جستجو در سایت توسط گوگل

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج 1 تا 10 از 11 مجموع

موضوع: چطور با شوهرم رفتار کنم

  1. #1
    shahy.m آفلاین است عضو دائمی
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    72

    پیشفرض چطور با شوهرم رفتار کنم

    با سلام و خسته نباشید
    من زنی 24 ساله هستم که مدت 4 ماه است که ازدواج کرده ام اما با وجود گذشت این مدت کم اما از زندگیم راضی نیستم از صبح تا 6 بعد از ظهر سر کا هستم و شوهرم هم ساعت 9 به خانه می آید و با توجه به این که خانواده ام در شهر دیگر هستند من در این شهر نه دوست و نه فامیلی دارم و خیلی خیلی احساس تنهایی می کنم . شب که شوهرم از سر کار می آید من انتظار دارم که کنار من بنشیند و حداقل نیم ساعت بامن حرف بزند اما او می گوید که خسته است اما بااین وجود پای تلویزیون می نشیند و من هم کمی با او دعوا می کنم که از این وضع خسته شدم و دیگر طاقت این دوری را ندارم و به اطاق می رو م و گریه می کنم و شوهرم می آید و بامن صحبت می کند و به قولی نازم را می کشد اما مشکل اینجاست که من یا باید قهر کنم یا گریه کنم که او به سراغم بیاید و در غیر این صورت فیلم راترجیح می دهد .
    حالا سوال من این است آیا این رفتار سرد او در اوایل زندگی ناراحت کننده نیست و این که ممکن است حتی با گذشت زمان بیشتر شود ؟
    من چه رفتاری با او داشته باشم که او را متوجه این تنهایی و نیاز کنم با وجود این که بارها هم گفته ام که این تنهایی چقدر مرا اذیت می کند و اوباید مرا کمک کند اما ...

  2. #2
    فروزنده آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2005
    ارسالها
    252

    پیشفرض

    دوست عزيز سلام
    با توجه به سوالاتي كه اينجا و چند جاي ديگه مطرح كردي مشخصه كه در زندگيت احساس تنهايي ميكني و از اين بابت رنج ميبيني اونچه كه من از نوشته هات احساس كردم اينه كه شما تمام هدفت رو در زندگيت بر مبناي رفتار شوهرت گذاشتي و انتظار داري كه اون براي شما همه چيز باشه بقول معروف اول خدا بعدشم اون - خوب اين نهايت خوشبختي براي هر مردي بايد باشه ولي متاسفانه اين هم امكان پذير نيست و هم اينكه خيلي از ماها (زن يا مرد فرقي نميكنه ) نميتونيم نياز ديگري رو كاملا درك كنيم . گذشته از اينكه روي يه نفر كاملا تكيه كردن زياد كار عاقلانه اي نيست . به هر حال اينكه قهر ميكنيد يا گريه ميكنيد بيشتر از همه خودتون رو اذيت ميكنيد بياييد يه راه ديگه اي پيدا كنيد انجام اينكار بطور مكرر نه تنها شما رو عصبي و فرسوده ميكنه بلكه شوهرتون رو هم كم حوصله و بعضا بي توجه ميكنه بقول معروف تو دلش ميگه اينم كه عادتشه كه قهر كنه و من هي نازشو بكشم - آيا شما از قهر كردن هدفت اينه؟ بله درسته شما هدفت اينه كه توجهش رو به خودت جلب كني ولي اين شيوه قشنگي نيست . من توصيه ميكنم كه براي خودت برنامه ريزي كني - برنامه اي بريزي كه الزما شوهرت لازم نباشه وقتت رو پر كنه - البته اگر اون هم بود كه بهتر ولي اگرم اون نبود شما وقتت رو پر كن و در واقع با اينكار انتظارت رو از شوهرت كه ميخواهي وقتت رو پر كنه كم كن . يه مدت اتكات رو به شوهرت كمتر كن .بذار تا وقتي كه اون بهت نياز داره به سمتت كشيده بشه . البته منظورم بي اعتنايي يا خدا نكرده بي احترامي به هيچ وجه نيست .منظورم اينه كه روشي پيش بگير كه در اون خودت به خودت متكي باشي .ميدونم كه قدري برات مشكله و پيش خودت ميگي پس شوهر كردم كه چي ؟ ولي عزيزم شما شوهر نكردي كه هميشه تا وقتي اومد خونه در اختيارت باشه .اونم يه انسانه دلش ميخواد استراحت كنه - برنامه مورد علاقه تلويزيونش رو ببينه احيانا با دوستاش وقت بگذرونه و و و ولي هيچكدوم دليل بر اين نيست كه شما رو دوست نداره . شما اگه بتوني وقت خودت رو مفيد پر كني منطقي تر ميتوني باهاش در اين مورد صحبت كني و نياز به ناراحتي و دلخوري نخواهي داشت . مضافا بر اينكه تو اون شرايط بهتر ميتوني روي رفتار شوهرت هم قضاوت كني كه ايا اون نسبت به شما بي توجه هست يا نه فقط مثل بقيه مردم دوست داره وقت فراقتش رو با چيزاي دلخواهش پر كنه .

  3. #3
    فروزنده آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2005
    ارسالها
    252

    پیشفرض

    متاسفانه ما انسانها عادت كرديم كه تا زمانيكه چيزي رو به دست نياورديم در جهت به دست اوردنش تلاش كنيم ولي بعد از اينكه برامون ميسر شد مثل يك عادت هر روزه بهش نگاه كنيم واين ديد متاسفانه خيلي از مردها و خيلي از زنهاست و همه تلاشهامون مال قبل از ازدواجه - بعدشم به هم نگاهي شبيه نگاه به اموالمون داريم كه خوب حالا كه ديگه اينو دارم برم سر بقيه كمبودام - يادمون ميره كه همه تلاشها براي اينه كه از زندگي لذت ببريم و در كنار هم ارامش بگيريم و نبايد اصل زندگيو به خاطر حواشي زندگي از دست بديم . اگر ديدمون رو عوض كنيم شايد خيلي از مشكلا پيش نياد .

  4. #4
    shahy.m آفلاین است عضو دائمی
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    72

    پیشفرض

    دوست عزیزم فروزنده سلام از راهنمایی های یا ارزش شم متشکرم من قبل از این فکر می کردم اگر کسی بفهمد که ما اول زندگیمان است و رفتار شوهرم اینگونه است حتما به حال من افسوس می خورد اما شما بسیار خوب این موضوع را برای من توضیح دادید و من فهمیدم که شوهرم مرا دوست داشته و دوست می دارد و این من هستم که از او توقع دارم که همیشه در اختیار من باشد . اما با خواندن مطالب او فهمیدم که اون هم حق داره اما دوست عزیز من ره سختی رو انتخاب کردم چون در این شهر خیلی تنها هستم و امیدوارم که با وجود این سایت دوستان خوبی مثل شما داشته باشم .

  5. #5
    تنديس آفلاین است عضو دائمی
    تاریخ عضویت
    Aug 2005
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    54

    پیشفرض

    رميناي عزيز سلام ، بنده كاملا با نظر فروزنده موافقم.
    سعي كن وقتي همسرت به منزل مياد بعد سلام وتعارفات معمول خودت رو سرگرم كاري كني مثلا مطالعه مجله يا كارهاي خانه البته اين صحبت مبني بر بي احترامي يا لجبازي نيست بلكه شايد وقتي همسرت ببينه كه شما هم مثل خودش كارهاي جانبي رو به همنشيني با اون برگزيديد پي به اشتباهش ببره .
    به هرحال زندگي فرازونشيب زياد داره فكركردي عزيزاني مثل پدرومادرامون چرا روز به روز دارن شكسته تر ميشن؟ ماكه اول راهيم
    سعي كن براي كنار اومدن با مشكلاتت هميشه شرايط بدترازاين رو تجسم كني تا تحمل مشكلات برات آسونتر بشه مثلا اگه شما خونه دار بودي واين وضيعت روداشتي چي ميكردي

  6. #6
    shahy.m آفلاین است عضو دائمی
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    72

    پیشفرض

    دوست عزیزم تندیس سلام
    از نظرات شما بسیار متشکرم من سعی می کنم آن طور که شما نوشتید رفتار کنم اما باور کنید خیلی سخت است حتی یک دوست هم در اینجا ندارم که به او زنگ بزنم و مدتی با او حرف بزنم مادر و پدرم هم در شهرستان هستند و نمی توانم روزی یک بار بیشتر به آنها زنگ بزنم من این دوری را به خاطر شوهرم انتخاب کرده ام اما او اصلا توجهی ندارد شاید درک این موضوع دوری کمی برای شما مشکل باشد اما اگر در این موقعیت بودید حتما متوجه می شدید که من چرا مدام کلمه تنهایی را به کار می برم چون قبلا این موضوع را درک نمی کردم . اما باور کنید خیلی سخت است و مشکل دیگر این است که شوهرم خیلی کم حرف است و وقتی به او می گویم جواب می دهد که من عادی هستم این تو هستی که پر حرفی . ولی من صحبت کردن از اتفاقاتی که در روز برایم افتاده را دوست دارم و برایش تعریف می کنم اما وقتی به او می گویم که تو از امروز تعریف کن می گوید : اتفاقی نیفتاده ، هیچی .

  7. #7
    فروزنده آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2005
    ارسالها
    252

    پیشفرض

    رميناي عزيز سلام
    اول اينكه خوشحالم كه در اينجا دوستاني هستند كه در مورد مشكلت نظر بدن - اين خودش يك اتفاق مثبته - پس تنها نيستي - ببين دوست عزيز شما زماني كه با اين آقا ازدواج كردي حتما ميدونستي كه قراره دور از خانواده باشي پس دور از خانواده بودن رو ميدونستي و شرايط رو پذيرفتي ولي حالا اسمش رو گذاشتي تنهايي . در واقع شما اوقاتي رو كه ميخواستي در شرايط عادي با ديگران پر كني رو حالا انتظار داري به يك جا شوهرت پر كنه .خوب شما فقط بايد كمي روش زندگيت رو تغيير بدي .اين كه بد نيست تازه تنوعي هم هست . حالا وقت بيشتري داري براي مطالعه - ورزش - پيدا كردن دوستان جديد و مثبت انديش و قدري وسيعتر از دامنه خانوادت .ببين در گذشته به چه چيزهايي علاقه مند بودي كه شايد در اون موقع امكان اينكه بهشون برسي نداشتي و حالا شايد بتوني به اونها و اون علاقه منديهات جامه عمل بپوشوني اگه يك كم نگاه كني ميبيني كه وضع جديد چندان هم بد نيست تازه شايد بهتر از گذشته باشه چون با افراد جديد تري اشنا ميشي و تجارب تازه تري هم كسب ميكني .فقط دقت داشته باش كه بايد وقتت رو با كارهاي مفيد پر كني چيزهايي كه در عمل در زندگيت به كارت بياد خداي نكرده نري با يكي به قول معروف رفيق شش دانگ بشي بعد اگه اونم يه جايي نتونست برات وقت بذاره غصه بخوري يا بدتر از اون بهت خط بده كه تو زندگيت اينجور باش يا اونجور كه ذهنيتت رو منفي كنه . دوستات رو از بين اداماي روشن و فعال انتخاب كن 0كساني كه ازشون تجربه مفيد كسب كني و برنامت رو با كارهاي اموزشي و فعاليتهاي سازنده .اينجوري هم احساس تنهايي نخواهي كرد -هم كلي چيزاي جديد و به درد بخور ياد ميگيري - هم انتظارت از اينكه شوهرت مرتب باهات حرف بزنه كم ميشه - هم هزار تا فايده ديگه داره كه وقتي دست به كار شي دونه دونشو خواهي ديد .چه بسا اونوقت وقتي برات نمونه كه بخواي بشيني دونه دونه اونچه كه از صبح تا شب برات پيش اومده رو تعريف كني و در اخر شب با شوهرت مشورت ميكني و در مورد اتفاقات جديد ازش همفكري ميگيري . اين زمين تا اسمون با اوني كه هر شب بشيني يك بند از اين بگي كه فلان همكارم اينو گفت و من در جوابش اينو گفتم فرق ميكنه . حالا يه مدت امتحان كن انشا الله كه مثمر ثمر باشه

  8. #8
    shahy.m آفلاین است عضو دائمی
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    72

    پیشفرض

    فروزنده عزیزم
    با سلام و تشکر از این که در مورد مشکل من نظرات مفیدی را مطرح کردید . بدون اغراق می گویم حرفهای شما بسیار مفید و دلنشین است چنان با لحن دوستانه نظرات خود را مطرح می کنید که مثل صحبت یک دوست به دل می نشیند . با تشکر فراوان از شما خواهش می کنم بهباز هم مرا راهنمایی کنید که باعث دلگرمی من به زنگی ام خواهد شد و در ضمن شما بسیار نظرات مفیدی در زمینه های دیگر دارید زیرا در سوالات دیگران هم من نظرات شما را خوانده ام .

  9. #9
    navazani آفلاین است عضو دائمی
    تاریخ عضویت
    Sep 2005
    ارسالها
    30

    پیشفرض

    دوست عزيز با اينكه در موقعيت تو نيستم هم مرد هستم هم از زندگيم راضي ولي درك ميكنم چه زجري ميكشي . اين تنها مشكل تو نيست مشكل بسياري از خانمهاست . من در ابتداي دوران نامزدي به همسرم اطمينان خاطر دادم (قبل از اينكه اون حرفي بزنه) كه هيچ وقت با تماشاي فوتبال خواندن روزنامه و ديدن فيلم كم توجهي به اون نكنم.ولي اين رو هم بگم كه همسر شما مشكل نداره اين به خاطر اختلاف طبيعت خلقت مرد و زن هست . زنها مهم ترين نيازشان در زندگي مشترك مورد توجه قرار گرفتن و نوازش شدن و امثالهم هست ولي مردان علاوه به موارد فوق نيازهاي ديگه اي هم مثل كار كردن روزنامه خوندن و... را هم دارند . اين رو هم بگم كه اين قهر كردنات و گريه كردنات باعث ميشه كه خودت رو خيلي نيازمند به همسرت نشون ميدي.ضمنا حالا كه تصميم گرفتي به راهنمايي هاي قشنگ دوستات عمل كني خيلي سريع و تابلو تغيير رفتار نده . مثلا وقتي اون داره فيلم ميبينه تو هم مجله بخون يا به كارهاي خونه برس به هر هال هميشه هم كه همسرت پاي فيلم نيست در اون مواقع كنارش بشين و باهاش حرف بزن درد و دل كن زياد پر حرفي نكن با سوالهات اون رو هم وادار كن حرف بزنه مثلا در مورد اينكه امروز رو چطور گذرونده. ضمنا به نكاتي كه در پاسخ در تاپيك (چگونه می توان نظر مردان را به عشق خود جلب کرد) توجه كن .
    ما رو در جريان بزار . ضمنا نگران نباش چون اينجا دوستهاي خوبي (منظورم اوناين كه قبلا جواب دادن) داري و احساس تنهايي نميكني . اگه حس ميكني مشكلت خيلي اساسي به يك روان شناس و مشاور خانواده مراجعه كن.

  10. #10
    zagros2 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Jan 2006
    ارسالها
    13

    پیشفرض

    خانم رمينا فقط يه نكته رو هميشه در نظر داشته باشيد:هيچوقت كاري رو به اجبار و زور ازش نخواهيد.اينكه روزنامه نخون تلويزيون نبين يا ... بدتر اونو از شما دور ميكنه حتي اگه به حرفتون در اون لحظه گوش كنه.شما بايد كاري كني كه اون خودش حتي موقع پخش برنامه مورد علاقش هم تمايل به بودن با شما داشته باشه.توجه شما به علايق ايشون يكي از كار هاييست كه كمك زيادي ميتونه به شما كنه.:roll:
    در انجام كارهايي كه ايشون بهش علاقه داره همراهيشون كن تا اون هم به انجام كارهاي مورد علاقه شما مشتاق بشه.
    موفق باشيد

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
بیمارستان تخصصی بیکن مالزی