روزنامه نیویورک تایمز، در مقاله اى، به موضوع تغییر جنسیت در ایران پرداخته و نوشته است با کم شدن سرکوب، تعداد بیشترى از ایرانى ها تغییر جنسیت مى دهند.

این مقاله که به قلم نازیلا فتحی نوشته شده، با توصیف فردی آغاز شده که تغییر جنسیت داده است.

همه چیز امیر به نظر مردانه مى آید؛ سینه پهن، بازوان عضلانى، ریش تیره پرپشت و صداى کلفت. اما در واقع تا چهار سال پیش که یک عمل جراحى در سن بیست و پنج سالگى جنسیت او را تغییر داد، امیر یک زن بود.

از آن زمان تا به حال بیست عمل جراحى مختلف بر روى امیر انجام شده و چهار عمل دیگر در شرف است.

او که در زندگى زنانه اش دو بار ازدواج کرده و شوهر دومش کمک او در این ماجرا و دوست نزدیکش باقى مانده، امروز نامزد زنى دارد که قرار است با او ازدواج کند.

امیر که خواسته است اسم کاملش منتشر نشود مى گوید “من زندگیم را دوست دارم و خوشبخت هستم اما کسى نباید چیزى از هویت گذشته من بداند. هیچکس به اندازه قاضى که یک روحانى بود و اجازه عمل مرا صادر کرد به من کمک نکرده است.”

حکومت اسلامى، بعد از ده ها سال سرکوب پذیرفته است که بعضى افراد مى خواهند جنسیت خود را تغییر دهند و به آنها اجازه عمل جراحى و گرفتن شناسنامه جدید داده است. پیش از انقلاب اسلامى در سال ١٩٧٩ سیاست خاصى در قبال تغییر جنسیت وجود نداشت.

آن دسته از ایرانیان که خواست شخصى، امکان مالى و ارتباط هاى لازم را داشتند مى توانستند از معالجات پزشکى و شناسنامه جدید بر خوردار شوند. اما حکومت مذهبى جدید خواستاران تغییر جنسیت و آنها که به ظاهر جنس دیگر درآیند را همردیف همجنس گرایان مى داند که در اسلام محکوم اند و در قانون کیفرى ایران مجازاتشان شلاق خوردن است.

این روزها اما روحانیان مسلمان ایران که بر سیستم قضائى حاکمند از اطلاعات بیشترى درباره تغییر جنسیت برخوردارند. بعضى از آنان حتی تغییر جنسیت را به عنوان راه حل به کسانى که در مورد جنسیت خود دچار مشکل هستند توصیه مى کنند.

این مسئله در کنفرانسى که درباره تغییر جنسیت در ماه جون در تهران برگزار شد و بعضى مقامات سایر کشور هاى خلیج فارس نیز در آن شرکت داشتند مورد بررسى قرار گرفت.

در حوزه علمیه قم یک روحانى به نام محمد مهدى کریمى نیا در حال نوشتن رساله اى درباره تغییر جنسیت است.

این روحانى در یک مصاحبه گفته است “همه روحانیان و محققین حوزه مرا تشویق کردند که بر روى این موضوع کار کنم. آنها گفتند تحقیق من مى تواند ننگى را که در جامعه به این افراد نسبت داده شده تغییر دهد و حکم مذهب را در این باب روشن کند.”

یکى از مدافعین اولیه حق تغییرجنسیت، مریم ملک آرا است که در گذشته مردى به نام فریدون بوده است. مریم پیش از انقلاب، در دوران شاه، آرزو داشت زن بشود اما امکان مالى عمل جراحى براى او فراهم نبود. به علاوه او در این مورد به دنبال رهنمود مذهبى نیز مى گشت. در سال ١٩٧٨ فریدون وضعیتش را در نامه اى که به آیت الله خمینى که هنوز در تبعید بود نوشت.

آیت الله خمینی در پاسخ نوشت که مورد او با مورد یک هم جنس گرا تفاوت دارد و به همین خاطر از او حمایت کرد.

اما پس از انقلاب مردهائى مثل فریدون یا آنها که تغییر جنسیت داده بودند مورد آزار قرار گرفتند و حتی به زندان افتادند و شکنجه شدند. خانم ملک آرا مى گوید “اجازه نمى دادند من دیگر لباس زنانه بپوشم که سالها بود پوشیده بودم و عادت داشتم. براى من حکم شکنجه را داشت. حتا مجبورم کردند هورمن بزنم تا شبیه مرد ها بشوم.”

بالاخره در سال ١٩٨۶، هشت سال بعد از انقلاب، فریدون موفق مى شود از دولت اجازه عمل جراحى بگیرد اما او که توان مالى لازم را نداشت، براى این که دولت ایران هزینه این عمل را که در بانکوک انجام می شد بپردازد، تا سال ١٩٩٧ صبر کرد.

چهار سال پیش خانم ملک آرا سازمانى براى کمک به کسانى که مشکل هویت جنسى دارند تاسیس کرد. على رازینى، از مقام های قوه قضائیه و زهرا شجاعى، معاون رئیس جمهور در امور زنان، از بنیان گذاران دیگر این سازمان هستند. بنیاد امداد امام خمینى (یک انجمن خیریه اسلامى) نیز پذیرفته است که وامى برابر با هزار و دویست دلار به عنوان کمک تامین هزینه هر عمل جراحى براى تغییر جنسیت بدهد.

متقاضیان اجازه قانونى براى عمل تغییر جنسیت و صدور شناسنامه جدید، باید گواهى پزشکى در تائید پریشانى هویت جنسى خود ارائه دهند. البته صدور این اجازه مى تواند سالها به طول انجامد.

مخارج عمل هم بسیار گران است. در تهران یک عمل جراحى براى تبدیل مرد به زن برابر چهار هزار دلار هزینه دارد. امیر تا به حال دوازده هزار دلار براى تکمیل مراحل پزشکى خرج کرده است.

افراد متفاوتى دست به این عمل مى زنند. دکتر بهرام میرجلالى یکى از معدود جراحان تغییر جنسیت در تهران گفته است یکى از بیمارانش عضو سپاه پاسداران بوده و پنج سال در جنگ با عراق خدمت کرده. هزینه عمل او را یک روحانى که او به عنوان دستیار برایش کار مى کرده پرداخته است. بعد از عمل، این مرد که زن شده از همسرش طلاق گرفته و با همان روحانى ازدواج کرده است.

دکتر میرجلالى افزوده “چند سال بعد که این فرد به دیدن من آمد چادر به سر داشت. وقتى چادرش را برداشت هیچ نشانى از مرد ریشوئى که من عمل کرده بودم در او نبود.”

اما بسیارى افراد که قدرت عبور از موانع قانونى و تامین مالى این کار را ندارند، ناچارند در زندگى روزمره تحقیر را تحمل کنند.

مرد ٢٧ ساله اى مى گوید در چهارده سالگى از خانه فرار کرده زیرا جرات نمى کرده به خانواده اش اعتراف کند که میل دارد زن باشد. او خود را سوسن معرفى مى کند در خانه لباس زنانه مى پوشد اما تنها شب ها مى تواند با این لباس از خانه بیرون برود. او مى گوید این احتیاج دائم به پنهان کارى او را به بیمارى افسردگى شدید دچار کرده و بارها سعى کرده به زندکى خود خاتمه دهد.

او مى گوید: “من تمام عمر رنج کشیده ام.”

در حالى که دائم سعى دارد با گیسوان بلند و مجعدش موهاى دو طرف صورتش را بپوشاند اضافه مى کند “مردم با من چنان رفتار مى کنند انگار از کره مریخ مى آیم. زن ها مویم را مى کشند و در خیابان به من مى خندید. بیشتر مردهائى که من به آنها تمایل دارم مرا رد مى کنند.”

در جامعه اى که مردان از موقعیت برترى نسبت به زنان برخوردارند، دردسرهای زن شدن براى مردان بسیار زیادتر است.

“عسل” که پدرش او را به خاطر عمل جراحى اى که جنسیت او را به زن تغییر داده طرد کرده مى گوید “اگر دخترى مثل پسرها رفتار کند و لباس بپوشد او را به خاطر شخصیت قوى تحسین مى کنند، اما از ما بیزارند و تحقیرمان مى کنند.”

دکتر میرجلالى می گوید در طى دوازده سالى که از طریق اعمال جراحى، جنسیت افراد را تغییر مى داده، براى کمک به بیش از دویست بیمار خود مجبور بوده در جبهه هاى متفاوتى بجنگد.

هرچند روحانیان مسلمان ایران امروز از درک بهتری در مورد نیازهاى افراد خواهان تغییر جنسیت برخوردارند اما دیگران هم چنان در این مورد عقب هستند.”

او اضافه مى کند “ما حتی براى انتخاب بیمارستان براى انجام عمل دچار مشکل هستیم زیرا جامعه این افراد را منحرف به حساب مى آورد و مسئولین بیمارستان ها برخورد منفى دارند و مى گویند سایر بیماران نمى خواهند بیماران من را ببینند.”

او ادامه می دهد: “پدر یکى از بیماران در مطب براى من چاقو کشید و تهدید کرد که اگر دست به پسرش بزنم مرا خواهد کشت.”

دکتر میر جلالى مى گوید: “آنچه ما براى کمک به این افراد لازم داریم یک مبارزه فرهنگى جدى است.”