واژه « شکاف نسل ها » در ایران ، نزدیک به دو دهه است که گام به ستون و سطور مطبوعات در ایران گذاشته و پافشاری بر آن شده است، اما اهمیتی در خور بدان داده نشده است؛ درست همانند واژه « بحران هویت » که اختلال شخصیت مرزی – آشوبناک ( بوردرلاین ) فرجام و پایان واپسین آن است و این روزها فراوان پیش چشم و ذهن می نشیند.

شاید تا پیش از سال 1300 خورشیدی، عرف اجتماعی هر نسل، هر سی و سه تا چهل و پنجاه سال دیگرگون می شده است، اما این دگرگونی در پندار و کردار توده اجتماع در سال های 1300 تا 1325 به هر پانزده تا بیست و پنج تا سال، از 1325 تا 1340 به هر ده تا پانزده سال، از 1340 تا 1350 به هر هفت تا ده سال، از 1350 تا 1357 به هر پنج تا هفت سال، از 1357 تا 1365 به هر سه تا پنج سال، از 1365 تا 1370 به هر یک و نیم تا سه سال، و از 1370 تا 1380 به هر یک تا یک و نیم سال، و از 1380 تاکنون به کمتر از هر سه تا شش ماه رسیده باشد.

آری، اجتماع در حال گذار از سنت به مدرنیته ایران، شتاب دگرگونی بالایی یافته و رشد و گسترش دیجیتال نقش ژرف و سترگی در این دگرگونی از یک اجتماع سنتی کشاورزی – دامپروری به جامعه ای نیمه مدرن، نیمه صنعتی و نیمه دیجیتال داشته است. این جنبش نرم افزارانه و سخت افزارانه تا رسیدن به جامعه مدرن صنعتی و سپس فرامدرن دیجیتال ادامه خواهد داشت.

اما همین شتاب بالای دگرگونی در پندار و کردار هر نسل، در پرتو فراگیر شدن فناوری های دیجیتال، از جمله اینترنت، تلفن همراه و مانند آن، شکاف نسل ها را از خوراکی مطبوعاتی به موضوع و مسئله روز تبدیل ساخته است؛ تا بدان جا که به گمان من « شیوه ( سبک ) زندگی » فردیت مدارانه، مهم ترین محور چالش ها و کشمکش های چند سال و به ویژه یک و نیم سال اخیر اجتماع ایران بوده است. نابجا نیست که هر نشریه ای، سرویس و دست کم صفحه ای بدین اختصاص دهد. خوشبختانه چند ماهی ست چند نشریه چنین رویکردی برگزیده اند.

شكاف نسل ها، به درمان های جنسی، زناشویی و خانوادگی – به ویژه زوج درمانی و خانواده درمانی - اهمیتی صد چندان بخشیده است. حیطه و حوزه ای خطیر که روانپزشکان تاکنون کمتر گام بدان گذاشته و آن را تا همین اواخر به روانشناسان و به ویژه مشاوران سپرده بودند. در حالی که جایگاه زوج و خانواده درمانی، تنها در یک سویه از رشته مشاوره – مشاوره خانواده – آن چنان که باید و شاید پر رنگ بوده است و بیشتر روانپزشکان، روانشناسان و دیگر سویه های مشاوران، در این زمینه از آموزش ویژه ای برخوردار نبوده اند؛ مگر به گونه ای شخصی و خصوصی، با پرداخت شهریه در کلاس های انجمن ها، مراکز مشاوره، کلینیک ها و مطب های معتبر حضور یافته و یا خوانده ها و آموزه های فردی جدی و عملی داشته اند.

در چند دهه اخیر، خانواده ایرانی، در هر یک از گزینه های بیمارگونه پدر ( نیا و والد ) سالاری و فرزند سالاری افسار گسیخته، چالش ها و کشمکش های فراوان داشته و دارد و از امکان همنشینی و برهمکنش بستگانش، آن چنان که باید و شاید، بی بهره و نابرخوردار بوده و هست. در پی پایان جنگ جهانی دوم، روانپزشکان و روانشناسان اجتماعی در آلمان، اروپا و آمریکا، به ریشه ها و سرچشمه های رشد و پیدایش پندار، کردار و ساختار خودکامه نازی و هیتلرمآبانه در آلمان و اروپای غربی پرداختند و آن را در پدرسالاری بیمارگونه و گزافه آمیز سال های پایانی سده نوزدهم تا نیمه سده بیستم میلادی اجتماع آلمان، اتریش و سرزمین های همسایه پیدا کردند. در سال های آغازین سده بیستم میلادی تا دو دهه پیدایش و گسترش اندیشه های نژادپرستانه نازی، پدر ( مرد ) سالاری در اجتماع آلمان بسیار پر رنگ بوده و تصمیم گیری و گزینش همه راهبردها و راهکارها، پشت در پشت، حق مسلم و به تمامی از آن پدران خانواده سترگ یا خرد بوده است. تصویری که در بسیاری از فیلم های پرشماری که در چهار - پنج سال اخیر درباره آلمان نازی ساخته و پرداخته شده – از جمله پرش ( جامپ )، آمین، والکیری، پسری با پیژامه راه راه، دوباره زنده شدن ( احیای ) آدام، زمستان اورلوگز، منطقه خاکستری، کتاب سیاه، و ... – پر و پیمان، به تصویر و یادگار سپرده شده است.

خانواده ایرانی، از گذر دگرگونی های چشمگیر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، که رویاروی آن بوده و خواهد بود، این روزها بیش از هر هنگام تاریخی دیگر دستخوش و درگیر چالش و کشمکش است؛ به گونه ای که صفحه و سرویس در چارچوب حوادث، تنها مشتی نمونه خروار بوده و هست ! بی گمان، افزایش فشارهای اقتصادی – اجتماعی برآمده از کنار گذاشتن به یکباره یارانه ها، همراه با سنگین و سهمگین شده تحریم های سوگرایانه و سیاسی بین المللی در زمینه اقتصاد، بازرگانی و فناوری، چالش ها و کشمکش های جنسی، زناشویی و خانوادگی را در اجتماع در حال گذار ایرانی افزون و صدچندان خواهد ساخت.

هم اکنون هنگام آن است تا مطبوعات و صدا و سیما، بیش از گذشته، فضایی پدید آورند تا خانواده های ایرانی، به جای نسخه های ناخوشایند و نخ نما شده پدر ( نیا و نر ) سالاری گزافه آمیز و فرزند سالاری افسار گسیخته سده ها و دهه های گذشته، با دموکراسی و برابری بر پایه همنشینی و برهمکنش همدلانه، مهربانانه و صمیمانه آشنا شوند. به گمان من، این بهترین و کم هزینه ترین راهبرد پیشبرد مردم سالاری ( دموکراسی ) ، خردگرایی ( عقلانیت ) و مدنیت در ایران، در پرتو نواندیشی فناورانه فرزندان و خردمندی آموزگارانه والدین و نیاکان خواهد بود و می تواند چالش و کشمکش سنت و مدرنیته در این اجتماع شتابان در حال گذار را از ستیز و رویارویی کینه توزانه کنونی به همدلی و همنشینی آشتی مدارانه دیگرگون سازد؛ شاید دموکراسی در روز روشن، آسمان آبی و آفتابی جانشین کینه توزی و ستیزه جویی در شب تیره شود..

دکتر بهنام اوحدی
روانپزشک