جستجو در سایت توسط گوگل

صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج 1 تا 10 از 32 مجموع

موضوع: روانشناسی برخورد با سرطان

  1. #1
    elmi.s آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    ارسالها
    3

    پیشفرض روانشناسی برخورد با سرطان

    با سلام و تشکر از مقالات خوب و مفیدتون

    می خواستم خواهش کنم اگر امکان داره در مورد چگونگی تقویت روحیه بیماران سرطانی هم ارائه راهکار داشته باشید

  2. #2
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    شركت در پروژه‌هاي هنري در كاهش درد بيماران سرطاني مؤثرست


    دانشمندان علوم پزشكي معتقدند هنر و آثار هنري تاثير قابل توجهي در درمان بيماران سرطاني خواهد داشت.

    به گزارش سرويس «بهداشت و درمان» خبرگزاري دانشجويان ايران، به گفته دانشمندان، هنر مي‌تواند بر كاهش درد و حالات عصبي بيماران مبتلا به سرطان نقش قابل توجهي را ايفا كند. در قالب يك پروژه تحقيقاتي جديد، 50 بيمار آمريكايي در يك تحقيق گسترده 4 ماهه حضور يافتند. اين افراد گفتند كه پس از صرف زمان حدود يك ساعت در پروژه‌هاي هنري آن هم بر اساس انتخاب خودشان، كاهش قابل توجهي در مشكلاتي همچون درد، خستگي، افسردگي، عصبانيت، بي ميلي، تنگي نفس بروز يافته است.

    اين تحقيقات همچنين نشان داد كه تنها موردي بوده است كه شركت در فعاليت‌هاي هنري تاثيري بر آن نداشته است. به گفته يكي از دانشمندان حاضر در اين تحقيق هنر درماني امروزه تبديل به يكي از شيوه‌هاي درماني مناسب و كارساز براي بيماران سرطاني شده است تا با فراموش كردن درد خود، اميدهايي در خصوص درمان آنها پديدار شود.

    وي افزود: در حال حاضر بيماران سرطاني گرايش قابل توجهي به راهها ‌و شيوه‌هاي درماني جايگزين روي آورده‌اند تا دردهاي خود را كاهش دهند. آنها دوست دارند تا كيفيت زندگي خود را بالاتر برده تا بيشتر و بهتر بر اساس فائق آيند.

    اين دانشمند گفت: ‌اين تحقيق آغازگر تحقيقات مهم در خصوص نشان دادن نقش مهم هنر درماني در كاهش درد بيماران سرطاني است .
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  3. #3
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    بررسي نحوه برخورد با سرطان

    خرچنگ شما را از پا نيندازد
    جام جم آنلاين: سرطان پايان زندگي نيست، اما علي‌رغم اين‌كه به استناد گفته پزشكان اين جمله شعاري نيست اما كمتر، بيمار مبتلا به اين بيماري با اين جمله خودش را تسكين مي‌دهد يا اين‌كه حاضر مي‌شود به جنگ بيماري برود.

    در واقع همه مشكلات اين بيماري به هزينه‌هاي درمان، كمبود تخت‌هاي درماني، داروهاي ناياب يا گران و مواردي از اين دست بر‌نمي‌گردد، بلكه مسائل رواني و روحي بيماران، نحوه اطلاع و آگاهي از بيماري و رابطه پزشك و بيمار هم اهميت فراواني دارد.

    اتفاقا نتايج يك پژوهش كه چند سال پيش در ايران انجام شده، نشان مي‌دهد، وضعيت اطلاع‌رساني به بيماران سرطاني در ايران نامناسب بوده و طراحي و اجراي روش‌هاي موثر و كاربردي در اين زمينه ضروري است.

    براساس نتايج اين بررسي، 54 درصد از پزشكان مورد مطالعه ابراز داشته‌اند كه تشخيص واقعي بيماري را تنها به كمتر از20 درصد از بيمارانشان منتقل مي‌كنند.

    طبق يافته‌هاي اين پژوهش، يكي از عوامل موثر در محدودسازي برقراري ارتباط صحيح بين بيماران و پزشكان، فقدان آموزش كافي براي كسب مهارت‌هاي ارتباطي است. به طوري كه متخصصان باليني كه قسمت عمده‌اي از وقت خود را در ارتباط با بيمار سپري مي‌كنند، آموزشي را به صورت تئوري يا عملي در اين رابطه دريافت نكرده‌ و در اين ميان بيمار از دانستن اطلاعات مربوط به بيماري و روند درمان محروم مي‌شود.

    يافته‌ها درباره موانع و محدوديت‌هاي امر اطلاع‌رساني به بيماران سرطاني نشان مي‌دهد، عمده‌ترين مانع درخواست‌ خانواده بسيار مبني بر عدم افشاي تشخيص بيماري به بيمار است. اين امور ضمن تاييد اهميت ديدگاه فرهنگي در اين زمينه به اين نكته نيز اشاره دارد كه در بسياري موارد بستگان تعيين‌كننده نوع اطلاعاتي هستند كه از جانب پزشك به بيمار منتقل مي‌شود.

    دكتر محمدرضا مير، يكي از جراحان انستيتو سرطان بيمارستان امام خميني(ره)‌، درخصوص نحوه برخورد پزشكان با بيماران سرطاني به جام‌جم مي‌گويد: پزشكاني كه با اين بيماران سر‌و كار دارند، چند گروه هستند، گروه اول كاملا واقع‌گرا بوده و بيمار را كاملا در جريان بيماري قرار مي‌دهند كه ممكن است اين‌گونه اطلاع‌رساني بيمار را از نظر روحي در وضعيتي قرار دهد كه اميدش را كاملا از دست دهد.

    او گروه دوم را پزشكان خوشبين مي‌نامد و ادامه مي‌دهد: اين پزشكان كاملا خوشبينانه با بيماري و بيمار برخورد مي‌كنند و ممكن است طرفداران زيادي هم داشته باشند، اما اگر اين بيمار به شكل افراطي نسبت به بيماري‌اش خوشبيني پيدا كند، در درازمدت و در پروسه درمان با مشكلاتي برخورد كند كه با صحبت‌هاي پزشك هماهنگ نباشد، بيمار را دچار بي‌اعتمادي مي‌كند.

    به گفته دكتر مير، دسته‌اي از پزشكان نيز كلا از گفتن اطلاعات بيماري به بيمار پرهيز مي‌كنند و بيمار را در جريان پروسه درمان قرار نمي‌دهند و در واقع بيمار فقط دستورالعمل پزشك را رعايت مي‌كند كه اصولا پسنديده نيست.

    شناخت بيمار، اولين گام

    هنر پزشك خوب اين است كه بيمارش را بشناسد و با توجه به شناختي كه از بيمار به دست مي‌آورد راه درست اطلاع‌رساني به او را انتخاب كند.

    جراح انستيتو سرطان بيمارستان امام خميني(ره)‌ ادامه مي‌دهد: پزشك با برقراري ارتباط درست با بيمار، گوش دادن به سابقه بيمار، نحوه برخورد او با درد و بيماري و ارتباط دقيق با او به شناختي برسد كه بر آن اساس بتواند تشخيص دهد، چگونه بيمارش را با بيماري آشنا كند.

    دكتر مير تاكيد مي‌كند كه خود بيمار نيز بايد در تمام پروسه درمان كاملا اميدوارانه با بيماري برخورد كند و بداند كه بيماري‌اش با گروهي از تيم درمان شامل شيمي درماني، جراحي، راديوتراپي و ساير روش‌ها روبه‌روست و بايد با همه اين تيم درمان ارتباط دقيق برقرار كند.

    او به پيچيدگي اين بيماري و پروسه درمانش اشاره مي‌كند و معتقد است: درمان و بهبودي در انواع سرطان‌ها متفاوت است و برخي سرطان‌ها مانند سرطان سينه يا غدد لنفاوي درمان‌پذيرتر از سرطان معده هستند و نمي‌توان به طور دقيق از درصد بهبودي صحبت كرد.

    جنبه‌هاي انساني سرطان

    همچنين يك روانپزشك پرداختن به بعد رواني بيماران سرطاني را در كنار درمان مشكل جسمي ضروري مي‌داند و بر لزوم بررسي كيفيت زندگي اين بيماران تاكيد مي‌كند.

    دكتر علي اكبر نجاتي صفا، عضو هيات علمي مركز روانپزشكي و روان‌شناسي دانشگاه علوم پزشكي تهران درخصوص اهميت پرداختن به بعد رواني بيماران مبتلا به سرطان مي‌گويد: افسردگي، اضطراب و اختلال انطباقي مي‌تواند اثر زيادي ‌روي كيفيت درمان بيمار مبتلا به سرطان داشته باشد و حتي روي پاسخ بيمار به شيمي‌درماني و برخوردي كه با درد دارد اثرگذار است.

    وي با اشاره به سايكوانكولوژي، ادامه مي‌دهد: اگر بخواهيم توصيفي در خصوص سايكوانكولوژي ارائه كنيم، مي‌شود همان جنبه‌هاي انساني سرطان. يعني علاوه بر اين‌كه سعي مي‌شود مشكل جسمي بيماران درمان شود بايستي سعي شود كه احساس بهتري نيز نسبت به زندگي در آنها پديدار شود.

    دكتر نجاتي صفا مي‌گويد: سايكوانكولوژي فقط به بيماران اختصاص ندارد، بلكه خانواده بيمار و گروه پزشكي درگير با بيمار نيز مورد نظر مي‌باشند و بيشتر به جنبه‌هاي اجتماعي و روان‌شناسي سرطان مي‌پردازد.

    در كشور ما بيشتر روي جنبه‌هاي فيزيكي و جسمي بيماري سرطان كار مي‌شود ولي بايد در نظر داشت كه درمان سرطان و جنبه‌هاي رواني بيماري 2 پديده مستقل از هم هستند و ممكن است فردي به لحاظ جسمي بيماري‌اش درمان شده باشد ولي احساس خوبي نسبت به زندگي نداشته باشد و اين برمي‌گردد به مساله كيفيت زندگي.

    عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران به ايسنا مي‌گويد خوشبختانه در سال‌هاي اخير توجه ويژه‌اي در كل پزشكي و رشته انكولوژي نسبت به استرس‌ها و جنبه‌هاي رواني بيماران به وجود آمده و با كارهاي پژوهشي زيادي كه انجام شده امروزه ابزارها و پرسشنامه‌هايي در سطح جهاني وجود دارد كه موجب تشخيص زودتر مشكلات بيماران در حوزه سايكوانكولوژي مي‌شود.

    به گفته او اين‌كه چطور خبر ابتلا به بيماري سرطان به بيمار داده شود بسيار مهم است معمولاً از زمان شنيدن خبر تا قبول آن و بازگشت زندگي بيمار به روال قبل حدود 100 روز طول مي‌كشد.

    اين روانپزشك معتقد است: مهم‌ترين شكايتي كه از سوي بيماران مبتلا به سرطان مطرح مي‌شود، شكايت از نداشتن اطلاعات يا داشتن اطلاعات ناكافي است و اين در پژوهش‌هاي زيادي به اثبات رسيده است.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  4. #4
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    همسران مهمترین نقش را در حفظ روحیه سرطانیها دارند

    محققان انگلیسی به تازگی اعلام کرده‌اند که همسران مهمترین نقش را در حفظ روحیه بیمار مبتلا به سرطان انجام می‌دهند و می‌توانند مرگ همسر بیمارشان را به تعویق بیندازند.
    به گزارش سلامت نیوز به نقل از کی‌اس‌ال نیوز، پیشرفت سرطان در بدن بیمارانی که همسرانی با روحیه و شاداب دارند بیش از ده درصد کمتر از بیمارانی است که همسرانشان به واسطه ابتلا ایشان به سرطان دچار افسردگی شده‌اند.

    دامنه این تحقیق شامل ده هزار زوج بوده که یکی از آنان به سرطان مبتلا شده و در مرحله پیشرفت بیماری قرار داشته است.

    نتایج این تحقیق حاکی از آن است که یکی از بهترین روشهای مقابله با انواع سرطان تنها حفظ روحیه همراه بیمار است که گاه حتی پیشرفت این بیماری را در بدن بیمار به کمترین حد ممکن می‌رساند.

    محققان انگلیسی بر این باورند که خنده و حفظ شادابی کلید مقابله با انواع بیماری سرطان است.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  5. #5
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    احساسات تاثيري در طول عمر بيماران سرطاني ندارد

    پژوهشگران آمريكايي اعلام كردند هر چند اميدواري در بيماران سرطاني نتايج مثبتي در زندگي آنان دارد، اما اين مساله لزوما به معناي طول عمر بيشتر براي آنان نيست .


    اين پژوهشگران مي‌گويند : احتمال بقاي بيماران سرطاني كه ديدي مثبت دارند، نسبت به بيماران سرطاني نااميد و افسرده، بيشتر نيست.

    به گزارش خبرگزاري رويترز از واشنگتن، بيماران سرطاني اغلب تشويق مي‌شوند كه هر چه بيشتر شاد باشند و بسياري از مردم معتقدند كه ديد مثبت به بهبود و نجات اين بيماران كمك مي‌كند.

    اما دكتر "جيمز كوين" و همكارانش در دانشگاه "پنسيلوانيا" براي پي بردن به واقعيت اين ديدگاه، اطلاعات به دست آمده از دو تحقيق درباره وضعيت عاطفي يك هزار و ‪ ۹۳‬بيمار مبتلا به سرطان سر و گردن را بررسي كردند.

    تحقيقات اين پژوهشگران نشان داد كه وضعيت عاطفي بيماران سرطاني تاثيري در ميزان بقاي آنان ندارد. اين پزشكان در نشريه "سرطان" گزارش كردند كه عواطف افراد حتي پس از در نظر گرفتن عوامل ديگر مثل جنسيت، محل تومور يا مرحله بيماري نيز ارتباطي با ميزان بهبودي بيماران ندارد.

    كوين اعلام كرد: به نظر مي‌رسد اميد به مبارزه با سرطان از طريق تاثيرگذاري بر وضعيت عاطفي بيماران، اميد نابجايي است.

    وي با اين حال تاكيد كرد: اگر بيماران سرطاني خواستار درمان‌هاي روانشناختي يا حمايت گروهي هستند، اين فرصت بايد در اختيار آنان قرار گيرد زيرا مزاياي اجتماعي و عاطفي زيادي از اين مسئله حاصل مي‌شود اما نبايد اين كارها را تنها با اميد افزايش طول عمر خود انجام دهند.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  6. #6
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    چگونه یك «سرطانی» حاكم دوچرخه سواری جهان شد/آرمسترانگ و فرضیه دوپینگ


    یك كارمند سابق لنس آرمسترانگ می گوید قدری بیش از یك سال پیش یك داروی نیروبخش ممنوعه را در خانه این ركابزن معروف آمریكایی در ایالت تگزاس آمریكا دیده است.


    او مایك اندرسون نام دارد و از منشی ها و همكاران آرمسترانگ و انجام دهنده كارهای دفتری برای او بود. ادعاهای او در یك پرونده قضایی در تگزاس نقل شده و اینك این پرونده مفتوح شده است و همگان در انتظار رسیدگی به آن هستند.
    اما اندرسون كسی است كه بیش از ۴ ماه پیش توسط فاتح ۶ دوره متوالی رقابت های توردوفرانس اخراج شد، زیرا پول و دستمزدی بیش از گذشته را طلب كرده بود و آرمسترانگ ۳۵ ساله مایل به پرداخت آن نبود. حالا وكلای آرمسترانگ می توانند روی همین مسئله مانور كنند و حرف ها و ادعاهای او را نشانه دشمنی شخصی او با آرمسترانگ و محصول و پیامد اخراج شدنش توسط دوچرخه سوار اهل ایالت تگزاس و تلاش او برای انتقامجویی بدانند.
    اندرسون حتی این موارد را نیز پنهان نكرده است. در دادخواست او آمده است كه آرمسترانگ به او قول داده بود در تاسیس یك فروشگاه دوچرخه به او یاری برساند و سرمایه لازم را در اختیار او بگذارد، اما بعداً زیر قولش زده است. این مسائل سبب شده است تیموتی هرمن وكیل آرمسترانگ بگوید كه اتهامات وارده از سوی اندرسون مسائل بحثی بیش نیست. با این حال این آرمسترانگ بود كه ابتدا از اندرسون به دادگاه شكایت برده و مدعی شده بود كه كارمند سابقش از او ۵۰۰ هزار دلار درخواست كرده بود. بنابراین وقتی اندرسون شكایت خود را مطرح كرد، اقدام او حالت یك ضدحمله را نسبت به حركت حریف پیدا كرده بود.
    اندرسون به نوبه خود مدعی است كه آرمسترانگ از او خواسته بود توافق نامه ای را امضا كند كه براساس آن از این دوچرخه سوار راضی است و شكایتی از او ندارد. به ادعای اندرسون این نشانه زرنگی آرمسترانگ بود زیرا می خواست ابتدا از او این توافق نامه را بگیرد و سپس بر همین اساس از او تقاضای یك میلیون دلار غرامت كند و مدعی شود كه او قصد باج خواهی از این ركابزن پردوام و خانواده اش را داشته است.
    این روزها آرمسترانگ حاضر نیست راجع به مسائل فوق و دعوای حقوقی اش با اندرسون حرف مستقیم و صریحی را به رسانه ها بزند و هر سئوال و درخواستی را در این خصوص به هرمن ارجاع می دهد. هرمن نیز به روزنامه استین امریكن استیتزمن گفته است: «آنها ما را تهدید كردند كه اگر پول مورد نظرشان را ندهیم، شكایت خواهند كرد. هیچ پرده پوشی هم نكردند. ما به آنها گفتیم كه تسلیم نمی شویم و حاضر به باج دادن نیستیم. آن هم روی نكته ای كه اصلاً صحت ندارد.»
    اگر حرف های هرمن را باور نكنیم و به اظهارات اندرسون رجوع كنیم، زمانی كه او هنوز در استخدام آرمسترانگ بود، در خانه او یك بسته حاوی ماده ای سفید را یافته كه بسیار شبیه به ماده اندروس تنین بوده است. او به این اكتفا نكرده و به تحقیقاتش ادامه داده و پس از مدتی كند و كاو فهمیده كه ماده یافت شده نوعی از اندروژن ها بوده كه آن نیز از مواد ممنوعه و در لیست داروهای غیرمجاز كمیته بین المللی المپیك است. اندرسون می گوید روی خطوط اینترنت در خصوص این ماده تحقیق كرده و به خواص آن پی برده است.
    آرمسترانگ از زمان مطرح شدن مسئله دوپینگ او و قضیه ای كه شرح دادیم، همیشه منكر آن شده و رویكردش به مواد نیروزا و فرضیه دوپینگ خود را اكیداً رد كرده است. یك مسئله نیز به نفع او كار می كند و آن آزمایش های متعددی است كه طی سال های طولانی شركتش در رقابت های توردوفرانس و سایر مسابقات بر روی او صورت گرفته و ظاهراً جواب تمام آنها منفی بوده است. وكلای آرمسترانگ می گویند اگر ادعاهای اندرسون صحت می داشت، نتیجه آن همه آزمایش نباید منفی و دال بر برائت آرمسترانگ می بود.
    • از مرگ تا «ابر ركابزن»
    با این حال اولین شایعات و اخبار مربوط به احتمال دوپینگ آرمسترانگ نه طی ماه های اخیر، بلكه حدود ۵/۱ تا ۲ سال پیش شنیده و مطرح شد. در آن زمان نیز از جانب برخی نزدیكان او گفته شد كه آرمسترانگ برخلاف تصور و برداشت برتر و سالمی كه از وی در اذهان وجود دارد، دوپینگ می كرده و بازیابی سلامتی اش و شكستن ركورد پیروزی ها در مسابقات دوچرخه سواری «دور فرانسه» و كسب شش قهرمانی متوالی را در این رقابت ها مدیون همین مسئله بوده است. وقتی در اواسط دهه ۱۹۹۰ اعلام شد كه او سرطان گرفته است، خیلی ها مرگ او را قطعی شمردند، اما آرمسترانگ نه تنها به طرز غریبی زنده ماند بلكه بدل به یك «ابرركابزن» شد كه كمتر كسی در این ورزش می توانست مقابلش بایستد. او توردوفرانس را كه مطرح ترین تورنمنت این ورزش است، برای اولین بار در سال ۱۹۹۹ فتح كرد و در حالی كه این به تنهایی و به خودی خود یك شگفتی بزرگ بود، او به آن اكتفا نكرد و در پنج سال بعدی نیز صدرنشین این رقابت ها شد تا ركورد پنج قهرمانی را كه در دست ژاك انكتیل و برنار هینو فرانسوی، ادی مركس بلژیكی و میگل ایندوراین اسپانیایی بود، بشكند و شش بار متوالی مطرح ترین تور دوچرخه سواری دنیا را فتح كند.
    امروز دوپینگ كردن او می تواند محتمل ترین و قابل باورترین فرضیه باشد و توجیه كند كه چطور یك «سرطانی» و بیمار مشرف به موت بدل به حاكم دوچرخه سواری جهان شده است. حتی اگر حقیقت چیزی متفاوت با دادخواست اندرسون باشد، كمتر كسی از بررسی چنین پرونده ای روی بر خواهد تافت و آن را از همان ابتدا یك دروغ خواهد شمرد.


    باشگاه اندیشه
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  7. #7
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    گفتگو با دکتر محمدرضا مير، جراح انکولوژي و استاد دانشگاه تهران

    تسليم سرطان نشويد


    با چشمان اشک‌آلود گفت: «مادر من، عزيزم، بايد قبول کنيم که ديگه نميشه براي بابا کاري کرد. هر داروي شيمي‌درماني که بود، گرفتيم. بيماري او درمان قطعي ندارد. دکترها مي‌گفتند پالياتيو است.»
    مادر نگاهي کرد و گفت: «اين ديگه چيه؟ يعني يه مرض ديگه به غير از سرطانش هم داشته و من نمي‌دانستم؟ حالا بايد با اين بيماري که دوا و درمان ندارد چه کنيم؟ دست روي دست بگذاريم تا خداي نکرده...» شما مي‌دانيد درمان‌هاي پالياتيو چيست؟ براي بيماراني که اغلب در مراحل وخيم بيماري مراجعه مي‌کنند، چه بايد کرد؟ پزشک و خانواده چگونه مي‌توانند بهترين برخورد را برگزينند؟ گفتگوي سلامت را با آقاي دکتر مير در اين باره مي‌خوانيد:

    سلامت : آقاي دکتر، با يک پرسش سخت شروع مي‌کنم. شما يک مريض سرطاني داريد که درمان بهبوددهنده برايش وجود ندارد. او با همراهانش اينجاست. حق هرکسي است که بداند چه بر سرش مي‌آيد. چه مي‌کنيد؟ به او و خانواده‌اش چه مي‌گوييد؟
    واقعا مشکل‌ترين سوال را پرسيديد، اما من به چند مساله در پاسخ به اين سوال اشاره مي‌کنم و قضيه را مي‌شکافم. اول به عقيده من هنر پزشکي است که با اين معضل مواجه شده و او بايد بر سر اين دو راهي سخت تصميم بگيرد که چگونه به بيمار و همراهانش بگويد. اين چگونه گفتن خيلي مهم است چون در حالي که نبايد بيمار را نااميد کند بايد صداقت را نيز در نظر بگيرد. گاهي اوقات پزشکان معالج براي منتقل کردن اين مطلب با هم مشورت مي‌کنند. چون حتي وجود يک سرطان و اينکه بخواهي به کسي بگويي که شما به سرطان مبتلا شده‌ايد، مشکل است چه رسد به آنکه بخواهيم بگوييم هيچ درماني براي شما وجود ندارد. بسياري از بيماراني که از بيماري سرطان رهايي يافته‌اند به اولين صحبت پزشک پس از تشخيص بيماري به عنوان نقطه عطف شروع درمان اشاره مي‌کنند. من با اينکه موافقم بيمار حق دارد در مورد بيماري‌اش مطلع باشد اما معتقد هستم که طوري عنوان شود که بيمار از ادامه زندگي نااميد نشود و بداند شايد پزشک بتواند با درمان‌هاي خاص يک مدت طولاني بيمارش را به زندگي عادي برگرداند. ديد مثبت واقعا موثر است.
    سلامت : خانواده و نزديکان بيمار چقدر نقش دارند؟
    مي‌‌خواستم به عنوان دومين بعد مساله، به فرهنگ بيمار و درک او از بيماري اشاره کنم يعني درواقع گريزي به آن خانواده‌اي زده مي‌شود که متاثر از آن فرهنگ‌شان اين شخص (بيمار) رشد و نمو داشته و درک و شناخت او حاصل گرديده است. کيفيت زندگي هر بيمار با بيمار ديگر متفاوت است. نمي‌توان درباره نگهداري و شيوه برخورد با چنين بيماراني که در مرحله خاصي هستند يک نسخه براي اطرافيانشان پيچيد.
    سلامت : ذهنيت جامعه از درمان و مراقبت پالياتيو اين است که مي‌گويند پالياتيو يعني فلاني درمان‌پذير نيست و شايد با اين کارها بشود طول عمر او را افزايش داد. اين تعريف چقدر به واقعيت نزديک است؟
    تعريفي که داشتيد، از جهاتي صحيح است اما نياز به توضيحات تکميلي دارد که عرض مي‌کنم. فرض کنيد بيماري مبتلا به سرطان شده و عمل جراحي انجام مي‌‌دهيم و توده سرطاني‌اش را برمي‌داريم. پس از جراحي، بيمار دردهايي پيدا مي‌کند که بستگي به وسعت و محل تومور و شرايط بيمار متفاوت است. کار پزشک معالج در اينجا تسکين دردهاست. حتي شايد بيمار پس از راديوتراپي يا شيمي‌درماني دچار دردهايي شود که مدنظر من و همکارانم تسکين آن دردها باشد. اين درمان‌ها را پالياتيو مي‌گوييم. يعني هدف ما از درمان‌هاي پالياتيو برطرف کردن علامت‌هايي مانند درد، کاهش توانايي، سوءتغذيه و از اين قبيل است و البته بدون در نظر گرفتن افزايش طول عمر. هدف ما کاهش علايم بيماري و افزايش کيفيت زندگي اوست. اگر چه درمان‌هايي که انجام مي‌دهيم شايد علاوه بر بهبود اوضاع بيمار، موجب افزايش طول عمرش نيز بشود.
    سلامت : يعني درمان پالياتيو مي‌تواند بسيار موثر باشد؟
    بله ولي متاسفانه به هيچ‌وجه ديد مثبتي از طرف خانواده و خود بيمار وجود ندارد. همه سرطان را مساوي مرگ مي‌دانند. از بين بردن چنين فرهنگي نيازمند برنامه‌ريزي و رهبري کلي و اصولي در ميان اقشار جامعه است. داروهايي که بيماران لازم دارند بايد به راحتي در دسترس‌شان باشد و از نظر بهداشت جهاني نشستن بر صندلي سلامت منوط به اين است که چهار پايه آن سالم باشد. يکي از اين چهار پايه صندلي درمان‌هاي پالياتيو است. به سه پايه ديگر که بسيار هم مهم‌اند نيز بايد براي سالم ماندن توجه کرد.
    سلامت : آن سه کدام‌اند؟
    يکي جلوگيري از سرطان يا همان نکات پيشگيري است. يعني به طور مثال، 15 سال قبل بايد از چه چيزهايي پرهيز مي‌کرديد يا بايد چه نکاتي را مدنظر قرار مي‌داديد و متاسفانه به دليل ناآگاهي از آن غفلت کرده و امروز گرفتار شده‌ايد. به هر حال بايد تشخيص زودرس و غربالگري انجام مي‌شد. پايه دوم تشيخص زودرس است و پايه سوم درمان و البته پايه چهارم که گفتم، درمان پالياتيو است. اين بحث‌ها از هم جدا نيست. همه چهار عامل بدون تاخير بايد در کنار هم باشند تا نتيجه مطلوب بگيريم.
    سلامت : وقتي کسي به سرطان مبتلا مي‌شود، دغدغه‌هاي زيادي دارد. مهم‌ترين مساله‌اي که بار اين مشکل را کم مي‌‌کند، چيست؟
    گذشته از نقص عضو و اينکه درباره بدنش چه از نظر ظاهري و زيبايي و غيره چه فکري مي‌کند و دوم اينکه با خودش مي‌گويد چه بر سرم خواهد آمد، به رفتار و برخورد جامعه نيز مي‌انديشد. دو مساله هست که او را بسيار مي‌ترساند. يکي اينکه سربار جامعه و خانواده خواهد شد و دوم دردهاي وحشتناک بيماري‌اش. بنابراين به اين افراد بايد اطمينان خاطر داد که تو را به حال خود رها نمي‌کنيم.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  8. #8
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    تسكين درد، كيفيت زندگي را در بيماران سرطاني افزايش مي‌دهد



    ايرنا: دبير سمينار طب تسكيني براي پزشكان عمومي گفت: «بايد اين آموزش به پزشكان عمومي داده شود كه هنگامي كه يك بيمار سرطاني به علت درد به آنها مراجعه مي‌كند، او را به حال خود رها نكنند و به منظور تسكين درد او اصولي را به كار گيرند.»
    دكتر مامك طهماسبي افزود: «آنچه بيماري سرطان را وحشتناك مي‌كند، دردهاي آن و رنج‌هاي ناشي از درد، تهوع و استفراغ و نيز دردهاي استخواني است در حالي كه از لحاظ طول عمر، يك بيمار مبتلا به نارسايي حاد قلبي هم ممكن است بيش از شش ماه زنده نماند اما مشكل او به اندازه سرطان وحشتناك نيست.»
    اين فلوشيپ طب تسكيني است تصريح کرد: «يكي از مهمترين اهداف طب تسكيني اين است كه با بهبود و كنترل درد بيمار بتوان كيفيت زندگي او را ارتقا داد حتي اگر هيچ تاثيري در افزايش طول عمر بيمار نداشته باشد.» وي خاطر نشان کرد: «با پيروي از اصول طب تسكيني كه مورد تاييد سازمان بهداشت جهاني است مي‌توان تا ?? درصد دردهاي بيماران مبتلا به بيماري‌هاي لاعلاج را كنترل كرد.»
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  9. #9
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    سرطان و اخلاق


    تعارضات اخلاقی در بیماران مبتلا به سرطان ....


    ● بن بست موهوم «یا»
    قبل از شروع بحث و به عنوان مقدمه باید گفت بحث حمایت و مراقبت از بیماران مبتلا به سرطان در کشور ما با چند چالش جدی روبروست است. در دنیای پیشرفته امروز این بحث به صورت حرفه ای پیگیری می شود. بایستی گفت حمایت و مراقبت از بیماران سرطانی در کشور ما با استانداردهای جهانی فاصله زیادی دارد که بایستی پر شود.
    چالش دوم این است که مفهوم ابتلا به سرطان بایستی مجموعه ای از مسائل اعم از دردهای جسمی و روحی و اجتماعی و فرهنگی را شامل شود. از طرف دیگر در کشور ما متأسفانه غالباً در مواجهه با مسائل چندگانه و چندتباری، شعار مطالعه میان رشته ای داده می شود ولی آنچه در عمل مانع حل اینگونه معضلات است، اتخاذ رویکردهای چند رشته ای است.
    بین رهیافت چندرشته ای و رهیافت میان رشته ای تفاوت وجود دارد. شرط رهیافت میان رشته ای، وجود رویکرد چندرشته ای است. پیشنهاد من این است که در برنامه ریزی هایمان به لحاظ روشی این دو رخنه و چالش را که اشاره شد، رصد نماییم. اول عبور از (job به profition) شغل به حرفه و دیگری عبور از چندرشته ای به میان رشته ای.
    با این مقدمه بحث را پی می گیرم. طبیعتاً اگر بخواهیم از تعارضات اخلاقی در بیماران مبتلا به سرطان سخن بگوییم قاعدتاً ابتدا باید بدانیم اخلاق چیست تا تعارضات اخلاقی در بیماران مبتلا به سرطان را پی گیری کنیم. اخلاق را می توان الگوی رفتار ارتباطی درون شخصی و بین شخصی مبتنی بر رعایت حقوق طرف ارتباط دانست.
    این تعریف در کتابهای سنتی اخلاق ما مغفول افتاده است. منظور من از الگوی رفتار، رفتارهای پایه دار است. رفتارهایی که کاراکترهای شخصیتی ما شده اند و منظور از اخلاق، الگوهای رفتار ارتباطی است که دو گونه اند: اول الگوی رفتار ارتباطی من با خودم (درون شخصی) و گاهی الگوی ارتباطی با دیگران است. (بین شخصی) معنای آن این است که اخلاق تا اینجا به رابطه بین x و y ناظر است. البته x در رابطه درون شخصی می تواند همان y باشد. X دارای حقوقی است و اگر y حقوق او را رعایت کند y موجود اخلاقی است. بنابراین اخلاق الگوی رفتار ارتباطی درون شخصی و بین شخصی است که مبتنی بر رعایت حقوق طرف ارتباط است. من در بحث بیماران مبتلا به سرطان می توانم اینگونه توضیح دهم: در بیماران مبتلا به سرطان می توان سه گونه رفتار ارتباطی را تفکیک کرد. اول رفتار ارتباطی بیمار مبتلا به سرطان با خودش. دوم رفتار ارتباطی پزشک و پرستار با بیمار مبتلا به سرطان. و سوم رفتار ارتباطی پزشک و پرستار با خودش در ارتباط با مسئله ای به نام ابتلا به سرطان.
    در این تعریف توجه شما را به این نکته جلب می کنم که من از واژه حقوق استفاده کردم نه منافع و رضایت. بعداً خواهیم دید که در تعارضات اخلاقی، پزشکان و پرستارانی که دغدغه رضایت مریض را دارند و نه حقوق بیمار را؛ به تعارضات اخلاقی خیلی توجه نمی کنند. بنابراین ما وقتی اخلاقی هستیم که در ارتباط با خود یا دیگران، حقوق آنها را به دقت بشناسیم و به آن پایبند باشیم.
    اخلاق در بیماران سرطانی وقتی جنبه بین شخصی پیدا می کند، ارتباط دیگران با چنین بیماری را اخلاق رابطه بین شخصی می نامیم که عبارتست از پزشک، پرستار، خانواده و اعضای جامعه.
    نکته مهم در بحث تعارضات اخلاقی وجود دارد و آن این است که اساساً با دو رویکرد می توان به سراغ اخلاق رفت.
    اول رویکرد فردگرایانه است. در این رویکرد به وظایف اخلاقی اشخاص توجه می کنیم. این رویکرد سیستمی محور است و در آن پیش از آنکه بحث اخلاقی بودن افراد مطرح باشد، اخلاقی بودن سازمان ها و مؤسسات مدنظراست.
    در بحث مواجهه با بیماران مبتلا به سرطان، زمانی بر اخلاقی بودن پزشک، پرستار و افراد در ارتباط با بیمار تأکید می کنیم که رویکرد فردگرایانه است. به دیگر سخن از پرستاران، پزشکان، محیط و افراد توقع داریم که به وظایف اخلاقی خود در قبال بیماران مبتلا به سرطان پایبند باشند.
    اما نگاه دیگری نیز می تواند وجود داشته باشد. در این نگاه ما با سازمان در ارتباطیم. فرق سازمان با شخص مثل تفاوت شخصیت حقوقی با شخصیت حقیقی است. یعنی وقتی بیمار مبتلا به سرطان به بیمارستان وارد می شود، در واقع وارد یک سیستم می شود. آیا این سیستم اخلاقی است یا نه؟ اخلاقی بودن این سیستم مفهوم پیچیده تری نسبت به اخلاقی بودن پزشک است.
    من معتقدم اگر بیمارستان اخلاقی نباشد، اخلاقی بودن پرستار و پزشک اگر محال نباشد بسیار سخت است. اخلاقی بودن بیمارستان یعنی هرآنچه که بیمارستان را بیمارستان کرده است. اعم از مقررات، آئین نامه ها، ابزار، تکنولوژی و در و دیوار. محیط پاکیزه از محیط غیر پاکیزه اخلاقی تر است. اطلاعیه ها و آگهی هایی که در بیمارستان الصاق می شود دارای پیام اند و می توانند اخلاقی یا غیر اخلاقی باشند. از نظر ادبیات مثالی بزنم.
    ما در گفتارمان نمی گوییم سرطانی بلکه می گوییم مبتلا به سرطان. بین این دو تعبیر چه تفاوتی وجود دارد؟ اولی غیر اخلاقی و دومی اخلاقی است. بنابراین زبان ما می تواند اخلاقی باشد یا غیر اخلاقی.
    زبان همه علائم، تابلوها، نشانه ها و نمادها را شامل می شود. وقتی نگاه دوم یا سیستمی نگر به اخلاق در بین نباشد، تعارضات اخلاقی در بیماران مبتلا به سرطان را نمی شود حل کرد.
    ابتدا تعارضات اخلاقی را تعریف کرده و سپس نمونه به نمونه و با ذکر مثال می گویم که چگونه می شود با آنها روبرو شد. تعارضات اخلاقی در زبان انگلیسی واژه های بسیار زیادی دارد.
    تعریف من از تعارضات اخلاقی این است که: یک شخص یا سازمانی که دغدغه اخلاقی دارد گاهی بر سر دوراهی قرار می گیرد که هر دو راه را غیر اخلاقی می یابد.
    در این صورت از لحاظ اخلاقی احساس بلاتکلیفی می کند. به این بلاتکلیفی، تعارضات اخلاقی می گوییم. به ذکر چند نمونه می پردازم. فرض کنیم فردی به سرطان مبتلا بوده و درد بسیار زیادی متحمل می شود. او تقاضای مرگ آسان می کند. من در مقابل این خواسته چه کنم؟
    اگر این تقاضا را بپذیریم حق حیات یک انسان را از بین برده ام و از لحاظ حقوقی هم از حیث قتل غیرعمد مسئولیت کیفری یا حقوقی خواهم داشت. اما اگر این تقاضا را قبول نکنم حق استقلال بیمار را به رسمیت نشناخته ام. حق استقلال بیمار امروزه در غرب جزو مانیفست های پزشکی است؛ ولی در ایران هنوز چالش برانگیز می نماید. وانگهی من زجر بیماری را به چشم خود می بینم که به هر روی چند صباحی دیگر دنیا را ترک می کند. ولی هر چه زودتر این دنیا را ترک کند، درد و زجر کمتری خواهد کشید.
    من بر سر دوراهی قرار می گیرم که پذیرفتن هر دوی آنها خلاف اخلاق حرفه ای است.
    مثال دیگر؛ وقتی من به بیماری بر می خورم که به بیماری لاعلاجی مبتلا شده است. آیا او را باخبر کنم یا نکنم؟ اگر این خبر را به او اعلام کنم قطعاً آثار سوئی بر او خواهد داشت تا جائیکه ممکن است نظام دفاعی او را تخریب و تضعیف کند. از طرف دیگر اگر این خبر را اعلام نکنم، حق اطلاع یابی بیمار را نقض کرده ام. وظیفه اخلاقی پزشک اطلاع رسانی است. اگر این کار را نکنم به مسئولیت اخلاقی حرفه ام عمل نکرده ام و غیر اخلاقی است. پس من چه کار کنم؟
    نمونه دیگر؛ من به عنوان یک پزشک با بیماری مبتلا به سرطان پیشرفته روبرو می شوم. به حال او ترحم می کنم و قصد دارم به او امید بدهم. حال باید به او امید واهی بدهم یا ندهم؟ اگر امید بدهم دروغ گفته و او را فریب داده ام. اگر امید ندهم، در او ایجاد یأس کرده ام. زیرا امیدواری دادن نوعی تسکین و آرامش به بار می آورد. او که بالاخره چندی دیگر خواهد مرد. بگذار این چند صباح را با امید زندگی کند. بنابراین هم امید دادن و هم امید ندادن غیر اخلاقی است.
    مثال دیگر؛ بیماری مبتلا به سرطان پیشرفته است که به حال کما وارد می شود. حال وظیفه پزشک چیست؟ او را از کما بیرون بیاورد یا بگذارد در آن حال بماند؟
    اگر او در کما باقی بماند، وظیفه اخلاقی پزشک این است که بیمار را از کما خارج سازد. زیرا عوارض و آثار زیانباری برای او دارد. از طرف دیگر اگر بخواهیم او را از کما خارج کنیم، او را دچار زجر شدیدی خواهیم کرد. زیرا کما نوعی خواب است و او پس از بیدار شدن زجر خواهد کشید. باز دوباره بر سر دوراهی قرار می گیریم که انتخاب هر کدام از این دو راه خلاف اخلاق پزشکی و حرفه ای است.
    حال بحث این است که پارادوکس های اخلاقی را چگونه می توان حل و فصل کرد؟ برای این کار دو شیوه وجود دارد. شیوه اول، شیوه سنتی است که در زمان های دور رایج بوده و امروزه هم کم و بیش در کشور ما رایج است.
    راه حل سنتی روشی است که آن را دفع افسد به فاسد می نامند. یا انتخاب بد از میان بد و بدتر. در واقع ما با «یا» میان p یا q مواجهیم. می دانیم p بد است اما q بدتر است. اگر P را انتخاب کنیم خود به خود نقیض q را نتیجه می دهد. بنابراین برای اینکه از شر بدتر و افسد راحت شویم راه بد را انتخاب می کنیم.
    حال به مثال های قبلی برمی گردیم و با این روش به واکاوی آنها می پردازیم.
    فرض کنیم عده ای می گویند درست است که امید دادن واهی دروغ است اما این دروغ در قبال امید ندادن مصلحتی دارد. بنابراین ما به دروغ تن می دهیم تا حالت بدتر اتفاق نیفتد.
    در مثال دیگر چنین است: اگر تقاضای مرگ آسان را بپذیریم بدتر است، نپذیریم بد است. پس ما بد را انتخاب می کنیم.
    این نوع راه حل اشکال های بسیار زیادی دارد که من به چند تای آن اشاره می کنم. اولین آن این است که بالاخره ارتکاب به خلاف رخ می دهد. اخلاق را زیر پا می گذاریم و برای این کار توجیهی نداریم.
    جالب این است که ارتکاب به خلاف چون موجه به نظر می آید خود به خود رواج پیدا می کند. رواج آن هم باعث رخنه پوشی می شود. به این معنا که منِِ پزشک در مواردی می توانستم راه سومی بیابم ولی برای اینکه این دردسر را نداشته باشم و به دلیل شتابزدگی، عافیت طلبی و سهل انگاری از روش دفع افسد به فاسد بیشتر استفاده کرده ام.
    از این رو من این روش را روش تنبل ها نامیده ام. زیرا ساده و کم هزینه است. نکته دیگر در این روش این است که سنجش بد و بدتر غالباً بدون سنجش دقیق انجام می شود. یعنی به صورت subjective تصمیم گرفته می شود.
    واقعاً با کدام سنجش می توانید بگویید که امید دادن بد است یا بدتر؟ مگر می توان آثار این موارد را به صورت سنجش کمی در نظر گرفت؟ بد و بدتر یا اهم و مهم نوعی نسبت است. تا قابل سنجش نباشد نمی توان گفت کدام بد و کدام بدتر است. نتیجه عدم وجود ملاک دقیق برای انتخاب بد و بدتر می تواند این باشد که شاید گزینه ای را که من آن را بد می پندارم عملاً گزینه بدتر باشد. حال اگر دو طرف طرف سنجش مساوی باشند تشخیص بد و بدتر غیر ممکن است.
    عامل دیگر عامل اجتماعی است. در جامعه ما قاعده دفع افسد به فاسد منشأ همه بزهکاری های اجتماعی است. رشوه بگیر حرفه ای از مادر اینگونه متولد نشده است. او دفعه اول هنگام رشوه گرفتن با تعارضی اخلاقی روبرو شد که رشوه بگیرم یا نگیرم؟ او با روش خود به تشخیص بد و بدتر پرداخت. دروغ گویی هم بدینگونه است. دروغ گو از ابتدا دروغ گو نبود. او دفعه اول دروغ گفتن، حتماً با خود گفته بود که راست گفتن فتنه انگیز است و دروغ مصلحت انگیز است. پس اولی بدتر و دومی بد است. پس من بد را انتخاب می کنم.
    به نظر من این قاعده برای برخورد با تعارضات اخلاقی در برخورد با بیماران مبتلا به سرطان اصلاً کاربرد ندارد. از این رو باید به دنبال راه حل دیگری برای حل تعارضات اخلاقی در بیماران مبتلا به سرطان گشت. روش اثربخشی که پیشنهاد می کنم، جستجو از راه های سوم است.
    من معتقدم باید از بن بست موهوم «یا» گذر کرد. «یا» بن بستی پنداری است. زیرا p یا q غلط است. در همه تعارضاتی که وجود دارد راه های سومی وجود دارد و باید آنها را از طریق تکنیک های منطقی جستجو کرد.
    ● پنج فرمان موثر برای ممیزی اخلاقی
    اگر پنج فرمان زیر را در مواجهه با تعارضات اخلاقی در نظر بگیریم اندکی توانا می شویم:
    ۱) تحلیل طرفین تعارض. به این معنی که هر کدام از تعارضات دو طرف دارند. مثل اینکه خبر را به او اعلام کنم یا نکنم؟ این دو جمله بسیار فریبنده اند. پشت این ساختار گرامری بسیار ساده، پیچیدگی های معنایی ظریفی وجود دارد و باید این پیچیدگی ها را از طریق تحلیل طرفین تعارض آشکار کرد.
    برای تحلیل باید اینگونه رفتار کرد. خبر بد را اعلام کنم یعنی چه؟ همه خبر را؟ به صورت مسقیم؟ به خودش؟ به اطرافیانش؟ ناگهانی بگویم؟ پلکانی بگویم؟ حال اگر خبر را اعلام کنم، آیا فرد ظرفیت شنیدن آن را دارد و سؤالات دیگر. می بینید که این گزاره ها نیاز به تحلیل دارند. شتابزدگی ضد فرمان اول است.
    ۲) از طریق بارش فکری و مشاهده های گروهی راه های سوم را بنویسید.
    ۳) هشدار می دهیم که هیچ گونه سنجش و سانسور انجام ندهید. هرچه به ذهن می آید آزادانه بنویسید.
    در قدم سوم راه هایی را که فهرست کرده اید از نظر مطلوبیت سنجش می کنیم. برای قدم سوم داشتن اطلاعات بسیار اساسی است. یعنی به اطلاعات بسیار دقیق از وضعیت بیمار و اطرافیان بیمار دسترسی داشته باشید. اطلاعات برای حل تعارضات اخلاقی بسیار حیاتی است. دلبستگی ها و تنفر، ارتباطات، سن و جنس او را برای برداشتن قدم سوم لازم دارید.
    ۴) قدم چهارم امکان ترکیب راه هاست. متأسفانه امروزه در دنیا بر قدم چهارم تأکید کمی می شود ولی من بر آن بسیار تأکید می کنم. امروزه باید توجه کنیم، وقتی توانستیم ده راه حل بیابیم، ممکن خواهد بود که از ترکیب آنها بتوانیم راه حل ترکیبی مناسبی بیابیم. به عبارت دیگر می توانیم به گزینش برتر دست یابیم.
    در این زمینه مثالی واقعی می زنم که در یکی از دانشکده های علوم پزشکی کشور خودمان اتفاق افتاد. خانم رزیدنت جراحی در حین جراحی بیمار معتادی که تصادف کرده بود به ایدز مبتلا شد. او پس از اطلاع از این اتفاق، صادقانه آن را با مسئولین دانشگاه در میان گذاشت. مسئولین دانشگاه برای تصمیم گیری در این زمینه به تعارض اخلاقی دچار شدند مبنی بر اینکه همکاری او را با دانشگاه قطع کنند یا نه؟ در نهایت تصمیم گرفتند همکاری او را قطع کرده و او را از دوره رزیدنتی اخراج کنند. این تصمیم را گروهی از مدیران آموزش پزشکی و فرهیختگان کشور به اتفاق هم گرفتند. حال چرا این تصمیم را گرفتند؟ آنها با خود گفتند اگر همکاری او را قطع کنیم، امنیت شغلی همکارمان را از بین برده ایم. اگر همکاری او را قطع نکنیم، او بسیاری از افراد را مبتلا خواهد کرد. اولی بد و دومی بدتر است. متأسفانه بعد از این تصمیم گیری یکی از آنها نزد من آمد تا نظر من را هم از نظر اخلاقی بدانند.
    آن پزشک از لحاظ روحی با مشکل روبرو شد. من توضیح دادم که باید طرفین این معادله را تحلیل کرد. در این صورت باید چنین می گفتیم: قطع همکاری یعنی چه؟ آیا کلاً قطع همکاری کنیم؟ از هر حیث قطع همکاری کنیم؟ اگر قطع همکاری کنیم یعنی چه؟ قطع همکاری نکنیم یعنی چه؟ اگر قطع همکاری نکنیم چه می شود؟
    در واقع طرفین تعارض را تحلیل کنیم. اولین خطای آنان از لحاظ اخلاقی این است که ساده انگار شده اند. ساده انگاری هم اخلاقاً خلاف است.
    خطای دوم آنها این بود که به دنبال راههای دیگر نگشتند. مسئولین دانشگاه می توانستند غیر از این دو راه حل، به راه حل های دیگر هم بیندیشند.
    مثلاً: می توانستند پزشک جراح را به رشته های غیربالینی تغییر رشته دهند. یا می توانستند نوع همکاری او را تغییر دهند و او را معاون پژوهشی گروه یا به ریاست کتابخانه دانشکده منصوب کنند.
    راه حل های دیگری نیز وجود دارند. همانطور که قبلاً گفتم در نوشتن راه های سوم نباید سانسور کرد. مثل: او را بازنشسته یا بازخرید می کردند.
    حال وقتی این موارد را احصاء کردیم بایستی از بین آنان به سنجش بپردازیم.
    مدیران تصمیم گیر این دانشکده پزشکی اگر این راه حل را طی می کردند اخلاقاً مرتکب خلاف نمی شدند.
    مدیران این دانشگاه در مقابل صداقت این جراح، تصمیمی غیراخلاقی گرفتند.
    از نظر ما یعنی افرادی که در زمینه اخلاق حرفه ای به صورت حرفه ای فعالیت می کنند، قبل از هر تصمیم سازی بایستی ممیزی اخلاقی صورت پذیرد. حال اگر بر اساس مدل جدید به تعارضات اخلاقی که قبلاً مثال زدیم بپردازیم به نتایجی دیگر خواهیم رسید.
    مثلاً اعلام خبر بد و تقاضای مرگ آسان تنها دو راه حل ندارند بلکه راه سومی هم وجود دارد. فقط باید آنها را فهرست کنیم. ظاهراً گزاره ها می گویند راه سومی نیست ولی نباید فریفته ظاهر ساده آنها شد.
    من معقتدم در پارادوکس های اخلاقی در بیماران مبتلا به سرطان اگر روی آورد فردگرایانه داشته باشیم، این پارادوکس ها راه حل ندارند. اما اگر رویکردمان سیستمی نگر باشد آن هنگام تناقضات اخلاقی راه حل های بسیاری خواهند داشت.
    زیرا به خاطر داشته باشید افرادی که به سرطان مبتلا می شوند در سیستم و نظامی به سرطان مبتلا می شوند که بسیار مهم است. نگاهی که محیط به ما می دهد بسیار مهم است. بنابراین دو چالشی که ابتدای بحث در این باره مطرح کردم در حل تعارضات اخلاقی بیماران مبتلا به سرطان بسیار مفید خواهد بود.


    باشگاه اندیشه
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  10. #10
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    تاثیر آرام سازی در كاهش عوارض شیمی درمانی

    استفاده از شیوه های آرام سازی ذهنی در درمان عوارض شیمی درمانی موثر است.
    : پژوهشگران با درج مقاله ای در آخرین شماره نشریه پزشكی درمان درد و علامت اعلام كردند: استفاده از شیوه های آرام سازی یا در اصطلاح relaxation در زنانی كه به سرطان سینه دچارند باعث می شود تا عارضه گرگرفتگی ناشی از شیمی درمانی دراین زنان تا حد چشمگیری كاهش یابد.

    بررسی محققان دانشگاه پزشكی ساوت همپتون نشان می دهد : استفاده از شیوه های آرام سازی ، شدت و تعداد دفعات بروز گرگرفتگی را در زنان مبتلا به سرطان سینه كه شیمی درمانی می شوند ، كاهش می دهد.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت