، بی خوابی و بدخوابی، بی اشتهایی، پرخوری روانی، کاهش یا افزایش وزن، آشفتگی هیجانی و رفتاری تا اندازه گوشه گیری، برانگیختگی، پرخاشگری، رانندگی خطرناک، بی احتیاطی و افراط در مصرف الکل، مواد مخدر و محرک، لاابالی گری جنسی، تقلب در مسئولیت های قانونی و ... از این جمله اند که دارو درمانی و رواندرمانی بهنگام می تواند در برطرف شدن شتابان ترشان سودمند باشد.

و گرنه این گونه علایم و نشانه ها تا پشت سر گذاشتن سی سالگی و دست یافتن بدین واقعیت که « ازدواج نه آماج که یک ابزار است » و شوهر کردن پیش نیاز و شرط خوشبختی نیست، ادامه خواهند داشت. به ویژه آن هنگام که ژرف می نگرند که شمار فراوانی از زنان شوهردار در زندگی پسازناشویی شان، بدان چه هرگز دست نیافته اند، همانا خوشبختی، شادمانی و آرامش بوده است !!! نیز این واقعیت هویدا که سن ازدواج در کلان شهرهای ایران، برای دختران به سی و پنج تا چهل سال و برای پسران به چهل تا چهل و پنج سال رسیده است.

ماه پیشونی های هنوز جوان و میانسال ایرانی، که در دهه 1380 در همه پهنه های دانشگاهی و پیشه ای، فرسنگ ها از کاکل زری های دانه طلا پیش تاخته اند، خوشبختی را به جای شوهر، در پشتکار و پیشرفت در پیشه جسته اند تا در دهه چهارم عمر در پاسخگویی به خواستگاران جوان تر از خود، درنگ و اندیشه و ناز و کرشمه داشته باشند.

دکتر بهنام اوحدی
روانپزشک