به عقيده ما براي دست يافتن به احساس خوشبختي، انسان احتياج به مسائل و وسائلي از قبيل نفوذ اجتماعي، قدرت، پول، مقامهاي بالا و وسايل لوكس ندارد. كمتر از آن كه تصور مي كنيم، اين مسائل و وسايل ظاهري، احساسات ما را در مورد «خوشبختي تحت اثر دارند» آنچه سبب مي شود در يك آن، احساس خوشبختي كنيم، مسائل كوچك و روزمره زندگي است. مثلاً اگر به ما يك چيزي، گرچه ناقابل بدون آنكه ما انتظارش را داشته باشيم، اهدا شود، يا در موقع خريد، فروشنده لطف كرده يك عدد از چيزي كه خريده ايم، بطور مجاني روي آنها بگذارد. اين موارد كوچك موجب مي شود كه آدمي در يك لحظه حالت بشاشيت پيدا كند و با اين حالت خوشي، خود را خوش شانس دانسته و اميد به اطرافيان و جامعه پيدا كنند. اين نوع احساس خوشبختي موجب آن مي شود كه ما در رفتار و كردارمان بطور ناخودآگاه، مهربانتر، دست و دل بازتر با ذوق و شوق بيشتري كارهايمان را انجام دهيم.



با كمك بررسي پرسشنامه هايي كه يك گروه از دانشجويان روانشناسي و خدمات اجتماعي دانشگاه شهر اشتوتگارت در آلمان در سال تحصيلي ۲۰۰۰ انجام داده اند، اين تز به اثبات رسيده.
پزشكان رشته راديولوژي كه در سطح شهر، هر كدام صاحب مطب هاي خصوصي و از لحاظ رفاهي در اوج شكوفايي بوده اند، در آغاز معالجه از بيماران هداياي كوچكي دريافت داشته اند، كه نشانه حق شناسي و تشكر از خبرگي آن گروه از دكترها بوده، گروه ديگراز اين پزشكان طبق معمول، اين گروه از بيماران را معاينه نموده اند (بدون گرفتن هداياي مذكور).
تفاوت محسوسي بين نوع معاينه و معالجه اين دوگروه از پرسش شوندگان روي كاغذ آورده شده است. دكترهاي گروه اول كه بطور ناخوداگاه، پس از گرفتن هداياي ناقابل، در يك حالت خوشي و رضايت خاطر از كارشان قرا گرفته بودند (چون كه بيماران با دادن هديه، اين موضوع را ثابت كرده بودند) معاينات دقيق تري انجام داده بودند دقت بيشتر براي هر مريض داشته اند و پيشنهادات بهتري براي معالجه اين بيماران داده بودند.
تز بعدي نشان مي دهد كه احساس رضايت وخوشبختي هيچ وابستگي به مقام اجتماعي افراد ندارد.
براي اثبات اين گفته، دانشجويان مزبور در سطح همان شهر، در بيمارستانهاي دولتي آنجا بين خدمتكاران جزء بيمارستان، پرسش نامه يي پخش كرده اند، كه بررسي نتايج آن نشان مي دهد كه بعضي افراد در پايين تري سطح كاري در اجتماع يا در يكنواخت ترين كارها و يا به ظاهر دركسل كننده ترين كارها هم، احساس رضايت و خوشبختي مي كنند.


پاسخها نشان مي دهند كه آن دسته از كارگران جزء، كه نتيجه كارشان را فقط در آن مشاهده مي كنند كه به وسيله فروش نيروي كار خود، يك درآمدي داشته باشند و فقط فكر امرارمعاش شخصي مي باشند، به اين معني كه فقط پول درآوردن مهم بوده و جز آن ايده آل ديگري نداشتند در مقايسه با آن دسته از كارگران جزء كه مدعي بودند با تميز كردن بيمارستان وتميز نگاه داشتن اين محيط كمكي به بهبودي حال بيماران نموده و يا حداقل باعث آن مي شوند كه بيماران مبتلا به بيماريهاي ديگري كه از كثيفي محيط منشأ مي گيرد، جلوگيري مي نمايند.
دسته اول خيلي كمتر به كارشان افتخار مي كنند و رضايت خاطر كمتري در مقايسه با گروه دوم دارند گروه دوم كه نتيجه كارشان را يك نوع خدمت به خلق دانسته، با اعتماد به نفس در مورد كارشان گفت و گو نموده و به اين موضوع اعتقاد دارند كه فردي مفيد بوده و آدم لايقي به شمار مي روند.
براصل بررسي پرسشنامه هاي مختلف كه در مورد احساس خوشبختي انجام شده، اصول پايه يي خوشبختي بر چهارستون پايه گذاري مي شود.
۱ـ احساس شايسته بودن و لياقت انجام دادن كاري مثبت
۲ـ احساس خبرگي در مورد كاري كه انجام داده مي شود. بدين معني كه كساني كه مطمئن هستند كه آن كار از دستشان برمي آيد و بطور مستقل و آزادانه در مورد كارشان عمل مي كنند (در مثال خدمت كاران جزء بيمارستان) هر شخصي خودش اطمينان دارد كه اولاً تميز كردن را بلد است و در ثاني خودش تصميم مي گيرد كه كدام مايع تميزكننده را انتخاب كند و يا سطل بزرگ يا متوسط بايد بردارد، آب گرم و يا سرد استفاده كنند، سطل آب را نيمه پريا تمام پر كنند.

آگهي

يعني تمام پروسه مربوط به كار تميز كردن راخودش با مسؤوليت خودش بر عهده مي گيرد (عضو آگاه در موردكار مثبت، انتخاب شده)
۳ـ احساس همكار بودن درمحيط كاري داشته باشند (خود را حلقه يي لازم در زنجيركاري بدانند، عضو مفيد در محيط كار)
۴ـ احساس احترام به خود داشتن (اعتماد به نفس) در مثال بالا ـ كاري كه من انجام مي دهم، لازم است و مهم است كه من آنرا انجام مي دهم.
بررسي هاي ديگري نشان دادند كه احساس رضايت و خوشبختي بستگي به مليت ندارند.
براي ثبوت اين تز هم ما سه گروه گوناگون از دانشجويان رشته روانشناسي و خدمات اجتماعي دانشگاه را بطور اتفاقي، انتخاب نموديم و سه نوع سؤال مطرح نموديم كه بطور مساوي افراد ترك و آلماني را در بر داشتند.
گروه اول اين دانشجويان ترك و آلماني بايد به يك واقعه يي كه در عرض چهارهفته گذشته در زندگي آنها رخ داده بود كه موجب شادي خاطر و رضايت دروني آنها و به ويژه مايه احساس خوشبختي آنان بوده، اشاره مي نمودند.
گروه دوم اين دسته دانشجويان، واقعه يي كه در حافظه شان به عنوان خوش آيندترين واقعه هفته گذشته، نقش بسته بوده، عيان مي كردند.


گروه سوم به يك واقعه مثبت و يك واقعه منفي در عرض نيم سال گذشته، پاسخ دادند.
بررسي پاسخها نشان مي داد كه احساسات مربوط به خوبي و يا بدي واقعه هاي زندگي بستگي مستقيم به آن داشته كه آيا يكي از چهارستون نامبرده در مورد احساس خوشبختي (احساسات مربوط به شايستگي و لياقت خبرگي و كاركشتگي، همكار مفيد و اعتماد به نفس) در آن بعدزماني در احساسات آنان بوده يا خير و جواب دانشجويان ترك با آلماني تضادي در اين مورد نشان نمي دادند.
كمبود يك يا چند تا از آن چهارفاكتور اصلي، عامل آن بودند كه حوادث به صورت منفي در ذهن دانشجويان نقش بندد.
يا اينكه اين افراد، احساس كمبود اطمينان داشته اند، بدين منظور كه، آنها درمورد انتخاب كردن حادثه، دچار سستي در مورد انتخاب واقعه هاي مثبت يا منفي زندگي اشان بوده اند، زيرا كه تعداد واقعه، آنقدر زياد بوده كه انتخاب بهترين و بدترين حادثه را مشكل نشان داده.
اطمينان خاطر داشتن هم نقش مهمي در انتخاب دارد.


كسي كه اطمينان خاطر دارد انتخابش درست بوده است، دليل بيشتري دارد كه احساس خوشبختي نمايند. در قطب مخالف كسي قرار دارد كه در خيالش، تصور كند كه در محيط خارج از محيط كنوني زندگي اش، چه در مورد روابط زناشويي و يا محيط اجتماعي و كاري، بسا كه امكانات بهتري مي توانسته داشته باشد. بديهي است كه اين فرد اصولاً ناراضي است وكمتر احساس خوشبختي دارد.
بررسي و رسيدگي به پرسشنامه ها و آمار مربوط به قسمت عملي اين آزمون به عهده اينجانب بوده.
سهيلا سلطاني
كارشناس ارشد جامعه شناسي و مشاور خانواده در امور تربيتي از آلمان