خرافات به مثابه پناهگاه برای اذهان ساده ای است که قدرت تبیین منطقی حوادث و امور را ندارند و از طرفی خود را در برابر ناملایمات و سختی ها، بی دفاع احساس می کنند. مردمی که در محیطی آکنده از دلهره و عدم اطمینان و ناآگاهی زندگی می کنند، لاجرم به نیروهای غیرعقلانی توسل می جویند تا تنش های ذهنی خود را کاهش دهند.

در رویکرد تفسیری ـ نمادگرایی، بدون نفوذ به درون جهان اجتماعی افراد و معناهایی که آنان به اعمال و شعایر فردی و جمعی خود اسناد می دهند، نمی توان به تحلیل واقع بینانه از اعمال، مناسک و کنش های آدمیان رسید. بنابر این در رویکرد تفسیری، با تفسیرهایی موجه می گردیم که از سوی کنشگران اجتماعی ارائه می شود. اما فهم کارکردگرایانه ی، مستلزم چنین روندی نیست. کارکردگرا، به تفسیر کنشگران از پدیده ها کاری ندارد بلکه توجه خود را به نقش و میزان سودمندی هر عنصر و پدیده ی اجتماعی برای بقاء نظام اجتماعی معطوف می کند. از نظر کارکردگرایان "کلیه ی سنن و مناسبات و نهادهای اجتماعی، دوام و بقایشان به کار یا وظیفه ای بستگی دارد که در نظام اجتماعی یعنی کل، بر عهده دارند. آنچه مطرح است فایده و سودمندی آن در کل نظام است". در تبیین کارکردی، با معنای اعمال و یا این سئوال که ما با یک امر واقعی روبرو هستیم یا خیر، مواجه نمی شویم. نگاه کارکردگرا، عموما به وظیفه، خدمت و یا نقشی است که اجزاء یک نظام اعتقادی در استمرار و بقا ی نظام کل بر عهده دارند.

مالینوفسکی از جمله ی کسانی است که خرافات جاری در جامعه را با توجه به کارکردهای آن در مناسبات اجتماعی و نقش آن در ساختار روابط آدمیان، تبیین کرده است. "مالینوفسکی و ریموند فرت کوشیده اند تا جادو را در زمینه ی روزانه اش مطرح کنند و اهمیت نقش جادو را در سازماندهی و تنظیم فعالیت هایی سازنده نشان دهند." فرت، استدلال می کند جادو، هاله ای از تقدس را بر اعمال می افکند و اعتباری برای آن فراهم می کند تا باعث شود، اعمال را بسیار جدی بگیرند. جادو اعتماد از دست رفته ی آدمی را در موقعیت های غیرمنطقی و شرایط نامطمئن، به او باز می گرداند و اضطراب ناشی از سردرگمی و آشفتگی را تخفیف می دهد. باورهای خرافی به انسان کمک می کند تا در هنگامه ی شکست و عدم موفقیت، دچار روان پریشی نگردد و تبیینی برای ناکامی ها فراهم نماید. از این رو است که شکست ها و ناکامی ها، قابل تأمل و تحمل می گردد. فرت در تحلیل کارکردگرایانه از خرافات، از واکنش هایی یاد می کند که آدمی در شرایط متزلزل و ناامن از خود بروز می دهد. از نظر وی برخی از این واکنش ها عبارت است از " اتکا به احتمال و تقدیرگرایی" واتکا به موجودات نادیده که آدمی را در شرایط بحرانی یاری می کنند.

وقتی در برابر پیشامدها قرار می گیریم، این پرسش پیش می آید که چرا این دگرگونی ها پیش می آید و چگونه باید با آنها مواجه شویم؟ از نظر اسپینوزا، اگر آدمیان، قواعد مشخصی برای اداره ی امور زندگی خود در اختیار داشتند و بخت همیشه با آنها یار بود، هرگز به خرافات روی نمی آوردند. اما چون اغلب به مشکلاتی بر می خورند که قواعد موجود پاسخگوی آنها نیست و از سوی دیگر به سبب قطعی نبودن دستیابی به مواهب بخت و اقبال، به طور رقت باری بین ترس و امید سرگردان اند. این سرگردانی و گمگشتگی، افراد را به سوی خلق و ایجاد اعمالی سوق می دهد، که برچسب خرافات بر آنها زده می شود. به واقع خرافات به مثابه پناهگاه برای اذهان ساده ای است که قدرت تبیین منطقی حوادث و امور را ندارند و از طرفی خود را در برابر ناملایمات و سختی ها، بی دفاع احساس می کنند. مردمی که در محیطی آکنده از دلهره و عدم اطمینان و ناآگاهی زندگی می کنند، لاجرم به نیروهای غیرعقلانی توسل می جویند تا تنش های ذهنی خود را کاهش دهند. کارکرد خرافات و یا نقشی که در زمان های تاریخی بر عهده داشته است، در دو حوزه قابل صورت بندی است.

الف) کارکرد عینی خرافات که معمولا به صورت شعایر، اعمال و مناسک، تجلی می یابد.

ب) کارکرد ذهنی: مجموعه کارکردهایی است که در ساحت روان و درون انسان ها اتفاق می افتد.

برخی کارکردهای عینی عبارت است از:

۱) «جادو کارکرد مهمی را در ساخت یابی موقعیت های غیرقابل پیش بینی و خطر ایفا می کرد».

۲) خرافات به علاقه و نیاز آدمی در پیش گویی آینده و حوادثی که رخ خواهد داد، پاسخ می دهد. گذشتگان با فن تنجیم و نظر به کواکب و نحوه ی چینش و درخشش ستارگان، قصد داشتند از حوادث و وقایع آینده خبر دهند. به همین دلیل است که ویل دورانت معتقد است، "هزاران خرافه از تأثیر نجوم براخلاق بشری و سرنوشت او پیدا شده وعده زیادی از آنها هم اکنون هم باقی مانده است".

۳) یکی از کارکردهای آشکار و اصلی خرافات، در حوزه ی دفع بیماری ها و علاج دردهایی بوده است که بشر ابتدایی راهی برای رهایی از آنها نداشته است. در بین بیماریها، بیماری روانی و روحی، بیشترین خرافات را به خود اختصاص داده است. فهم عامه در اغلب دوران های تاریخی این بوده است که ،هنگامی شیطان، روح شریر و ناپاک و مزاحم، بر روان شخصی تسلط پیدا کند و روح او را تسخیر نماید، آن گاه فرد دچار انواع اختلالات روحی و روانی می گردد. مجنون کسی بود که جن در او حلول کرده و روحش را در چنگال خود اسیر نموده است. با این تصور، "نخستین کاری که برای معالجه ی بیمار می شده آن بوده است که، به او طلسمی می آویختند تا بتوانند روح شریری را که بر بدن دست یافته، خرسند سازند و او را از بدن بیرون کنند . . . از این رو، ماسک های ترسناک به صورت خود می گذاشتند ویوست حیوانات درنده برتن می کردند، و زوزه های حیوانی می کشیدند و دست می زدند و صفحات فلزی می کوبیدند، و با لوله ای که به دهان خود می گذاشتند، چنان می نمودند که شیطان را از بدن بیمار می مکند و خارج می کنند."

۴) از کارکردهای مهم دیگر خرافات، تفسیر و تحلیل وقایع و حوادث طبیعی و غیرطبیعی، بیماری و مرگ است. به این طریق است که کلیه ی چیزهایی که از حدود شناخت آدمی، فراتر می روند، فهمیده می شوند. «زمانی کسوف می شود، یا باران به موقع نمی بارد، یا ماه پس از دوره ی محاقش به کندی ظاهر می شود و غیره. از آن جا که این رویدادها، بیرون از جریان عادی امور می باشند، انسان آنها را به علت خارق العاده و استثنایی و به عبارت دیگر، در نهایت به علل فوق طبیعی نسبت می دهد».

۵) آیین های جادویی و مناسک، کارکرد هویت ساز داشته اند.

۶) نقش و کارکرد همبستگی و انسجام آفرینی آیین ها از جمله کارکردهایی است که در تمامی آیین ها وجود دارد.

۷) آیین ها، نوعی اطمینان خاطر مجدد، برای افراد فراهم می کنند که از طریق آن، فرد می تواند از عهده ی وضعیت هایی که با ابزارهای تکنیکی قابل کنترل نیستند برآید و بتواند سامان از دست رفته را برگرداند.

۸) نقش روان شناختی باورهای خرافی و آئین های آن، کاهش تنش های درونی و اضطرابی است که ناشی از علل نامریی و عواملی است که چندان نمی توان آنها را کنترل نمود.



علی زمانیان
خبر آنلاین