جستجو در سایت توسط گوگل

نمایش نتایج 1 تا 3 از 3 مجموع

موضوع: داستان زندگي آسو از تصادف و کما تا درمان طبي و فيزيوتراپي

  1. #1
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض داستان زندگي آسو از تصادف و کما تا درمان طبي و فيزيوتراپي

    پيمان صفردوست/داستان زندگي آسو از تصادف و کما تا درمان طبي و فيزيوتراپي
    من از کما به زندگي برگشتم

    فكر كن مثل هر روز از خواب بيدار شوي. زير كتري را روشن كني. وسايل صبحانه را آماده كني. پسرت بيدار شود. به او صبحانه بدهي و او را راهي مدرسه كني. بعد هم به كارهاي روزانه برسي و مشغول تدارك ناهار بشوي تا وقتي پسرت برمي‌گردد گرسنه نماند...

    ظهر شود و تو منتظر آمدن او بماني تا بيايد. دير كند. دلواپس بشوي؛ دم در بيايي كه ببيني‌اش. زمان بگذرد و تو دلت مثل سير و سركه بجوشد و در همين موقع يكي از همسايه‌ها بيايد و بگويد كه پسرت تصادف كرده است. بروي و ببيني پسرت لب مرز بودن و نبودن مانده و دارد با مرگ دست و پنجه نرم مي‌كند. چه كار مي‌كني؟ مي‌نشيني و زانوي غم بغل مي‌گيري كه «پسرم از دست رفت»؟ يا بلند مي‌شوي و سعي مي‌كني علاوه بر اينكه خودت باشي و مادري‌ات را كني، براي دوباره برگشتن پسرت تكيه‌گاه شوي؟


    وقتي داري براي بازگشت خودت به زندگي تلاش مي‌كني، تكليفت با خودت روشن است ولي وقتي مي‌خواهي كس ديگري را به زندگي برگرداني، بايد خيلي مرد باشي، بايد خيلي مادر باشي كه كم نياوري و بار غم و غصه و بيماري را به دوش بكشي. اين اتفاقي بود كه براي مادر آسو افتاد. سال 1383 بود. فرزند13 ساله‌اش را راهي مدرسه كرده بود و منتظر بود تا برگردد كه اين خبر را به او دادند. آن روز ظهر وقتي آسو از مدرسه برمي‌گشت، يك موتورسوار با او برخورد كرده و از محل تصادف فرار كرده بود. موتورسوار كلاه ايمني داشت و كسي چهره‌اش را نديده بود. آسو را به بيمارستان رساندند ولي شدت ضربه و تاخير در رساندن او به بيمارستان كار خودش را كرد. آسو به كما رفت و از آنجا بود كه مادر، پدر و برادر او در مسيري جديد قرار گرفتند.

    خانواده آسو كه در پاوه زندگي مي‌كردند، او را براي ادامه درمان به كرمانشاه بردند. آسو دو ماه در بيمارستان و در بخش آي‌سي‌يو بستري بود ولي به هوش نيامد. بعد از دو ماه آسو را به خانه آوردند. او هنوز در حالت كما بود. فكر مي‌كنيد خانواده او چقدر براي برگشتن آسو منتظر ماندند؟ نه ماه طول کشيد تا او از کما برگردد و هفت سال طول كشيد تا به زندگي برگردد؛ نه اينكه فكر كنيد بلند شد و نشست و حرف زد و...

    نه؛ مادرش مي‌گويد: «خيلي خوشحال بوديم. آسو از كما در آمده بود. حالا بعد از اين همه مدت وقتي با او صحبت مي‌كرديم لب‌هايش تكان مي‌خورد و اين براي ما يك دنيا ارزش داشت.» در اين مدت خانواده آسو، مدام از اين بيمارستان به آن بيمارستان مي‌رفتند و پيگير وضعيت او بودند. آنها حتي مدتي هم به تهران آمدند و درمان‌هاي فرزندشان را در تهران پيگيري كردند. با در آمدن آسو از كما آنها به پيشنهاد پزشكان دوباره به شهر خودشان نقل مكان كردند تا شايد او در يك محيط آشنا، زودتر حافظه‌اش را به دست بياورد. حال آسو هر روز بهتر مي‌شد، خانواده از اين موضوع خيلي خوشحال بودند ولي يك مشكل بزرگ وجود داشت. اندام‌هاي حركتي آسو در طول اين مدت طولاني تحرك خود را به?طور کامل از دست داده و فلج شده بود. مدتي به همين صورت گذشت و درمان‌هاي مختلف براي بهبود وضعيت آسو بي‌تاثير بود. همين كه او پس از اين همه مدت به زندگي برگشته بود به اندازه كافي دلگرم‌كننده بود ولي آنها فرزندشان را بهتر از اين مي‌خواستند. تا اينكه آن اتفاق افتاد. ادامه ماجرا را از زبان مادر آسو در گفت?وگوي اختصاصي با «سلامت» بخوانيد
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  2. #2
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    مادر آسو از روزهاي سخت بيماري فرزندش مي گويد
    آن روزهـا مـا جـز امـيـد چـيـز ديـگـري نـداشـتـيـم

    سلامت: کمي در مورد آن اتفاق بگوييد.

    - يعني آشنايي با «هفته‌نامه سلامت»؟

    سلامت: بله!

    ما نزديک به 7 سال بود که هر کاري از دستمان برمي‌آمد براي «آسو» انجام داده و به پزشکان مختلفي مراجعه کرده بوديم. درمان‌هاي گوناگوني را هم در اين مدت براي بهبود وضعيت آسو امتحان کرديم ولي انگار قرار نبود که او هيچ تغيير مثبتي داشته باشد.

    سلامت: وضعيت آسو در آن زمان چطور بود؟

    بعد از 9 ماه، ظاهر ماجرا اين بود که از کما خارج شده اما درواقع فقط لبخندهاي کوچک و کمرنگ مي‌زد. آسو بعد از برگشتن از کما تقريبا هيچ حسي نداشت و ما فقط به همان لبخندهايش دلخوش بوديم و چراغ اميدي براي بهبود فرزندم، هنوز در دل ما روشن بود. اوضاع به همين شکل ادامه داشت تا آشنايي اتفاقي ما با «هفته‌نامه سلامت» و آقاي ميرزابابايي.

    سلامت: شما قبل از آن «سلامت» نمي‌‌خوانديد؟

    نه، من تا پيش از آن روز، صفحه «بازگشت به زندگي» را نديده بودم و شايد اگر به خود من بود، اين اتفاق هيچ‌وقت نمي‌افتاد ولي خدا اگر بخواهد کاري انجام شود، خودش براي انجام آن راهي هم پيدا مي‌کند. يک سال پيش خواهرم با من تماس گرفت و درباره هفته‌نامه و بيماري که آن روزها با او صحبت کرده بوديد که گويا پسر جواني به نام عليرضا مسلمي بود به من گفت و قرار شد براي پيگيري درمان آسو با آقاي ميرزابابايي تماس بگيريم.

    سلامت: عکس‌العمل شما چه بود؟

    وقتي پاره تنت بي‌حرکت يک گوشه اتاق افتاده باشد و آينده‌اش به تلاش تو بسته باشد، ديگر فرقي نمي‌کند چه راهي باشد و چقدر دور باشد. کافي است فقط کورسوي اميدي باشد تا به طرف آن حرکت کني. ما تا آن روز راه‌هاي زيادي را رفته بوديم که نتيجه نداده بود. ناراحت بوديم؛ اما نه به دليل خستگي از فشار آن روزها، ناراحتي ما بيشتر از اين بود که چرا راه ديگري پيدا نمي‌کنيم و آن روز «هفته‌نامه سلامت» شروع يک راه جديد بود.

    سلامت: يعني بعد از 7 سال هنوز اميد داشتيد؟

    ما به جز اميد، چيز ديگري نداشتيم. فکر مي‌کنيد با چه انگيزه‌اي هر روز صبح، چشم باز مي‌کردم؟ فکر مي‌کنيد يک برادر با چه نيرويي، علاوه بر اداره زندگي خود، تمام بار و سختي‌هاي بيماري برادرش را به دوش مي‌کشد؟ ما در اين 7 سال فقط اميد داشتيم؛ اميدي که به نتيجه‌اش اطمينان داشتيم.

    سلامت: بعد چه اتفاقي افتاد؟

    ما از طريق «هفته‌نامه سلامت» با آقاي ميرزابابايي تماس گرفتيم و بعد از آن تمرين‌هاي آسو به طور جدي دنبال شد. فيزيوتراپي، کاردرماني، گفتاردرماني و... را به صورت جدي‌تر از گذشته ادامه داديم. وقتي آن روزها به آسو نگاه مي‌کرديد، فقط يک جسم بي‌حرکت مي‌ديديد ولي امروز بعد از بيش از يک سال، پيشرفت‌هاي زيادي کرده است. او الان کارهايي را انجام مي‌دهد که اگرچه ممکن است براي ديگران پيش‌پا افتاده باشد اما براي ما يک آرزو بود. خيلي لذت‌بخش است وقتي يک مادر بتواند بعد از 7 سال، ايستادن فرزندش را ببيند. ببيند که او مي‌تواند از بستر بيماري‌اش جدا شود، ببيند که [بغض مي‌کند]...

    سلامت: وقتي به گذشته نگاه مي‌کنيد، چه چيزهايي را مي‌بينيد؟

    7 سال پيش يک موتورسوار با پسر من تصادف کرد و بعد از آن يک خانواده 7 سال تمام تا امروز بين پاوه و کرمانشاه و تهران در رفت‌وآمد بودند. بيمارستان‌ها را يکي‌يکي براي درمان فرزندشان امتحان کرده‌اند. 7 سال طول کشيد تا به اينجايي که امروز رسيده‌ايم، برسيم. آرزو مي‌کنم هيچ خانواده‌اي اين روزها را تجربه نکند.

    سلامت: تلخ‌ترين چيزي که در اين مدت با آن روبرو بوده‌ايد چه بوده است؟

    اگر اميد به درمان و بهتر شدن آسو را از اين ماجراها کنار بگذاريم، بقيه چيزها همه تلخ بوده است. ما در اين اتفاق تلخ 7 سال عذاب و درد را تحمل کرديم.

    سلامت: و شيرين‌ترين لحظه در اين مدت چه بوده است؟

    تصور کن فرزندت بعد از 9 ماه تقلا بين مرگ و زندگي،‌ از کما بيرون بيايد. هيچ کاري نمي‌تواند انجام دهد، فقط يک لبخند کمرنگ بر لب مي‌آورد. همان يک لبخند کوچک براي پر درآوردن تو از شادي کافي است. وقتي بعد از کما، آسو براي اولين بار لبخند زد، زيباترين لحظه‌هاي عمرم را تجربه مي‌کردم.

    سلامت: در اين مدت، از تلاش خود خسته نشديد؟

    ما نه؛ ولي گاهي آسو از تلاش خسته مي‌شود، بي‌قراري و تلخي مي‌کند. فکر مي‌کنم حق هم دارد؛ 7 سال تمام است که در حال درمان است. هرکس ديگري هم جاي او باشد ممکن است گاهي کم بياورد. از 13 سالگي تا 20 سالگي يک نفر، فقط به بستري شدن و درمان گذشته است. اين سن و سال کارهاي ديگري را هم مي‌طلبد که آسو تا امروز از انجام آنها محروم بوده است.

    سلامت: وقتي آسو کم مي‌آورد، شما چه مي‌کنيد؟

    سعي مي‌کنم کنارش باشم و نشان دهم که همراه او هستم. همه تلاش من اين است که آسو را سرشار از انرژي و اميد نگه دارم. وقتي خسته مي‌شود، سعي مي‌کنم راهي را که طي کرده به او يادآوري کنم. به او بگويم از کجا به کجا رسيده است. آسوي 7 سال پيش را به او نشان مي‌دهم که بعد از اين مدت خيلي از مشکلات را پشت‌سر گذاشته است. اين خسته‌شدن‌ها مقطعي است، مي‌گذرد و باز هم همه با هم تلاش مي‌کنيم.

    سلامت: به‌عنوان يک مادر، بزرگ‌ترين آرزوي شما چيست؟

    6 مهرماه 1383 يک مادر،‌ صبح فرزندش را به مدرسه فرستاد و در خانه منتظر بود تا او برگردد. منتظر بود که پسر 13 ساله‌اش زنگ خانه را بزند و وارد خانه شود [دوباره بغض مي‌کند]. از صبح ششم مهرماه 1383 اين مادر هنوز منتظر لحظه‌اي است که پسرش که امروز 20 ساله شده، زنگ را بزند و با پاي خودش وارد خانه شود. دلم مي‌خواهد آسو صندلي چرخ‌دار را کنار بگذارد و روي پاهاي خودش بايستد. دوست دارم آن روز را ببينم.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  3. #3
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    نگاه فيزيوتراپيست/محمدصادق ميرزابابايي/متخصص فيزيوتراپي
    وضـعـيـت «آسـو» رو بـه بـهـبـودي اسـت

    «آسو» جوان 19 ساله قوي‌هيکل و تنومندي است که 6 سال قبل در اثر تصادف دچار ضربه‌مغزي شد و به مدت يک سال در کما بود و به دنبال آن دچار کوادري پلژي (فلجي چهار دست?وپا) شد...

    در اولين معاينه چيزي که بيش از همه توجه مرا جلب کرد نگاه خسته و سرد و نگران اعضاي خانواده بود که بعد از 6 سال تلاش بي‌وقفه و بي‌حاصل نااميدانه نگاهم مي‌کردند و کم و بيش به سوالاتم پاسخ مي‌دادند زيرا براي درمان فرزندشان به هر دري زده بودند و موضوع بيمارشان را با چند کشور اروپايي نيز مطرح کرده ولي متاسفانه آنها نيز شانسي براي درمان بيمار قائل نشده بودند.

    در کنار همه اينها چيزي که جالب بود نگاه‌هاي پرانرژي ولي خسته «آسو» بود که انگار با چشمان اندوهگين و بغض‌آلودش فرياد مي‌زد که مي‌خواهم زنده باشم و زندگي را دوست دارم ولي افسوس چه کنم که ناتوانم؟ حقيقت اينجاست که او دچار دفورميتي (انحراف اندام) و اسپاسم (سفتي عضلات) بسيار شديد در تمامي مفاصل دست?ها و پاهايش شده بود به طوري که هيچ‌گونه حرکتي در اندام‌ها وجود نداشت و به گفته همراهان بيمار از همان سال اول به خيلي از مراکز فيزيوتراپي و کاردرماني مراجعه کردند و همين‌طور خيلي از روش‌هاي درماني پيشنهادي از اطرافيان را نيز امتحان کرده بودند ولي بعد از اين مدت نه تنها بيمار قادر به راه رفتن نشد بلکه از شدت اسپاسم (سفتي عضلات) و دفورميتي (انحراف اندام) نيز کاسته نشده بود، البته بايد به عنوان يک واقعيت پذيرفت که درمان بيماراني که در هر چهار دست و پا فلج هستند بسيار دشوارتر از بيماراني است که دچار سکته مغزي مي‌شوند و يک نيمه بدن آنها دچار فلج مي‌شود زيرا ما حين درمان از نيمه سالم بدن بيمار مي‌توانيم کمک بگيريم و درمان را به راحتي انجام دهيم. در مورد ايشان من ابتدا از روش مهاري براي کاهش اسپاسم (سفتي عضلات) و قرار دادن اندام در جهت‌هايي که صحيح است استفاده کردم ضمن اينکه تکنيک‌هايي به کار بردم که با کمترين تلاش بيمار بتواند اندام فوقاني يا تحتاني را حرکت دهد. طبيعتا به کارگيري اين روش آسان نبود ولي چون روش درماني را به ترتيب و با توجه به شرايط انتخاب کردم بيمار حين انجام فعاليت‌ها دچار اسپاسم (سفتي عضلات) کمتري مي‌شد بنابراين حرکت نيز آسان‌تر بود. در روش‌هاي درماني هيچ‌گونه تحريک الکتريکي به کار گرفته نشد و فقط از روش‌هاي بوبات- براون‌استروم- کاروشفرد و تعدادي تکنيک‌هاي ترکيبي جديد ديگر استفاده شد که آنها را از استادم دکتر نورالدين نخستين انصاري آموختم. هر چند هنوز بيمار قادر به راه رفتن نيست ولي در اين مدت 5 ماه که درمان را شروع کرده?ايم حدود 60 درصد از اسپاسم (سفتي عضلات) و دفورميتي (انحراف اندام) کاسته شد و در حال حاضر بيمار قادر است روي زانوهايش بايستد و همين‌طور با دستش به راحتي و بدون هيچ‌گونه کمکي غذا بخورد و روند درمان و سير پيشرفت?اش نيز کاملا مطلوب و اميدوار کننده است.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت