می توانیم تغییر كنیم! به نظر می رسد شنیدن این جمله در برخی از ما واكنشی را ایجاد می كند، برای مثال ما با مطرح كردن شرایط سنی، خود را از آنچه تغییر كردن نام می گیرد معاف می داریم؛ و با این تصور به ذهن می رسد كه تغییر كردن مال دیگران است نه ما، چرا كه بسیاری از ما شیوه ارتباط و نحوه رفتارمان را غلط نمی شماریم. با این وصف روشها و شیوه های برقراری ارتباط یك موضوع قطعی است و این روشها قبل از هر چیز، پاسخهایی آموخته شده می باشند. شاید مؤثرترین معلمان ما، والدین ما بوده اند و آنان نیز به نوبه خود، رویكرد برقراری ارتباط را از والدین خویش یاد گرفته اند، همچنین معلمان، دوستان و بسیاری از افراد دیگر نیز بر میزان درونداد آنان افزوده اند. فرهنگ، همواره به وسیله رادیو، تلویزیون و منابع دیگر بر نحوه برقراری ارتباط انسان تأثیرگذار بوده است و بسیاری از افراد نیز، الگوهای ارتباطی كارآمدی را در محیط خانه خود داشته اند. معدود افراد خوشبختی كه از نعمت الگوهای اثربخش برخوردار بوده اند، در هنگام برقراری ارتباط مناسب، «اشخاصی طبیعی» به نظر می آیند. با وجود این، طبیعی به نظر رسیدن آنان، بیشتر محصول شانس خوب آنان در داشتن امكانات لازم برای یادگیری نحوه برقراری ارتباط ثمربخش از دوران كودكی بوده است،اما برقراری ارتباط را از دیگران یاد گرفته اند. به این ترتیب، در مورد مسائل مربوط به ارتباط، درواقع، بسیاری از ما قربانیان قربانیانی دیگر هستیم. ما این فرآیند آموزشی نامناسب را، ابتدا در سنین پائین تجربه می كنیم. والدین یا جانشین آنها. برخی از رفتارهای غیركلامی مثل لبخندزدن را پاداش داده اند و نارضایتی خود را از برخی رفتارهای غیركلامی دیگر، مثل «قشقرق راه انداختن» ابراز كرده اند. وقتی كه بسیار كوچك بودیم، آنان ابتدا كمك كردند تا نخستین واژه ها را بسازیم و سپس، به ما آموختند كه به شیوه ای خاص صحبت كنیم، به طور مثال؛ ممكن است در هنگام دیدار سالانه روز عید نوروز، بدون توجه به تنفری كه از عموی خود داشته اید به شما گفته باشند، «از عمو به خاطر عیدی كه داده تشكر كن» و یا وقتی كه سخن دو فرد بالغ را قطع كرده اید به شما یاد داده باشند كه: «توی حرف دیگران نیا. بگو معذرت می خواهم» . بسیاری از عبارتهای آموزشی دیگر نیز در این زمینه وجود دارد: «غر نزن» ، «نق زدن موقوف» ،«هرگز با مادرت این طور حرف نزن»، «دست از این لهجه افتضاح بردار.»چیزی نمی گذرد كه اقوام و بستگان، پرستاران و مراقبین بچه ها مثل اولیاء مدرسه و... در این مسئله درگیر می شوند: «بابك، از اینكه سر بهنام داد زدی تعجب كردم. تو معمولاً، پسر خوبی هستی.» یا:«قبل از صحبت دستت را بلند كن. وقتی نوبت تو شد صدایت می كنم .»بزرگسالان مهم زندگی ما، علاوه بر تذكر [كلامی]، الگوهای عملی نیز از شیوه های رفتاری خاص ارائه می كردند. شاید آنان، احساسات خود را به ندرت بروز می دادند، شاید كنایه آمیز و تحقیرآمیز صحبت می كردند و یا با خشم فریاد می كشیدند. اما به هر حال همه ما به عنوان كودك، از نمونه های رفتاری افراد مهم زندگی خود نیز، به اندازه تعلیماتشان، چیزهایی آموخته ایم.هنجارهای فرهنگی و جامعه ای، اغلب، آموزشهایی را كه كودكان دریافت كرده اند مورد تقویت قرار می دهد. برخی از این هنجارها، نسبت به چند دهه قبل، از استحكام كمتری برخوردارند، اما بسیاری دیگر، هنوز هم دارای پایداری و استحكام زیادی هستند.
جرارد ایگان، كشیش- روان شناس، بسیاری از راههای اختلال آمیز برقراری رابطه را، كه معمولاً در فرهنگ ما به كودك آموزش داده می شود، عنوان كرده است:
«چگونه ظاهربین باشیم، چگونه ظاهرسازی كنیم، چگونه به بازیهای بین فردی بپردازیم، چگونه پنهانكاری كنیم، چگونه در روابط انسانی، از احتمال خطر بكاهیم. چگونه دیگران را به شكلی ماهرانه كنترل كنیم (یا كنترل آنان را بر خود تحمل كنیم)، چگونه در صورت لزوم به دیگران آسیب برسانیم و یا آنان را تنبیه كنیم.» ممكن است برخی اعتراض كنند كه فرآیندها و پیامدهای توصیف شده صحیح نیستند. البته بدون شك، تصویر ارائه شده بیش از حد ساده انگارانه است و نحوه پاسخ انسان به الگوهای ارتباطی مسلط در دوران كودكی، از فردی به فرد دیگر تفاوت دارد. حتی برادران دوقلویی كه در خانواده ای بزرگ می شوند كه یكی از والدین، دمدمی مزاج و دارای خلقی بی ثبات است، احتمال دارد روشهای متفاوتی را برای كنترل خشم خود به كار گیرند. یكی از آنان ممكن است خشم خود را سركوب كند و دیگری، به نحوی ستیزه جویانه آن را بروز دهد. با وجود این، بسیاری از ما و یا شاید بیشتر ما، اغلب در زمینه راه های بسیار مخرب و نامؤثر برقراری رابطه آموزش می بینیم. زمانی كه نقص های ارتباطی والدین باعث آزار كودكان می شود! یك دور باطل به وجود می آید. اما این دور باطل را می توان شكست. مردم، در زمینه روشهای ارتباطی خود، بیشتر به سرنوشت اعتقاد دارند. آنان به این فكر گرایش دارند كه نحوه گفتگو و گوش كردن آنها، مانند رنگ چشم هایشان، «ارش» است. بنابراین مدعی اند كه تلاش برای تغییر شیوه ارتباطی امری غیرممكن است و حتی اگر چنین نباشد كاری است كه به تظاهر و تقلب می انجامد. پزشكی می گفت: «برقراری ارتباط با دیگران یك استعداد است. یا از این استعداد برخورداریم یا خیر، من این توانایی را ندارم و در این مورد كاری نمی توانم بكنم» .
اما، تجربه در آموزش مهارتهای ارتباطی به هزاران نفر، ما را به نتیجه كاملاً متضادی رسانده است. اما تغییرات در بسیاری از موارد پاسخ های كارآمدتر، جایگزین الگوهای اكتسابی دوران كودكی شده است. انسان متوسط دارای ذهن سالم و اراده قوی، در هر دوره از حیاتش، می تواند راه های مناسب تر برقراری ارتباط را یاد بگیرد. پژوهش های برخی از دانشمندان مشهور رفتارگرا(۱) نیز این حقیقت را تأیید می كند كه افراد بالغ می توانند شیوه برقراری ارتباط اثربخش تر را بیاموزند.البته تغییردادن راههای برقراری ارتباط كار آسانی نیست. سال ها عادت موجب نشده است كه برخی گرایش ها، در طول مدت زمانی بسیار طولانی، چنان ریشه دار شوند كه برقراری رابطه به شكلی متفاوت با گذشته را غیرطبیعی جلوه دهند. هر روش جدیدی، نامناسب و ناجور به نظر می رسد و افراد وسوسه می شوند كه دست از تلاش بردارند. اما همه آنان، زمانی كه آگاهی بیشتری نسبت به اختلال آمیز بودن برخی پاسخ های معمولی خود كسب می كنند، برای ایجاد این تغییر تاحد زیادی انگیخته می شوند. آنان پس از آنكه یك مهارت ارتباطی را به شكلی اثربخش مورد استفاده قرار دادند، اغلب با شوق فراوان می گویند: «روش مفیدی است؛ واقعاً مفید است.»
تغییر خواهید كرد!
تغییر غیرقابل اجتناب است. اریك اریكسون، رابرت هاوبگریت و دیگران اشاره كرده اند كه همه مردم مراحل رشد و تكامل را از دوران كودكی تا سن پیری پشت سر می گذارند. غیرممكن است كه غروب زندگی را همچون طلوع آن بگذرانیم.جهان نیز در حال تغییر است. ما از جاودانه بودن كوه ها حرف می زنیم، در حالی كه آنها نیز در طول زمان، به وجود می آیند و نشست می كنند. ما به ستارگان ثابت اشاره می كنیم، اما آنها نیز به طور دایم تغییر می كنند؛ آنها تولد و مرگ دارند. منبسط و منقبض می شوند. درخشان تر می شوند و یا به سمت خاموشی پیش می روند. تغییر، بخش جدائی ناپذیر فرهنگ انسان، از ابتدای پیدایش آن بوده است. در قرن حاضر، تغییرات فرهنگی با چنان سرعت نفس گیر و ناراحت كننده ای همراه بوده است كه الوین تافلر اقرار می كند ما در دوره ای از «شوك آینده» زندگی می كنیم. منظور وی آن است كه تغییر با چنان سرعت گیج كننده ای بر ما فرود می آید كه برای كنارآمدن با آن، با مشكلات زیادی مواجه خواهیم بود. با توجه به تغییراتی كه پیوسته در درون ما، در افراد دیگری كه با آنان رابطه داریم و در جهان فیزیكی و فرهنگ ما روی می دهد، ثابت ماندن غیرممكن است.روان شناسی می گفت: «هنگامی كه امروز، دست به كاری می زنیم كه دیروز انجام داده ایم، در واقع كاری متفاوت است، زیرا در این فاصله هم ما و هم محیط مان تغییر كرده است.»قانون تغییر می گوید:« اوضاع یكسان نمی ماند.اگر بهتر نشود بدتر خواهد شد .» رابطه ها اگر قوی تر نشوند، تضعیف خواهند شد، اگر نزدیك تر نشوند، فاصله شان افزایش خواهد یافت و اگر سازنده تر نشوند، باروری خود را از دست خواهند داد. ما نه تنها به طور بالقوه می توانیم شیوه رابطه خود را با دیگران تغییر دهیم بلكه اساساً آن را، به شكلی اجتناب ناپذیر، تغییر خواهیم داد. بدیهی است كنترل ماهرانه تغییرات بهتر از آن است كه بگذاریم زندگی، خود این كار را صورت دهد.
كنترل مقاومت در برابر تغییر
وقتی افراد، یادگیری مهارتهای ارتباطی جدید را آغاز می كنند اغلب چنین مطالبی را به خود می گویند، آیا این مهارتها، واقعاً كارآیی دارند یا این هم باز یكی از آن جنون های روان شناختی است كه هرچند سال یك بار ظاهر می شوند و از بین می روند؟ با فرض كارآیی این مهارتها، آیا من قادر خواهم بود كه آنها را بیاموزم؟ من هرگز، در یادگیری و به خصوص یادگیری مسائل جدید موفق نبوده ام، به ویژه مهارتهایی كه نیاز به كنار گذاشتن مجموعه ای از عادت ها و ساختن عادت هایی جدید دارند مثل زمانی كه در مورد رنج ترك سیگار فكر می كنم.... فرض كنیم این مهارتها را یاد گرفتیم تا روابط ما را تغییر دهند، از كجا می توان مطمئن بود كه نتیجه این تغییر بهبود و پیشرفت باشد؟ آنچه اكنون در روابط بین فردی تجربه می كنیم، شاید تجربه خیلی مناسبی نباشد اما اوضاع می تواند از این هم بسیار بدتر باشد. شاید این مهارت ها ما را از چاله به چاه اندازند. ضمن اینكه همیشه این امكان وجود دارد كه این مهارتها، از من، فردی متفاوت بسازند. اگرچه واقعاً مایلم كه بهتر از این باشم، اما فرض كنیم دچار نوعی ضربه یا فاجعه روانی شوم. من نسبت به كل این كار خطرناك مشكوكم!»بسیاری از ما بیش از آنچه تصور می كنیم مقاومت داریم، زیرا بخش زیادی از مقاومت های ما در ضمیر ناخودآگاهمان پنهان شده است. ما نیازمند دفاع از خود هستیم. انسان اندیشمند، در این دنیای خطرناك، موجودی آسیب پذیر است. با وجود این، برخی از روشهای دفاعی انسان مانع رشد می شوند و برخی دیگر، كارآیی مثبتی دارند. یكی از جنبه های اصلی یادگیری مهارتهای ارتباطی، كشف شیوه مناسب دفاع از خود و همزمان با آن كاهش روشهای غیرضروری دفاع است. شما چه شیوه مناسبی را برای تغییر خود انتخاب می كنید؟







روزنامه کیهان