جستجو در سایت توسط گوگل

نمایش نتایج 1 تا 4 از 4 مجموع

موضوع: کنار آمدن با بیماریها (مقالات و گزارشات)

  1. #1
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض کنار آمدن با بیماریها (مقالات و گزارشات)

    8 توصيه براي مبارزه با بيماریهای سخت

    بيماري نيز بگذرد

    شما مي‌توانيد به 6 ماه بعدتان فکر کنيد و برايش برنامه‌ريزي کنيد ولي خيلي از بيماران نمي‌توانند. کم نيستند بيماراني که به بيماري‌هاي صعب‌العلاج دچارند و خيال مي‌کنند هيچ کاري از دست‌شان ساخته نيست و بايد خودشان را براي خداحافظي آماده کنند. کم نيستند بيماراني که با وحشت از بيماري و ترس از مرگ، دست‌به‌گريبان‌اند و البته کم نيستند توصيه‌هايي که براي مقابله با اين ترس و وحشت از سوي پزشکان ارائه مي‌شود. 8 توصيه زير، مشتي است نمونه خروار.



    1 همه چيز را به خدا بسپاريد: کاهنان به فرعون گفته بودند مردى از دودمان يعقوب كه در مصر پراكنده‌اند، سرانجام به سرنوشت تو خاتمه مى‌دهد و نابودى قطعى تو به دست اوست. فرعون براى جلوگيرى از اين خطر، دستور داد مأموران مرد و زن، زنان و خانواده‌هاى بنى‌اسراييل را كه آن روز خداپرستان عصر بودند زير نظر بگيرند و هرگاه اطلاع يافتند يكى از زنان آنان آبستن است، شكم بدرند و اگر جنين پسر بود به قتل رسانند. مادر موسى هم در آن زمان آبستن موسى بود. مادر موسى از ترس فرعون نوزادش را در صندوقى نهاد و دَرِ آن را بست و از بيم اينكه مبادا تأخير در كار باعث شود مأموران سر رسند و نوزاد دچار سرنوشت وحشتناكى گردد، صندوق را به رودخانه نيل انداخت و او را به لطف خدا سپرد و به اين‌گونه خداوند مهربان دوباره او را به آغوش مادر بازگردانيد تا چشم‌اش روشن شود و غمگين نباشد و بداند كه وعده خدا حقيقت دارد ولى اكثر مردم اين را نمي‌دانند. شما چرا وقتي دل‌تان از بار غم مي‌خواهد از جا کنده شود، غصه‌تان را به خدا نمي‌سپاريد و رهايش نمي‌کنيد؟


    2 ورزش کنيد: ورزش احساس نگراني را کم مي‌کند و انجام تمرينات بدني هيجانات را کاهش مي‌دهد و به قدرت تمرکز شما کمک مي‌کند. شايد بگوييد من قدرت ورزش ندارم اما بايد بدانيد منظور ما انجام اعمال سنگين نيست و در اين راه مي‌توانيد با پزشک خود مشورت کنيد. پياده‌روي با سرعت کم، باز و بسته کردن دست‌ها؛ ماساژ دادن پا و در صورت امکان شنا هم ورزش به حساب مي‌آيد.


    3 مهار تنفس‌تان را به دست بگيريد: با کنترل تنفس هم مي‌توان نگراني و اضطراب روحي را کاهش داد. اگر نفس عميقي بکشيد و بازدم خود را آهسته خارج کنيد، احساس آرامش مي‌کنيد؛ خصوصا وقتي خيلي عصبي و ناراحت هستيد.


    4 اخبار بد نشنويد: خيلي از رسانه‌ها پر از اخبار بد هستند و گاهي توسط اين خبرهاي غم‌انگيز شما را افسرده و غمگين مي‌کنند. اگر از شنيدن اين اخبار و رويدادها اجتناب نکنيد حتما در آينده‌اي نه ‌چندان دور دچار نگراني و دلشوره مي‌شويد.


    5 روابط عاطفي برقرار کنيد: با برقراري روابط عاطفي، روحيات انسان‌ها متحول مي‌شود زيرا ما موجودات عاطفي هستيم. براي رسيدن به اين هدف فرزندان و ديگر عزيزان خويش را در آغوش بگيريد و نسبت به آنها ابراز محبت کنيد.


    6 جاهايي که نگران‌تان مي‌کند، نرويد: هر لحظه که احساس کرديد دچار دل‌شوره و يا نگراني بيش از حد شده‌ايد، سعي کنيد به نحوي خودتان را از قيد آن آزاد کنيد. از روي صندلي‌تان بلند شويد، قدم بزنيد و يا با دوستي صحبت کنيد. از نشستن و ماندن در جايي که شما را نگران مي‌کند بپرهيزيد. هر قدر به نگراني و اضطراب، بيشتر اجازه دهيد که فکر شما را مشغول کند، سخت‌تر مي‌توانيد از شر آن خلاص شويد.


    7 گاهي گريه کنيد: خودتان را رها کنيد و اگر دل‌تان خواست از ته دل گريه کنيد. يک گريه به‌موقع تمامي ‌نگراني‌هاي شما را از بين مي‌برد.


    8 واقعيت را بپذيريد: خيلي از کساني که با بيماري دست و پنجه نرم مي‌کنند– فرقي هم نمي‌کند اين دست و پنجه نرم کردن با يک سرماخوردگي ساده باشد يا يک بيماري‌ حاد و خطرناک- نپذيرفته‌اند شرايط خاصي و محدوديت‌هايي دارند که بايد به آنها تن دهند و همين موضوع روند بهبود را کند مي‌کند.


    از ماست که برماست


    سلول‌هاي بدن ما به صورت پرده سينما احساسات دروني ما را در خود به نمايش مي‌گذارند و تصويرهاي ذهني ما به شکل ناخوشي و يا تندرستي و شادابي در روي آن منعکس مي‌شوند. اين خود ما هستيم که چرخه اين دستگاه را به دست داريم و آن را مي‌چرخانيم و از ياد نبريم که طبيعت هستي بر پايه خوش‌بيني و مثبت بودن و شاد و خوش زيستن قرار گرفته است و با آدم‌هاي منفي هيچ ميانه‌اي ندارد. پس زماني که مريض هستيد، به خصوص افکار و اعمال خود را به شدت کنترل کنيد، و گرنه ضمير باطن ناچار همان‌ايده‌هايي را که به سرتان راه داده‌ايد به مرحله اجرا در خواهد آورد و به عبارتي آنچه را که آرزو کرده باشيد، همان را برآورده خواهد کرد. اگر دايماً درباره بيماري‌هاي خود سخن بگوييد و روز و شب از آنها حرف بزنيد، بديهي است که ضمير خود را ناگزير خواهيد ساخت تا اين نشانه بيماري را در خود حفظ کند. چون او خادم و نوکري است گوش به فرمان که هر چه اربابش اراده کند انجام خواهد داد. پس مواظب کلام و انديشه خود باشيد که خلاف نيات باطني‌تان گفته‌اي به زبان نياوريد. خواست شما هر چه باشد، خواه منفي يا مثبت عواقبش گريبان‌گير خودتان خواهد شد. هرگز نمي‌توانيد از شر يک بيماري مهلک خلاص شويد مگر اينکه فکر جدا ساختن آن را از پيکرتان به ضمير باطن‌تان راه داده باشيد. به عبارتي، هنگامي مي‌توانيد شفا پيدا کنيد که آن را اراده کرده باشيد. به هر تقدير تمام سنگيني بار درمان را فقط نبايد به عهده پزشک واگذار کرد، که در اين صورت اقدامات وي با سرعت و کارايي انجام نخواهد گرفت و بيماري منحصراً با يک دارو معالجه نخواهد شد و در اين‌گونه مواقع ما شاهد عود و بازگشت امراضي که فکر مي‌کرديم ريشه‌کن شده‌اند مي‌شويم. به ياد داشته باشيد که اميد در توانايي بيمار و خانواده براي اداره و مواجهه با بيماري نقش مهمي را بازي مي‌کند. از آنجايي که افراد داراي اميد بالا نسبت به توانايي‌هاي خود در دستيابي به اهداف به صورت مثبت فکر مي‌کنند، تندرستي بيشتر و ناراحتي کمتري را تجربه مي‌کنند. افراد اميدوار احساس بهتري دارند زيرا آنها راهبردها و روش‌هاي کنار آمدن با استرس موثرتري را به کار مي‌برند و از حمايت اجتماعي بهتري برخوردار هستند. علاوه بر اين، افرادي که سطح اميدواري بالايي دارند بر موفقيت‌ها بيشتر تمرکز دارند تا بر شکست‌ها. پژوهش‌هاي بسياري نشان داده‌اند که نگرش مثبت به روند بهبود بيماران کمک خواهد کرد. کساني که نگرش مثبت دارند به ميزان بيشتري توانايي حفظ سلامت و پيشگيري از بيماري را داشته و به هنگام ابتلا به بيماري مهلک، بهتر با بيماري کنار مي‌آيند و در فرآيند توان‌بخشي، نقشي سازنده‌تري ايفا مي‌کنند. علاوه بر اين تمايل بيشتري در پيش گرفتن رفتارهايي دارند که موجب پيشگيري از بيماري‌ها و ارتقاي سلامت مي‌شود. پس فراموش نکنيد که بدن شما به نوع تفکر، احساس، عاطفه و عمل شما پاسخ مي‌دهد.


    اين داستان حقيقت دارد


    «شهرزاد آيرام اروح کندي» سرطان داشت؛ سرطان روده پيشرفته. خودش مي‌گويد: «شانس زندگي براي من بسيار اندک بود. دکترها معتقد بودند احتمال زنده ماندن و بهبود من بعد از عمل جراحي، خيلي خيلي کم است. مي‌ترسيدم. تنها چيزي که هيچ‌وقت از ذهن‌ام پاک نمي‌شود، ترسي است که آن روزها داشتم؛ ترس از مرگ. احساس تنهايي مي‌کردم، مثل آدمي ‌بودم که اسلحه روي شقيقه‌اش گذاشته‌اند و ضامن آن را هم کشيده‌اند. فقط منتظر يک حرکت کوچک بودم تا نيست شوم.» اما اين اتفاق نيفتاد، چرا که شهرزاد با بيماري‌اش جنگيد و موفق شد. چگونه؟ جواب مي‌دهد: «از داروها متنفر بودم. قرار بود حال‌ام را بهتر کنند، اما بدتر مي‌کردند. عوارض شيمي‌درماني خيلي زياد بود، طوري که يک بار از شدت عوارض داروها، کارم به بيمارستان کشيد. تا اينکه يک روز صبح تصميم تازه‌اي گرفتم. به خودم گفتم: شهرزاد! تو از شيمي‌درماني هيچ آسيبي نمي‌بيني و دچار هيچ عوارضي هم نخواهي شد! اراده کردم و تصميمم را ملکه‌ ذهن کردم. مرتب به خودم اين را مي‌گفتم و تلقين مي‌کردم. از آن روز، من ديگر حالت تهوع نداشتم و گرفتار عوارض شيمي‌درماني هم نشدم. بعد، انگار دنيا برايم عوض شد و به قدرت ذهن خودم پي بردم. بله! دشمن، درون من بود و خودم بايد با آن مبارزه مي‌کردم. تازه آن موقع بود که از داروها معذرت خواستم؛ گفتم داروهاي عزيز! شما براي کمک به تن رنجور من وارد بدنم مي‌شويد. آن‌وقت من به شما بد مي‌کنم. من از شما عذر مي‌خواهم و قول مي‌دهم از اين پس به جاي دشمني با شما، دوستي کنم و کمک‌ کارتان باشم. به خودم گفتم: «من حتما بهبود پيدا مي‌کنم.» شهرزاد خوب شد و الان 6 سال است که بهبود کامل پيدا کرده و در موسسه‌اش به بيماران سرطاني کمک مي‌کند تا باورهاي‌شان را تغيير دهند. او مي‌گويد: «بيماري، ضرورت زندگي آدم‌ها نيست. اين باور غلطي است که زندگي بايد تلخي هم داشته باشد. از نگاه من، زندگي مي‌تواند سراسر سلامت و شيريني باشد. زندگي، بيماري را به ما تحميل نمي‌کند. همگي اينها از طرف خودمان است. چيزي را که بشر ساخته است مي‌شود به دست خود او از بين برد.» تصميم با خودتان است! مي‌خواهيد بمانيد و بجنگيد يا ميدان را ترک کنيد؟ شهرزاد که خواست بماند و ماند.

    وزارت بهداشت
    آخرین ویرایش توسط دکتر نادر در تاریخ 19-May-2010 انجام شده است
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  2. #2
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    بدري‌سادات بهرامي روان‌شناس
    با هر بيماري مي‌شود کنارآمد

    اگر يک مادر کامل و سالم باشد (يعني از سلامت رواني مناسبي برخوردار باشد) از او انتظار مي‌رود بچه‌هاي خود را همان‌طور که هستند، بپذيرد و آنها را به‌رغم همه ضعف‌هايي که دارند آدم‌هاي ويژه و خاصي بداند چون مادرها توانايي‌هاي بچه‌ها را خوب مي‌بينند و به جاي اينکه نقص آنها، هر چه که باشد از بيماري گرفته تا عدم مهارت خاص، در نظرش بيايد نقاط‌قوت فرزندشان را برجسته مي‌کنند. دليل رشد چنين بچه‌هايي نيز رفتار سالم و هوشمندانه مادرشان است....

    اگر من به عنوان مادر توانايي‌هاي فرزندم را نمي‌بينم و مدام ضعف‌هاي او در نظرم مي‌آيد، بايد بدانم حتما نيازمند بررسي هستم. اگر براي اين بررسي يعني مشاوره با يک روان‌شناس اهمال‌کاري کنم، بايد بدانم فرزندان‌ام به خاطر مشکل جدي‌اي که من دارم صدمات عاطفي رواني مي‌بينند.

    اگر من مادري هستم که فرزندم را با بقيه بچه‌ها مدام قياس مي‌کنم و در اين مقايسه چند ضعف طبيعي او را زير سوال مي‌برم، بايد بررسي و درمان شوم. مادران کمال‌گرا، مادراني که اضطراب دارند يا مبتلا به افسردگي و يا هر مشکل ديگري هستند، به بچه‌هاي خود صدمه مي‌زنند. به خاطر داشته باشيد نگاه مادر نقش به سزايي در نوع نگرش بچه به زندگي و‌ آينده‌اش دارد، اگر مادري فرزند خود را طبيعي بداند و با او و مشکلاتي که با آن متولد شده و يا اخلاقياتي که دارد عادي رفتار کند، آن کودک هم خود را سالم و طبيعي مي‌داند و وقتي اين نگرش را نسبت به خود پيدا کرد، راحت‌تر مي‌تواند رشد کند و با مسايل و مشکلاتي که در سر راه‌اش هستند کنار بيايد.

    گمان کنم با اين مقدمه، مادر کيان‌دخت و همه مادراني که مانند ايشان يک کودک بيمار دارند متوجه شده‌اند که بچه‌هاي بيمار و معلول، اگر مادران سالم و طبيعي داشته باشند که آنها را درست تربيت کند مي‌توانند مانند ديگر کودکان طبيعي و سالم زندگي عادي داشته باشند چون همان‌طور که مي‌دانيد اين بچه‌ها روحيه‌شان را از چشمان خانواده به خصوص ديدن چشم‌هاي مادرشان مي‌گيرند. حتما ديده‌ايد گاهي در بيمارستان و در يک بخش خاص بستري هستيد اما با وجود يکسان بودن مشکل، روحيات آدم‌هاي آن اتاق چه‌قدر با هم فرق دارد. بسيارند مادران کودکان تالاسمي که هر ماه آنها را براي تزريق خون به بيمارستان مي‌برند و شما مي‌بينيد بچه آنها بسيار شاد است و منتظر است تا کارش تمام شود و پس از خون‌گيري به سراغ ديگر برنامه‌هايش برود. اگر کمي دقت کنيد، بچه‌هايي را هم مي‌بينيد که روي تخت دراز کشيد‌ه‌اند و حس مي‌کنيد در حبس و نقطه پايان زندگي‌شان قرار دارند. رفتار آنها و حس‌شان درست انعکاس نگاه خانواده‌هايشان به ويژه مادر است.

    اصولا بچه‌هايي مثل کيان‌دخت بايد بدانند مانند ديگر کودکان طبيعي هستند و بايد به زندگي عادي خود بپردازند ولي يک‌سري مراقبت‌هاي خاص را لازم دارند که براي سلامت و حيات‌شان ضروري است. مي‌دانم که ابتلاي به تالاسمي ماژور يعني ابتلا به يک بيماري پرخطر و جدي، مي‌دانم که اين بيماران اگر خون دريافت نکنند، تلف مي‌شوند، بله، ما همه اينها را مي‌دانيم اما شما بايد به کودک 7 ساله خود آرامش بدهيد و خيلي عادي توضيح دهيد که علم پزشکي آن‌قدر پيشرفت کرده است که امروز کسي بر اثر اين مشکل نمي‌ميرد. بايد همان روز که به خانه آمد و گفت: «مامان! من دارم مي‌ميرم» به جاي اينکه داد و قال راه بيندازيد که «اين حرف‌ها کدومه؟ ديگه نشنوم از اين حرفا بزني! و...» که در نامه‌تان اشاره کرده بوديد؛ با حالتي همدلانه، واقعيت آزاردهنده و بي‌رحم موجود را به زباني که بفهمد، بيان مي‌کرديد.

    پرسيده بوديد که اگر من جاي شما بودم چه مي‌کردم؟ اول اينکه قبل از هر چيزي خودم را به يک درمانگر و مشاور مي‌رساندم و از وي مي‌خواستم مشکل مرا درمان کند. دوم اينکه سعي مي‌کردم قبل از هر چيزي به جاي مخفي کردن مشکل و بيماري از کودک‌ام، با او در موردش صحبت کنم. حتما تا حالا او پرسيده که چرا بايد همش به دکتر برود يا چرا همش بايد خون بزند و دارو مصرف کند. شما چه جوابي داده‌ايد؟ آيا طفره رفتيد؟! اگر من جاي شما بودم به او مي‌گفتم: «مامان جون، عزيزم مي‌دونم که خيلي از اين بابت ناراحت مي‌شي که بايد يک روز کامل در بيمارستان به دست‌ات سوزن بزنن اما تو به يک نوع بيماري خوني مبتلا هستي و بايد هر ماه بريم تا دکتر مدام خون‌ات را بررسي کند.» اگر او گريه و زاري کند که چرا دوستان‌ام از اين مريضي‌ها ندارند و از اين حرف‌ها، باز هم جوابي آماده دارم و مي‌گويم: «در بدن آدم‌ها هميشه بعضي از قسمت‌ها پيدا مي‌شود که نياز به مراقبت بيشتر دارد. بعضي آدم‌ها دل‌شون درد مي‌گيره، گروهي کمرشون مشکل داره، فلان دوست‌ات آسم داره و بايد اسپري بزنه، فلاني ديابت داره و هر روز بايد آمپول بزنه و بعضي از بچه‌ها چشم‌هاشون مشکل داره و ... مي‌بيني که تو تنها نيستي!» شما به جاي اينکه به او اجازه بدهيد تا در خانه بماند و غصه بخورد، بايد کمک‌اش کنيد تا استعدادهايش را کشف کند و به کار گيرد. امروزه بسياري از افراد تحصيل‌کرده و دانشمند که زندگي‌هاي موفقي دارند، با بيماري‌هاي مزمن و خطرناک زندگي کرد‌ه‌اند و در واقع آن را پذيرفته‌اند. احتمالا خانم دکتر موسوي، فوق‌تخصص بيماري‌هاي خون، با نمونه‌هاي واقعي اين مبتلايان که بزرگ شده‌اند، ازدواج کرده‌اند و دارند زندگي مي‌کنند، درست مثل من و شما آشنا هستند.
    آخرین ویرایش توسط دکتر نادر در تاریخ 19-May-2010 انجام شده است
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  3. #3
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    زندگي پس از يک بيماري نادر


    اسم من جس لي (Jess Lee) است و 17 سال دارم. به همراه پدر، مادر و دو خواهرم در ليورپول انگلستان زندگي مي‌کنم.
    من با ساير اعضاي خانواده تفاوت دارم چون به مشکل خاصي به نام نشانگان آپرت (Apert) مبتلا هستم. نمي‌دانم چرا ميان اين همه مردم دنيا، من بايد به چنين بيماري دچار شوم چون در هر 70 هزار نفر مردم انگلستان يک نفر به اين بيماري مبتلاست. در اين نشانگان، چهره من دچار تغييرشکل و ناهنجاري شده است، چشم‌هايم کاملا پهن و فاصله‌دار بوده و بيرون زده است، بيني و دهانم به طور غيرعادي کوچک است و انگشتانم به هم چسبيده‌اند. از زماني که چهار ماهه بودم تاکنون بيش از 20 عمل جراحي را تحمل کرده‌ام که به دلايل متعدد انجام شده است. وقتي کوچک‌تر بودم، متوجه تفاوت خودم با ديگران نمي‌شدم. دليل اصلي اين بودکه رفتار خانواده با من به طور دقيق مانند رفتار با خواهرانم بود و تفاوتي نداشت. يک روز در مدرسه احساس کردم با ديگران تفاوت فاحشي دارم. در آن روز سوار اتوبوس و مشغول کارهاي خودم بودم که متوجه شدم يک گروه از دختران دبيرستاني به طرز عجيبي به من زل زده‌اند و مي‌گويند انگشتانش را نگاه کنيد! وقتي به مدرسه رسيدم، فقط گريه مي‌کردم و به شدت احساس تنهايي داشتم. مادرم که هميشه رفتاري متعادل و معقول داشت، با من صحبت کرد و گفت که بسياري از مردم دنيا به مشکلات جسمي متعددي مبتلا هستند اما اين موضوع مانع زندگي پويا و با کيفيت آنها نشده است. او گفت اگر از بابت ظاهرم ناراحتم، مي‌‌توانيم براي جراحي پلاستيک اقدام کنيم ولي اگر هم امکان‌پذير نبود، اين موضوع مانع ادامه زندگي من نمي‌شود چون آنها همچنان مرا دوست داشته و مانند سابق حامي من خواهند بود. تا به حال جراحي‌هاي من براي بازگشت عملکرد بدنم بود و جنبه زيبايي نداشت اما سال گذشته بار ديگر زير تيغ جراحي رفتم و اين بار با هدف زيبايي و برگرداندن ظاهرم به حالت عادي که البته تصميمي بود که زمان زيادي به آن فکر کردم چون سخت به نظر مي‌رسيد. من با اين هدف که در مقابل ديگران زيبا باشم و يا آنها از من خوش‌شان بيايد، زير بار عمل نرفتم بلکه دوست داشتم طبيعي باشم تا شرايط زندگي‌ام به حالت عادي‌تري برگردد و در ميان مردم، عادي باشم. عمل جراحي پلاستيک من 5/12 ساعت طول کشيد تا چهره‌ام بازسازي شود. چشم‌هايم به حالت عادي‌تري برگشت، استخوان گونه‌ام به سمت جلوتر آورده شد و از بخشي از لب‌هايم استفاده شد تا بيني‌ام زيباتر شود. هنوز جراحي‌ام تکميل نشده و هفته آينده دوباره بايد عمل شوم. من سعي مي‌کنم تمام مراحل جراحي و بازتواني را با تلاش و تحمل سپري کنم و تا حد ممکن به حالت طبيعي‌تري بازگردم. من به ادامه زندگي، تحصيل، کار و حتي ازدواج هم فکر مي‌کنم و اميدوارم بتوانم مانند ساير مردم زندگي معمولي داشته و تشکيل خانواده بدهم. به نظرم زندگي آن‌قدر ارزش دارد تا برايش تلاش کنيم و من به هيچ وجه خسته نمي‌شوم. هيچ چيز با طعم شيرين زيستن و لذت‌بردن از زندگي قابل مقايسه نيست و من به آينده اميدوارم.منبع: BBC News
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  4. #4
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    دختر آمريكايي مبتلا به سندرم داون، محصل نمونه دبيرستان ايلينويز شد

    آن جنينگز دختر 17 ساله آمريكايي مبتلا به سندرم داون هنوز بعنوان يك دانش آموز نمونه در دبيرستان ليبرتي ويل در ايالت ايليونويز مي‌درخشد.
    به گزارش سلامت نیوز،‌ جنينگز در روز سوم اكتبر ماه جاري ميلادي از بين 17 دختر در اين دبيرستان به عنوان محصل برتر انتخاب شد و از آن زمان در شبكه وورد نيوز اي بي سي بعنوان «شخصيت هفته» نام گرفته است.

    اين دختر 17 ساله آمريكايي لقب ملكه دبيرستان ليبرتي ويل را به خود اختصاص داده است.

    جنينگر درباره احساس خود نسبت به اين انتخاب مي‌گويد: قبلا همه چيز براي من عادي بود، وقتي كه بعنوان ملكه انتخاب شدم، همه چيز تغيير كرد، واقعا شگفت انگيز است. همه من را دوست دارند،‌من هم خودم را دوست دارم.

    مادر آن نيز درباره دخترش مي‌گويد: حيرت انگيز و باور نكردني است، ‌او اجتماعي است و قادر است با ديگران دوست شود و در كلاسهاي درس به طور مرتب شركت كند. آن مي‌گويد كه هرگز با اين سوالات درگير نبوده است كه چرا متفاوت از ديگران به دنيا آمده است.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت