آزارهای جنسی خیابانی/فرناز حسینی

زنان معمولآ قشری از جامعه را تشکیل می دهند که در مورد آنها حرف و حدیث های زیادی وجود دارد! عده ای از آنها به عنوان پله های ترقی استفاده کرده و با دادن شعارهای فمنیستی راه را برای پیشبرد هدف های خود هموار می کنند. در مقابل با عده ی دیگری مواجه هستیم که مانند دیوار بتونی روبروی زنان می ایستند و زنان را فقط در چارچوب آشپرخانه می بینند و دسته آخر عده ی کمی هستند که با نگاه واقع بینانه به مسائل این جنس خاموش اما کلیدی جامعه نگاه می کنند.

در تمام جوامع بشری یکی از مهم ترین هدف های دولتمردان، ایجاد امنیت برای مردان، زنان و کودکان است. مردان به علت قبول یک سری از واقعیت ها مانند نیروی جسمانی قوی، ترس از ریختن آبرو و... خود نه به راحتی ولی توانایی حفظ امنیت خود را تا سطح خیلی بالایی دارند. اما متاسفانه به علت دیدگاه های سنتی که هنوز در برخی از جوامع شاهد آن هستیم. زنان برای تامین امنیت خود دچار مشکلات زیادی هستند. متاسفانه با تربیت غلطی که از همان زمان بچگی شروع می شود زن را یک موجود وابسته به غیر بار می آورند. ابتدا وابسته به خانواده ( پدر یا برادر ) و بعد هم وابسته به شوهر. به هر حال در تمام طول زندگی این گونه زنان، یک نوع وابستگی به مرد وجود دارد و خود این یکی از هزاران دلیل نداشتن اعتماد بنفس از طرف زنان می باشد.

ما روزانه شاهد آزارهای جسمی، روحی فراوانی از طرف مردان نسبت به زنان می باشیم و متاسفانه حتی شاهد آزارهایی که از طرف زنان به زنان نیز می رسد هستیم. و در واقع " از ماست که بر ماست "

شاید یکی از رایج ترین آزارهایی که روزانه اخبار آن را می شود از هر کجا دریافت کرد. تجاوز باشد. ولی مهم ترین آزارهای جنسی که روزانه بارها و بارها شاهد آن هستیم آزارهای جنسی خیابانی است. آزارهای جنسی تنها به تجاوز ختم نمی شود بلکه می توان به ازارهای کلامی، لمس شدن های ناخواسته و تبعیض های جنسیتی اشاره کرد. که مانند یک تجاوز می توانند در روح و روان زن تاثیرات منفی جبران ناپذیری گذارد. وقتی یک زن در کوچه یا خیابان خلوتی راه می رود و در پشت او صدای قدم هایی می آید و کم کم این صدای قدم هاست که با صدای ضربان قلب او یکی می شود.

بله، این یک زن تنهاست که حتی حق دفاع از خود را هم ندارد چون از هیچ کجا، حتی از جانب قانون هم حمایت نمی شود! قانونی که مدعی تامین امنیت برای اوست! متاسفانه و باز هم متاسفانه هر روزه شاهد خفقان بیشتری از طرف زنان هستیم. چون زنان ما یاد گرفته اند که ساکت شوند تا آبرویشان حفظ شود یا به عبارت دیگر انگشت نما شوند.

زنان حتی حق فریاد زدن هم ندارند! وقتی که در خیابان، تاکسی یا حتی اتوبوس، که مدعی هستند برای حفظ امنیت و راحتی، حریم شخصی برای این قشر در نظر گرفته اند مورد لمس شدن های ناخواسته قرار می گیرند. برای اینکه می دانند هیچ مرجعی برای حمایت آنها وجود ندارد این بار روانی سنگین را تحمل می کنند و ساکت می شوند. مانند تمام عمرشان که سکوت را تجربه کردند.

آنوقت از طرف برخی از مراجع عامل فساد هم معرفی می شوند! آنقدر این فشارها را تحمل کردیم که کار به جایی رسید که این رفتارها شدند " هنجار اجتماعی". بعضی از مردان مدعی هستند که خود زنان چنین زمینه ای را فراهم می کنند! مگر از رفتاری که هنجار بشود می توان توقع غیر از این داشت؟