جستجو در سایت توسط گوگل

صفحه 4 از 7 ابتداابتدا ... 23456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج 31 تا 40 از 67 مجموع

موضوع: چگونه با همسرم رفتار كنم؟

  1. #31
    sogol24 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2005
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    163

    پیشفرض

    بقيه همه چيز رو كامل گفتند منم فقط حرف اولم رو تكرار ميكنم اون چيزي كه جناب بهرام خان ندارن اعتماد به نفس و جراته.معذرت ميخوام از صراحتم ولي به نظر من شما به همسرتون علاقه ندارين (كه اگر اونجور كه اسماني و احساساتي ميگين علاقه اي در كار بود نه عيوبش رو ميديدن نه ارزو ميكردين كه كاش اصلا نميديدينش!) شما صرفا از جدايي يا طلاق يا عوض كردن خودتون ميترسين چون از مقابله با شرايط جديد و واكنشهايي غير قابل پيش بيني همسرتون واهمه داريد(مثالهايي كه از افراد جدا شده اوردين گواهه؛در حاليكه من خيلي ها رو ميشناسم كه جدا شدن و خيليم راضي هستن) بنابراين زيرابي افتادين به فكر يكي ديگه و براي جبران احساس گناه ناشي از اون به صورت اغراق اميز ميگين به همسرتون علاقه انچناني دارين بلكه خودتون باورتون بشه.
    حالا...با فرض صحت تمام گفته هاي شما معيار شما در انتخاب همسر اين بوده كه "عجب قدي داره" و در بعد هم اينكه "با حرفها و كارهايش مرا مجذوب و شيفته خودش كرد" باعث شده شما با ايشون ادامه بدين ؛نظر به اينكه قد همسرتون اب نرفته و رفتارهاشم طي 8 سال هموناست كه بوده و شما هم بدون ايشون زنده نميمونيد ديگه مشكل كجاست؟
    اگر خيلي رك نوشتم معذرت ميخوام خداي ناكرده هدفم توهين به شما نيست.جور ديگه اي نميتونم منظورمو برسونم.

  2. #32
    bahrami1975 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    ارسالها
    22

    پیشفرض

    از اينكه نكاتي را به من متذكر ميشويد كه گاهي خودم فراموش ميكنم متشكرم.
    در جواب صحبنهاي دوستان از آخرين پست من تا جواب دوستمان گل سرخ.
    اينكه بايد رك صحبتها زده شود حرفي نيست و لبته كه بايد همين طور باشد تا بحث به نتيجه برسد.
    اينكه من حرف از جدايي و دوهمسري كردم برداشتم از پست قبلي آن اين بوده كه اشاره كرده بود بعد از اينهمه باز هم دست و دلت ميلرزد (براي بچه).و پيشنهاد كرده بودند كه فعلا از بچه دار شدن منطرف شويم. من اين طور برداشت كردم كه منظورشان اين است كه يا جدا شوي و يا همسر ديگري بگبري.
    و اما اينكه به اين نتيجه رسيده ايد (از حرفهاي من) كه اصلا احساس من نسبت به او ماننند قبل نيست ..... نمي دانم شايد اينطور باشد اگر تمام مطالبم را خوانده باشيد در جايي نوشته ام كه مدتي است (حدود يك سال) ديگر ميلي به او ندارمك (مساپل زناشويي) و فقط براي بچه و فقط تاريخهايي كه دكترش توصيه ميكند ما نزديكي داريم آن هم به زور.به زور يعني اينكه من اصلا بي ميل هستم.
    پس شايد حرف شما درست باشد كه احساس من نسبت به او عوض شده. و اينكه چه چيزي باعث شده من عاشق او شوم فقط قد بلند و مساپل حاشيه اي نبوده كه بشود يا بتوان اسمش را معيار ازدواج گذاشت.
    ضمن اينكه من هيچ وقت هيچ جا نگفته ام كه رفتارهايش عوض نشده . من گفته ام رفتار من با او عوض نشده نه رفتار او با من .
    من خواسته بودم براي اينكه همسرم نسبت به من ابراز علاقه نمي كند و اينكه به من احترام نمي گذارد چ رفتاري بكنم. نوع رفتار خودم را هم توصيف كرده بودم.
    حالا اينكه من در اين 8 سال به قول يكي از دوستان چرا عاشق باقي مانده ام . نمي دانم. واقعا نمي دانم شايد به اين خاطر وقت كاري ميكرد و يا اشتباهي كه باعث ناراحتي من ميشد فقط با كمي صحبت با من و آوردن دلاپل خودش و اينكه مثلا عصبانب بوده و غيره من كاملا قانع ميشدم. و ديگر اينكه من هميشه در مشكلاتي كه پيش مي آمد فقط چيزهاي خوبش را ميديدم نه كارهاي بدي كه با من كرده .
    نمي دانم چرا اينطور فكر ميكنيد . اصلا اگر من عاشق او هستم و مشكلي هم ندارشته ايم و فكر من آسوده بود كه از شما راهنمايي نمي خواستم يا اگر ميتوانستم درست تصميم بگيرم كه از شما نمي خواستم مرا راهنمايي كنيد.

    اينكه گفته بودم كاش پاهايم ميشكست و آنروز در كتابفروشي جلو نمي رفتم و يا
    از آنهمه دختري كه در ان دانشگاه بودند چرا رويا و ...............
    اينها را كه خوانديد آن قسمت كه توضيح داده بودم و عشق فقط يك بار براي من اتفاق افتاده و اينكه آرزو كرده ام كاش رويا را نديده بودم به اين خاطر نيست كه از او بدم ميآيد يا هر چيز ديگري كه شما فكر ميكند . اين بدين علت بود همانطور كه قبلا گفتم رويا جاي دختري را اشغال كرده كه ميتوانست مانند بقيه زنها لااقل كمي از احساس زنانه برخوردار بود و مثل مردها مغرور نبود كاش مانند بقيه زنها وقتي خانواده اش به همسرش بي احترامي ميكردند لااقل فقط به خودم از اينكه به من بي احترامي شده ميگفت كه ناراحت است و خيلي چيزهاي ديگر.
    جايي يكي از دوستان توصيه كرده بود كه به رويا بگويم كه ممكن است محبت مرا از دست بدهد. خوب شايد به قول بعضي از دوستان اين اتفاق افتاده و من به آن توجه نكرده ام.

    ببينم شما فكر ميكنيد اگر واقعا به جاي رويا دختر ديگري (يك دختر كاملا معمولي) با يك خانواده معمولي ازدواج ميكردم چقدر از اين مشكلاتي كه الان دارم را آن موقع ميداشتم.البته با توجه به اينكه من هم مرد احساساتي و مقيد به احترام به همسر هستم.
    خيلي از مواردي كه متذكر شده بوديد درست و بسياري را هم از حرفهايم برداشت نادرست كرده ايد.
    هدف قضاوت نيست (كه البته من دوست داشتم رويا هم حرفهايش را بزند و اصلا شما قضاوت كنيد) هدف استفاده از راهنمايي افراد است كه بعضا دختر هستند و خودشان درمورد رفتارها و احساسات زنانه بيشتر آشنايي دارند يا تجربه اي مشابه دارند.

  3. #33
    فروزنده آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2005
    ارسالها
    252

    پیشفرض

    دوست عزيز آقاي بهرام
    بنده زن هستم و متاهلم اونجايي كه شما گفتي كاش خانمها نظر ميدادند بايد بگم توصيفي كه شما از خودتون كردي همون توصيف مردسوار بر اسب سفيد بالداره كه همه دخترها ارزوش رو دارند.از مجموع صحبتهاي خودتون ما اين نتيجه رو گرفتيم كه شما مردي هستي كه با وجود برداشتن گامهاي بلند و كاملا صادقانه در زندگي زناشويت در مقابل از همسرت نه تنها حركتي نديدي بلكه به معناي واقعي (اينطور كه شما گفتي ) جفا ديدي و بي احترامي .البته ما نفهميديم كه دليل اين رفتارهاي زشت همسرت چي بوده و هست .حالا كاري به ابراز محبت نكردنش نداريم .ولي چرا بايد ايشون در مقابل ضرب وشتم و توهين خانوادش به شما ساكت بمونه ؟ چرا بايد با وجود اينهمه محبت از جانب شما حتي در ظاهر هم به وظايف زناشوييش عمل نكنه؟ چرا براش كسب رضايت شما مهم نيست؟ چرا نگران از دست دادن شما نيست؟ و اصلا چرا رفتارش خارج از نزاكت و خارج ازر فتارهاي دو انسان به هم (صرف نظر از زن و شوهر بودنتون) هست ؟ مطمينا اون ميدونه كه شما ازش ناراضي هستي چون بهش گفتي .پس چرا تغيير رويه نميده ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    دو حالت داره يا اينه كه شما هم ايرادهاي اساسي داري كه اينطور عكس العمل نشون ميده
    يا اينكه اصلا شما براش مهم نيستي .يعني به عبارت ساده نه تنها دوستت نداره بلكه ازت متنفره .ولي اخه چرا؟ اين سواليكه بايد جوابشو بدونيم تا بتونيم راجع بهش صحبت كنيم .
    در هر حال دوست من اين كه شما دست به نوشتن بردي و مشورت خواستي يعني اين كه در اساس احساساتت دچار ترديد شدي .هيچكس اعمال همسرت رو تاييد نميكنه (با اين رفتارهايي كه شما توصيفش كردي ) .خوب حالا اگه عاشقي هنوز (كه من نمي فهمم دليل اين عشق چيه ) پس بايد همه چيز رو عاشقانه بپذيري و تير معشوقه ات رو نعمت ببيني .اما اگر نه ديگه از اين خبرها نيست و دلت ميخواد يه زندگي منطقي داشته باشي و حق و حقوق خودت رو احيا كني بايد جدا در مورد زندگيت تصميم گيري كني و قاطعانه باهاش صحبت كني . هيچ كدوم از دوستان اينجا علاقه ندارند به شما توصيه كنند كه از همسرت جدا شو اما آيا اين فكر جدايي رو بارها و بارها در ذهنت مرور نكردي؟ آيا بارها و بارها از انتخابت پشيمون نشدي؟ اگر شدي به چه دليل بوده؟ آيا به اين دليل بوده كه همسرت باهات بد رفتار كرده ؟ يا به اين دليله كه احساس ميكني ميتونستي همسري زيبا تر با خصوصيات ديگه داشته باشي؟ دوست من با خودت صادق باش . شما عاشق زنت نيستي والا نمي گفتي كه همسرم اين و ان اخلاق بد را دارد يا اين و ان شكلش بده ولي من عاشقشم . اين حرفهايي كه شما زدي اصلا با روحيه يك ادم عاشق سازگار نيست . يا از كلمه عشق اشتباها استفاده ميكني يا در مورد عاشق بودن خودت دچار اشتباهي . انسان عاشق عيبي بر قامت معشوقش نميبينه . البته دلايلي كه باعث شه شما عاشق همسرت نباشي زياده (بد رفتاري - سردي - بي احترامي و ....) پس در مورد احساس خودت تجديد نظر كن . زمانيكه جايگاه خودت در برابر خودت و زندگيت مشخص شد اونوقت شيوه جمله بنديت هم مطمينن تغيير خواهد كرد و بهتر ميشه به شما كمك كرد .

  4. #34
    bahrami1975 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    ارسالها
    22

    پیشفرض

    فروزنده
    شايد به جرات بتوانم بگوم بهترين حرفها را زدي و بدترين حرفها .
    اينكه


    اينكه زن هستم و متاهلم اونجايي كه شما گفتي كاش خانمها نظر ميدادند بايد بگم توصيفي كه شما از خودتون كردي همون توصيف مردسوار بر اسب سفيد بالداره كه همه دخترها ارزوش رو دارند.از مجموع صحبتهاي خودتون ما اين نتيجه رو گرفتيم كه شما مردي هستي كه با وجود برداشتن گامهاي بلند و كاملا صادقانه در زندگي زناشويت در مقابل از همسرت نه تنها حركتي نديدي بلكه به معناي واقعي (اينطور كه شما گفتي ) جفا ديدي و بي احترامي .البته ما نفهميديم كه دليل اين رفتارهاي زشت همسرت چي بوده و هست .حالا كاري به ابراز محبت نكردنش نداريم .ولي چرا بايد ايشون در مقابل ضرب وشتم و توهين خانوادش به شما ساكت بمونه ؟ چرا بايد با وجود اينهمه محبت از جانب شما حتي در ظاهر هم به وظايف زناشوييش عمل نكنه؟ چرا براش كسب رضايت شما مهم نيست؟ چرا نگران از دست دادن شما نيست؟ و اصلا چرا رفتارش خارج از نزاكت و خارج ازر فتارهاي دو انسان به هم (صرف نظر از زن و شوهر بودنتون) هست ؟ مطمينا اون ميدونه كه شما ازش ناراضي هستي چون بهش گفتي .پس چرا تغيير رويه نميده ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    دو حالت داره يا اينه كه شما هم ايرادهاي اساسي داري كه اينطور عكس العمل نشون ميده
    يا اينكه اصلا شما براش مهم نيستي .يعني به عبارت ساده نه تنها دوستت نداره بلكه ازت متنفره .ولي اخه چرا؟ اين سواليكه بايد جوابشو بدونيم تا بتونيم راجع بهش صحبت كنيم



    اين همان چيزي است كه من هم ميخواهم بدانم.كه چرا تغيير رويه نمي دهد.
    من از شما فروزنده خانم يا شما يا هر خانم ديگري كه مايل باشد ميخواهم اگر امكان دارد تلفني با همسرم صحبت كنيد و اينها را ازش بپرسيد شايد من از اين سر درگمي نجات پيدا كنم .

    درست من توي همين موضوع مانده ام و با اين صحبتهاي شما من را به فكر واداشت كه او واقعا از من متنفره ؟ يا عيبي دارم كه باعث اين رفتارش شده نمي دانم.(نمي دانم منظورتان از عيب چسيت اما از نظر جسمي كه مشكل ندارم ولي از نطر روحي احساساتي بودن براي مرد عيب است و من اين را قبول دارم(
    ولي يك موضوع اينكه دليلي ندارد من اسرار زندگيم را در اين سايت كه مراجعه كنند گان بسياري هم دارد عنوان كنم و بخواهم دروغ بگويم. در پيغام قبلي گفته بودم كه كاش ميشد رويا هم حرفهايش را ميزد
    فروزنده خانم آيا مايليد با رويا تلفني صحبت كنيد و اين سپوال را از او بپرسيد؟ و خيلي سپوالات ديگري كه شايد شما را دچار اين شك و ترديد در صحبتهاي من كرده.

    بارها و بارها اطرافيانم (نزرديكاني كه از كم و بيش زندگيمان خبر دارند) از من پرسيده اند كه تو چه عيبي داري كه نمي خواهي دست از او بكشي؟
    من عاشق او هستم و هنوز هم ميگويم كه هستم . اما اين عشق يكطرفه است كه به قول شما من دچار ترديد شده ام و زماني كه اين عشق يكطرفه مدت طولاني ادامه پيدا كند به نظر شما نتيجه چه خواهد بود ؟
    آيا شما به من توصيه نكرديد كه بعد از رفتاري كه برادرهايش با من كردند بايد ادامه نمي دادم؟ آيا شما به من توصيه نكرديد كه درحاليكه هنوز بعد از 8 سال هنوز از زندگيت ناراضي هستي بايد براي بچه خيلي دست و دلت بلرزد؟
    من عاشق شدن را باور دارم و عاشق ماندن را آيا بقول شما بعد از رفتاري كه برادرهايش با من كردند و بي احترامي كه خانواده او به من به خاطر حرفهاي خاله زنكي و چرند و پرند ميكنند و با توجه به اينكه 8 سال منتظر بچه بودم و هر بچه كوچكي را كه در آغوش پدرش ميديدم هزار آه ميكشيدم و به خاطر بي توجهي كه به من ميكند باز هم همان احساسي را در مورد او دارم كه روز اول داشتم اگر اين عشق نيست پس معني عشق كدام است
    ( 8 سال يعني چيزي حدود كمتر از يك هفتم عمر طبيعي نه عمر مفيد)
    اگر جاي من بودي شما براي چه چيزهايي ادامه ميدادي ؟
    به خاطر جمالش ؟ پول و ثروتش ؟ محبت زنانه اش؟ احترام خانواده اش ؟ بچه هايي كه بزرگ گرده ؟ يك دليل منطقي برايم بياوريد. فقط يك دليل .
    اصلا به فرض مثال من با او رفتار عادي هم ميداشتم و اصلا هم براي اينكه او را چند روز نبينم غش و ضعف نمي كردم و كاملا ههم معمولي بودم و ابراز عشق هم نمي كردم . خوب چرا بايد 8 سال با اينهمه مورد ادامه دهم؟
    جز اينكه اگر متوانستم و جرات جدايي را ميداشتم اين كار را نمي كردم؟
    اصلا اگر من عيبي داشتم (مثل جرايم قضايي و فساد اخلاقي و هر كدام از آن 12 موردي كه در عقد نامه هست) او ميتوانست و حق طلاق را داشت.پس عيبي كه اسمش را بتوان عيب اساسي گذاشت ندارم مگر مسپله اخلاق در منزل .
    من 33 سال بيشتر ندارم شكل و قيافه ام معمولي است هيچ عيب فيزيكي و بيماري هم ندارم و اصولا رواني هم نيست(منظورم مشكل جنون و غيره) خوب فرزندي هم كه ندارم . حق جدايي هم با مرد است مشكل مالي براي مهريه و غيره و غيره را هم ندارم.
    پس چرا بايد حتي براي بچه هم كه شده ادامه دهم؟
    مگر چند بار قرار است زندگي كنيم يا چند بار جوان و باطراوت ميمانيم؟ كه حالا اگر اين دفعه نشد دفعه بعد.
    اينكه انسان عاشق عيب معشوق را نمي بينه حرفي نيست اما كور مادر زاد هم كه دنيا نيامده من هيچ وقت نگفتم كه به خاطر شكل و شمايلش نظرم تغيير كرده من واقعيت ها را نوشتم كه بتوانيد در موردش نظر بدهيد كه فردي با اين خصوصيات و اخلاق چه چيزي ديگري نياز دارد. من نگفتم كه از نظر من زشت است من فقط در مورد حالت فيزيكي توضيح دادم وبعدش هم اضافه كردم كه اگر كچل هم باشد من دوستش دارم .
    اصلا آمديم و يك دختري عاشق حسن كچل شد آيا اگر از آن دختر بپرسي حسن كچل موهايش چطور است مطمپن هستي كه در مورد زلفهاي زيبايش سخن بگويد؟
    خوب كور كه نيست حسن آقا كچل است اما عاشقش هم هست. مگر غير از اين است؟
    من هم عين همين مطلب را عنوان كردم اگر عاشق او هستم خوب چند سالي نديدم كه به من بي احترامي ميكند بعد از چند سال محبت و گذشت يكطرفه حالا كه دارم فكر ميكنم ميبينم واقعيت اين بوده.
    شما از صحبتها وابراز نارضايتيهاي من برداشت نادرست كرده ايد. چون من اينها را براي اين نگفتم كه بخوهم دردل كنم كه بابا همسرم زشت است نه . من اينها را گفتم كه بدانيد با توجه به اين موارد خانواده اش و خودش اين رفتار را با من ميكنند.
    بالاخره اگر من بهرام يك پا ندارم به جايش دستهايم را قدرتمند ميكنم تا پاي نداشته را جبران كنم.



    و اينكه اشاره كرده ايد
    اما آيا اين فكر جدايي رو بارها و بارها در ذهنت مرور نكردي؟ آيا بارها و بارها از انتخابت پشيمون نشدي؟ اگر شدي به چه دليل بوده؟ آيا به اين دليل بوده كه همسرت باهات بد رفتار كرده ؟ يا به اين دليله كه احساس ميكني ميتونستي همسري زيبا تر با خصوصيات ديگه داشته باشي؟

    فكر جدايي را با خود مرور كرده ام به اين دليل كه دوسال پدر و ماردم و خانواده ام و برادر و خواهر هايم را نديده ام و به همين دليل فكر جدايي را با خود مرور كردم اما از فكر تا عمل راه بسياري است.
    از انتخواب همسر پشيمان شدم چون مرا پشيمان كرد و در اول آنطور مرا شيفته خودش كرد بعد كشيد كنار اما حالا كه گرفتارش شده ام راه برگشت ندارم و دقيقا به اين دليل كه عاشق او هستم راه برگشت ندارم.چون با زن ديگري نمي توانم زندگي كنم.نمي دانم متوجه منظورم ميشويد يانه؟

    <<<<<يا به اين دليله كه احساس ميكني ميتونستي همسري زيبا تر با خصوصيات ديگه داشته باشي؟>>>>>
    به خداي واحد قسم كه حتي زره اي در مورد زيبايي او فكر نكرده ام هرچه مرا ناراحت و دلسرد كرده فقط رفتار خونسرد و بي توجهي همراه با بي احترامي او بوده و بس وگر نه جز اين دو مورد او بي همتا ترين زن دنياست.
    زيبايي شامل چند ورق پوست و گوشت است كه خدا داده و هيچ ربطي هم به دوست داشتن ندارد.

    الان نمي دانم چطور چطور شما را به واقعيت نزديك كنم فكر كنم فقط صحبت كردن يكي از دوستان با او هم به من كمك هم به شما براي راهنمايي بهتر.
    ولي لطفا اگر از دوستان فردي اين اعتماد و تجربه را دارد كه با او صحبت كند و هم واقعيت هايي را كه گفتم از او سپوال كند و هم دليلي كه چرا رويه اش را عوض نمي كند يا اينكه من چه عيبي دارم. شايد با من راحت نيست و نمي تواند مثلا بگويد كه اصلا از من متنفر است.

    فروزنده خانم شما از من ميخواهي تكليفم را با خودم روشن كنم.؟
    فقط ميتوانم اين را بگويم كه در چنان وضعيت افتضاح روحي به سر ميبرم كه هرگز در زندگيم نداشته ام. من نمي توانم درست تصميم بگيرم آيا متوجه ميشويد كه چه ميگويم يا نه ؟
    از همه دوستان به خاطر راهنماييتان متشكرم . ولي خواهش ميكنم يك طوري به من كمك كنيد من احساس ميكنم كه دارم كنترل خودم را از دست ميدهم و مي ترسم زماني برسد كه از كرده ام پشيمان شوم و آن وقت دير شده باشد . من هم از گوشت و پوست و استخوانم از آهن و فولاد كه نيستم.ظرفيتم كامل شده در وضعيت بدي هستم.
    8 سال فشار روحي كم نيست براي رواني كردن صد تا عاقل كافي چه رسد به من.

  5. #35
    khorshidi8 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    ارسالها
    6

    پیشفرض

    سلام آقاي بهرام
    من هر روز پيغامهايي را كه مي فرستيد وهمچنين نظرهاي دوستان را دنبال مي كنم .و از وضعيتي كه پيش آمده خيلي متاسف شدم. اما هميشه به اين موضوع عقيده داشتم كه يك طرفه نبايد به قاضي رفت .شما قبلا اشاره كرده بوديد كه خانمتان بارها گفته كه رفتار تو منو عذاب مي دهد، چرا؟؟ در بعضي حالات مي دانيم كه اگر شخصي به ما محبتي فراتر از شايستگيمان به ما ابراز دارد دچار عذاب وجدان مي شويم و حتي ممكن است پرخاش كنيم از نظر علوم رفتاري اين يك نوع واكنش منفي براي رهايي از منت محبت و بي اهميت جلوه دادن آن است . در جايي گفته بوديد كه زندگي با عشق شما سه سال ادامه داشته است و بعد اين سه سال به اين منوال ادامه يافته. يك موضوعي كه ناديده گرفته شده مي تواند اين مسئله باشد كه خانمتان از وقتي فهميده نمي تواند بچه دار شود به اين فكر افتاده با توجه به عشقي كه در شما نسبت به خودش مي ديده دلسردتان كند تا شما از او دل بكنيد و راهكارهاي ديگري را برگزينيد.(اين فقط يك احتمال است كه از جانب يك زن خيلي بزرگوارانه جلوه مي نمايد) .
    خيلي قبل تر دوست داشتم نظر خانمتان را هم جويا شويم و پاي درددل او هم بنشينيم چرا كه مسلما او هم از وضعي كه پيش آمده راضي نيست و هيچكس از اينگونه زندگي كردن لذت نمي برد مگر اينكه از اينگونه رفتار ها هدف خاصي مد نظرش باشد.
    اين موضوع كه خانمي از طرف شما با همسرتان صحبت كند و از تمام مسائل شخصي زندگي و زناشويي شما هم خبر داشته باشد ممكن است خيلي براي ايشان جالب نباشد و زنگ خطري حس كند. (هر زني نسبت به موضع شوهرش در قبال هم جنس خود حسود و حساس است حتي اگر از او متنفر باشند).
    سوالي برايم پيش آمده اين است آيا تا بحال با هم به مشاور خانواده مراجعه كرده ايد؟
    شايد خانم شما دچار افسردگي شديد باشد كه شما از آن بي اطلاعيد؟ بهتر نيست كه به يك متخصص اين امر مراجعه كنيد؟
    با استفاده از صحبتهاي شما متوجه شديم كه به زن ديگه اي علاقه نداريد اما بهتر است كمي نقش بازي كنيد مثلا تلفن هاي مشكوك داشته باشيد و يا موقع رفتن بيرون از خانه به ظاهر جلوي ايشان خيلي به سرو وضعتان برسيد و اگر هم جويا شد با بي تفاوتي بگوييد كه به فكر تجديد فراش هستيد مي دانم كه موذيانه است اما چون فقط ظاهري است امتحانش ضرري ندارد
    موفق با شيد

  6. #36
    sogol24 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Aug 2005
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    163

    پیشفرض

    فكر كنم درست متوجه نشدين منظورمو. ميخوام بگم گاهي ادمها به علت شدت احساسات و تناقضات رفتارهاي طرف مقابل يا وابستگي هاي طولاني مدت تجزيه و تحليل درستي از احساسشون ندارن مصداق بارزش افرادي هستن كه ميگن هم از فلاني متنفريم هم براش ميميرم. شايد اگر شما جرات پيدا كنيد و رفتار خودتون رو عوض كنيد و در واقع براي خودتون احترام بيشتري قايل بشين ديگه همسرتون به چشمتون نياد چون باعث تحقير و بي جواب موندن تمام احساسات شما شده چيزي كه همه ما ازش متنفريم و دقيقا بر عكس به اين علت عاشق ميشيم كه احساس كنيم براي كسي مهم و دوست داشتني هستيم.
    ضمنا من پيشنهاد اگرين جان رو توصيه نميكنم چون امتحانش همچين بي ضرر نيست و فقط مشكلي به مشكلات اضافه ميكنه.

  7. #37
    فروزنده آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2005
    ارسالها
    252

    پیشفرض

    آقاي بهرام من روش نقش بازي كردن رو به هيچ وجه توصيه نمي كنم چون كمكي به وضع موجود نميكنه و ممكنه همه چيز رو حاد تر كنه. البته با اين نظر كه بايد حرفهاي خانم شما رو هم شنيد صد در صد موافقم . من هنوز حدس ميزنم كه يه جاي كار ايراد داره يعني فكر ميكنم خانم شما براي رفتارهاش دليل داره .ممكنه دليلش درست و منطقي نباشه ولي به هر حال از ديد خودش دلسردي و بي تفاوتيهاش علت داره .شايد از اينكه نتونسته مادر شه افسرده شده - شايد پيش خودش فكر ميكنه كه شما بزودي رهاش ميكنيد به همين دليل پيشاپيش تو لاك خودش رفته .شايد محبت كردنهاي شما اون رو بيشتر عذاب ميده تا ارامش چون دليلي براي ابراز محبت شما نمي بينه .البته همه اينها حدسه .و هنوز نظرم اينه كه با همون روشي كه خدمتتون گفتم با ايشون صحبت كنيد و از دغدغه هاي فكري او مطلع بشيد .مگر ميشه شما با ايشون صحبت كني و ايشون دلايلي براي كارهاش نداشته باشه و نگه؟ لطفا ازش سوال كنيد و جوابهاش رو براي ما هم بازگو كنيد .خواهشا صادقانه رفتار كنيد و تمامي پاسخها و حالتهاش رو براي ما تشريح كنيد .حتما همسرتون براي رفتارهاش دليل داره شايد افسردگي شديد داره .شايد نياز به مشاوره داشته باشيد به هر حال فكر نميكنم دلش بخواد كه زندگيش از هم بپاشه .

  8. #38
    سيم واستاتين Guest

    پیشفرض

    جناب بهرام از پيشنهاد " اگرين " عجيب تر پيشنهاد حضرتعاليست كه از فروزنده يا ... خواستيد كه تلفني با همسرتون صحبت كنند . ببينيد اين پيشنهاد شما و ساير تناقضات احساسي كه در نوشته هايتان هست در خوشبينانه ترين حالتش به من ميگه كه شما انقدر دچار استيصال شده ايد كه كنترل خودتون رو از دست داديد ( البته تلويحا خودتون به اين نكته اشاره هم كرديد ) اما در حالت بدبينانش اين رو به من القا كنه كه شايد اصولا آدم منطقي نيستيد . احتمال دور از ذهني هم نيست . خيلي از كارهاي شما منطقي نبوده و نيست . از شكل ابراز علاقه تون بگيريد تا همين پيشنهاد اخيرتون ، خيلي منطبق بر رفتار يك مرد منطقي نيست . بگذريم
    بهرحال بنظر من اين وظيفه شماست كه با همسرتون جدي صحبت كنيد و اگر قرار بود به شيوه ي مرسوم كدخدا منشي جلو بريد - همينطور كه از اسم كدخدا بر ميآد - اين شخص سوم بايد كسي باشد كه آشنا و مورد تاييد هردو شما باشد .

    در مورد شكل ظاهر همسرتون هم بايد اينو بگم كه ايشون جنيفر لوپز نيستند و شما هم حتما برد پيت نيستيد . هر كسي ضعفهايي دارد . اما اينكه مي فرماييد با ظاهرش مشكلي ندارم كمي براي من غير قابل هضم هست و البته ديدم براي ديگران هم كما بيش همينجور بود . فكر مي كنم اگر مشكلي نداشتيد اصلا بيانش نمي كرديد چون گفتنش كمكي به حل مشكلتون نمي كنه . من با شما موافقم ، وقتي از همسر حسن كچل درمورد موي حسن آقا سوالي بپرسند . حتما از زلف پريشون حسن تعريف نمي كنه اما اگر يك روزي بخاطر بي احساسيه حسن رفت پيش مشاور و گفت من با حسن مشكل دارم . حسن خيلي بي احساسه و بعد هم اضافه كرد اين حسن ما 190 سانت قدشه 48 كيلو وزنشه و موهم نداره و ... اونوقت بايد حق بده كه مشاوره فكر كنه كه مشكل فقط بي احساسي حسن نيست . شكله ظاهر حسن هم رفته رو اعصاب همسر افسرده ي حسن آقا كه اگر همه مشكل متافيزيكي بود اصلا نيازي نبود شرايط فيزيكي طرف رو توصيف كنيد
    عزيز جان شما مي خواستي شرايط رو كامل توضيح بديد كه ديگران بهتر اظهار نظر كنند . كار خوبي هم كردي . اما اگر واقعا مشكلتون - يا بخشي از مشكلتون - ظاهر همسرتون نبود اصلابيانش نمي كرديد .
    من نمي دونم اگر موقع گله از بي احساسي همسرتون . قد و وزن و تعداد موهاي همسرتون رو اعلام نمي كرديد چقدر در راهنمايي هاي ديگران تاثير مي گذاشت ؟ - بنظر هيچ تاثيري نداشت -
    اما حالا كه اعلام كرديد نمي تونيد بگيد بخداي واحد من مشكلي با ظاهرش ندارم .داري . اگر تا حالا نمي دونستي از اين لحظه بدون كه با ظاهر ايشون هم مشكل داري -

    اينم كه مي فرماييد " اگر عاشق نبودم چرا هشت سال ادامه دادم ؟ "
    من نمي خوام قضاوت كنم كه شما عاشق بوديد ؟ يا هستيد ؟ و يا نيستيد . اما در كشور ما خيلي از زن و شوهر ها 30 سال بدون عشق و با ملاحظات ديگري زندگي را ادامه مي دهند . 8 سال كه خيلي زياد هم نيست .

    مي دوني آقاي بهرام . شما در اظهار محبت كلامي و ظاهري هيچوقت در مورد همسرتون كم نگذاشتيد . حتي امروز هم كه هيچ نشوني از علاقه در جان كلامتان ديده نمي شود هم ، ظاهر را خوب حفظ كرده ايد و بازهم مدام از عشق و علاقه و بدون او هرگز مي گويد اما بهرام خان برخي از انسانها باهوش هستند - بهتر از من مي دونيد كه هوش رابطه خاصي با سواد ندارد - بعضي ها فارغ از ظاهر قشنگ جملات ، از چشمهاي طرف مقابلشان احساس واقعي اش رو مي خونن. شايد همسر شما هم از اين دسته افراد باشد . قبول بفرماييد ، اگر روزانه 24 ساعت هم از او تعريف و تمجيد كنيد اما در نگاهتان يك آدم استخوني بي احساس و كم مو باشد - كه بنظر من در باورتان هم هست - نه تنها هيچ احساس خوبي به همسرتون منتقل نمي كنيد بلكه روز به روز از شما دور تر و دلسرد تر خواهند شد . همه ما دور و برمون افرادي رو داريم كه ظاهرا به ما خيلي لطف دارند ولي حس غريبي به ما مي گويد كه اين
    ابراز محبت و علاقه ظاهري است و در واقع طرف چشم ديدنمان را ندارد . همه اين تجربه رو داريم . مي بيني توي مهموني طرف داره كلي هندونه زير بغلت ميذاره ها اما تو بجاي اينكه از اين تعريف و تمجيد ها لذت ببري و خوشحال بشوي ، برعكس بيشتر عذاب مي كشي و حرص مي خوري ، چون فراي جملات محبت آميزش ، ميدوني كه اينحرفا حرف دلش نيست ... بگذاريد به حساب اينكه سن كمي دارم و شما رو درست نمي شناسم اما ظاهر امر نشان مي دهد كه - آگاهانه يا نا آگاهانه - حرف دل و زبانتان يكي نيست . پس خيلي هم روي ابراز محبت هايتان حساب باز نكنيد ، چون بشخصه ترجيح مي دم كنار يك آدم بي احساس بشينم تا كنار آدمي كه مدام بزبان از من تقدير مي كند و در دلش ...

    اميدوار باشم كه حرف دل و زبان شما يكي باشد .

    من فقط مي تونم اميدوارم باشم شما كنترل اعصاب و آرامشت رو دوباره پيدا كني . با آرامش، 100٪ تصميم بهتري مي توني بگيري . توي اين استيصال تصميم نگيري بهتره
    اميدوارم شرايط زندگيتون روز به روز بهتر بشه .

  9. #39
    khorshidi8 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    ارسالها
    6

    پیشفرض

    من هنوزم اميدوارم با مراجعه به يك مشاور مسپله اصولي تر حل بشه و از مسير اصلي كه همانا بازگشت ايشان به زندگي عادي زناشويي است دور نشيم.
    اگر هم كسي قرار با شه با همسر شما صحبت كنه شايد همان آقا يا خانم مشور باشه كه تا الان نقشش حذف بوده.
    اگر ايشان افسردگي داشته باشند و بدين صورت رها شوند وضع خيلي بدتر و خطرناكتر خواهد شد .شايد ايشان اصلا به رفتاري كه مي كنند واقف نباشند و بخاطر آشفتگي ذهني توانايي فكري و ذهني براي تميز دادن رفتارهايشان نداشته باشند.

    http://www.bpums.com/bimariha/ravani/afsordegi.htm

  10. #40
    bahrami1975 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    ارسالها
    22

    پیشفرض

    از راهنمايي دوستان ممنومنم

    اگرين اشاره كرده بود كه اگر خانمي از طرف من با او صحبت كند برايش زنگ خطري خواهد بود .متوجه منظورشان نشدم دقيقا. اگر منظور تان همان صحبتي است كه دختر ايرووني كرده بود(مدتي پيش) كه ممكن است محبت همسرش را از دست بدهد.
    يا منظورتان رابطه بين من و يك زن ديگر باشد. در مورد رابطه من و زن ديگري او هرگز باور نمي كند و هرگز هم زنگ خطر برايش به صدا در نمي آيد چون مرا ميشناسد و در اين مورد مانند چشمانش به من اعتماد دارد.و واقعيت هم همين است كه من هرگز با زن ديگري هيچ رابطه اي نداشتته ام. و ندارم و نخواهم داشت.
    اما اگر منظورتان همان پيشنهاد دختر ايرووني باشد . موافقم يعني بايد يكي به او وضعيت روحي مرا بفهماند قصد داشتم خودم اين موضوع را به او بگويم.اما آنقدر در اين مورد با او صحبت كرده ام كه تا هنوز حرفم شروع نشده عصباني ميشود و ميگويد بازهم همان حرفهاي تكراري و ... بعد هم ميرود اتاق ديگر.
    براي همين بايد يك فرد با تجربه اين موضوع را به تفهيم كند كه با توجه به اينكه موضوع دارد كهنه ميشود و طولاني و تمام بي اتراميهاي خانواده اش و بچه و اينكه من الان 2 سال است كه پدر و مادرم را نديده ام در حالي كه در يك شهر زندگي ميكنيم. و منزل پدرم با منزل ما فقط 3 ايسگاه فاصله دارد.
    خوب همه اين چيزها باعث شده كه من از حالت عادي خارج شوم و واقعا همانطور كه در تاپيك قبلي گفتم مي ترسم تصميمي بگيرم كه بعد پشيمان شوم.

    دوست خوب گل سرخ من با شما موافقم اما راستش را بخواهيد به اين فكر ميكنم كه آيا بعد از اينهمه مدت انجام اين كار نتيجه درستي خواهد داشت. نظر شما چيست؟


    دوست خوب فروزنده من اين موضوع را كه شما به آن اشاره كرد اصلا در نظر نگرفته بودم كه ممكن است موضوع بچه او را به اين جا كشانده چون تقريبا بعد از همان مدت منطقي كه براي بچه دار شدن طي شد و صاحب بچه نشديم اين رفتارها هر روز پررنگ تر شده. اصلا به اين موضوع فكر نكرده بودم از تذكر به جاي شما متشكرم.
    و در مورد اينكه فردي با همسرم صحبت كند هم كاملا موافقم چون همسرم هميشه در مورد اطافيان صحبت ميكند و اينكه دامادشان مثلا فلان فاميل با شوهرش اين طور رفتار ميكند و آنطور و چنين و چنان. يا اينكه خواهر (دوستش) هر چند وقت يك بار با مادر زنش بحث حسابي ميكند و زير و بالاي مادر شوهرش را فحش ميدهد و بازهم با هم مشكلي نداردندو از اين مثالها بعد نتيجه گيري ميكند كه تو آنوقت از من ناراحت هستي به اين خاطر كه نسبت به تو بي تفاوت شده ام و غيره و غيره.(يعني خواسته من براي او غير منطقي است). براي همين بايد زن ثالثي كه تجربه زندگي دارد نه با او با هر دو ما صحبت كند.
    چون ديد همسرم محدود شده به زندگي همان چند نفري را كه ميشناسد. به همين دليل شايد فكر ميكند كه من خواسته نابجايي دارم.


    دوست خوب خانم سيم واستاتين شما بهتر است وقتي تاپيك مرا ميخواني تاپيك قبلي را هم بخوانيد . من اولين تاپيكي كه داشتم در مورد قد و وزن صحبت نكردم.
    اول سپوال ميكنيد كه چرا اينطوري فكر ميكني وقتي جواب ميدهم بعد از n تا پيك بعد مرا به دادگاهي ميبري كه قاضي و دادستان و محكوم له و وكيلش خودتان هستييد بعد هم حكم صادر ميكنيد.
    در حالي كه در ابتداي صحبت خودتان به اين نكته اشاره كرده ايد كه :

    <<<ببينيد اين پيشنهاد شما و ساير تناقضات احساسي كه در نوشته هايتان هست در خوشبينانه ترين حالتش به من ميگه كه شما انقدر دچار استيصال شده ايد كه كنترل خودتون رو از دست داديد ( البته تلويحا خودتون به اين نكته اشاره هم كرديد )>>>
    <<<< ( البته تلويحا خودتون به اين نكته اشاره هم كرديد )>>>>
    <<<< ( البته تلويحا خودتون به اين نكته اشاره هم كرديد )>>>>
    <<<< ( البته تلويحا خودتون به اين نكته اشاره هم كرديد )>>>>
    شما كه به اين نتيجه رسيده ايد و به قول خودتان من هم به اين نكته اشاره كرده ام پس صحبتهاي بعدي شما به چه دليل است. وقتي من خودم ميگويم(در تاپيك قبلي )

    ************************************************** ****************
    َََََََِِِِِّفقط ميتوانم اين را بگويم كه در چنان وضعيت افتضاح روحي به سر ميبرم كه هرگز در زندگيم نداشته ام. من نمي توانم درست تصميم بگيرم آيا متوجه ميشويد كه چه ميگويم يا نه ؟
    از همه دوستان به خاطر راهنماييتان متشكرم . ولي خواهش ميكنم يك طوري به من كمك كنيد من احساس ميكنم كه دارم كنترل خودم را از دست ميدهم و مي ترسم زماني برسد كه از كرده ام پشيمان شوم و آن وقت دير شده باشد . من هم از گوشت و پوست و استخوانم از آهن و فولاد كه نيستم.ظرفيتم كامل شده در وضعيت بدي هستم.
    8 سال فشار روحي كم نيست براي رواني كردن صد تا عاقل كافي چه رسد به من.
    ************************************************** ****************
    بعد ميگوييد <<خوشبينانه ترين حالتش به من ميگه كه شما انقدر دچار استيصال شده ايد كه كنترل خودتون رو از دست داديد>> !؟؟ ؟؟؟؟؟
    بعد اگر ميشود و امكان دارد توضيح دهيد كه اينكه من تقاضا كردم كه تلفني با همسرم صحبت كنيد آنهم در حالتي كه دنبال راه حلي براي درست شدن اوضاع زندگيم ميگردم كجايش غير منطقي است؟
    من براي اينكه زندگي ام به حالت اولش برگردد حاضرم هر كاري بكنم ميخواهد از نظر شما منطقي باشد يا نباشد البته شايد تازگيها منطق هم سليقه اي شده كه از نظر سه دوست ديگرمان كه هم سن و سالشان از شما بييشتر است و احتمالا بيشترشان متاهل هستند و تجربه زندگي مشترك را دارند غير منطقي نيست و آنوقت از نظر شما كه مجرد هستيد و اصلا در مورد زندگي مشترك تجربه اي نداريد غير منطقي است ؟
    گاهي اوقات بعضي مجرها حرفهايي ميزنند كه آدم واقعا خوش بين ميشود كه كه يك آدم مجرد چطور اينقدر دقيق و عميق ميتوانند مساپل زناشويي را درك كنند . اما بعضي ديگر متاسفانه به جاب سبك كردن بار سنگين و اين دغدغه روحي مداوم و خسته كننده بار را سنگين تر ميكنند. دوست خوب من دو تا ژپيك قبلي به صراحت گفته بودم كه دارم تعادل خودم را از دست ميدهم بازهم شما اندر خم همان كوچه اول هستيد!
    آيا ميدانيد وقتي زندگي زناشويي در معرض خطر باشد يعين چه (دارم در مورد زندگي مشترك زناشويي صحبت ميكنم نه دوست دختر و دوست پسر). معني دوست داشتن را همه زماني ميفهمند كه ازدواج ميكنند و آن مهري كه در دل هر فردي به هنگام خواندن خطبه عقد بر دل مينشيند با هيچ دوست داشتن ديگري قابل مقايسه نيست كه اكثرا هم تجربه كرده اند.(متاهل هستند).

    و اينكه من نقش بازي كرده ام . اين تالار محل بازي من كجاست ؟ چند تا بيننده دارد و من بازيگر خوب كه نقشم را هم خوب بازي كرده ام چقدر از اين نقش خوب بازي كردن عايدم ميشود.؟ و چه چيزي به من اضافه ميشود . و اگر خوب دروغ نگويم چه چيزي را از دست ميدهم.؟ شايد از تمام صحبتهاي من به اين نتيجه رسيده ايد؟
    من شمار را نمي شناسم ولي مطمپن هستم كه ازدواج نكرده ايد.
    زن و شوهر هيچ وقت نمي توانند دروغ بگويند چون هيچ نيازي به هوش زياد ندارد كه طرف بفهمد مثلا همسرش به او دروغ ميگويد چون زن و شوهر رابطه اي فراتر از آن چه هست با هم دارند كه باهوشي كه سهل است (ببخشيد بلا نسبت همه دوستان و شما ) .... ترين فرد هم ميتواند از حالت گفتار همسرش هم ميتواند با چشم بسته تشخيص دهد كه دورغ ميگويد يانه و هيچ نيازي به چشمان او ندارند كه دروغ گفتنش را تشخيص دهند . با حرفهايي كه زدي مشخص است هنوز مجرد هستيد پس معني اين كلمات را نميتواني خوب درك كني وقتي ازدواج كردي به اين مطلب خواهي رسيد.

    نمي دانم از اين واضح تر ميشود مطلبي را عنوان كرد اگر تمام گفته هاي مرا كنار هم بگذاري به اين نتيجه ميرسي كه من الان اصلا در حالتي نيستم كه اسمش را بشود گذاشت حالت تعادل روحي و رواني.

    خيلي خوشحال ميشوم از اينكه ميبينم مثلا دوستمان فروزنده بعد از |خرين تاپيك خودش و خواندن تاپيك |خر من كه به صراحت نوشته بودم كه در حالت روحي مناسبي نيستم ِ هم او و هم ديگر دوستان متوجه همه چيز شدند و من اينكه آنها متوجه شده اند من حالت روحي مناسبي ندارم را از تاپيكها و نوشته هايشان متوجه شدم.
    ولي از آنطرف متاسف ميشوم كه برخي دوستان يا آگاهانه يا نا آگاهانه دنبال موارد منفي جريان هستند و ميخواهند مطلب را كشدار كنند.

    در مورد زيبايي و جريان حسن كچل
    من در اولين تاپيك خودم در تاريخ 15 بهمن ساعت 43/18
    به اين نكته اشاره كرده بودم كه علاوه بر اينكه از جملات عاشقانه استفاده ميكنم اين را هم به او ميگويم كه << هيچ زني برايم جذاب نيست جز او و در مورد زيبايي اش (راستش را بخواهيد اصلا زيبا نيست) ميگويم و ميگويم كه براي من زيبا ترين زن دنيا اوست و از اينطور حرفها.>> اين عين مطالبي است كه براي بار اول نوشته بودم .
    بعد از آن دختر ايرووني در تاپيك شماره 3 صفحه اول در تاريخ 16 بهمن ساعت 41/03 از من سپوال كرده بود
    <<<شما گفتید که همسرتون زیبا نیست ولی از نظر شما زیباست. اگر چنین هست و همسرتون از نظر شما زیباست چطور به خودتون اجازه میدید که اون رو زیبا خطاب نکنید؛ در صورتی که خودتون میگید از نظر شما زیباست>>>
    و من در جواب دختر ايراني در تاريخ 16 بهمن ساعت 21/18 اينطوري جواب داده بودم و در مورد 190 قد و 48 كيلو و در جواب دختر ايراني داده بودم و صحبتهايي از <<ديده عقل>> <<ديده عشق>> كرده بودم و در آخر هم اضافه كرده بودم كه اگر كچل كچل هم باشد باز هم كچلي او برايم زيباست. (اصلا بهتر است آنرا بخواني خانم سيم واستاتين تا برايتان موضوع كاملا روشن شود . حالا اگر كمي فكر كنيد و به قول خودتان داستان حسن كچل را كنارش بگذاريد جواب خودتان را ميگيريد.
    و شما ظاهرا فقط آخرينش را خواده اي و در مورد جمله بعد از آن هم اصلا نه فكر كرده ايد و نه توجه؟

    دنبال سپوال نباش اگر ميتواني به من كمك كنيد اگر نمي تواني كمك كني با نيش و كنايه هايت مرا بيشتر ناراحت نكنيد (لطفا)



    مسپله ديگر اينكه من به رويا در مورد سايت صحبت كرده ام و لي براي روشن شدن اوضاع نظرم اين است كه آدرس سايت را به اوبدهم كه اگر سپوال يا موردي هست او هم در جريان باشد و به سپوالات شما جواب دهد تا بتوانيد به ما كمك كنيد. اين راه دومي است (بعد از جريان تماس تلفني) البته همانطور كه خانم فروزنده خواستند من سپوالات را از او ميكنمو عين جوابهايش را هم مينويسم.
    اما الان سپوال ديگري دارم. به نظر شما دادن آدرس سايت به رويا و دخالت او در سايت با توجه به صحبتهايي كه در مورد بچه دار شدن و زيبايي و يا عدم زيبايي در باره او مطرح كرده ام اين كار صحيح است يا نه؟ من فكر ميكنم با خواندن اين مطالب كه از طرف من عنوان شده او را بيش از پيش ناراحت ميكند. نظر شما چيست . آدرس سايت را بدهم تا عضو شود و مطالبش را عنوان كند يا نه ؟

    از اينكه طولاني شد معذرت يخواهم اميدوارم مرا ببخشيد.

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
بیمارستان تخصصی بیکن مالزی