یکی از جرایم خشونت‌آمیزی که در بسیاری از جوامع رخ می‌دهد قتل‌های خانوادگی است. در این‌گونه قتل‌ها، یکی از اعضای خانواده اقدام به کشتن عمدی یک نفر یا بیشتر از اعضای خانواده می‌کند.
البته ارتکاب این جرم نسبت به جرایم دیگر بسیار کمتر است، اما از آنجا که این‌گونه قتل‌ها توسط یکی از نزدیک‌ترین اعضای خانواده فرد انجام می‌شود، کاری بسیار وحشیانه و بی‌رحمانه است.
از نظر روان‌شناسی این‌گونه قتل‌ها با قتل‌های گروهی تفاوت زیادی دارد و عموما با انگیزه علاقه انجام می‌شود؛ البته علاقه بدون تعقل و تفکر که مرز باریکی با نفرت دارد.
بررسی‌ها نشان داده در بیشتر این‌گونه قتل‌ها یا همسر و فرزندان به دست پدر خانواده به قتل می‌رسند که البته گفتنی است عموما پدر در نهایت دست به خودکشی می‌زند یا این‌که بین عروس و داماد و خانواده همسر، درگیری منجر به بروز چنین کاری می‌شود.
در مورد اول، در بسیاری از موارد مسائلی مانند طلاق و حضانت فرزندان یا مشکلات شدید مالی چنین انگیزه‌ای را در والدین و عموما پدر ایجاد می‌کند.
در چنین مواردی، پدر به‌واسطه علاقه‌ای که به فرزندان دارد نمی‌خواهد از آنها دست بکشد و به‌واسطه نفرتی که از همسر خود در زمان طلاق احساس می‌کند، او را به هیچ وجه شایسته حضانت و سرپرستی از فرزندان نمی‌داند و تصمیم می‌گیرد او را به عنوان تنها مانع رسیدن به فرزندان از سر راه خود بردارد.
اما در مورد مشکلات مالی با تصور راحت کردن فرزندان از تنگناها و فشارها و به منظور این‌که آنها در آینده تبدیل به افرادی سرخورده و افسرده نشوند، اقدام به انجام فرزندکشی می‌کند و در برخی از این‌گونه پرونده‌ها، سپس همسر و در نهایت خود را نیز می‌کشد.
بررسی‌ها نشان داده چه در کشورهای توسعه یافته و چه در کشورهای در حال توسعه،‌ بیشتر قتل‌هایی که در آن پدر خانواده اقدام به قتل فرزند یا فرزندان می‌کند از طبقه پایین اجتماعی بوده و صرفنظر از تحصیلات، زندگی فقیرانه‌ای را می‌گذرانده است؛ البته فقط کمبودهای مالی موجب این‌گونه فشارها نشده، بلکه کار در طبقات پایین اجتماع و تحقیر شدن وی توسط افرادی که در سطوح بالاتر هستند، موجب خشم و کینه نهفته‌ای می‌شود که در نهایت ممکن است این‌گونه سر باز کند.
در مورد قتل پدر یا مادر همسر به دست عروس یا داماد خانواده نیز مساله مشابه است. با این تفاوت که یک عشق زودگذر و علاقه کور بین طرفین ایجاد می‌شود . در مواردی که پدر دختر با این ازدواج مخالفت می‌کند و داماد تمام تلاش‌هایش را برای راضی کردن وی بی‌ثمر می‌بیند سعی می‌کند این مانع را برای رسیدن به همسر محبوبش از سر راه بردارد. غافل از این‌که با کشتن وی هرگز زندگی آن دو به سر انجامی‌ خوش نخواهد رسید.
در مورد قتل پدر یا مادر شوهر توسط عروس تفاوت در این است که عموما پس از شروع زندگی مشترک، به دلیل فشارها و شدت کمبودها تصور می‌شود تنها راه برای خوشبختی این زوج مرگ پدر یا مادر همسر است، اما در بسیاری از موارد پس از قتل، علاوه بر لزوم تحمل مجازات، زندگی از قبل نیز بدتر می‌شود، زیرا هیچ همسری نمی‌تواند بپذیرد که با قاتل مادر یا پدرش زندگی خوبی داشته باشد.
جالب است بدانید در مورد همسرانی که دست به قتل یکدیگر می‌زنند در بیشتر موارد نارضایتی از زندگی مشترک و انگیزه رسیدن به پول و دارایی همسر موجب چنین اقداماتی می‌شود. چنین افرادی به توجه به دارایی‌های طرف مقابل با او ازدواج می‌کنند و وقتی نصیبی از دارایی‌ها نمی‌برند سعی در از بین بردن او و مالکیت اموال وی می‌کنند. در برخی موارد نیز که زن‌ها دست به قتل می‌زنند، تحقیر شدن آنها و ضرب و شتم و مورد سوء استفاده‌های مالی و جسمی ‌و جنسی قرار گرفتن از جانب همسر کار را به اینجا می‌کشاند.
زن مدتی تحت سلطه همسر قرار می‌گیرد و آزار و شکنجه می‌شود، سپس به منظور خروج از این زندان و رهایی از دست همسر اقدام به قتل می‌کند که در بیشتر این موارد نیز زن‌ها از قشر پایین و با تعصبات شدید خانوادگی رو به رو هستند، به طوری که خانواده پدری یا مادری آنها طلاق و جدایی آنها را نمی‌پذیرد و خود را در میان یک دوراهی رنج تا آخر زندگی یا اقدام به قتل می‌بینند و متاسفانه در بسیاری از موارد راه دوم را می‌گزینند. اما در مورد برادرکشی، در بسیاری از موارد، انگیزه حسادت و کمبود محبت است. کارشناسان معتقدند انگیزه برادرکشی در بیشتر موارد از دوران کودکی شکل می‌گیرد. وقتی خانواده و والدین به تحسین و تشویق‌های مداوم از یک فرزند می‌پردازند و مرتب در مقام مقایسه و تعریف کردن از فرزند دیگر هستند به جای محبت و صمیمیت میان فرزندان، موجب کاشتن تخم کینه در آنها می‌شوند و حسادت و خشم را در آنها تقویت می‌کنند. این مساله ممکن است در سال‌های بعد با سپردن امور شغلی و کارهای مالی به دست یک برادر توسط والدین یا موفقیت‌های بیشتر وی تشدید شود تا در نهایت به قتل او بینجامد.
حال اگر مایل باشید نگاهی به میزان قتل‌های خانوادگی در کشورهای گوناگون جهان می‌اندازیم تا ببینیم چه کشورهایی بیشترین میزان و کدام‌ها کمترین میزان این‌گونه جرائم را دارند. آمار نشان می‌دهد سال گذشته کلمبیا بیشترین آمار را به خود اختصاص داده و پس از آن جامائیکا، ونزوئلا، مکزیک، لاتویا و کاستاریکا در صدر هستند. سپس کشورهایی چون آمریکا، هند، رومانی و در نهایت کشورهای ژاپن، قطر و یونان نیز کمترین میزان قتل‌های خانوادگی را به خود اختصاص داده‌اند. البته میزان قتل‌های خانوادگی به طور کلی در کشورهای فوق مورد بررسی قرار گرفته است، اما در برخی کشورها میزان فرزندکشی و در برخی دیگر نیز همسرکشی بیشتر است.
مشکل دیگری نیز که در این مورد وجود دارد این است که آمار بسیار دقیقی در مورد قتل‌های خانوادگی به ثبت نمی‌رسد. بسیاری از خانواده‌ها تمایل به پیگیری کامل پرونده و ثبت در مراجع قضایی ندارند، بویژه در مورد کشورهایی مانند افغانستان و مواردی که پدر دست به فرزندکشی زده باشد مادر از ترس آواره شدن به مراجع قضایی مراجعه نمی‌کند.
متاسفانه این‌گونه مجرمان هنوز در برخی کشورها به اشد مجازات نمی‌رسند و پس از چند سال حبس در زندان آزاد می‌شوند و به زندگی عادی ادامه می‌دهند، بویژه اگر پرونده در مورد فرزندکشی باشد. در صورتی که اگر چنین جرائمی‌در سراسر جهان یا حداقل در سراسر نقاط یک کشور مجازاتی شدید و ثابت داشته باشد شاید میزان ارتکاب به قتل که به عقیده برخی خاطیان اجرای عدالت به شیوه شخصی است، کاهش یابد. در هر یک از ایالت‌های آمریکا، قاضی بنابه عقیده خود در مورد این ‌گونه جرایم رای می‌دهد. برای مثال در لوئیزانا مردی که همسرش را کشته بود به مرگ محکوم شد اما در ایالت کارولینای شمالی قاضی برای قتلی مشابه قاتل را به ۱۵ سال زندان محکوم کرد.









مترجم : سحر کمالی نفر
منبع: ‌ncbi.com


روزنامه جام‌جم