توهم‌، هذیان‌ و تشدید هیجان‌

رویا در حكم‌ توهم‌، در حالی‌ كه‌ دروندادهای‌ حسی‌ خارجی‌ و بروندادهای‌ حركتی‌ به‌ تجارب‌ حسی‌ ما شكل‌ می‌دهند فعالیت‌ ذهنی‌یی‌ كه‌ در خواب‌ تجربه‌ می‌كنیم‌ از علامت‌ تحریكی‌ ویژه‌یی‌ به‌ وجود می‌آید كه‌ نرونهای‌ بالاتر سیستم‌ بینایی‌ را فعال‌ می‌كنند. تاثیر اصلی‌ آن‌ است‌ كه‌ دستگاه‌ بینایی‌ طوری‌ به‌ خاطرات‌ واكنش‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ گویی‌ علامتی‌ از دنیای‌ بیرون‌ هستند و خاطرات‌ را به‌ گونه‌یی‌ می‌بینیم‌ كه‌ گویی‌ حاصل‌ درونداد حسی‌ و برونداد حركتی‌ هستند. در مقابل‌، جالب‌ این‌ است‌ كه‌ خیال‌پردازی‌ شامل‌ این‌ فرایند تحریكی‌ نیست‌ و در نتیجه‌ كیفیت‌ روش‌ رویاها را ندارد.





در نظریه‌ فعال‌سازی/تركیب‌ هاپسون‌ فعال‌سازی‌ توسط‌ ساقه‌ مغز و تركیب‌ توسط‌ مغز پیشین‌ (بخشی‌ از مغز كه‌ با تفكر و برنامه‌ریزی‌ سروكار دارد) ایجاد می‌شود. یك‌ جنبه‌ جالب‌ مرحله‌ فعال‌سازی‌، خاموشی‌ فعالیت‌گروهی‌ از نرونها به‌ نام‌ سلولهای‌ آمینرژیك‌ است‌ كه‌ مربوط‌ به‌ توجه‌ و حافظه‌ می‌شود. برخلاف‌ اكثر سلولهای‌ مغز، سلولهای‌ آمینرژیك‌ در خلال‌ خواب‌ rem استراحت‌ می‌كنند. فعالیت‌ بازدارنده‌ سلول‌های‌ آمینرژیك‌ باعث‌ می‌شود انسان‌ بتواند توجه‌ خود را متمركز، اطلاعات‌ را پردازش‌ و همزمان‌ خاطرات‌ را بازیابی‌ كند. وقتی‌ این‌ سلولها فعالیت‌ نمی‌كنند سایر سلولهای‌ مغزی‌ خود به‌ خود فعال‌ می‌شوند، در این‌ حالت‌ مغز آزاد از هرگونه‌ تحریك‌ بیرونی‌ و بازداری‌ درونی‌، دست‌ به‌ عمل‌ می‌زند، ما آزادیم‌ كه‌ خواب‌ ببینیم‌. از آنجایی‌ كه‌ دستگاه‌های‌ حركتی‌ در خلال‌ خواب‌ rem از كار می‌افتد، فعالیت‌ مغز منجر به‌ واكنش‌های‌ حركتی‌ نمی‌شود. این‌ امر به‌ درك‌ ماهیت‌ غیرمعمولی‌ خواب‌ دیدن‌ كمك‌ می‌كند.

هاپسون‌ می‌گوید حالت ‌rem امكان‌ خواب‌ دیدن‌ را فراهم‌ می‌كند ولی‌ تعیین‌كننده‌ محتوی‌ آنها نیست‌. برای‌ معنی‌ بخشیدن‌ به‌ رویاها، لازم‌ است‌ تا عناصر مختلف‌ اطلاعات‌ به‌ شیوه‌های‌ منطقی‌ و منسجم‌ به‌ هم‌ بپیوندند. مغز برای‌ این‌ كار شیوه‌ معمولی‌ پردازش‌ اطلاعات‌ را تغییر می‌دهد. مغز، در میان‌ سایر اعمال‌، نظام‌های‌ بیرونی‌ و خودارجاعی‌ را كنار هم‌ قرار می‌دهد. این‌ عمل‌ به‌ مغز اجازه‌ می‌دهد اطلاعاتی‌ را كه‌ به‌ شیوه‌ معمول‌ كنار هم‌ قرار نمی‌گیرند به‌ هم‌ بپیوندند. برای‌ مثال‌ مغز به‌ من‌ اجازه‌ می‌ دهد تا تصویرهای‌ ذهنی‌ از دست‌ رفته‌ام‌ را به‌ بخشی‌ از زندگی‌ فصلی‌ام‌ ربط‌ دهم‌. برطبق‌ نظر هاپسون‌، تركیب‌ عبارت‌ از داستانگویی‌ است‌. او می‌گوید ما با این‌ استعداد به‌ دنیا آمده‌ایم‌ تا به‌ چیزهای‌ بی‌معنی‌، با خلق‌ داستان‌ها، معنی‌ دهیم‌. این‌ دو بخش‌ رویا با هم‌ می‌توانند پنج‌ جنبه‌ مهم‌ رویا را توجیه‌ كنند.

۱. رویا در حكم‌ توهم‌، در حالی‌ كه‌ دروندادهای‌ حسی‌ خارجی‌ و بروندادهای‌ حركتی‌ به‌ تجارب‌ حسی‌ ما شكل‌ می‌دهند فعالیت‌ ذهنی‌یی‌ كه‌ در خواب‌ تجربه‌ می‌كنیم‌ از علامت‌ تحریكی‌ ویژه‌یی‌ به‌ وجود می‌آید كه‌ نرونهای‌ بالاتر سیستم‌ بینایی‌ را فعال‌ می‌كنند. تاثیر اصلی‌ آن‌ است‌ كه‌ دستگاه‌ بینایی‌ طوری‌ به‌ خاطرات‌ واكنش‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ گویی‌ علامتی‌ از دنیای‌ بیرون‌ هستند و خاطرات‌ را به‌ گونه‌یی‌ می‌بینیم‌ كه‌ گویی‌ حاصل‌ درونداد حسی‌ و برونداد حركتی‌ هستند. در مقابل‌، جالب‌ این‌ است‌ كه‌ خیال‌پردازی‌ شامل‌ این‌ فرایند تحریكی‌ نیست‌ و در نتیجه‌ كیفیت‌ روش‌ رویاها را ندارد.

۲. رویا در حكم‌ هذیان‌، آنچه‌ این‌ توهم‌ها را جذاب‌ می‌سازد آن‌ است‌ كه‌ ما آنها را در حكم‌ واقعیت‌ می‌گیریم‌. هاپسون‌ می‌گوید علایم‌ تولید شده‌ درونی‌ ناشی‌ از خاطراتی‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ داستانهای‌ غیرمعمول‌ با هم‌ تركیب‌ می‌شوند. این‌ داستانها كه‌ تجارب‌ حسی‌ روشن‌ را به‌ هم‌ می‌پیوندد، به‌ گذشته‌ اجازه‌ می‌دهد تا در حال‌ تجربه‌ شود. هاپسون‌ نیز مانند المان‌ عقیده‌ دارد داستان‌های‌ عجیب‌ به‌ این‌ خاطر اتفاق‌ می‌افتد كه‌ نظام‌ تركیب‌، نظام‌ خود ارجاعی‌ را برای‌ لحظه‌یی‌ دور می‌زند یا كنار می‌گذارد.

۳. تحریف‌ زمان‌، مكان‌ و شخص: در خواب‌ rem چندین‌ مسیر حسی‌ همزمان‌ توسط‌ چندین‌ خاطره‌ فعال‌ می‌شود. این‌ حالت‌ كاملا با مرحله‌ بیداری‌، كه‌ در آن‌ توجه‌ بطور متوالی‌ بر دروندادهای‌ حسی‌ مختلف‌ متمركز می‌شود، فرق‌ دارد. هاپسون‌ معتقد است‌ كه‌ به‌ رغم‌ تفاوت‌ زیاد با حالت‌ بیداری‌، مغز هنوز تلاش‌ می‌كند تا این‌ اطلاعات‌ را تلفیق‌ كند برای‌ این‌ كار مغز باید به‌ تحریف‌ها اجازه‌ دهد تا بر زمان‌، مكان‌ و اشخاص‌ درون‌ رویا اثر بگذارند. به‌ بیان‌ دیگر، مغز اصول‌ بنیادی‌ كه‌ در حالت‌ بیداری‌ مهار ادراك‌ را در دست‌ دارد، كنار می‌گذارد. اگر این‌ كار صورت‌ نگیرد، مغز نمی‌تواند داستان‌ منسجمی‌ را خلق‌ كند و عناصر رویا را كنار هم‌ گذارد. هاپسون‌ این‌ تمایل‌ مغز پیشین‌ را به‌ تركیب‌ متفاوت‌ اطلاعات‌، در رویا و در بیداری‌، به‌ تغییر خلق‌ و خو نسبت‌ می‌دهد.

۴. تشدید هیجان‌، هاپسون‌ ادعا می‌كند كه‌ فعالیت‌ تولید شده‌ توسط‌ ساقه‌ مغز مسوول‌ تغییرات‌ فیزیولوژیكی‌ مثل‌ ضربان‌ زیاد قلب‌ یا فعالیت‌ افزایش‌ یافته‌ بخشی‌ از دستگاه‌ لیمبیك‌ است‌ كه‌ با هیجانات‌ رابطه‌ دارد. مغز در تلاش‌ برای‌ توضیح‌ این‌ فعالیت‌ فیزیولوژیك‌، هر واكنش‌ فیزیولوژیك‌ را به‌ هیجانی‌ مثل‌ اضطراب‌، شگفتی‌، ترس‌ یا شعف‌ نسبت‌ می‌دهد. به‌ بیان‌ دیگر، مغز هیجانی‌ را خلق‌ می‌كند كه‌ فعالیت‌ افزایش‌ یافته‌ فیزیولوژیك‌ بدن‌ را توضیح‌ می‌دهد و همزمان‌ با آن‌ به‌ پیوستن‌ خاطرات‌ مختلف‌ به‌ هم‌ به‌ شكل‌ یك‌ داستان‌ كمك‌ می‌كند.

۵. ناكام‌ ماندن‌ حافظه‌، هاپسون‌ ناكامی‌ حافظ‌ را به‌ صورت‌ زیر شرح‌ می‌دهد: هنگام‌ دیدن‌ رویا مغز از دستورهای‌ زیر پیروی‌ می‌كند.

تمام‌ علایم‌ دریافت‌ شده‌ را به‌ صورت‌ داستان‌ معنی‌دار تلفیق‌ كن‌، نتیجه‌ هر قدر هم‌ كه‌ مضحك‌ باشد آن‌ را باور كن‌ و سپس‌ آن‌ را فراموش‌ كن‌. دستور «فراموش‌ كردن‌» تنها به‌ علت‌ نبودن‌ دستور «به‌ خاطر داشته‌ باش‌» دریافت‌ می‌شود. براساس‌ این‌ تفسیر، فرد می‌تواند ذهن‌ خود را پرورش‌ دهد تا رویاها را به‌ یاد بیاورد. بسیاری‌ از پژوهشگران‌ این‌ كار را انجام‌ داده‌اند و دفترچه‌یی‌ از خوابهای‌ خود درست‌ كرده‌اند.











روزنامه اعتماد