جستجو در سایت توسط گوگل

صفحه 3 از 4 ابتداابتدا 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج 21 تا 30 از 32 مجموع

موضوع: روانشناسی برخورد با سرطان

  1. #21
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    داستان زني که سرطان را شکست داد
    مي‌خواهم زنده بمانم


    بيمار سرطاني بود و سرطان روده او را به سمت مرگ مي‌برد، شانس زندگي برايش بسيار اندک بود، دکترها معتقد بودند درصد زنده ماندن و بهبود براي او بعد از عمل جراحي خيلي‌خيلي کم است. مثل فردي مي‌ماند که اسلحه روي شقيقه‌اش گذاشته‌اند و ضامن آن را هم کشيده‌اند، فقط يک حرکت کوچک کافي بود تا زندگي از او گرفته شود؛ اما راه نجات را پيدا کرد و با همه پيش‌بيني‌ها زنده ماند و دستش را براي کمک بسياري ديگر دراز کرد. او «شهرزاد آيرام اروح کندي» است کسي که اراده کرد تا خوب شود و شد!...
    همه‌جا سياه بود
    پنج سال از آن روزها مي‌گذرد؛ آيرام کاملا خوب شده و مدير موسسه «سرور مهرانديشان راستين» است که به صورت رايگان به بيماران سرطاني کمک مي‌کند. اما اينکه چگونه اين ترس تبديل به راه بهبود و اميدواري شد را از زبان خودش بخوانيد:


    «از مرگ ترس داشتم و ترس من که آدم سرطاني بودم مثل سرطاني‌هاي ديگر با ترس همه آدم‌هاي دنيا فرق داشت، بيمار سرطاني احساس تنهايي مي‌کند، مثل فردي مي‌ماند که اسلحه روي شقيقه‌اش گذاشته‌اند و ضامن آن را هم کشيده‌اند، فقط منتظر يک حرکت کوچک است. با اينکه بيمار را همه دوست دارند و اطرافيانش مرتب به او مي‌گويند که خوب مي‌شود اما چشم‌هايشان چيز ديگري مي‌گويد مثل اينکه براي او فردايي نيست او رفتني است، در حالي که يک فرد سالم مي‌تواند به شش ماه بعد فکر کند، براي آن برنامه‌ريزي کنيد بيمار سرطاني نمي‌تواند و فکر مي‌کند بايد خودش را براي خداحافظي آماده کند و در اين خداحافظي تنهاي تنهاست، عزيزترين کسانش هم نمي‌توانند کنارش بمانند، او بايد تنها برود و تازه آن موقع است که غمي عظيم را در دلش احساس مي‌کند و دلتنگ مي‌شود. دلتنگ براي زيبايي‌هاي زندگي، براي خورشيد که هر روز خانه‌اش را روشن مي‌کند، براي ماه که چراغ شب‌هايش است، براي جدايي از همسرش، براي دوري از فرزندانش و انسان سرطاني در همه اين دردها تنهاي تنهاست، پزشکان سعي مي‌کنند با دارو جسم او را نجات دهند اما افسردگي چنگال سياهش را بر روح و ذهن بيماران کشيده است. هر جا بروند تاريکي احاطه‌شان کرده! اتفاقي که موجب مي‌شود بيماران سرطاني حتي به درمان و اثر دارو بي‌‌اعتقاد شوند، اتفاقي که براي من افتاد.»
    دنيا برايم عوض شد


    اما به ناگاه همه چيز با تغيير يک فکر عوض مي شود و او صبحش را با انديشه‌اي نو آغاز مي‌کند:


    «از خواب که بيدار شدم تصميم تازه‌اي گرفتم. به خودم گفتم تو از شيمي‌درماني هيچ آسيبي نمي‌بيني، دچار عوارضي نخواهي شد، اراده کردم و تصميم را ملکه ذهنم کردم. مرتب به خودم اين را مي‌گفتم و تلقين مي‌کردم شايد باور نکنيد اما از آن روز ديگر حالت تهوع نداشتم و گرفتار عوارض شيمي‌درماني نشدم، انگار دنيا برايم عوض شد، به قدرت ذهن خودم پي بردم، از داروها معذرت خواستم، گفتم داروهاي عزيز شما براي کمک به تن رنجور من وارد بدن من مي‌شويد آن وقت من به شما بد مي‌کنم، همين شد که به جاي مقابله با درمان و داروها با آنها همراه شدم.»
    اصل خود تو هستي


    الان پنج سال از آن روز مي‌گذرد و بيماري شهرزاد را ترک کرده، اما از آن بيماري برايش ثمره‌اي مانده و آن هم تاسيس موسسه‌اي است که در آن به بيماران يادآوري مي‌شود، اصل خودشان هستند و روحيه و اراده‌شان و اگر از ته دل بخواهند با باور اينکه بهبود پيدا مي‌کنند مي‌توانند بر سخت‌ترين بيماري‌ها غلبه کنند و خوب شوند؛ البته در کنار درمان‌هاي طبي. شهرزاد آيرام درباره نگاهش به زندگي هم مي‌گويد: «زندگي مي‌تواند سراسر سلامتي و شيريني باشد، بيماري در حال حاضر يک گزينش است، طبيعت باکتري و ويروسي را که بتواند موجب بروز حمله‌اي قلبي، سرطان، بيماري قند و پوکي استخوان و... شود بر انسان‌ها تحميل نکرده است، همگي اينها عوارض ساخته‌هاي مشکوک دست انسان هستند، آنچه بشر ساخته است را مي‌توان به دست خود با خويشتن‌شناسي و آگاهي نسبت به توانايي‌ها اصلاح کرد.»
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  2. #22
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    شوالیه سرطان دارد


    کارزار نبرد با سرطان، جنگجو می‌طلبد


    دوست عزیزم، «بونی»، به دلیل ابتلا به سرطان فوت کرد، ولی قبل از آن در آرامش کامل زیست. او همیشه نگران نوه‌هایش بود، اما به دنبال نتایج آزمایش خود نمی‌رفت. او همیشه مراقب برنامه‌های روزانه عزیزانش بود، ولی اهمیتی به برنامه‌های درمانی خود نمی‌داد. او برای تولد فرزندانش برنامه‌ریزی می‌کرد، اما نه برای پیگیری رژیم‌های درمانی‌اش. او هر روز خود را با خوشی سپری می‌کرد، نه اینکه نگران بروز علایم بعدی بیماری‌اش باشد. او به دنبال علایق خود بود، نه اینکه به دشمن استخوان‌هایش فکر کند. «بونی»، عمر خود را در صلح سپری کرد، نه در پیکار و مبارزه...
    کاربرد شعار «کارزار نبرد علیه سرطان»، شاید مناسب برای سیستم‌های سلامت باشد تا دیدگاه خود را روی یک هدف متمرکز ‌کنند، ابتکارات خود را در یک زمینه به کار برند، برنامه تحقیقاتی خود را در این رابطه تنظیم ‌کنند و تمام اهتمام خویش را برای درمان سرطان قرار ‌دهند. در واقع استعاره «جنگ علیه سرطان»، می‌تواند تلاش همه افراد و سازمان‌ها را برای مداوای قطعی سرطان، هدفمند کند.
    زمانی که بیماری «بونی» تشخیص داده شد، از همان ابتدا تحت شیمی‌درمانی و رادیوتراپی شدید و سخت قرار گرفت، همان‌گونه که دیگر بیماران سرطانی، این چنین سرنوشتی دارند. او در مقابل ویزیت‌های بی‌شمار و طولانی در مطب پزشکان، شکیبا بود. در طول تمام شب‌های تمام‌نشدنی که مرتب استفراغ می‌کرد، پایدار بود. همه ماه‌های سراسر خستگی و ضعف و از دست دادن‌های فراوان، مانند ریزش مو، از دست دادن وزن، تمام شدن نیرو و درنهایت به پایان رسیدن زمان زندگی را تحمل می‌کرد. ما امیدوار بودیم که وی در پایان تمام این سختی‌ها به روزهای خوبی برسد.
    دو سال بعد، متوجه شد که علایمش بازگشته، اما این بار با یک کینه لجوجانه برای پایان دادن حیات «بونی». به او گفته شد سرطان پیشرفته او به شیمی‌درمانی سختی نیاز دارد، اما او به‌طور کامل راه‌های پیش‌روی خود را مرور کرد و درنهایت تصمیم گرفت شیمی‌درمانی را نپذیرد.
    او نمی‌خواست هیچ یک از روزهای خوب خود را با شانس چند صباحی بیشتر زنده ماندن، معامله کند. او درمان سخت را قبول نمی‌کرد و وقتی این موارد را با پزشک خود در میان گذاشت، پاسخی سخت شنید: «اگر می‌‌خواهی بمیری، چرا خودکشی نمی‌کنی؟‍!»
    بونی تعجب‌زده شد، هم‌چنان که من؛ اما بعد متوجه شدیم این اظهارنظر خشن و رک، بیان احساسات صادقانه یک پزشک و نظرات روشن اوست، زیرا به نظر می‌رسد تصمیم به جنگ علیه سرطان، اولین واکنش منطقی فردی باشد که به این بیماری مبتلا شده است.
    ● شما چه فکر می‌کنید؟
    نمی‌دانم شما جزو کدام دسته از افراد هستید. نمی‌دانم شما هم فکر می‌کنید این وظیفه هر کسی است که آستین‌ها را بالا زده، به دل نبرد برود و در این جنگ، هم‌دوش دیگران بجنگد. شاید فکر می‌کنید وقتی کسی در یک میدان نبرد قرار می‌گیرد، به جای توجه به زیبایی‌های اطراف، باید روی دشمن تمرکز کند. آیا عقیده دارید در یک میدان کارزار، باید مرتب به علایم هشداردهنده توجه کرد، نه اینکه نگران فرصت‌های از دست رفته و خوشی‌های زندگی بود. آیا می‌گویید وقتی برای نبرد آماده می‌شوید، باید منظم و دقیق بود و هماهنگ با هدف پیش رفت، نه اینکه به استراحت در کنار خانواده پرداخت؟
    آیا فکر می‌کنید وقتی شخصا آماده جنگ علیه سرطان می‌شوید، وقت و انرژی شما باید صرف از بین بردن آن شود و حتی‌الامکان از چیزهایی که دوست دارید، دوری کنید؟ شاید از خود سوال می‌کنید چرا باید به جای وقف زمان و انرژی خود برای جنگ علیه سرطان، به چیزهای دیگر پرداخت؟ آیا دلیلی دارد که نسبت به تصمیم خود، احساس شرم و ضعف داشته باشید؟
    ● تصمیم «بونی»
    «بونی» پس از گذراندن دوره‌های شیمی‌درمانی و پرتودرمانی، پس از بازگشت مجدد سرطان و گرفتن تصمیم به قبول آن به جای جنگیدن، احساس آرامش و قدرت بیشتری می‌کرد. به مناطق دوردست سفر کرد. به ملاقات افراد خانواده خود رفت و به قدم زدن روی برگ‌های خشک و استشمام بوی درختان کاج مشغول شد، به جای اینکه شلوغی و تمیزی کلینیک را تحمل کند. او با وجود بیماری متاستاتیک گسترده، درد استخوان و کم‌خونی، به مدرسه قدیمی خود رفت تا معلمان خود را دوباره ببیند.
    وی همیشه با یک حالت تدافعی می‌گفت:‌ «من از نگاه ترحم‌آمیز دیگران متنفرم. همه آنها بسیار مضطرب، خسته و نحیف به نظر می‌رسند. من مطمئنم که حال من از آنها بهتر است.»
    «بونی» سراسر سال بعد را نیز به صرف وقت و انرژی خود برای افراد خانواده و تمام چیزهایی که دوست داشت، اختصاص داد اما بیماری نیز از پای ننشست و دردها و علایم جدید ظاهر شدند، همان‌طور که او انتظار داشت. پزشکان سعی کردند آن را تحت کنترل خود درآوردند، اما «بونی» به تدریج ضعیف‌تر می‌شد، ولی با وضعیت خود نیز خو می‌گرفت.
    او این علایم را با آرامش پذیرفت، نه با ترس و در هر روز از روزهای زیبای خدا، سرور و شادی را جستجو می‌کرد، نه ترس و ناامیدی را.
    ● چه تصمیمی درست است؟
    شاید شما جزو افرادی باشید که وقتی به انتهای دوره بیماری خود می‌رسید، تمام انرژی و وقت خود را صرف جنگ علیه بیماری کنید، اما بعضی بیماری را با آغوش باز می‌پذیرند و باقی‌مانده لحظات زندگی خود را با افراد و چیزهایی که عاشقانه دوست دارند، سپری می‌کنند.
    آیا به نظر شما هر تصمیمی که گرفته شود، تصمیم شجاعانه‌ای نیست؟ آیا همه این افراد به یک میزان، شریف نیستند؟ به یک اندازه سزاوار بزرگی، احترام و حمایت نمی‌باشند؟
    سرانجام زمانی رسید که «بونی» نمی‌توانست راه برود. او با افسوس می‌گفت: «هرگز تصور روزی را نداشتم که کسی مرا روی تخت بگذارد و خودم قادر به انجام این کار نباشم. استخوان‌های بید زده من، شکننده‌تر از آن هستند که مرا ایستاده نگه دارند. دیگر زمان آن رسیده که بخوابم. اما می‌دانی، این موضوع خیلی هم بد نیست. من الان در خانه خودم هستم و بالش ابریشمی دارم. هر روز یک دوست خوب می‌آید و مرا به یک حمام گرم و ماساژ ملایم دعوت می‌کند. حالا می‌توانم هر زمان که بخواهم، فیلم‌های مورد علاقه‌ام را ببینم.»
    به آرامی، صحبتش را قطع کردم: «تو که در حال حاضر، حسرت چیزی را نداری، داری؟» او اول مردد شد، اما توانستم صدای لبخندش را بشنوم: «درست است، می‌توانستم داشته باشم، ولی الان ندارم.»


    دکتر امیررضا رادمرد
    منبع: Jama, ۲۰۰۸


    هفته نامه سپید
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  3. #23
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    نجات‌يافتگان از سرطان در معرض ابتلا به اختلالات روانی شديد هستند


    نجات‌يافتگان از سرطان در معرض استرس شديد

    نجات‌يافتگان از سرطان با احتمال بيشتري ممکن است در معرض استرس شديد رواني قرار گيرند به طوري که دچار اختلالات عملکرد متوسط يا شديد در فعاليت‌هاي اجتماعي شوند.


    به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از رويترز، دکتر هافمن‌ متخصص سرطان بخش راديوتراپي بيمارستان دانشگاهي هاروارد مي‌گويد: نجات‌يافتگان از سرطان در معرض خطر ابتلا به اختلالات رواني از جمله اضطراب شديد هستند،

    بنابراين اين به پزشکان توصيه مي‌شود براي بيماران سرطاني خود را براي پيشگيري از ابتلا به اين اختلالات رواني به مشاورين روان‌پزشکي معرفي کنند و براي بررسي اين مشکل بيماريابي کنند.
    به گفته محققان ميزان بروز اختلال استرس شديد در ميان اين افراد ۶/۵ درصد است، حال آنکه افرادي که هرگز برايشان تشخيص سرطان گذشته نشده است تا ۳ درصد ممکن است. به اضطراب و استرس مبتلا شوند
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  4. #24
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    ترجمه: فرشته آل‌علي
    خداحافظي با سرطان


    تعطيلات آن سال براي خانم رانير اصلا تعطيلات خوبي نبود. او که هميشه شاغل بود و اين بار در تعطيلات فرصت پيدا کرده بود بيشتر به خودش فکر کند وقتي مشغول استحمام بود متوجه شد يک توده سفتي در سينه‌اش حس مي‌شود. اين قضيه در تمام تعطيلات فکر و ذکر او را مشغول کرده بود...



    خانم رانير 74 ساله که رييس انجمن بيماران و پرستارـ ماما است بيش از هر کس ديگري مي‌دانست که موضوع را نبايد شوخي گرفت و اتفاقا بايد پيگيري شود. او براي روزنامه آينه يکشنبه کار مي‌کرد و در سال 1987 عنوان روزنامه‌نگار پزشکي را به خود اختصاص داده بود. خانم راينر مي‌گويد: «وقتي به پزشک مراجعه کردم او مرا به يک سرطان‌شناس که از همکاران قديمي بود معرفي کرد. او و يکي ديگر از پزشکان به من گفتند که به سرطان آن هم از نوع تهاجمي مبتلا هستم. من بسيار ناراحت شدم اما نه به اين دليل که سرطان دارم و يا يکي از پستان‌ها بايد برداشته شود بلکه به اين دليل که ناچارم شيمي‌درماني را تحمل کنم. من که در آن زمان 70 ساله بودم مي‌دانستم با افزايش سن احتمال ابتلا به اين سرطان وجود دارد و سال‌ها به زنان آموزش داده بودم که چطور خود را معاينه کنند و آن را شناسايي کنند به همين دليل تمام مراحل درمان و جزييات آن را مي‌شناختم.


    به اين ترتيب طي عمل جراحي يکي از سينه‌ها به همراه گره‌هاي لنفاوي برداشته شد و با توجه به پيشنهاد خودم سينه ديگر هم بررسي شد و پزشکان ناچار شدند آن را هم عمل کنند چون علايم اوليه سرطان را نشان مي‌داد. پس از اسکن و بررسي‌هاي کامل مشخص شد بخشي ديگر از بدنم درگير نيست و به همين دليل شيمي‌درماني و راديوتراپي لازم نشد ولي دارو مصرف مي‌کردم. با اينکه 70 ساله بودم اما برداشتن سينه‌ها ظاهرم را به شدت تغيير داد و درد و ناراحتي‌هاي پس از عمل بيشتر آزارم مي‌داد چون سن و سال زيادي داشتم اما تمام مشکلات را با خوش‌رويي پشت سر گذاشتم چون خودم سال‌ها به بيماران آموزش داده بودم که هميشه صبور باشند و اميد خود را از دست ندهند. حتي پيش از عمل درست روي محل توده پستان با قلم نوشتم خداحافظ توده مزاحم! که همين موضوع در اتاق عمل موجب خنده همگان شده بود و پزشک معالج به من گفت که اين روحيه شوخ‌طبعي نشان مي‌دهد من تسليم بيماري نشده‌ام.


    شايد باور نکنيد که در تمام درمان حتي يک لحظه به مرگ فکر نکردم و اتفاقا چون در تمام عمر آرزو داشتم رمان بنويسم و به دليل مشغله زياد انجام نشد فکر کردم حالا که فعاليت اجتماعي‌ام کمتر است به اين آرزو دست پيدا کنم. اکنون چهار سال از جراحي من مي‌گذرد و هيچ اثري از سرطان در بدنم وجود ندارد. اتفاقا به پيشنهاد يکي از کارگردان‌هاي تلويزيوني قرار شد در يک سريال پزشکي ايفاي نقش کنم و من هم با کمال ميل پذيرفتم. تنها عامل مقاومت من در برابر بيماري تلاش براي زنده ماندن و داشتن تجربيات تازه است و از اينکه خداوند چنين فرصتي به من داد بسيار خوشحالم.»


    منبع: BBCNews

    هفته نامه سلامت
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  5. #25
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    مهمترين شکايت بيماران سرطاني، نداشتن اطلاعات کافي درمورد بيماريشان است
    روانپزشک: روان درماني بيماران سرطاني در کنار درمان بيماري ضروريست


    يک روانپزشک پرداختن به بعد رواني بيماران سرطاني را در کنار درمان مشکل جسمي ضروري دانست و بر لزوم بررسي کيفيت زندگي اين بيماران تاکيد کرد.

    به گزارش سرويس بهداشت و درمان ايسنا - منطقه علوم پزشکي تهران، دکتر علي اکبر نجاتي صفا عضو هيات علمي مرکز روانپزشکي و روانشناسي دانشگاه علوم پزشکي تهران در خصوص اهميت پرداختن به بعد رواني بيماران مبتلا به سرطان گفت: افسردگي، اضطراب و اختلال انطباقي مي تواند اثر زيادي روي کيفيت درمان بيمار مبتلا به سرطان داشته باشد و حتي روي پاسخ بيمار به شيمي درماني و برخوردي که با درد دارد اثرگذار است.

    وي در توضيح سايکوانکولوژي گفت: اگر بخواهيم توصيفي در خصوص سايکوانکولوژي ارائه کنيم مي شود همان جنبه هاي انساني سرطان. يعني علاوه بر اينکه سعي مي شود مشکل جسمي بيماران درمان شود بايستي سعي شود که احساس بهتري نيز نسبت به زندگي در آنها پديدار شود.

    دکتر نجاتي صفا افزود: سايکوانکولوژي فقط به بيماران اختصاص ندارد بلکه خانواده بيمار و گروه پزشکي درگير با بيمار نيز مورد نظر مي باشند و بيشتر به جنبه هاي اجتماعي و روانشناسي سرطان مي پردازد.

    وي اضافه کرد: در کشور ما بيشتر روي جنبه هاي فيزيکي و جسمي بيماري سرطان کار مي شود ولي بايد در نظر داشت که درمان سرطان و جنبه هاي رواني بيماري دو پديده مستقل از هم مي باشند و ممکن است فردي به لحاظ جسمي بيماريش درمان شده باشد ولي احساس خوبي نسبت به زندگي نداشته باشد و اين برمي گردد به مساله کيفيت زندگي.

    عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشکي تهران خاطر نشان کرد: خوشبختانه در سال هاي اخير توجه ويژه اي در کل پزشکي و رشته انکولوژي نسبت به استرس ها و جنبه هاي رواني بيماران به وجود آمده و با کارهاي پژوهشي زيادي که انجام شده امروزه ابزارها و پرسشنامه هايي در سطح جهاني وجود دارد که موجب تشخيص زودتر مشکلات بيماران در حوزه سايکوانکولوژي مي شود.

    وي ادامه داد: گاهي ممکن است حالت هايي در فرد بيمار ديده شود که در حد يک بيماري رواني نباشد ولي آنقدر آزاردهنده باشد که روي کيفيت زندگي بيمار تاثير بگذارد.

    دکتر نجاتي گفت: اينکه چطور خبر ابتلا به بيماري سرطان به بيمار داده شود بسيار مهم است معمولاً از زمان شنيدن خبر تا قبول آن و بازگشت زندگي بيمار به روال قبل حدود 100 روز طول مي کشد.

    وي تاکيد کرد: براي درمان جنبه هاي رواني بيماري سرطان روش هاي مختلفي مانند خانواده درماني، استفاده از داروهاي مختلف، گروه درماني و آموزش گروه پزشکي درگير با بيماري به کار گرفته مي شوند.

    اين روانپزشک در پايان يادآور شد: مهمترين شکايتي که از سوي بيماران مبتلا به سرطان مطرح مي شود، شکايت از نداشتن اطلاعات و يا داشتن اطلاعات ناکافي است و اين در پژوهش هاي زيادي به اثبات رسيده است.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  6. #26
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    تاثیر موسیقی بر درد مزمن سرطانی


    یکی از مشکلات بیماران سرطانی درد است که روش‌های متعددی برای تخفیف آن وجود دارد، یک روش غیر تهاجمی برای کاهش درد موسیقی درمانی است.


    ● زمینه:
    یکی از مشکلات بیماران سرطانی درد است که روش‌های متعددی برای تخفیف آن وجود دارد، یک روش غیر تهاجمی برای کاهش درد موسیقی درمانی است.
    ● هدف:
    مطالعه به منظور تعیین تاثیر موسیقی بر میزان درد مزمن بیماران مبتلا به سرطان انجام شد.
    ● مواد و روش‌ها:
    این مطالعه نیمه تجربی در سال ۱۳۸۰ در بیمارستان سانترال تهران انجام شد، در این مطالعه ۴۰ بیمار مبتلا به سرطان در سنین ۱۸ تا ۷۰ سال براساس روش مطالعه متقاطع مورد بررسی قرار گرفتند. میزان درد با خط‌کش مدرج (۰ تا ۱۰) اندازه‌گیری شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون آماری ویلککسون انجام شد.
    ● یافته‌ها:
    از ۴۰ بیمار مبتلا به سرطان، ۵۰% زن و ۵۰% مرد بودند. مقایسه میزان درد با استفاده از آزمون ویلککسون در مرحله قبل و بعد از کاربرد موسیقی بر حسب متغیرهای سن (در گروه سنی ۱۸ الی ۳۵ ساله ۲.۵۲- و در گروه سنی ۳۶ الی ۷۰ ساله ۳.۱۸-) ، جنس (مردان ۳.۳۱- و زنان ۲.۸۴-)، طول مدت درد (گروه ۳ الی ۱۰ ماه ۲.۲۲- و گروه بیش‌تر از ۱۰ ماه ۳.۸۲-) و نوع بافت مبتلا (استخوان ۲.۴۰- ، بافت نرم ۲.۳۶- و هر دو ۳.۶۲-) تفاوت آماری معنی‌داری را نشان داد.
    ● نتیجه‌گیری:
    با توجه به یافته‌ها، موسیقی درمانی به عنوان یک شیوه جهت کاهش درد توصیه می‌شود.







    علی یوسفی نژاداستادکلایه
    اسداله مددی
    رحمان شعبان نیا
    علیرضا زرین آرا
    صغری صادقیان
    علیرضا جدیان
    سیدرضا مجدزاده
    نجمه صادقیان


    پایگاه اطلاعات علمی
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  7. #27
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    سرطان بهترين اتفاق زندگي من

    حالش خوب نبود؛ گردنش ورم كرده بود، كمرش درد مي‌كرد و سرفه امانش را بريده بود.
    دفتر و كتابش را كه باز مي‌كرد، كلمات انگار مثل مورچه‌هاي وحشي از تنش بالا مي‌رفتند. نمي‌توانست درس بخواند، چاره چه بود؟

    نزديك كنكور بود و روي او كه سطح هوشي بالا داشت و رتبه دوم خوارزمي كشور بود حساب كرده بودند و حالا – چند هفته مانده به كنكور – نمي‌توانست پاپس بكشد. ترجيح مي‌داد پيش دكتر نرود؛ يك آلرژي ساده كه اين قدر ناز كردن نداشت... حميدرضا بوالحسني 4-3 ماه بعد از كنكور، بعد از كلي اين دكتر، آن دكتر رفتن، حقيقت را دريافت؛ او به سرطان لنف مبتلا شده بود. دكترها مي‌گفتند اين نوع از سرطان با شيمي درماني قابل درمان است اما حميدرضا مثل بيشتر سرطاني‌ها به يك چيز مي‌انديشيد؛ اينكه فاصله چنداني با مرگ ندارد...

    همه مي‌ترسند. نام سرطان انگار با يك وحشت عظيم عجين شده است. شايد تقصير فيلم‌ها باشد؛ فيلم‌هايي كه در آن سرطاني‌ها مدت‌ها عذاب مي‌كشند و آخر كار با همه درمان‌ها و... مي‌ميرند. شايد تقصير دكترها باشد كه وقتي كسي سرطان دارد، آن قدر اين پا و آن پا مي‌كنند و خبر را دير به مريض مي‌دهند كه بيمار از حتمي بودن مرگش مطمئن مي‌شود.

    شايد هم تقصير از خود سرطاني‌هاست؛ آنهايي كه راحت تسليم بيماري مي‌شوند و بي‌هدف و بي‌اميد مي‌گذارند سرطان هر بلايي خواست بر سرشان بياورد.

    درست مثل از كرخه تا راين!

    «بچه كه بودم، عاشق فيلم از كرخه تا راين بودم. هزار بار هم كه فيلم را مي‌ديدم باز آخر فيلم گريه‌ام مي‌گرفت.

    اولين بار كه توي دستگاه سي‌تي‌اسكن رفتم، بي‌اختيار ياد فيلم از كرخه تا راين افتادم. همه صحنه‌هاي فيلم برايم تداعي مي‌شد؛ البته آن موقع نمي‌دانستم قرار است چه به سرم بيايد؛ فكر مي‌كردم بيماري‌ام يك آلرژي ساده است و بس!»

    حميد رضا هم مثل خيلي‌هاي ديگر نمي‌دانست سرطان دارد. با اينكه دكتر از خيلي پيش بيماري‌اش را تشخيص داده و به خانواده‌اش گفته بود ولي خودش چيزي نمي‌دانست؛ «خانواده‌ام با خبر بودند اما به من چيزي نمي‌گفتند و تا جلسه سوم شيمي درماني از سرطانم بي‌خبر بودم. يادم مي‌آيد يك روز من و پدر و مادرم با يك جعبه بزرگ وارد بخش شيمي درماني بيمارستان شديم. ديدم كه بيمارهاي آنجا بدحال‌اند، رنگ و رويشان پريده و موهايشان ريخته.

    مي‌دانستم اينها نشانه‌هاي سرطان است اما باور نمي‌كردم. به خودم مي‌گفتم ما در اين بخش كار ديگري داريم؛ آمده‌ايم جعبه را تحويل بدهيم و برويم، حتي نمي‌دانستم داخل جعبه چي هست! وقتي روي تخت خوابيدم و به من سرم وصل كردند فكر مي‌كردم اين آخرين مرحله درمان است؛ حالا سرم‌ام تمام مي‌شود و مي‌روم خانه؛ ديگر حواسم به داروهاي مختلفي كه داخل سرم‌ام مي‌ريختند نبود. سرم كه تمام شد، بلند شدم.

    مادرم گفت: «بخواب پسرم بايد استراحت كني». گفتم: «چرا؟ حالم بهتر شده بايد بروم خانه، هزار تا كار عقب افتاده دارم!». فكر مي‌كردم حالا ديگر بر مي‌گردم به زندگي عادي! مثل همه همسالانم مي‌روم دانشگاه و...».

    بدتر از مرگ

    حميدرضا نمي‌دانست شيمي درماني مي‌شود. از عوارض آن هم با خبر نبود؛ «نمي‌دانم در تهران هم اين طور هست يا نه، اما در اصفهان هيچ كس براي من بيماري‌ام را توضيح نداد؛ حتي بعد از شيمي درماني هم از عوارض آن نگفت. مي‌گذاشتند اتفاقات را مرحله به مرحله تجربه كنم، بعد تازه مي‌گفتند اين اتفاق، عارضه فلان داروست و كاملا طبيعي است.

    ناآگاهي هميشه باعث وحشتم مي‌شد. بعد از اولين مرحله شيمي درماني، روزهاي سختي را گذراندم. آن روزها براي نماز مغرب و عشا به مسجد مي‌رفتم. يادم مي‌آيد بعد از اولين جلسه كه به نماز ايستادم، مسجد دور سرم چرخيد و بعد از مدتي، حس كردم حالم دارد بدتر مي‌شود. بر تنم عرق سرد نشسته بود و حالت تهوع شديد داشتم.

    ديگر قادر نبودم نماز را ادامه دهم. بلند شدم و با بدبختي زياد، خودم را تا خانه‌مان – كه نزديك مسجد بود – كشاندم. وارد خانه كه شدم، استفراغ و تهوع شروع شد. مرتب بالا مي‌آوردم. شيمي درماني كاري كه با بيمار مي‌كند اين است كه نسبت گلبول‌هاي سفيد و قرمز خون را بالا و پايين مي‌برد. همين، باعث ضعف بيمار مي‌شود و اين در حالي است كه بيمار هيچ چيز نمي‌تواند بخورد چون مرتب بالا مي‌آورد.

    مرحله اول شيمي درماني‌ام خيلي سخت گذشت چون سيستم دفاعي بدن پايين مي‌آيد و بيمار در معرض انواع و اقسام عفونت‌ها قرار مي‌گيرد؛ با هر بهانه كوچكي دهانش زخم مي‌شود و نمي‌تواند چيزي بخورد. از ديگر عوارض شيمي درماني هم سردردهاي زياد است. عوارض شيمي درماني به حدي است كه بيمار از هستي ساقط مي‌شود و روزي هزار بار آرزوي مرگ مي‌كند. خيلي‌ها در همين مرحله جا مي‌زنند و به غلط نتيجه مي‌گيرند ما كه قرار است بميريم، پس بهتر است بدون اين درد و رنج‌ها بميريم؛ در حالي كه اگر بخواهند، مي‌توانند از سرطان نجات پيدا كنند».

    تلخ اما اجتناب‌ناپذير

    بله حقيقت تلخ است اما نمي‌شود آن را ناديده گرفت. گاهي اوقات پذيرفتن حقيقت به در افتادن با آن كمك مي‌كند؛ «ديگر شك برم داشت كه اتفاقي برايم افتاده چون هيچ كس جواب درست و حسابي به من نمي‌داد؛ نه پزشك و نه پدر و مادرم.

    اين شد كه يك روز عكس سي‌تي‌اسكنم را برداشتم و رفتم پاي رايانه؛ چون زبانم خوب بود، عبارت لاتين زير عكس را در اينترنت جست‌وجو كردم. حقيقت خيلي زود و سريع برايم آشكار شد؛ من مبتلا به نوعي سرطان به نام «هوچكين» بودم.

    ابتدا از نام سرطان ترسيدم اما بعد با جمع كردن اطلاعات در مورد بيماري‌ام، فهميدم كه هوچكين با شيمي درماني قابل درمان است. تازه آن روز بود كه فهميدم اين عوارض و بدحالي‌ها متعلق به شيمي درماني است و براي بهبودي،‌ بايد آنها را تحمل كنم».

    اسكيموها در اصفهان

    سرطان غير قابل پيش‌بيني است و هميشه از جايي سردر مي‌آورد كه انتظار نمي‌رود. بيماري هوچكين حميدرضا هم قرار بود خيلي زودتر از اين حرف‌ها خوب شود اما بازي در مي‌آورد؛ «دكترم ديگر نمي‌دانست چه بايد بكند. مي‌گفت اين قسمت از بدن تو كه الان درگير سرطان شده، در نوع هوچكين بي‌سابقه است؛ درست مثل اين است كه اسكيموها از قطب شمال بيايند و در اصفهان خانه يخي بسازند».

    حميدرضا مي‌ترسيد، روحيه‌اش را باخته بود و ديگر اميدي به بهبود نداشت؛ « آمدم تهران خانه خاله‌ام. روحيه‌ام خيلي خراب بود. حالم هم بد بود؛ از عوارض شيمي درماني به ستوه آمده بودم تا اينكه اتفاقي افتاد».

    زندگي عجيب قهرمان من

    «شوهر خاله‌ام داشت كاغذ باطله‌ها را مرتب مي‌كرد كه توجهش به مقاله‌اي جلب شد. نمي‌دانم كدام‌يك از ضميمه‌هاي همشهري بود كه عكس بزرگي از يك دوچرخه‌سوار داشت با تيتر «مي‌خواهم در 100 سالگي بميرم».

    مقاله را آورد و به من نشان داد. ماجراي دوچرخه‌سواري به نام آرمسترانگ بود كه با وجود سرطان، 7 سال قهرمان دوچرخه‌سواري دنيا شده بود و حالا توانسته بود بر سرطان غلبه كند. مقاله خيلي كلي بود و در آن به كتابي اشاره شده بود كه آرمسترانگ از زندگي خودش نوشته بود.

    اين مقاله مثل فانوسي در تاريكي مطلق بود. آرمسترانگ-يك قهرمان مسيحي- توانسته بود با اميد و توكل به خدا بر بيماري‌اش غلبه كند، پس من چرا نتوانم؟

    شال و كلاه كردم، رفتم ميدان انقلاب و دربه‌در به دنبال ترجمه فارسي كتاب گشتم. پيدا نكردم و آن‌موقع بود كه فهميدم كتاب هنوز به فارسي ترجمه نشده كه ناگهان فكري به سرم افتاد؛ چه كسي بهتر از من مي‌تواند كتاب آرمسترانگ را ترجمه كند؟ مني كه مرحله به مرحله اتفاقات كتاب را تجربه كرده‌ام، من كه با درد و رنج او آشنا هستم و مي‌دانم كاري كه او كرده شبيه به معجزه است و معجزه هم امكان‌پذير؟».

    نامه‌اي به يك قهرمان

    حميدرضا دست به كار شد؛ ‌قبل از هرچيز نامه‌اي به آرمسترانگ نوشت و از او اجازه گرفت تا كتاب را ترجمه كند؛ «دست به كار ترجمه كه شدم بيماري انگار آن هيبت زشت خودش را از دست داد. آرمسترانگ از بيماري‌اش به عنوان بهترين اتفاق زندگي‌اش نام برده بود؛ با خود گفتم پس چرا من بيماري‌ام را تبديل به بهترين فرصت نكنم؟ شروع كردم به مطالعه و پژوهش روي بيماري‌ام، عوامل و راه‌هاي درمانش. آن‌قدر گشتم تا فهميدم چه اتفاقي دارد برايم مي‌افتد.

    با دانه دانه بحران‌هايي كه برايم پيش مي‌آمد، آشنا شدم و به دنبال راه درمانش گشتم. وقتي فهميدم بيماري‌ام دقيقا چيست، تحمل شيمي‌درماني و پرتودرماني برايم آسان‌تر شد.
    مادر آرمسترانگ كه قهرمان زندگي او هم بود يك شعار تربيتي داشت؛« ‌اتفاق‌هاي بد را بايد به فرصت‌ها تبديل كرد».

    من هم سعي كردم همين كار را بكنم و به جاي اينكه بر عوارض شيمي‌درماني تمركز كنم، بر راه‌هاي بهبودي تمركز كردم. با ترجمه كتاب روحيه‌ام از اين‌رو به آن‌رو شد. آرمسترانگ سرطان بيضه داشت؛ او هم به خاطر قهرماني و ورزش به بيماري‌اش بهانه داده بود و براي همين وقتي به پزشك مراجعه كرد، اوضاعش خيلي وخيم بود.

    سرطان به اعضاي بدنش سرايت كرده بود؛ به‌طوري كه دكترها ابتدا بيماري‌اش را اشتباه تشخيص دادند و يك دور داروي اشتباه تجويز كردند. روزي كه بالاخره نوع سرطانش مشخص شد، از دكترش پرسيد: دكتر! من چقدر شانس بهبود دارم؟ دكتر جواب نداد. گفت زير 50 درصد؟ دكتر سرش را تكان داد. گفت زير 20 درصد.

    دكتر بازهم سرش را تكان داد. گفت زير 5 درصد؟ دكتر بازهم سرش را تكان داد! شانس بهبود آرمسترانگ اين‌قدر پايين بود اما او فقط با اميد به بهبودي، توانست از سرطان نجات پيدا كند!».


    همشهري خانواده
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  8. #28
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    شنونده‌ خوبي براي حرفهاي بيماران سرطاني باشيد




    زماني كه با يك بيمار سرطاني روبرو مي‌شويد سعي كنيد شنونده خوبي براي حرفهاي وي باشيد و وقتي بيمار احساساتش را تشريح مي‌كند نظرات خود را مطرح كنيد و با تكان دادن سر و يا تماس دست براي نشان دادن درك متقابلتان استفاده كنيد.



    به گزارش خبرنگار «بهداشت و درمان» خبرگزاري دانشجويان ايران، براي هر كس امكان مواجه شدن با بيمار سرطاني وجود دارد ولي گاهي اوقات با رفتار و عبارات خود باعث رنجش و حساسيت آنها مي‌شويم بنابراين بايد سعي كنيم كه يك حضور دوستانه و مثبت با خانواده بيمار داشته باشيم و سعي كنيد خانواده را از نقطه نظرهاي خود آنها درك كنيد و بخاطر داشته باشيد كه هر كس از نظر رفتاري با ديگران متفاوت است.



    همچنين در برخورد با فرد مبتلا به سرطان به بيمار و خانواده وي زمان بهينه تا از دست دادن اعضاي بدن خود را (اعضايي كه به خاطر بيماري از دست مي‌دهد) قبول نمايد كه هر بيمار اين مرحله را به روش خود تجربه مي‌كند.



    لازم است در صحبتهاي خود از سوالهاي مناسبي استفاده كنيد كه خانواده بتواند در پاسخ به آنها تجربيات و نظرات شخصي خود را بيان كند؛ بنابراين هميشه اين حق را به بيمار بدهيد كه بخواهد صحبتهايش را به صورت يك راز محفوظ داشته باشد شما نيز سعي كنيد تجربيات شخصي خود را مختصر بيان كنيد تا بيمار احساس راحتي كند.



    در رابطه با بيماران سرطاني هرگز صحبت خود را با نصيحت راه حل توصيه‌هاي پزشكي آغاز نكنيد و اگر لازم بود كه در اين باره صحبت كنيد از كلمات و نسخه بكار رفته توسط پزشك استفاده كنيد لذا هيچ يك از احساسات خانواده و بيمار را رد نكنيد حتي اگر به نظر شما كاملا نسبت به موقعيت نامربوط باشد.



    بنابراين بايد بدانيم كه در ارتباط با بيمار نبايد به احساسات خودتان اولويت بدهيد مهمتر اين كه مورد يك بيمار را با سايرين مطرح نكنيد زيرا حفظ اعتماد بيمار مهمترين وظيفه شماست.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  9. #29
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    چگونه و چه زمان احساس خود را بروز دهیم؟

    بیمار سرطانی احتیاج به حمایت خانواده و دوستان دارد و این حمایت برای او در حکم یک پناهگاه ایمنی است که در آن احساس تندرستی می کند. در روزهایی که بیمار به مطب پزشک می رود و یا شبهایی که دچار حملات ترس و بی خوابی می شود، شما باید نقش پناهگاه ایمن و آرامبخش وی را بازی کنید.



    «هنگامی که با کلماتی مثل تومور، غده، سرطان و لغاتی از این دست مواجه می شویم توجه زیادی نمی کنیم. گویی هرگز در زندگی خود با چنین مسئله ای مواجه نخواهیم شد.»

    جدول زمانی هیجانات و احساسات هر فرد با دیگری متفاوت است. به عبارت دیگر هر کس زمان خاصی آمادگی دارد تا درباره بیماری و مسایل مرتبط با آن گفتگو کند. چه بیمار و چه اطرافیان وی. از این رو این مسئله گاهی باعث تلاقی خواسته ها می شود. چرا که یکی نیاز به صحبت کردن دارد، در حالیکه دیگری نیاز به پنهان نگاه داشتن موضوع یا حتی خارج کردن موقت این افکار از ذهن خود. تمایل به محرمانه نگه داشتن قضیه از سوی یک نفر و خواسته افشای آن از سوی دیگر، تناقض را پدید می آورد.

    از آنجا که اولین انسانی که مستقیما با مسئله درگیر است، خود بیمار می باشد، به نظر می رسد هیجانات بیمار و مشکلات فراروی وی در اولویت می باشند، بدین معنی که اطرافیان باید سعی کنند تا آنجا که می توانند خود را با آن تطبیق دهند. این نکته نیز حایز اهمیت است که به بیمار فرصت داده شود تا چراغ سبز و اعلام آمادگی برای صحبت را خود نشان دهد، اگر چه باید مراقب بود همیشه هم به انتظار ننشست و اگر زمانی طولانی سپری شد و بیمار علامتی مبنی بر اشتیاق به صحبت نشان نداد، اطرافیان بررسی کنند که مسئله چیست، زیرا بیماریهایی از این دست ( ایدز، سرطان و ...) چیزی است که کمتر کسی علاقه ای به پنهان کردن کامل آن دارد و تمایل دارد با انسانی درباره آن صحبت کند.

    توجه به نشانه های تعیین کننده زمان مناسب برای بحث درباره سرطان و چگونگی مواجهه و مدارا با آن می تواند راهگشا باشد. نشانه هایی از قبیل بحث و گفتگوی بیهوده، صرف وقت بیش از حد معمول با سایر افراد خانواده و اضطراب غیر طبیعی نمایانگر این است که فرد می خواهد صحبت کند ولی نمی داند چه موقع و چگونه باید شروع کند.

    در حین صحبت کردن هم باید سعی شود دقت و حساسیت به گفته های اعضای خانواده و دوستان، نحوه نشستن و یا ایستادن و وجود یا عدم وجود تماس مستقیم چشمی توجه کرد. با توجه به این نکات می توان متوجه شد که روند گفتگو به سوی هدف از پیش تعیین شده و مفیدی است یا اینکه مخاطب یا مخاطبین می خواهند به شما بفهمانند، موضوع را محرمانه نگه دارید و بحث را عوض کنید.

    ● توجه به خواسته های شما به عنوان بیمار

    نخستین باری که سرطان تشخیص داده می شود، بعضی بیماران فقط می توانند اصلی ترین مطلب را بفهمند و برای درک جزئیات نیاز به تکرار گفتگو هاست.

    اگر پیش از آنکه شما (بیمار) آماده باشید، اطرافیان می خواهند صحبت درباره سرطان را آغاز نمایند، سعی کنید بدون اینکه فردی را برنجانید، به نحو زیرکانه ای بحث را عقب بیاندازید. مثلا می توانید بگوئید : « من به صحبتهای شما توجه می کنم ولی اکنون نه، در حال حاضر آمادگی صحبت کردن را ندارم »، سپس می توانید روزی را به عنوان هنگام آمادگی خود برای بحث و گفتگو پیشنهاد نمائید ( پیشنهاد یک تاریخ معین بسیار مهم است )

    دوره زمانی بلافاصله پس از افشای تشخیص، زمان بروز خشم، ترس و سرگردانی درونی است. شاید لازم باشد قبل از ابراز احساسات و افکار خود، آن دسته از احساساتی را که با هم برخورد و تناقض دارند را با یکدیگر موافق کنید. در پاره ای اوقات ممکن است خود را خیلی پرخاشگر و هیجان زده بیابید و احساس کنید که نیاز به یافتن هدفی برای خالی کردن خشم خود بر آن دارید. معمولا این نزدیکترین افراد شما هستند که هدف این انفجارهای روانی قرار می گیرند. شما (بیمار) دلتان نمی خواهد که به آنها آسیب برسانید ولی ممکن است از این مسئله که آنها زنده می مانند ، از زندگی لذت می برند و خیلی چیزهای دیگر و شما در معرض مرگ هستید عصبانی شوید. شاید شما اینطور حدس بزنید که آنها این خشم و جنون شما را درک و تحمل می کنند اما اطرافیانتان هم مانند شما انسان هستند و دارای احساسات. آنها نیز ممکن است در مقابل واکنش های انفجاری شما، احساس از دست دادن شما، تحمل مسائل و مسئولیتهای جدید ناشی از وضعیت فعلی یا احساس عدم توانایی تغییر حقیقت تلخ بیماری شما، کنترل خود را از بدهند و گاهی خشمگین شوند یا حتی توانایی خود را از دست بدهند و دست به اعمال ناآگاهانه و پرهزینه بزنند.

    ● نیازهای شما به عنوان نزدیکان بیمار

    دوره پس از افشای تشخیص، زمانی است که در آن تطابق اعضای خانواده و دوستان دشوار است. در این هنگام هر فرد دچار احساسات شخصی منحصر به فرد خودش می شود و در عین حال سعی دارد در برابر احساسات فرد مبتلا به سرطان نیز حساس و بیدار باشد و به آنها توجه نماید. صرف اینکه شما یکی از اعضای خانواده یا دوستان بیمار دلیل نمی شود خود را وقف دیگران کنید، شما نیز همانند سایرین نیاز به تخلیه هیجانات دارید. راههای خاصی برای تشویق دیگران به صحبت کردن و خروج احساسات آنها وجود دارد. هنگامی که سایرین آماده صحبت کردن هستند، شما آماده گوش دادن باشید. خود را مشتاق شنیدن نشان دهید و حضور و حمایت تان را ثابت کنید. البته به خاطر داشته باشید که تعیین تاریخ و تنظیم جدول زمانی بوسیله فرد مبتلا به سرطان انجام می شود.

    هنگامی که تصمیم به صحبت کردن گرفته شد، ممکن است شما خود را هدف تخلیه خشم و ناراحتی بیمار ببینید. در این صورت برای کسب آرامش، به خود بگویید که « من عامل ایجاد این وضعیت نیستم ولی آن را می پذیرم » شما می دانید که بایستی پاسخ هیجانات دیگران را با شکیبایی و دلسوزی بدهید، ولی با این همه گاهی پاسخ عصبانیت را با عصبانیت می دهید. حتی این گونه تبادلات هیجانی نیز می تواند مفید باشد به شرط آن که طرفین یاد بگیرند که در ضمن این عمل، احساسات خود را بروز دهند.

    ● شادی کاذب، گمراه کننده و مهلک

    در مقابل عصبانیت، ممکن است خوشحالی کاذب هم وجود داشته باشد. با ابراز خوشحالی کاذب برای حمایت زیاد از فرد مبتلا عملا مانع بروز احساسات وی می شوید. توجه داشته باشید که روحیه دادن به معنای مخفی کردن حقیقت نیست. عده ای در امید دادن خیلی تند می روند و با اطمینان می گویند که « همه چیز درست خواهد شد » ولی واقعیت این است که شاید همه چیز کاملا درست نشود و به صورت دلخواه در نیاید. در صورت اصرار به بیمار مبنی بر درست شدن همه چیز، آن گاه واقعیت و حقیقت دنیای بیمار را از وی مخفی کرده و دریغ داشته اید. در مقابل، بیمار احساس می کند که تنها گذاشته شده و دوستانش او را به حال خود رها کرده اند تا در دنیای خودش تنها باشد. در این وضعیت شما بطور ناخواسته و حتی با نیت خیر، باعث شده اید که به جای یاری دادن بیمار، او را به تنهایی سوق دهید و دنیایی را برای او درست کنید که در آینده تغییر دادنش دشوار باشد. سرطان ممکن است تحت کنترل بیمار درآید ولی شکافی که بین شما و بیمار بوجود می آید، ماندگار خواهد بود.

    ● یأس ... نا امیدی ... امید ... ادامه دادن

    درباره یأس و نا امیدی باید گفت که همیشه راهی برای گشودن دریچه هایی به سوی نور و امید وجود دارد. باید همواره به خاطر داشت که هر بیمار سرطانی ویژگیهای کاملا منحصر به فرد خود را دارد. هرگز دو سرطان یا دو بیمار مبتلا به سرطان که تماماً مشابه یکدیگر باشند وجود ندارد. هر فرد دارای احساسات ویژه، تجربه های منحصر به فرد در زندگی، ژنهای خاص و سیستم ایمنی خاصی است. بنابراین چگونگی زندگی و کیفیت مبارزه او با سرطان متفاوت است.

    باید توجه داشته باشیم که امروزه پیش آگهی بیماری رو به بهبود است و همراه با افزایش روز افزون تعداد بیماران سرطانی تحت درمان یا بهبود یافته، چشم انداز دست یابی به یک دوره زندگی خالی از بیماری، بسیار امیدوار کننده تر شده است. شما می توانیدنتایج درخشان معالجات را در بیمارانی که قبلاً سرطان داشته اند ببینید. حتی اگر بیماری عود نماید باز هم می توان به مهار آن خوشبین بود و انتظار روزهای خوب و زیبا، شب های فراموش ناشدنی و لحظات شیرین را داشت. این، امید بستن به معجزه نیست بلکه حقیقت است. حقیقتی فراتر از همه آمارها و ارقامی که وجود دارند. بدانید که لذت بردن از فرصت ها زندگی را می سازد نه تعداد روزهایی که زندگی خواهیم کرد، به بیان دیگر کیفیت زندگانی مهمتر از کمیت آن است .

    حتی اگر هیچ دلیل منطقی برای امیدوار بودن وجود نداشته باشد باز هم علل محکمی بر علیه ناامیدی هست. هنوز می توانید به دوام عشق و آرامش و مسرت در زندگی امید و اطمینان داشته باشید. در بسیاری از موارد، اظهار عبارت « من اینجا هستم » می تواند یکی از بهترین جمله ها برای حمایت از بیمار و امید بخشیدن به او باشد.

    ● گوش دادن ، گفتگو کردن ، عمل کردن

    راههای مختلفی برای مطرح کردن خویش به عنوان یکی از اعضای خانواده یا یک دوست حامی بیمار وجود دارد. شما می توانید هنگامیکه بیمار احساسات خود را بروز می دهد و به زبان می آورد و یا زمانی که در گفتگویی راجع به برنامه ها و نقشه های آینده شرکت می کند به حرفهایش گوش دهید. در مورد خشم و اضطراب بیمار، می توانید او را در یافتن علت های این احساسات ( عوارض داروها، مسایل شغلی، مشکلات اقتصادی، مسایل عاطفی و ... ) یاری نمایید تا بر آنها چیره شود. بعضی مواقع تنها نیاز واقعی بیمار این است که یک نفر به حرفهایش گوش دهد، نسبت به آنها واکنش نشان دهد و برون فکنی های او را بپذیرد، نه اینکه الزاما « کار خاصی » برایش انجام دهد. این نقش مشکلی است که بر عهده شما گذارده شده ولی پاداش معنوی بزرگی دارد.

    بیمار احتیاج به حمایت خانواده و دوستان دارد و این حمایت برای او در حکم یک پناهگاه ایمنی است که در آن احساس تندرستی می کند. در روزهایی که بیمار به مطب پزشک می رود و یا شبهایی که دچار حملات ترس و بی خوابی می شود، شما باید نقش پناهگاه ایمن و آرامبخش وی را بازی کنید. این کار را می توانید به وسیله بیرون بردن وی برای سیاحت و تفریح، دعوت دوستان به منزل و سایر حمایت های عملی ( نه کلامی ) انجام دهید. در اینجا حمایت عملی ( غیر گفتاری ) مهمترین نیاز بیمار است. باید مقداری تجربه و مطالعه کنید و متوجه شوید که چه زمان بیمار نیاز کلامی و شنیداری دارد و چه زمان عملی.

    بسیاری از مردم تصور می کنند نمی دانند برای بیماران سرطانی « چه کاری باید بکنند » . بهترین کاری که می توان انجام داد آن است که کاملا طبیعی و عادی باشید و وقتی با یک فرد مبتلا به سرطان برخورد می کنید همانگونه باشید که هنگام برخورد با سایر افراد هستید. اجازه دهید ادراکات مستقیم میان شما و او، راهنمایتان باشد. سعی نکنید کسی باشید که نیستید.

    پرداختن به سرطان مستلزم یکسری تغییرات در الگوی رفتار ،بدون اجبار برای تطابق با یک « من جدید » است.

    پایگاه اطلاع‌رسانی سرطان
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  10. #30
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    افشای تشخیص سرطان

    تحمل بیماری سرطان برای یک تن به تنهایی، بسیار دشوار، زجر آور و رنج آور است. هیچ انسانی نباید این بار سنگین را در تنهایی و غریبی به دوش بکشد. گاهی اوقات با وجود حمایت های اطرافیان باز هم احساس تنهایی و بی حمایتی می کنید. این طبیعی است. اگر تمام انسانهای دنیا هم از شما حمایت کنند باز هم شما فرقی با آنها خواهید داشت که آن تفاوت می تواند شما را از سایرین جدا کند.



    بیماری سرطان می تواند به گونه وصف ناپذیری، وحشت آور باشد. به همین دلیل هرگز نباید یک نفر به تنهایی این فشار را تحمل کند.

    اگر یاد بگیریم احساسات خود را بجای پنهان کردن، ابراز کنیم، بهتر می توانیم با مشکلات روبرو شویم و بهتر به یکدیگر یاری برسانیم. در موضوع مورد بحث ما، معمولاً بیمار، خانواده و دوستان وی در یک زمان از تشخیص بیماری مطلع نمی شوند. بیشتر اوقات بیماران عقیده دارند که مخفی نگاه داشتن تشخیص بیماری از آنها، موجب خطا در تصمیم گیری های مهم درباره زندگی، آینده و همچنین درمان شان می شود.

    از سوی دیگر، خانواده های بیماران اظهار می کنند که بیمارانی که تشخیص را از خانواده شان پنهان می کنند، نه تنها فرصت های طلایی ابراز عشق و حمایت را از آنها دریغ می کنند، بلکه آن « فشار به گونه وصف ناپذیری وحشت آور » را نیز بایستی به تنهایی تحمل کنند.

    اعضای خانواده و دوستان نزدیک نیز بار هیجانی بزرگی را متحمل می شوند و لذا بایستی بتوانند آزادانه احساسات خود را با یکدیگر و با بیمار در میان بگذارند.

    حتی به بچه ها نیز باید حقیقت را گفت. وقتی واقعیت را به آنها نمی گوییم ممکن است قضیه را بدتر از آنچه که هست تصور کنند. ممکن است بیمار بخواهد خودش مستقیماً حقیقت را به بچه ها بگوید و یا اینکه ترجیح دهد یک دوست نزدیک یا فرد مورد علاقه اش این کار را انجام دهد.

    هنگامی که انسانی از بیماری خود و یا یکی از اطرافیانش مطلع می گردد دچار یک شوک عصبی و فشار روانی می شود. شاید احساس ترسی آمیخته با انکار نیز با وی همراه گردد. وجه تفاوت افراد مختلف، در سرعت رهایی آنها از این فشارها است. مدت زمانی که طول می کشد تا فردی خود را از این شوک خارج کند و واقعیت را بپذیرد با سایرین متفاوت است. بنابراین جدول زمانی هیجانات هر فرد را فقط خودش می داند. این زمان می تواند با توجه به شخصیت فرد، اطرافیان و میزان حمایت آنها و نیز شدت و نوع سرطان متفاوت بوده و می تواند در بهترین حالت از حتی یک روز یا در بدترین حالت تا ابد ادامه پیدا کند.

    معمولا در یک زمان خاص، بیمار و خانواده یا دوستانش از مساله آگاه نمی شوند. بنابراین می توان دو حالت را از نظر تقدم زمانی آگاهی از تشخیص بیماری در نظر گرفت:

    ۱ - ابتدا بیمار متوجه شود.

    ۲ - ابتدا خانواده متوجه شود.

    حالت ۱) آیا باید حقیقت را گفت؟

    اکثر افراد مبتلا به سرطان بسته به موقعیتی که دارند به این نتیجه می رسند که بهترین کار آن است که تشخیص بیماری به همه گفته شود تا « فرصت حمایت و نگهداری » آنها از بیمار صلب نگردد. به نظر می رسد ابراز ترسها و امیدها در مجموع، سهل تر از پنهان کردن آن است. البته این مخصوص افرادی است که خانواده دارند.

    اگر خانواده ای نباشد، بهتر است به چند تن از دوستان نزدیک واقعیت را بگوئید. بدیهی است که پیمودن این راه با یک همراه و ملازم آسان تر خواهد بود. این احتمال هست که بعضی دوستان با آگاهی از مساله از شما دور شوند. به دلایل مختلف. اهمیتی ندهید. ادامه دهید و خواهید دید که نیرو، حمایت و شفقت نهانی زیادی را در وجود به ظاهر دورترین همراهان خود کشف خواهید کرد و از انسانیت آنها شگفت زده خواهید شد.

    یک بیمار سرطانی نباید بیماری خود را بصورت یک راز نزد خود نگاه دارد. با این عمل بیمار فرصت ابراز احساسات و اضطرابهایی را که در اثر این بیماری در وی پدید می آید از دست داده و خانواده و دوستان وی نیز فرصت یاری، حمایت و همراهی را پیدا نمی کنند. بطور کلی زندگی همه ما کوتاه و زودگذر است و هیچ تضمینی وجود ندارد که هر یک از ما امروز را به پایان برسانیم. ضمن اینکه تلاش در مخفی نگاه داشتن بیماری هم بی نتیجه است زیرا اطرافیان با دیدن حالات روحی و نا امیدی شما ناراحت می شوند اما نمی دانند مساله چیست. بهتر است هنگامیکه از آن فشارهای اولیه رهایی یافتید و احساس آمادگی کردید، حقیقت را بگویید.

    حالت ۲) خانواده تصمیم گیر

    بدون شک باید به یک بیمار سرطانی حقیقت را گفت. زمان بسیار ارزشمند است و ممکن است بیمار خواسته ها و آرزوهایی داشته باشد که بخواهد انجام دهد، از این رو وقتی حقیقت را بداند می تواند تصمیم صحیحی بگیرد.

    هر یک از افراد سالم فرصتهای مهمی در زندگی دارند. در افراد مبتلا به سرطان تجلی این فرصتها واضح تر و ملموس تر است چرا که آنها احساس می کنند که زندگی کوتاهتری خواهند داشت. اگر چه این احتمال وجود دارد که یک بیمار سرطانی بیش از یک فرد سالم عمر کند اما این حق را دارد که واقعیت را بداند تا بتواند درباره مابقی عمرش تصمیم بگیرد.

    درصورتیکه تشخیص از بیمار مخفی نگاه داشته شود، آنگاه حمایت روانی از سایر افراد خانواده نیز غیر ممکن می شود زیرا آنها هم نخواهند توانست در مقابل بیمار احساسات خود را بروز دهند و باستی مرتبا نقش بازی کنند. بهر حال بیمار ناگزیر است که حقیقت را بپذیرد حتی اگر برایش غیر قابل باور، سخت و شکننده باشد.

    از سوی دیگر هنگامی که به فرد، نوع بیماریش را می گویید، ممکن است که خود وی سعی در پنهان داشتن آن از خانواده اش ( بمنظور عدم ناراحتی شان) داشته باشد، در حالیکه این عمل باعث تنها ماندن، به تنهایی بار غم را به دوش کشیدن و محبوس کردن افکار و احساسات در درون خود، می شود.

    ● نتیجه:

    بیمار عزیز! بیماری خود را پنهان نکن و به انسانهایی که فکر می کنی می توانند یاری رسانت باشند بگو. قطعا می توانی پیدایشان کنی. در بین خانواده، دوستان، همکاران و حتی غریبه ها.

    دوستان، اطرافیان و خانواده بیمار! بیماری را از وی پنهان نکنید. او حق دارد بداند. حق دارد به آرزوهایی که آنها را به آینده های دور موکول کرده برسد. بالاخره روزی خواهد فهمید و آن روز هرگز شما را به دلیل این کوتاهی نخواهد بخشید.

    ● آیا باید به بچه ها هم حقیقت را گفت؟

    هدف از برملا کردن تشخیص سرطان برای بچه ها، آن است که به آنها فرصت پرسش سؤالهایشان درباره بیماری و ابراز احساساتشان پیرامون این واقعه داده شود. مسلم است که هیچ یک از ما مایل نیست فرزندانش احساس درد و ناراحتی کنند ولی دردی که آن را درک می کنند آسان تر تحمل میشود تا افکار وحشتناکی که به اشتباه در تصوراتشان راه یافته. عده ای هنوز هم در صحبتهایشان می گویند که احساس واپس خوردگی دوران کودکی خود را به عنوان فرزند یک بیمار سرطانی به یاد دارند. آنها به یاد می آورند، در آن زمان که کودکی بیش نبوده اند و یکی از افراد خانواده مبتلا به سرطان شده بود، چه ناراحتی عمیقی بر خانواده حکمفرما بوده و آنها این ناراحتی را لمس می کرده اند اما از دانستن علت آن محروم بوده اند. این افراد در اثر این عدم توجه و توهم غیر معقول بودن نیازها و توقعاتشان، دچار سردرگمی و آسیب می شوند.

    برخی والدین که سعی کرده اند واقعیت را از اطفال خود پنهان کنند، بعدها افسوس می خورند که چرا در طول بیماری فرزندان را مطلع نکرده اند. علی رغم تصور موجود، بچه ها در هنگام درک یک موقعیت جدید، ظرفیت شگفت انگیزی از خود نشان می دهند. در حالی که اگر حقیقت را از آنها پنهان کنیم، تغییرات محسوس و آشکار دنیای اطرافشان به آنها می گوید که حتما چیز مهمی اتفاق افتاده. به این ترتیب واقعیت را از آنچه که هست وخیم تر و وحشتناک تر احساس می کنند.

    سن اطفال و بلوغ روانی آنها دو عامل اصلی تعیین کننده میزان و نحوه افشای حقیقت به آنهاست. برای اینکه بچه ها حقیقت را بهتر درک کنند، می توان آنها را در جمع افرادی که مسبب دلخوشی و سرگرمی آنها هستند قرار داد و سپس این مساله را به آنها منتقل کرد که یک چیز غیر معمول در خانواده پیش آمده است.

    شاید پدر یا مادر مبتلا به سرطان بخواهد خودش حقیقت را به فرزندش بگوید، در این حالت می تواند بگوید: « مدتی است که من مریض هستم، این طور نیست؟ اسم مریضی من سرطان است. من نمیتوانم آنقدر که دلم می خواهد با تو بمانم. این برای همه ما سخت است ولی من هنوز هم تو را واقعاً دوست دارم » .

    بدون تردید موقعیت دردناکی است. بنابراین بهتر است پس از این مکالمه یکی از نزدیکان یا دوستانی که رابطه عاطفی عمیقی با فرزند دارد، بیشتر با او صحبت کرده و به او دلگرمی داده و بگوید: « مادر شما بیمار است، دکترها تقریباً مطمئن هستند که می توانند او را خوب کنند ولی بعضی وقتها معالجاتی که برای مادرت انجام می دهند موجب ناراحتی و درد او می شوند. کار خاصی نیست که انجام بدی اما مادر به حمایت و درک تو احتیاج دارد » . البته این دلگرمی و مراقبت نباید به اینجا ختم شود و تا زمانی که خانواده به وضعیت عادی باز گردد باید بصورت مستمر و بدون وقفه ادامه داشته باشد.

    ● تنهایی؟..............هرگز

    همانطور که گفته شد، مهمترین دلیل و بایستی افشای تشخیص، چه برای بالغین و بزرگسالان و چه برای کودکان، آن است که:

    تحمل بیماری سرطان برای یک تن به تنهایی، بسیار دشوار، زجر آور و رنج آور است.

    هیچ انسانی نباید این بار سنگین را در تنهایی و غریبی به دوش بکشد. گاهی اوقات با وجود حمایت های اطرافیان باز هم احساس تنهایی و بی حمایتی می کنید. این طبیعی است. اگر تمام انسانهای دنیا هم از شما حمایت کنند باز هم شما فرقی با آنها خواهید داشت که آن تفاوت می تواند شما را از سایرین جدا کند. به نظر من باید به سوی حمایت بروید، نباید منتظر باشید تا دیگران آمده و محبت و عشق شان را نثار شما کنند. نترسید و عشق تان به زندگی، اطرافیان و دوستانتان را فاش و عیان بگویید (من خودم بزودی این کار را خواهم کرد) و هیچوقت چنین وانمود نکنید که از حمایت سایرین بی نیاز هستید چرا که در این صورت، صرفاً لحظات تنهایی تان بیشتر و غمبارتر می شوند. هنگامی که یکی از ما در تلاش برای مبارزه و غلبه بر سرطان است، نیاز به حمایت متقابل دارد. هیچیک از طرفین نباید از زیر بار مسئولیت هایشان به هر دلیل شانه خالی کنند.

    می توانیم اضطراب، ناراحتی، نگرانی و افسردگی درونی خود را با دیگران در میان بگذاریم و نیز میتوانیم عشق، محبت و ایثار خود را نیز از راههای که به ظاهر کمی دشوار یا بی ثمر به نظر میرسند، به اطرافیانمان ابراز کنیم.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت