تحليل روان پزشکان، روان شناسان و حقوقدانان از يک حادثه تلخ و تأسف بار
مردي که خودش و بچه هايش را کشت

ساعت 19:59 آخرين شب آبان ماه، آتش‌نشانان از طريق تماس مردمي در جريان وقوع يک آتش‌سوزي در خيابان نعيمي واقع در منطقه قلعه‌مرغي قرار گرفتند. آنها با حضور در صحنه حادثه، ضمن مهار آتش‌سوزي که در يک واحد مسکوني رخ داده بود، اجساد سوخته 3 تن را در حالي که در کنار يکديگر قرار داشتند، در يکي از اتاق‌هاي خواب اين واحد مسکوني يافتند...

با حضور عوامل اورژانس در محل حادثه، مشخص شد اجساد اين افراد صددرصد سوخته است، به‌طوري که حتي تشخيص جنسيت آنها امکان‌پذير نيست. در حالي که بررسي براي تشخيص هويت اجساد سوخته ادامه داشت و با توجه به اعلام عمدي‌بودن حريق به‌وسيله آتش‌نشانان، موضوع به ماموران کلانتري 161 ابوذر گزارش شد که با توجه به نوع حادثه، عوامل تشخيص هويت پليس آگاهي به همراه قاضي کشيک قتل به محل حادثه فراخوانده شدند. نتايج تحقيقات اوليه ماموران نشان داد پدر اين خانواده به نام «احمد» که به موادمخدر از نوع شيشه معتاد بوده است، دو دختر خود به نام «مبينا» 8 ساله و «تينا» 9 ساله را به آتش کشيده است. تحقيقات ماموران نشان داد که اين فرد حدود 8 ماه پيش نيز همسر خود را که صندوقدار يکي از فروشگاه‌هاي معتبر پايتخت است، با چاقو مجروح و پس از آن نيز اقدام به خودزني کرده است و پس از بهبود، مدعي شده توبه کرده و بر اين اساس توانسته همسرش را براي ادامه زندگي متقاعد کند. ماموران در تحقيقات از همسايگان نيز دريافتند که در روز حادثه «احمد» همسر خود را به محل کار رسانده و پس از بازگشت، آنها صداي مشاجره وي با 2 دخترش را شنيده‌اند و پس از دقايقي، صداي انفجار و شعله‌هاي آتش و دود ساختمان مسکوني را فرا مي‌گيرد.

پليس دريافت همسايه‌ها پس از وقوع آتش‌سوزي، در آپارتمان را شکسته و متوجه ‌شده‌اند که حريق فقط در يکي از اتاق‌هاي خواب ايجاد شده است و با استفاده از کپسول اقدام به مهار آتش کرده‌اند. همسايه‌ها براي اطفاي حريق، با موانعي در پشت در اتاق خواب مواجه مي‌شوند و در حالي که تلاش‌هاي آنها براي ورود به اتاق خواب ادامه داشته، فقط ناله‌هاي ضعيف دختران را از پشت در مي‌شنيده‌اند. همسايه‌ها در حالي اجساد سوخته‌ اين افراد را پيدا مي‌کنند که پدر اين خانواده با آرنج خود يکي از دختران و با پاهايش دختر ديگر را نگه داشته بود تا به بيرون فرار نکنند. در صفحه «موضوع ويژه» اين هفته نگاهي داريم به اين حادثه دردناک؛ از منظر روان?شناسي، روان?پزشکي، حقوقي و انتظامي.

پليس چه مي‌گويد؟

ايـن اولـيـن سـوء قـصـدش نـبـوده

ماموران کلانتري 161 ابوذر وقتي در جريان اين حادثه هولناک قرار گرفتند، به همراه اکيپي از کارآگاهان آگاهي و بازپرس ويژه قتل، در محل حاضر شدند. نتايج تحقيقات نشان مي‌داد مرد 43 ساله همراه دو کودک 10 و 9 ساله خود در خانه تنها بوده و بعد از بستن در اتاق، اين آتش‌سوزي مهيب را بپا کرده است. وقتي تيم تحقيق بررسي‌هاي خود را آغاز کردند، يکي از همسايه‌ها به ماموران گفت: «ساعت 7 غروب وقتي به خانه برگشتم، احمد مرد 43 ساله پشت در آپارتمانش بود و با پا به در لگد مي‌زد تا بچه‌ها در را باز کنند. همسرش خانه نبود چون احمد او را مطابق معمول با موتور به محل کارش رسانده بود. بچه‌ها در خانه تنها بودند. دقايقي بعد، صداي کودکان را شنيدي که گريه مي‌کردند. هميشه در خانه آنها جرو بحث بود و نخواستم که دخالت کنم. وقتي درحال انجام کارهاي خانه بودم، ناگهان صداي هولناکي آمد. تصور کردم صداي ساخت و ساز‌هاي پشت خانه است و آرماتور از دست کارگران افتاده ولي وقتي جلوي پنجره رفتم، همسايه‌ها از پشت پنجره اشاره کردند خانه همسايه پاييني آتش گرفته است. پله‌ها را به سرعت پايين رفتم. وقتي در خانه را باز کرديم، شعله‌هاي آتش بيرون آمدند. همان لحظه با ماموران آتش نشاني تماس گرفتيم.»

دايي دو کودک به نام‌هاي«مبينا» 8 ساله و «تينا» 9 ساله در حالي که در لحظات نخست آتش‌سوزي خود را به خانه خواهرش رسانده بود، به ماموران گفت: «احمد بارها خواهرم را به باد کتک گرفته و چند بار کارشان به جدايي کشيده بود ولي خواهرم از ترس جدايي از بچه‌هايش، دوباره به اين زندگي تن داده بود. خواهرم صندوقدار يكي از فروشگاه‌هاي معتبر پايتخت است و با حقوقش توانسته بود خانه بخرد ولي شوهرش بيکار بود و هميشه در خانه سر همين موضوع دعوا داشتند. خواهرم زن توداري بود و درد‌هايش را بروز نمي‌داد. وقتي سرکار مي‌رفت، بچه‌ها را خانه مادرم مي‌گذاشت. خيلي به آنها عادت کرده بوديم، مثل بچه‌هايم دوستشان داشتم.»

درحالي که تحقيقات براي افشاي زواياي پنهان پرونده ادامه داشت، ماموران به جزئياتي رسيدند که نشان مي‌داد احمد تيرماه سال گذشته هم همسرش را هدف ضربات چاقو قرار داده‌است ولي او توانسته بود جان سالم به در برد.

مادر بچه?ها چه مي‌گويد؟

شـوهـرم نـه مـعـتـاد بـود، نـه مـجـنـون

رسيدگي به پرونده قتل 2 دختر به دست پدرشان در حالي ادامه دارد که مادر کودکان، اعتياد شوهرش به ماده مخدر شيشه را تکذيب کرده و مدعي شده همسرش در کمال سلامت براي قتل فرزندانش نقشه کشيده است، اما رييس کلانتري ابوذر، اعتياد مرد به ماده مخدر شيشه را عامل اصلي اين جنايت جنون‌آميز مي‌داند.

مادر قربانيان که پيگير پرونده مرگ دخترانش است، گفته: «من و احمد 13 سال قبل ازدواج کرديم و خانواده‌هايمان با اين وصلت موافق بودند. اوايل مشکلي وجود نداشت اما شوهرم به‌شدت تحت تاثير خانواده و به‌خصوص خواهرانش بود و دخالت‌هاي آنها در زندگي ما مشکل به وجود آورد.» به گفته مادر دو کودک، اختلافات خانوادگي همچنان ادامه داشته تا اينکه سال گذشته، احمد با چاقو به وي حمله و او را مضروب کرده است.

او پس از آن به دادگاه خانواده مي‌رود و تقاضاي طلاق مي‌دهد اما قاضي به او مي‌گويد چون شوهرش معتاد نيست، نمي‌تواند حضانت بچه‌ها را بگيرد و دخترانش بايد نزد پدرشان بمانند، به همين دليل هم از پيگيري پرونده طلاق منصرف مي‌شود.

مادر داغدار درباره جزييات حادثه مي‌گويد: «شوهرم يک موتورسيکلت داشت. او شب قبل از قتل، موتورش را با مدارک شناسايي و کارت عابربانکي که يارانه‌هايمان به آن واريز مي‌شد و رمز کارت، به خانواده خودش تحويل داد و بعد به خانه برگشت. همين نشان مي‌دهد او از قبل براي کشتن بچه‌ها برنامه داشته است. احمد نه جنون داشت و نه معتاد بود او فقط به دليل مشکلات خانوادگي اين کار را انجام داد و من پرونده را تا آخر پيگيري مي‌کنم. دو دخترم بي‌گناه جان باختند.

مرگ در آتش و زنده‌زنده سوختن به حدي دردناک است که اصلا نمي‌شود آن را توصيف کرد. من واقعا براي افرادي که باعث اين حادثه شده‌اند، متاسفم. هيچ‌کس از درد من خبر ندارد و من هم تا آخر موضوع را دنبال مي‌کنم.»

خاله بچه?ها چه مي‌گويد؟

او مـي?گـفـت جـنـون دارد امـا سـالـم بـود

سلامت: مي‌توانيد بگوييد چه اتفاقي افتاد؟

بالاخره احمد زهر خودش را ريخت. هيچ وقت فکر نمي‌کردم سر بچه‌ها اين بلا را بياورد اما او دخترهاي دسته گل خواهرم را آتش زد.: احمد را از کجا مي‌شناختيد؟

زياد با او و خانواده‌اش آشنايي نداشتيم. خواهرم را ديده بود و از او خواستگاري کرد. خيلي هم سمج بود. چند بار به خواستگاري خواهرم آمد تا بالاخره خانواده راضي به اين وصلت شدند. کارگر کارخانه لوازم خانگي بود.

سلامت: رفتارش چگونه بود؟

با ما که عصبي بود و پرخاشگر و به همين دليل به هم کاري نداشتيم. آنها با خودشان خوب و خوش بودند، اما بالاخره اختلاف در زندگي‌شان افتاد و احمد خودش را نشان داد.

سلامت: اما همسايه‌ها مي‌گويند بيکار بوده!

بيکار شده بود، کارگرهاي کارخانه‌شان را ريختند بيرون و گفتند بايد تعديل نيرو داشته‌باشيم. 3 سال از ازدواجشان گذشته بود که تينا به دنيا آمد. احمد تازه بي‌کار شده بود. خواهرم خيلي حرص و جوش مي‌خورد. احمد تنبل بود، چند جاي ديگر برايش کار پيدا شد، اما با بهانه‌هاي مختلف از کار کردن شانه خالي مي‌کرد. خواهرم، مونس، با همان حقوق کارگري که احمد به او مي‌داد، آنقدر پول جمع کرد که توانست کنار خانه مادرم يک خانه بخرد. همه فاميل خواهرم را تحسين مي‌کردند. احمد هم خيلي خوشحال بود که خانه‌دار شده است. همين سال‌ها بود که «مبينا» هم به دنيا آمد.

سلامت: از چه زماني اختلافشان شديد شد؟

اختلافي نداشتند. خواهرم از اين شاکي بود که احمد چرا سرکار نمي‌رود و دلش را به اين کارهاي گذري و روزمزدي خوش کرده است. دو تا بچه داشتند، اما احمد زير بار نمي‌رفت. دعوا و اختلافشان دقيقا از وقتي شروع شد که خواهرم قصد کرد خانه را به نام خودش سند بزند. حق هم داشت، همه پول خانه را خودش پس‌انداز کرده و خانه را خريده بود، احمد مي‌گفت جنون دارد و با مسخره‌بازي و ديوانه‌بازي مي‌خواست حس ترحم ديگران را برانگيزد، در صورتي که همه مي‌دانستيم سالم است و خودش را به بيماري مي‌زند.

سلامت.: بعد چه اتفاقي افتاد؟

مونس خانه را به اسم خودش زد و روزهاي سياهش شروع شد. احمد ديگر از خانه بيرون نمي‌رفت. زن و بچه‌اش را کتک مي‌زد. پارسال هم وحشيانه در آشپزخانه به خواهرم حمله و با ضربه‌هاي چاقو او را مجروح کرده بود. مونس فقط او را تهديد کرد طلاق مي‌گيرد، اما احمد خوب مي‌دانست مونس زن زندگي است. حتي يکبار احمد شب به سراغ خواهرم رفته و با چاقو او را زخمي کرده بود... (گريه نمي‌گذارد ديگر حرف بزند).

سلامت: چطور به او حمله کرده بود؟

هميشه چراغ خواب در اتاق بچه‌ها روشن بود ولي آن شب با فرياد خواسته بود آن را نيز خاموش کند. خواهرم مي‌گفت ساعت 3 صبح بود که احساس سوزش عجيبي در ناحيه کمرم کردم، وقتي چشم‌هايم را باز کردم، احمد را بالاي سرم ديدم که فرياد مي‌زد بمير! بمير! او با التماس از مبينا خواسته بود همسايه‌ها را خبر کند.

سلامت: چرا جدا نشد؟

وقتي براي جدايي به دادسراي يافت آباد رفتند، قاضي پرونده آنها را به صلح و سازش دعوت کرد و به خواهرم گفت نمي‌تواند حضانت بچه‌ها را بگيرد. همين موضوع باعث شد خواهرم دوباره به زندگي برگردد تا در کنار بچه‌هايش باشد.

سلامت: روز حادثه شما کجا بوديد؟

خانه مادرم بوديم. مونس هم آمده بود سر بزند. صداي انفجار که آمد، ما هم از خانه بيرون آمديم. احمد چيزي نگفته بود و نمي‌دانستيم قرار است چه کاري انجام بدهد. شعله‌هاي آتش از خانه خواهرم زبانه مي‌کشيد. با کمک مردم و آتش نشان‌ها شعله‌ها را خاموش کرديم. بي‌رحم دست و پاي بچه‌ها را بسته بود و جلوي در اتاق را رختخواب چيده بود تا دخترها بيرون نروند. بعد هم روي خودش و فرشته‌هاي بيگناه خواهرم بنزين ريخته بود. شعله‌ها که خاموش شد، هيچ چيزي قابل شناسايي نبود. احمد خودش را کشت، اما حق نداشت درباره زندگي خواهرزاده‌هايم تصميم بگيرد. اي کاش دادگاه با طلاق آنها موافقت مي‌کرد و مونس را از ديدن دخترهايش محروم نمي‌کرد تا الان همه زنده بودند.

آيا با يک معتاد به مواد محرک روانگردان مي?توان زندگي کرد؟

نـسـل جـديـد مـعـتـادان، بـمـب سـاعـتـي?انـد!

دکتر محمدرضا خدايي

روان‌پزشک و عضو هيات علمي دانشگاه علوم‌بهزيستي و توانبخشي

نگاه به يک فرد معتاد، بايد چند وجهي باشد. نمي‌توان چنين افرادي را به راحتي تحليل کرد و در مورد آنها حکم داد. پيش از هر چيز بايد زمينه‌هاي اعتياد و اختلالات شخصيتي بررسي شود. نه تنها خانواده‌ها، بلکه حتي جامعه هم نگاه ثابتي به معتادان ندارد. در برهه‌اي، آنها را مجرم مي‌دانستيم و در برهه‌اي بيمار! ثباتي در تعريف شخصيت اين افراد وجود ندارد و همين برنامه‌ريزي را مشکل مي‌کند. اختلالات شخصيتي، کمبود اعتماد به نفس، مهارت جرات‌مندي پايين، قدرت حل مساله پايين و در کنار آن ريشه‌هاي ژنتيک و آسيب‌هاي خانوادگي، از عواملي هستند که افراد را به اعتياد سوق مي‌دهند. حال تصور کنيد فرد به موادمخدر سنتي يا مخدرهاي محرک هم مبتلا شود؛ بي‌شك شناخت او بسيار مشکل‌تر خواهد شد. به نظر من، معتاد يک بيمار مجرم است اما نبايد در مورد او نااميد بود. به هر حال براي هر مشکل، چاره‌اي وجود دارد. زندگي‌ با فرد معتاد سخت است و هيچ‌کس منکر اين امر نيست. با وجود اين تفاوت زيادي بين معتادان به مخدرهاي سنتي مانند ترياک و معتادان به محرک‌هاي مخدر يا روانگردان‌هايي مانند شيشه و کراک وجود دارد. زندگي با افرادي که به مخدرهاي سنتي معتادند، راحت‌تر است زيرا عوارض مخدرها روي جسم اين افراد فقط نشئگي است اما معتادان به مخدرهاي صنعتي، بمب ساعتي هستند! آنها به سرعت دچار اختلال‌هاي رفتاري، رواني و مشکلات جسمي مي‌شوند. رايج‌ترين آسيب در بين اين افراد، توهم و به تبع آن بدبيني و حسادت است كه باعث بروز بسياري از حوادث و جناياتي مي‌شود که معتادان به مخدرهاي جديد به آن دست مي‌زنند. يکي از آخرين مواردي که در بيمارستان ديدم، مردي بود که گمان مي‌کرد در مغز همسرش ميکروفون گذاشته‌اند و حرف‌هاي او را ضبط مي‌کنند و با پيچ‌گوشتي به جان گوش همسرش افتاده بود تا قطعه را از سرش خارج کند!

بالا بودن آمار جنايت درميان ‌اين گروه از معتادان هم به دليل عوارض مخدرهاي صنعتي است. اين افراد، معمولا خطرناک هستند و رفتارهاي آنها به هيچ‌وجه قابل پيش‌بيني نيست. کارهاي عجيب و غريبي مي‌کنند و حتي به خودشان هم صدمه مي‌زنند. گاه چاره‌اي جز جدا شدن براي همسران آنها نمي‌ماند اما اين كار به مشکلات جامعه دامن مي‌زند. به خصوص اگر زوج بچه‌ هم داشته باشند، عوارض زندگي تک‌والدي از يک‌سو و مسايل ژنتيکي اعتياد از سويي ديگر، بچه‌ها را تهديد مي‌کند. هنوز هم به گمان من پادرمياني بزرگان فاميل و ريش‌سفيدان بهترين راه‌حل است. بعد از آن، مراجعه به روان شناسان و مشاوران بهترين پيشنهاد است.

خود افراد معتاد بينشي در مورد مشکلشان ندارند اما نبايد آنها را به زور به کلينيک‌ها برد و مجبور به ترک کرد زيرا اين کار در بيشتر موارد نتيجه‌اي ندارد. طلاق و جدايي آخرين راه‌حل است. نمي‌خواهم سياه‌نمايي کنم، اما اگر متوجه شديد شريک زندگي يا يکي از اعضاي خانواده‌تان معتاد است، دست‌دست نکنيد و فرصت را از دست ندهيد، هر چه سريع‌تر بايد درصدد درمان برآييد.

رويدادهاي فجيع با بازماندگان چه مي?کند؟

زنـده شـدن رنـج?آور حـادثــه



دكتر فربد فدايي

مدير گروه روان‌پزشكي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي

مشاهده رويدادهاي فجيع، با پيدايش احساس ترس شديد و درماندگي، عموما باعث وضعيتي مي‌شود كه اگر بالنسبه سريع اتفاق بيفتد و طي يك ماه رفع شود، آن را نابساماني فشار رواني حاد مي‌نامند، اما اگر اين وضعيت بيش از يك ماه به درازا بكشد، نابساماني فشار رواني به دنبال سانحه ناميده مي‌شود. عموما حالت دوم شايع‌تر است و ميزان بروز آن در طول زندگي يك فرد از 15-9 درصد تخمين‌زده مي‌شود. احتمال ابتلاي يك فرد به نابساماني رواني به‌دنبال سانحه در طول عمرش 8 درصد است و اگر برحسب جنس بررسي كنيم، شيوع همه عمر اين وضعيت در زنان تا 12 درصد، اما در مردان نصف اين مقدار يعني 6 درصد خواهد بود.

احتمال وقوع اين وضعيت در افراد مجرد، طلاق گرفته، بيوه، افراد منزوي از نظر اجتماعي يا كساني كه در شرايط نامناسب اقتصادي ـ اجتماعي به سر مي‌برند، بيشتر است.

عامل ايجاد‌كننده اين وضعيت، فشار رواني است اما اين استرسور به تنهايي كفايت نمي‌كند بلكه پاسخ فرد به آن بايد شامل ترس يا وحشت شديد باشد. در ايجاد آن عوامل روان‌پويايي، عوامل شناختي‌ـ رفتاري، عوامل زيست‌شناختي از جمله دخالت سامانه‌هاي نورآدرنرژيك، شبه‌افيوني و عامل آزاده‌كننده كورتيكوتروپين نقش دارند. ويژگي‌هاي باليني عمده نابساماني فشار رواني به دنبال سانحه عبارتند از: زنده‌شدن رنج‌آور رويداد براي ناظر آن؛ چه به صورت كابوس‌هاي شبانه چه به صورت صحنه‌هاي توهمي در طول روز، اجتناب از هر چيزي كه فرد را به ياد آن رويداد مي‌اندازد، احساس كرختي هيجاني، حالت برانگيختگي بالنسبه‌ ثابت.

اين وضعيت عموما مدتي پس از رويداد استرس‌آور ظاهر مي‌شود و مي‌تواند از يك هفته تا 30 سال بعد از ديدن صحنه فجيع قتل و جراحت يا شكنجه انسان يا يك جانور بيگناه باشد. نشانه‌ها در طول زمان ممكن است كم و زياد شوند و هنگام دوره‌هاي فشار رواني، شدت يابند. اگر براي درمان اقدام نشود، در 30 درصد موارد خودبه‌خود به طول كامل برطرف مي‌شود. در 40 درصد موارد، نشانه‌هاي ملايم تداوم مي‌يابند و در 20 درصد موارد نشانه‌هاي با شدت متوسط ادامه خواهند يافت. در 10 درصد موارد هم نشانه‌ها بدون تغيير باقي مي‌مانند يا وخيم‌تر مي‌شوند. پس از يك سال، حدود 50 درصد بيماران بهبود مي‌يابند. نتيجه اين وضعيت در صورت آغاز سريع نشانه‌ها، دوره كوتاه‌ نشانه‌ها (كمتر از 6 ماه)، كاركرد شايسته پيش از بيماري، حمايت‌هاي قوي اجتماعي و فقدان بيماري روان‌پزشكي يا طبي ديگر و فقدان سوء مصرف يا اعتياد به مواد، بهتر خواهد بود. كودكان و افراد سالمند در مواجهه با رويدادهاي استرس‌آور، مشكل بيشتري دارند تا افراد ميانسال. براي درمان اين وضعيت، درمان‌هاي دارويي موثر وجود دارد و در عين حال روان‌درماني هم در برخي از بيماران موثر است.

براي اين مادر سوگوار چه مي?توان کرد؟

مـادر داغـديـده را تـنـهــا نـگــذاريـد

دکتر ابوالقاسم مهري‌نژاد

روان‌شناس باليني، دانشيار دانشگاه الزهرا

در مورد مادري که پس از ورود به منزل، متوجه مرگ وحشتناک فرزندان خود مي‌شود، بايد گفت که کنار آمدن با چنين مرگي و ادامه زندگي به شکل گذشته براي او بسيار دشوار خواهد بود. ممکن است چنين فردي بعد از مدتي به زندگي برگردد، اما به‌طور حتم تغييراتي اساسي در خلق‌وخو،‌ نگاه به زندگي و روند فکري و ارتباطي وي با ديگران پيش خواهد آمد. اگر اين مادر و افراد ديگري که با مرگ‌هاي ناراحت‌کننده عزيزان خود مواجه بوده‌اند، از نظر عاطفي و فکري مورد حمايت‌هاي همه‌جانبه اطرافيانشان قرار نگيرند، ممکن است مدام به فکر فرو بروند و مبتلا به افسردگي‌هاي شديد بشوند. بنابراين اطرافيان اين مادر داغدار بايد تا حد امکان او را تنها نگذارند و تا جايي كه مي‌توانند از نظر عاطفي وي را مورد حمايت خودشان قرار بدهند تا کم‌کم با مرگ فرزندانش کنار بيايد و بتواند اين داغ را تحمل کند و به تدريج به زندگي عادي برگردد. نکته ديگر اين است که اطرافيان، نبايد مرگ عزيزان او را بي‌اهميت جلوه دهند و بايد اجازه گذراندن مراحل مختلف سوگ را به اين مادر بدهند. يعني اگر چنين افرادي پافشاري زيادي بر تنها ماندن يا گريه کردن داشتند، ‌آنها را براي مدتي به حال خود رها کنند تا با گريه کردن و تخليه رواني، بتوانند داغ عزيزان خود را تحمل كنند.

البته ناگفته نماند که ايجاد حس عذاب وجدان و گناه براي اين مادر و افرادي که با چنين مرگ‌هايي مواجه مي‌شوند، دور از انتظار نخواهد بود چون اين مادر هميشه با خودش فکر مي‌کند که اگر فرزندانش را تنها نگذاشته بود، هيچ‌وقت چنين اتفاقي نمي‌افتاد، بنابراين حمايت عاطفي و فکري اطرافيان در رفع اين حس گناه مي‌تواند موثر باشد و اطرافيان مي‌توانند اين حس گناه و عذاب وجدان را با معرفي اين افراد به مشاوران و روان‌شناسان از بين ببرند و در نهايت اينکه در تنها گذاشتن چنين افرادي براي سوگواري بايد احتياط کرد. به عبارت ساده‌تر، اگر قرار است اين مادر و افراد داغداري شبيه به وي، کمي با خودشان تنها بمانند، بايد هر نوع دارو يا وسيله‌اي که امکان خودکشي با آنها وجود دارد از کنارشان دور شود. به علاوه، اين افراد نبايد در پرتگاه‌ها يا مکان‌هايي که امکان سقوط از آنجا وجود دارد، تنها گذاشته شوند و اطرافيان بايد حتما از حمايت و مراقبت مناسب از او دريغ نکنند.

مجازات تهديد چيست؟

74 ضـربـه شـلاق و از 2 مـاه تا 2 سـال زنـدان

عليرضا محمدي

قاضي شعبه 301 دادسراي استان البرز

تهديد در لغت به معناي تخويف، ترساندن و بيم دادن است. عرف و قانون نيز همين تلقي را از اين عنوان دارند.

ضعيف‌ترين دليل در بين ادله به معناي اخص، سوگند است كه عملكرد اين نوع دليل فقط به منظور «فصل خصومت» است. اگر كسي مدعي حق يا ديني باشد بايد آن را اثبات كند در غير اين صورت با سوگند خوانده، حكم برائت صادر خواهد شد.

اصولا قسم در مواردي دليل محسوب مي‌شود كه دليل قوي‌تري براي اثبات مدعا در دسترس نباشد. اگر کسي از سوي شخصي مورد تهديد قرار بگيرد، بايد بتواند ادله گواهي خود را به قانونگذار اثبات کند و با توجه به اينكه قسم جزو ضعيف‌ترين دلايل است، توسل به آن وقتي ممكن است كه دعواي مدني نزد حاكم به خاطر اقرار يا شهادت يا علم قاضي بر مبناي اسناد ثابت نشده باشد. به هر حال، در غير اين موارد قسم، فقط در جايي كه قانون آن را معتبر بداند، مسموع است، اما حال اگر شخصي بتواند تهديدي را که واردشده اثبات کند، براساس ماده 669 قانون مجازات اسلامي، براي شخص تهديدکننده 74 ضربه شلاق يا از 2 ماه تا 2 سال زندان در نظر گرفته خواهد شد. اما از آنجا که تهديد بايد از طريق شهادت شهود اثبات شود، سکوت قانونگذار باعث مي‌شود که شخص تهديدکننده در برخي موارد تهديد خود را عملي کند.

قانون چه مي?گويد؟

پـدر قـصـاص نـدارد امـا مـادر قـصـاص دارد

حسن عرب

وكيل پايه يك دادگستري

پرونده‌اي که در حال حاضر در دست بررسي است، بايد از ابعاد گوناگون بازنگري شود. نخست آنکه قاتل، پدر مقتولان بوده و همچنين به مواد مخدر نيز اعتياد داشته است که متاسفانه اعتياد به مصرف موادمخدر آن هم از نوع شيشه باعث شده در يک اقدام جنون‌آميز خود و 2 فرزند 8 و 9 ساله خود را به آتش كشانده و از بين ببرد. ماده 220 قانون مجازات اسلامي مي‌گويد: «پدر يا جد پدري که فرزند خود را بکشد، قصاص نمي‌شود و به پرداخت ديه به ورثه مقتول و تعزير محکوم خواهد شد.» مادر مقتولان در اظهاراتي بيان کرده است به دفعات توسط همسر خود كه به مواد مخدر اعتياد داشت، مورد تهديد قرار گرفته?است. ماده 669 در قانون مجازات اسلامي مي‌گويد ضمانت اجراي قتل عمدي قصاص است. با اين حال مقنن در اين ماده براي پدر و جد پدري امتيازي قائل شده و آن عدم قصاص ايشان در قبال قتل عمدي فرزند خويش است. با توجه به اينکه در اين ماده قانوني اشاره‌اي به مادر نشده است بنابراين در صورتي که قتل توسط مادر صورت بگيرد، قصاص قابل اجرا خواهد بود. مادر مقتولان بنا به گفته‌هاي خودش پيش از اين حادثه به دفعات از همسرش مورد تهديد قرار گرفته بود. ماده 669 قانون مجازات اسلامي درباره تهديد مي‌گويد: «تهديد بايد اثبات شود و فردي که مورد تهديد قرار گرفته است بايد بتواند ادله خود را اثبات کند در غير اين صورت قانونگذار نمي‌تواند براي شخص اقدام قانوني انجام دهد.»

هر زماني که زوج بتواند اعتياد همسر خود را از طريق قانون اثبات کند و در عسر و حرج قرار گيرد و اثبات کند که اعتياد همسرش به شئونات خانوادگي و حيثيت زوجه لطمه وارد مي‌کند، مي‌تواند از دادگاه تقاضاي گواهي عدم امکان سازش دريافت كند و حکم طلاق براي وي صادر شود.

آنها بيمارند يا مجرم؟

آزارشــان نـدهـيـد

حميدرضا حسين‌آبادي

رييس سابق پليس مبارزه با مواد مخدر

خانواده به‌عنوان اصلي‌ترين نهاد مي‌تواند در کاهش يا پيشرفت اعتياد در يک شخص نقش مهمي داشته باشد. وظيفه کسي که با اين فرد زندگي مي‌کند، چه همسر او باشد چه يکي از نزديکان، آگاهي دادن است. در نخستين قدم، بايد علت اعتياد را دريافت.

فرد معتاد به دلايل مختلف اعم از مشکلات روان‌شناختي مانند افسردگي، در کنار ساير روش‌هاي خوددرماني و دارويي به مصرف موادمخدر گرايش پيدا مي‌کند. متاسفانه خيلي از افراد به اشتباه فكر مي‌كنند مصرف موادمخدر مي‌تواند در کاهش آلام روحي موثر باشد.

داشتن نگاهي بيمارگونه نه مجرمانه به شخص، به او در پذيرفتن مشکلش كمك مي‌كند و باعث مي‌شود شخص معتاد به مرور زمان متوجه تغييرات رفتاري خود و اطرافيانش شود. روابط افراد خانواده نبايد آزاردهنده شود.

هرگز نبايد با يک فرد معتاد صحبت کرد و گذشته‌‌هاي تلخ را به روي او آورد. در مقابل رفتارهاي نامعقول نبايد مقابله کرد و نبايد اجازه داد ديگراني که در زندگي خصوصي خانواده نقشي ندارند، در اين مساله دخالت کنند. مشورت با يک روان‌پزشک و روانکاو گام ديگري خواهد بود که مي‌تواند خانواده‌ها را در اين مهم ياري کند. دادن هرگونه آگاهي يا برخورد اشتباه با اين اشخاص، فرد معتاد را از محيط خانواده مي‌راند و باعث درگيري و کناره‌گيري او مي‌شود.

ارائه و برگزاري کلاس‌هاي آموزشي رفتاردرماني، شناخت‌درماني براي فرد معتاد و خانواده او ضروري است. فرد با کسب اين مهارت‌ها و تمرين آن در گروه‌هاي سالم مي‌تواند به شرايط عادي بازگردد.

چگونه مي?توان شيشه را ترک کرد؟

گـذر از هـفـت?خـوان رسـتـم

دکتر سيدمحمدعلي حريرچيان

درمانگر اعتياد

فغان زين چرخ کز نيرنگ‌سازي

گهي شيشه کند گه شيشه‌بازي

آنچه به نام شيشه در بازار مواد افيوني کشور ما شناخته مي‌شود، عمدتا نوعي ماده محرک (متامفتامين) است. از آنجا که هيچ ماست‌بندي نمي‌گويد ماست من ترش است، فروشندگان شيشه نيز با تبليغ اينکه اين ماده مخدر نيست آن را اعتيادآور نمي‌دانند، اما واقعيت اين است که شيشه بيش از هر ماده مخدري اعتيادآور است. مراحل ترک شيشه، واقعا انسان را به ياد بازي‌هاي کامپيوتري مي‌اندازد که بايد براي گذر از هر مرحله، غول مرحله قبل را بکشي وگرنه بازي را باخته‌اي. بياييد فرض کنيم من و شما دوستي داريم که مصرف شيشه را کنار گذاشته است. بياييد با او همراه شويم تا دريابيم که متاع نکبتي به نام شيشه برخلاف آنچه ساقيان شيشه‌باز امروزي تبليغ مي‌کنند، چقدر اعتياد دارد.


دو هفته اول

دوست ما در فاصله زماني چند روز تا حدود 2 هفته پس از قطع مصرف، علايم جسماني آزاردهنده‌اي را تجربه خواهد کرد که چندان شباهتي به علايم خماري ناشي از قطع مصرف موادمخدر ندارند. ضعف و سستي، پرخوابي، خستگي مفرط، روحيه افسرده و خلق پايين، بي‌اشتهايي، عصبانيت، تحريک‌پذيري، سوءظن و کاهش ميل جنسي از جمله علايم اين دوره ابتدايي پس از قطع مصرف است. گاهي دوست ما وسوسه مصرف مجدد شيشه در اين مدت ناچيز و حتي هيچ‌گونه اشتياقي براي شيشه ندارد. پس از اين دوره حداکثر 2 هفته‌اي، چنانچه تصميم به عدم مصرف پايدار باشد و دوست ما باز هم از مصرف اين ماده شيميايي اجتناب كند، افسون‌گري شيشه به وضوح قرص کامل ماه رخ مي‌‌دهد و دوست ما به اصطلاح «ماه عسل ترک» خود را شروع مي‌کند.


ماه عسل

دوست فرضي ما، قريب به يکماه و چندي بيشتر است که شيشه مصرف نکرده و حال و روز خوشي دارد، ماه عسلي که کم‌وبيش يک ماهي به طول خواهد انجاميد. در اين مدت علايم جسماني ناراحت‌کننده بسيار ناچيز، خواب و خوراک عادي و روحيه و خلق بيمار به وضع معمول در گذشته بازمي‌گردد. دوستمان به ما خواهد گفت: «ديديد اعتياد نداشت. الحمدا... کنار گذاشتم.» دوستمان از اينکه توانسته خودش را از شر شيشه راحت کند به خود مي‌بالد و با اعتماد به نفسي که پيدا کرده در دل مي‌گويد: «ديدي، همچين هم سخت نبود. اين حرف‌هايي که دکترها و روان‌شناس‌ها مي‌گفتند خيلي هم راست از آب درنيامد. شايد آنها با بزرگنمايي (بخوانيد خالي‌بندي) در مورد شيشه، مي‌خواستند اهميت کار خودشان را بيشتر کنند. من که خيلي وقت است خوب شده‌ام. نيازي نيست براي مشاوره بيش از اين وقت بگذارم.» افسون‌گري شيشه اينجا هم مصداق پيدا مي‌کند. به هر حال دوست خوب ما فريب غرور خود را نمي‌خورد و کماکان در قطع مصرف شيشه مستدام است. نزديک 2 ماهي مي‌شود که دوست ما نيم‌نگاهي هم، به ساقي و شيشه‌اش نينداخته.


غول مرحله سوم

کم‌کم احساس ضعف و کاهش انرژي به سراغش مي‌آيد. احساس پژمردگي و غم دوباره غلبه مي‌كنند. دوست ما نااميد است. عصبانيت‌ها کم‌کم اوج مي‌گيرند. فکرش کار نمي‌کند. انگار که هيچ فکري در سرش نيست. حافظه‌اش کم شده و به بعضي موارد سوءظن پيدا مي‌کند. گاهي چنان از زندگي بيزار مي‌شود که به فکر خودکشي مي‌افتد. ممکن است صداهايي بشنود يا حتي چيزهايي ببيند که واقعيت ندارد. کلافه شده، انگار که خونش را توي شيشه کرده‌اند! محاسبه‌هاي ذهني دوست فرضي ما، قادر نيست ارتباطي بين وضع فعلي خود و سابقه مصرف شيشه را پيدا کند. او با خود مي‌گويد: «چه اتفاقي‌ افتاده، حالم که خوب بود، ‌خيلي وقته که شيشه را کنار گذاشتم، بعد از ترک شيشه هم که خوب بودم بعد از اين همه وقت که شيشه هم استفاده نکرده‌ام، چطور به خاطر شيشه مي‌تواند باشد؟» مدت‌ها بود که دوست ما هوسي براي شيشه نداشت اما چند روزي است که دم غروب، حسي قلقلکش مي‌دهد. انگار چيزي را گم کرده است با خود مي‌گويد: «حالم خوب نيست، بايد دوپينگي بکنم، شيشه حالم را بهتر مي‌كند، اعتياد هم که ندارد، مخدر هم که نيست، هر وقت نخواستم باز هم نمي‌کشم.» اينجاست که دوست ما شتابان در جستجوي ساقي خواهد بود و روز از نو، روزي از نو.


مرحله پرهيز طولاني

بر فرض که دوست فرضي ما بر وسوسه خود لگام زند و افسار توسن سرکش نفس را رها نسازد، پا در وادي پرهيز طولاني خواهد گذاشت که بين 3 تا 6 ماه طول خواهد کشيد. در اين مرحله، وسوسه شديدي براي مصرف شيشه پيدا خواهد شد که در واقع مديريت آن معضل اصلي درمان است. تحريک‌پذيري در قبال کمترين ناملايمات، عصبانيت‌ها و پرخاشگري به صورت دوره‌اي بروز مي‌كند. مشکلات شناختي از قبيل عدم تمرکز فکري و کاهش حافظه مانند حافظه کوتاه‌مدت و اختلال در به يادآوردن کلمات و مفاهيم آنها رخ مي‌دهد و افکار يأس‌آور و حتي گاهي بروز افکار خودکشي طي دوره پرهيز طولاني‌مدت محتمل خواهد بود. هر چند تجويز آرام‌بخش و داروهاي ضدافسردگي توسط پزشک معالج مي‌تواند علايم اضطراب و افسردگي دوستمان را تخفيف دهد اما متاسفانه تاکنون دارويي که قادر به کنترل همه‌جانبه بيماري و سرکوب وسوسه بيمار باشد ـ چه در کشور ما و چه در ساير نقاط دنياـ شناخته نشده است. فقدان درمان دارويي مناسب، باعث شده عمده توجه در درمان وابستگي به شيشه، معطوف به مداخلات روان‌شناسي شود. اين امر به نوبه خود سطح انتظارات مراجع و خانواده ايشان را از روان‌شناس بالا مي‌برد و حتي فشاري مضاعف و خارج از تحمل مشاور را به او تحميل مي‌کند، اما واقعيت اين است که اگر خانواده‌اي صبور پيدا شود، دوست ما آهسته‌آهسته به پرده آخر ترک وابستگي که همانا بازگشت به زندگي است، نزديک مي‌شود.


پرده آخر

در مرحله بازگشت به زندگي، افسردگي و نااميدي به تدريج از بين مي‌رود. احساس ضعف، سستي و کاهش انرژي نيز اندک‌اندک مرتفع مي‌شود. در اين مرحله نيز گاهي وسوسه، دوست ما را قلقلک مي‌دهد اما انرژي‌اش گرفته شده و به تدريج به فراموشي سپرده خواهد شد. اين مرحله، شايد تا چند سال تداوم داشته باشد اما آنچه اهميت دارد آن است که دوست بهبود يافته ما رابطه‌‌اش را با درمانگرش قطع نکند و اگر چه نيازي به مراجعات مکرر مانند گذشته نيست اما هرازچند گاهي حال و احوالي از مشاورش بپرسد. از آنچه گفته شد، پرواضح است که متاع نکبتي به نام شيشه برخلاف آنچه ساقيان شيشه‌باز امروزي تبليغ مي‌کنند، نه تنها اعتياد دارد که درست و حسابي هم اعتياد دارد. چون مصرف آن آثار تخريبي شديدي روي سلول‌هاي نواحي مختلف مغز انسان به جا مي‌گذارد. مشخص نيست با چند بار مصرف يا چند گرم مصرف شيشه به آن وابسته مي‌شويم اما بعد از 3 ماه مصرف، ايجاد وابستگي قطعي است.

به نقل از هفته نامه سلامت