/ردپاي خيانت در ادبيات کلاسيک جهان
خيـانـت و مـکـافـات

آه اي روح من، فتنه اينجا خفته است. همه را او موجب شده و شما اي ستارگان آزرمگين مپسنديد که با شما بگويم چه کرده است. همه را او سبب شد اما خونش را نخواهم ريخت و اين پوست سفيد‌تر از برف را که همچون مرمري که بر گورها مي‌نهند صاف است، زخم‌دار نخواهم کرد. با اين همه بايد بميرد وگرنه باز در حق ديگر مردان خيانت خواهد کرد...



«اتللو» اثر ويليام شکسپير


حسادت همراه با عشق در ادبيات کلاسيک جهان و ايران دستمايه بسياري از داستان‌هاي عاشقانه ماندگار شده است. به نظر مي‌رسد بشر همراه با عشق، حسادت را نيز شناخت و در بسياري از اين داستان‌ها عاقبت عاشق به دليل عشقي کور و حسادتي بي‌منطق معبود خود را به نيستي مي‌کشاند. شايد وقت آن رسيده است که انسان متفکر امروزي از برداشت‌هاي شتابزده و احساسي از خيانت يا وفاداري فاصله بگيرد و به عشق خود از زاويه‌‌اي ديگر و صبورانه‌تر نگاه کند.


اختلاف طبقاتي در عشق و توطئه بدخواهان

نمايشنامه درام (اتللو) كه در قرن هفدهم نويسنده معروف انگليسي، شكسپير، آن را نوشت، پرجاذبه‌ترين داستان خيانت در ادبيات كلاسيك است. داستان درباره عشق پرشور اتللو، ناخدايي سياه‌پوست به دختر يكي از سناتورهاي ايتالياي كهن به نام «دزدمونا» است.

اتللو باوجود مخالفت طبقه اشراف آن روزگار ونيز، موفق مي‌شود عشق دزدمونا را به دست آورد و با او ازدواج كند. از همان هنگام، عشق، حسادت و توطئه عناصر اصلي زندگي اين دو دلداده مي‌شود. وقتي زندگي مشتركشان را شروع مي‌كنند، توطئه‌هاي كينه‌توزان، عشق آن دو را هدف مي‌گيرد.

زوج جوان در توطئه و فريب گرفتار مي‌شوند. اشراف درباري که روزي سوداي ازدواج با زيباروي ونيز را در سر مي‌پروراندند از يک سو و درياسالاراني که به موفقيت و کاميابي ناخداي سياه?پوست حسادت مي‌کنند، از سوي ديگر نمايشي را تدارک مي‌بينند که در آن دزدموناي پاک و غافل از توطئه را گناهکار جلوه دهند.

يادگاري‌هاي زمان دلدادگي زوج‌ جوان در گوشه و کنار اقامتگاهشان يا در دست رقباي عشقي اتللو ديده مي‌شوند و با نيرنگ، نقل‌قولي ساده از دزدمونا درباره فلان اشراف‌زاده که روزي به خواستگاري‌اش آمده بوده به عنوان سندي بي‌خدشه در باب خيانت او دهان به دهان مي‌گردد تا به گوش اتللو برسد.


بدگماني و حسرت

قلب اتللو كه زماني سرشار از عشق بي‌خدشه به دزدمونا بود، آرام آرام از شك و بدگماني
پر مي‌‌شود. آنان كه در پي جدا كردن آن دو دلداده از يكديگرند، از روي حسادت نقشه پايان دادن اين عشق را مي‌چينند و اتللو و دزدمونا را هر يك با ترفندي به سوي دامي مهلك مي‌كشانند. اتللو به تدريج با ديدن نشانه‌هاي دروغين خيانت همسر، بدگمان مي‌شود و هرگز به اين فكر نمي‌افتد كه اين بدگماني را با شريك زندگي خود كه بي‌نهايت دوستش ‌دارد، در ميان بگذارد.

در تنهايي خود دزدمونا را محاكمه و سپس محكوم مي‌كند. زندگي عاشقانه آنان پايان غم‌انگيزي دارد. از نظر اتللوي عاشق، همسرش به دليل خيانت سزاوار مرگ است و سرانجام دزدمونا در بستر، سرشار از عشق به همسرش قرباني توطئه اطرافيان مي‌شود. اتللو پس از كشتن دزدمونا به اشتباه خود پي مي‌برد؛ كشفي بسيار ديرهنگام و مي‌فهمد كه نااهلان از سر حسادت گام به گام او را به سوي نابود كردن معبودش كشانده‌اند. از قرن هفدهم به اين سو که نمايشنامه اتللو اجرا شده، منتقدان بسياري از جهات مختلف به آن توجه داشته و شخصيت‌هاي مختلف آن را از نظر روان‌شناسي بررسي کرده‌اند.

حسادتي که به جان اتللو افتاده بوده و ساده‌دلي دزدمونا دستمايه‌اي بوده براي آنچه در عرصه ادبيات کلاسيک مظهر حسادت، خيانت و سوءتفاهم ناميده مي‌شود. برخي عبارت‌هاي اين درام ضرب‌المثل‌گونه شده‌اند، «بايد دلم را روي دست بگيرم» و «مردي که در پيروي عشق راه عقل نديد ولي از جان عشق ورزيد»

هر سردي‌اي دال بر خيانت نيست و هر حرف دوپهلويي را نمي‌توان نشانه‌اي از بي‌مهري دانست. در بسياري موارد آنچه از طرف يکي از زوجين خيانت تلقي مي‌شود، سوءتفاهمي است که در بستر تفاهم متقابل و با صحبت رودررو مي‌توان به آن پايان داد. مراقب باشيد شما اتللوي ديگري نشويد، عشقتان را پاس بداريد و فقط در خلوت خود به قضاوت ننشينيد.

هفته نامه سلامت