جستجو در سایت توسط گوگل

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج 1 تا 10 از 14 مجموع
Like Tree1Likes

موضوع: با خودم حرف میزنم

  1. #1
    sara2000 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    ارسالها
    17

    پیشفرض با خودم حرف میزنم

    سلام
    با تشکر از سلیت بسیار خوبتون و راهنمایی هایی که میکنید
    خیلی از مسایل هست که افراد نمیتونند مستقیما با کسی مطرح کنند وتا اخر عمر سختی می کشند وتحمل می کنند
    من یک دختر 22 ساله هستم و یک مشکل بدی دارم واون ایناست
    که مدام با خودم حرف میزنم یا این که تصور میکنم دارم با کسی حرف میزنم میخندم وگاه عصبی میشوم خاطره تعریف میکنم وکلا مدام در همین حالتم البته شما اولین فردی هستید که از این مشکل خبر دار میشوید
    این مساله به صورت حادی در امده به طوری که تمام وقت من را گرفته و اصلا به درس هایم نمیرسم
    كلا:(من از زمان کودکی هم همین طور بودم و حالا حاد تر شده ام هر چه تلاش میکنم تمرکز حواس داشته باشم و زود موضوع را عوض کنم موفق نمیشموم
    کال من تصورات خیلی بالایی دارم وخیلی راحت هر چیزی را تصور میکنم این موضوع خیلی درداور شده است
    البته من در مورد همه چیز هم خیلی فکر میکنم وغصه می ÷ردازم و هم با خودم حرف میزنم ولی از اون جایی که من متاسفانه متاسفانه..................... بد بختانه تمایلات جنسی نسبتا بالایی هم دارم
    باعث شده بیشتر در مورد مسایل جنسی فکر کنم وحتی چند دقیقه فکر کردن کاملا من را به ارگاسم میرساند.................................... ..
    نمیدانم چرا این همه میل در من بد بخت جمع شده و چه طور از شر ان خلاص شوم
    تا به حال هم چین دختری دیده بودید........................................ ........
    تضورات جنسی هم احساس گناه به من میدهند..................................چ
    ولی این مساله با خود حرف زدن و خیال بافی وحس کنجکاوانه نسبت به همه چیز خیلی عذابم میدهد
    لطفا من را راهنمایی کنید و بگویی ایا مشکلم بر طرف مسشود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من تمام وقتم را حرام میکنم وبه هیچ کاری نمیرسم
    با تشکر
    _!behzad!_ likes this.

  2. #2
    Taha آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    ارسالها
    17

    پیشفرض فعاليتهاي به جا و منظم

    من پزشك نيستم ولي مشكلي شبيه مال شما داشتم البته با اندكي تفاوت . راهي كه پيدا كردم اين بود كه در طول روز به شدت سعي مي كردم فكرمو با كارهاي مختلف و سنگين مشغول كنم . صبح زود ورزش مي كنم و سعي مي كنم دور و بر دوستانم باشم و زياد تنها نمونم. به علاوه به مطالعه و نواختن موسيقي روي اوردم كه باعث ميشه از تخيلاتم استفاده بهتري بكنم و حداقل به چيزاي بد فكر نكنم. افرادي كه مثل شما تخيل بالا دارن به جاي اينكه تخيلشونو با دارو سركوب كنند بهتره تو مسير درست ازش استفاده كنن. در ضمن اوج اين حالت با خود حرف زدن براي من شبها اتفاق مي افتاد براي همين سعي ميكردم تو روز خودمو خسته كنم و شبها زود بخوابم . تنظيم سيستم خواب توي حالت عمومي روانيم خيلي موثر بود.

  3. #3
    sara2000 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    ارسالها
    17

    پیشفرض

    نقل قول ارسالی توسط Taha
    من پزشك نيستم ولي مشكلي شبيه مال شما داشتم البته با اندكي تفاوت . راهي كه پيدا كردم اين بود كه در طول روز به شدت سعي مي كردم فكرمو با كارهاي مختلف و سنگين مشغول كنم . صبح زود ورزش مي كنم و سعي مي كنم دور و بر دوستانم باشم و زياد تنها نمونم. به علاوه به مطالعه و نواختن موسيقي روي اوردم كه باعث ميشه از تخيلاتم استفاده بهتري بكنم و حداقل به چيزاي بد فكر نكنم. افرادي كه مثل شما تخيل بالا دارن به جاي اينكه تخيلشونو با دارو سركوب كنند بهتره تو مسير درست ازش استفاده كنن. در ضمن اوج اين حالت با خود حرف زدن براي من شبها اتفاق مي افتاد براي همين سعي ميكردم تو روز خودمو خسته كنم و شبها زود بخوابم . تنظيم سيستم خواب توي حالت عمومي روانيم خيلي موثر بود.
    سلام
    ممنون اخه مشكل من تمام ر وز
    حتي بعضي و قت ها سر كلاس
    اصلا نميتوانم مغزم را متمركز كنم بعضي و قت ها مي :( م پياده روي ولي تو خيابان هم با خودم حرف ميزنم كلي كار عقب افتاده دارم

  4. #4
    Taha آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    ارسالها
    17

    پیشفرض

    خوب من دقيقا اين مشكلو داشتم و تا حدودي با روشي كه گفتم حلش كردم. اما به نظرم شرايط شما كمي فرق ميكنه .ببينيد بهترين راه براي حل يه مشكل اينه كه ريشه اون رو پيدا كنيد . بايد بفهمي چرا با خودت حرف ميزني . صحبت با مشاور طي جلسات متعدد ميتونه كمك كنه . وقتي با خودت حرف ميزني به چي فكر مي كني ؟‌ آيا مشكلات ديگه اي مثل افسردگي هم داري؟ آيا تو زندگي احساس ترس از آينده يا بيهودگي و از اين قبيل مي كني؟ اينها همه تشديد كننده اند و پاسخ به اين سوالها تو رو به ريشه مشكلاتت نزديكتر مي كنه . ولي اگر نتيجه نگرفتي به نظر من حتما بايد به دكتر مراجعه كني چون با خود حرف زدن ميتونه نتيجه بيماري خطرناكي مثل اسكيزوفرني يا حتي پارانويا باشه كه نبايد در درمانش اهمال كرد.

  5. #5
    hamed.s24 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    May 2005
    ارسالها
    154

    پیشفرض

    سلام

    راستش من هم تخصص خاصی ندارم ولی خوب من هم دقیقا مثل شما دارای تخیل بسیار قوی هستم و این مسائله باعث شده بود که من در گذشته مثل شما کاملا تو خودم باشم و اینگونه زندگی رو سپری کنم ولی خوب من به کمک عزیزانم تونستم این بر این مشکل پیروز بشم و این قوه درونیم رو در راه صحیحش قرار بدم و باعث موفقیت های زیادی هم برای من شده....

    من برداشتم اینه که شما یه انسان درون گرا هستید که معمولا دوستهای زیادی هم ندارید و معمولا با خودتون تنها هستید و تنهایی رو ترجیح می دهید....


    من در اولین گام یه پیشنهاد برادرانه برای شما دارم و اونم اینه که

    سعی کنید در طول روز برای خودتون یه ساعت خاصی رو برای فکر کردن به این مسائل اختصاص بدید و به هیچ وجه هم خارج از این وقت ها به اون مسائل فکر نکنید

    البته این مسائله بسیار فراتر از این مسائل هست و احتیاج به زمان و فرصت زیادی برای حل شدنش داره و من و سایر دوستان انجمن و همچنین جناب دکتر حتما در اینده نظراتمون رو خواهیم گفت و این مطلب رو پیگیری می کنیم ولی در ابتدا سعی کنید که حتما این قرار دادن یه وقت مشخص رو انجام بدید ......


    شما به دلیل همین تخیل بالایی که گفتید دارای پتانسیل بسیار بالایی برای برخی امور که معمولا خارج از توان دیگران هست را دارا می باشید مثلا گرافیک ،نقاشی ، طراحی های خاص، ارائه طرحهای مدیریتی و.... که شامل بسیاری از موارد دیگه هم می شه سعی کنید که این جنبه از قوه قوی درونیتون رو در راهی که بهش علاقه دارید صرف کنید .....


    نقاشی ، گرافیک کامپیوتری مثلا نرم افزار هایی مثل فوتو شاپ و یا حتی تدوین ویدیویی مثل adobe premire و یا حتی فیلم نامه و داستان .........به نظر من بد نیست که این ها رو امتحان کنید .......اگه فکر می کنید خیلی سخته با یه دفتر نقاشی و یه بسته مداد رنگی شروع کنید.........

    در انتهای صحبتم حتما مشاوره رو برای شما پیشنهاد می کنم سعی کنید که یک مشاوره خوب پیدا کنید و تمام جنبه های مختلف این مسائلتون رو باهاشون مطرح کنید و مطمئن باشید که این موضوع قابل حله ....

  6. #6
    اردشير پاپكان آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    ارسالها
    20

    پیشفرض

    منم مثل شما اين حالت را باخودم دارم و كاملا دركتون ميكونم مبدونم وقتي دلت ميخواد خيلي كارهارو بكني و به خيلي چيزا برسي اين قضيه باعث ميشه كه وقتتو هدر بدي وهيچ كاري نكني اين باعث ميشه هميشه رويا بين باشي ودر برخوردت با اجتماع و واقعيت دچار مشكل بشي و..........
    ولي من يه راهي براش پيداكردم كه تاحدودي تونست كمكم كنه واون اينه كه هميشه سعي كن نسبت بهش بيتفاوت باشي وقتي مياد سعي نكن باهاش مقابله كني نگاهش بكن ولي ناديده اش بگير سعي كن سرتو به يه كاري كه به هش علاقه داري گرم كني (البته ميدونم در اولش خيلي سخته ولي به مرور تو نهادت ميفته )سعي كن تو اجتماع باشي و اظهار نظر كني (از اينكه ديگران ممكنه بهت بخندن اصلا نترس چون اونا اينقدر سرشون به خودشون گرمه كه موتوجه تو نميشن)بهترين راهي كه ميتونم بهت پيشنهاد كنم اينه كه بنويسي (در مورد چي شو فكر نكن فقط سعي كن قلم رو تو دستات محكم بگيري و ......)اينو به خاطر داشته باش هميشه ادم از پله يك به پله صدم نميرسه و اين نياز به ممارست و صبر زياد داره ،دوست من خودتو ناراحت نكن تو نه افسرده اي نه بيمار اسكيزو فرمي بلكه فقط يه نيرويي داري كه خدا به هركسي اونو نميبخشه و اونم قوه بالايي در تخيله هرگز نخواه كه از بينش ببري بلكه سعي كن ازش به عنوان يه پون مثبت كه خدا بهت داده استفاده بكني و به اين نيروي الاهي جهت بدي بدون كه اگه كنترلش رو بدست بگيري اون وقت ميبيني كه مايه بدبختي ات نميشه كه هيچ مايه موفقيتت هم ميشه ازاين خلاقيت ذهنت به خوبي استفاده كن زول ورن هم اگه ميخواست تخيلاتش رو نابود كنه كه ديگه اون رمان هاي جذاب رو برا ما جا نميگذاشت پس بهش جهت بده همين و بس
    در ضمن بهت توصيه ميكنم فيلم ذهن ذيبا رو با بازي راسل كرو را حتما اگه پيدا كردي ببيني همينطور فيلم بيل هانتيگ نابغه رو
    موفق و پيروز باشي
    می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
    بی مونس و بی رفيق و بی همدم و جفت
    زنهار به کس مگو تو اين راز نهفت
    هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت

  7. #7
    sara2000 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    ارسالها
    17

    پیشفرض

    [quote="Taha"]خوب من دقيقا اين مشكلو داشتم و تا حدودي با روشي كه گفتم حلش كردم. اما به نظرم شرايط شما كمي فرق ميكنه .ببينيد بهترين راه براي حل يه مشكل اينه كه ريشه اون رو پيدا كنيد . بايد بفهمي چرا با خودت حرف ميزني . صحبت با مشاور طي جلسات متعدد ميتونه كمك كنه . وقتي با خودت حرف ميزني به چي فكر مي كني ؟‌ آيا مشكلات ديگه اي مثل اف سردگي هم داري؟

    سلام
    متشکرم از این که جوابم دادید همین که انسان کسی دا میبینه که همین مشکل داشته خودش ارامش بخش و یه حل اون کمک میکنه
    علائم افسردگی را فکر نکنم ولی از اینده خیلی میترسم
    از بعضی واقعیت ها فرار میکنم دوست ندارم بهشون فکر کنم و رو در رو بشوم
    نمیدانم ولی دوست دارم یک گوشه بنشینم یا دراز بکشم و الکی فکر کنم و یا دور اطاق راه بروم با خودم حرف بزنم
    در جمع کاملا شاد واجتماعی هستم هر چند که خیلی تمایلی به در جمع بودن ندارم.........
    ولی درون گرا و منزوی نیستم
    ولی نمیتونم ÷یش دکتر بروم وای محال........................................
    اصلا نمی شود نمی دانم چی بگویم اه تازه ÷در ومادرم اوههههههههههههه
    نمی دانم به هر حال از هم دردی تون صمیمانه متشکرم خیلی خوشحال شدم و اندکی امیدوار
    با تشکر

  8. #8
    sara2000 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    ارسالها
    17

    پیشفرض

    [quote="sa-hamidey"]سلام

    راستش من هم تخصص خاصی ندارم ولی خوب من هم دقیقا مثل شما دارای تخیل بسیار قوی هستم و این مسائله باعث شده بود که من در گذشته مثل شما کاملا تو خودم باشم و اینگونه زندگی رو سپری کنم ولی خوب من به کمک عزیزانم تونستم این بر این مشکل پیروز بشم و این قوه درونیم رو در راه صحیحش قرار بدم و باعث موفقیت های زیادی هم برای من شده....

    من برداشتم اینه که شما یه انسان درون گرا هستید که معمولا دوستهای زیادی هم ندارید و معمولا با خودتون تنها هستید و تنهایی رو ترجیح می دهید....


    ]سلام
    صمیمانه از شما و سایرین که اینگونه احساس هم دردی می کنند متشکرم
    امروز که متن های شما را می خواندم خیلی روحیه بهتری داشتم و امید وارتر
    لطفا از راه حل هایی که استفاده کردید برایم بگویید می دانید من اصلا حس و ذوق و علاقه هنری ندارم دوست ندارم
    همیشه در این موارد ضعیف بودم من رشته تحصیلی ام کامپیوتر است و کاملا به ان علاقه شدید دارم و اگر وقت بگذارم ..............
    ولی موضوع همین که من خیلی بی ارادهو نا امید شده ام نمیدانم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ادم خیلی درون گرایی نیستم
    دوستانی هم دارم که چندان با ان ها راحت نیستم و جز تشدید ناامیدی من فایده ای ندارند
    البته قبلا تلاش کرده بودم که ساعت خاصی را به این موضوع اختصاص بدهم مثلا موقع خواب اما کا ملا بی فایده بود
    از موفقیت هایی که بدست اوردید حتما برایم بگویید جالب است
    امیدوارکننده است لطفا بیشتر توضیح بدهید
    باز هم متشکرم
    منتظر روش های شما هستم

  9. #9
    aaberr آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Jun 2004
    ارسالها
    1

    پیشفرض

    منم مثل دوستان ديگه عضو جامعه پزشکي نيستم، اما چندتا سوال از شما دارم:

    شما با افرادي که در ذهن داريد بيشتر صحبت مي کنيد يا اون افراد با شما؟ يعني همونطور که خاطره تعريف مي کنيد و مي خنديد و صحبتي ميکنيد آيا اون افراد ذهني هم به همين حد و اندازه با شما گفت و گو مي کنن؟ آيا احساساتي دارن؟ مثلا پيش مياد از کار شما شاد بشن و يا ناراحت بشن؟ آيا در مورد کارهاي شما قضاوتي مي کنن؟ ايا پيش مياد که نگران باشيد مثلا اگر اين کار را انجام بدم اون فرد که در ذهن من است از دست من ناراحت بشه يا من بخوام براي اون توجيه خاصي بيارم که چرا اين کار رو کردم؟

    آيا در ذهنتون افرادي رو مجسم مي کنين که در دنياي بيرون وجود دارن؟ مثلا در ذهن با افراد فاميل و دوست صحبتي دارين يا آيا پيش آمده که فرضا کسي را در ذهن مجسم کنين که اصلا در دنياي بيرون نمي شناسين؟

    آيا پيش مياد که تحت تاثير ذهنيتي که دارين کاري انجام بدين که ميل به انجام اون نداشته باشين؟ آيا تا به حال پيش آمده که از طرف اون فرد ذهني دستوري دريافت کنين و خود رو ملزم بدونين اون رو انجام بدين؟

    چقدر در طول روز چاي و قهوه و يا مواد محرک استفاده مي کنين؟ به طور معمولي و مثل بقيه مردم يا بيشتر؟

    اين ها فقط سوال هست و برداشت خاصي نکنين، شايد اگر به اين ها پاسخ بدين راه رو براي دوستاني پزشک هستن هموارتر کنين و زماني که اون ها بيان بتونن جوابي دقيق تري به شما بدن.

  10. #10
    sara2000 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    ارسالها
    17

    پیشفرض

    با سلام و تشکر صمیمانه تمام دوستانی که سعی در جهت کمک کردن دارند
    افرادی که من در ذهن با انه ها حرف میزنم همین افراد معمولی دور و اطراف خودم هستند کسی و یا شخصیتی که برایم جالب به نظر برسه و یا اینکه دوستش داشته باشم ولی بیشتر افرادی هستند که خصوصیت های جالبی دارند و یا کسانی که مثلا دوست دارم با انها حرف بزنم ویا خودم و توانایی هایم را نشان بدهم
    من از بچگی همیشه تنها بودم و تقریبا هم بازی نداشتم یعنی خیلی یادم نمیاید که توبچگی با کسی به ان شکل بازی کرده باشم همیشه تو ذهنم همه اسباب بازی ها رو داشتم وساعت ها حرف میزدم وبازی می کردم ولی انگار این مساله هم چنان همراه خود من رشد کرده است........ ودرد سر ساز شده است
    بیشتر دوست دارم توانایی هایم را دیگران ببینند ویا اینکه مرا بیشتر بشناسند البته در دانشگاه همه من را به عنوان یک فرد درس خوان زرنگ می شناسند ولی هیچ کدام باور نمی کنند که من تمام وقت مشغول خیال بافی وحرف زدن وراه رفتن هستم البته سعی می کنم جایی بلند حرف بزنم که کسی متوجه نشود.....
    به همین خاطر کسی تا به حال این مشکل مرا نفهمیده و همه حتی پدر ومادرم فکر می کنند که من مدام در حال درس خواندن هستم وساعت ها در خونه بودن ودر اطاق تنها بودن را به حساب درس می گذارند ولی هیچ کدام این واقعیت ها را نمیدانند ونمیشود به ان ها گفت
    اما غالبا من با ان شخصیت ها حرف میزنم وهمیشه طوری است که از من احساس خوبی دارندغالبا ان طور نیست که ان ها چندان تاثیری در من داشته باشند
    اصلا من حالت توهم و. ندارم
    بعضی وقت ها هم در مورد اینده و... فکر میکنم که خوی این طبیعی است
    الان مدت حدود 2 سال که تلویزیون ندیدهام
    به سینما هم نمیروم وسعی می کنم فیلم هم نبینم چون اظطرابم را بیشتر می کنند ومرا بیشتر به عالم رویا وخیال وفکر می بروند وبه جای تمام شخصیت ها فکر میکنمو...
    دوران دبستان علاقه زیادیبه تئاتر و بازیگری داشتم و اون موقع ها خیلی هم کار می کردم ولی این ذوق مرا اطرافیان به دلیل مسائل فرهنگی سرکوب کردند و الان اصلا خوشم نمیاید ولی میدانم که فیلم واین چیز ها وضعیت من را بد تر می کند
    دیدن هر ادم موفق و مهم نیز تا مدت های زیادی مرا تحت تاثیر می گذاره
    خیلی وقت ها برای خودم ودیگران نقش ادم های موفق را بازی میکنم هیچ وقت هم سراغ رمان و داستان و این چیزها نمیروم که وحشت ناک است........
    کلا هر مساله ای که در طی روز میبینم مرا ساعت ها به خود مشغول میکند
    فقط الکی کتاب های درسی جلوی من باز...
    مثلا شما ها که برای من پیام می گذارید را نمی شناسم و.لی ممکن تا اخر روز ساعت ها باشما حرف بزنم
    کم پیش می اید با کسی فوق العاده خیلی وناشناس حرف بزنم اگر هم پیش بیاد فردی را تصور میکنم که ان خصوصیتی که من اون لحظه بریم مهم ویا به ان فکر میکنم را دارااست
    الته دیدن و یا شنیدن هر داستان وفیلم وخاطره ای اثر خاص خودش را در من داراست
    در کل به نوشتن علاقه خاصی دارم
    بعضی وقت ها خیی مینویسم و هر دفعه کلی تصمیم میگیرم که وقت حرام نکنم درس بخونم وکلی حتی برنامه ریزی های منظم وحساب شدهای هم میکنم وکلی تا حاا از این کار ها کرده امو....
    3 یا 4 لیوان در حالت معمول چایی میخورم بعضی وقت ها هم کمتر (الان کم تر می خورم)
    غالبا به این شکل نیست که به خاطر ذهنیتم کار خاصی را انجام بدهم می فهم که در عالم خیال هستم وتوهم ندارم
    ولی در عالم خیال با انها زندگی میکنم و.....
    الته چیز دیگری که مغز من را خیلی وقت ها اشغال میکند مسلیل مربوط به زیبایی واین حرف هاست
    چون تقریبا تمام دوستان من فوق العاده زیبا هستند من خیلی وقت ها اعتماد به نفس خودم را از دست میدهم خودم فکر میکنم که اصلا زیبا نیستم ولی ان ها می گویند خیلی معمولی هستی وعیبی نداری
    ولی این مساله وتاثیر مستقیمی که این مساله در زندگی و اینده من داره بعضی وقتها من را خیلی در فکر می بره و اعصابم را خورد می کند
    البته دوست های من چندان هم ادم های با هوشی نیستند ومن همیشه در مسائل درسی به ان ها کمک میکنم ولی همه انها به خاطر ظاهر فریبنده وزیبایشان به مراتب موقعیت های بهتر از من دارند یا بدست می اورند

    کلا حالت های عجیب و غریبی دارم وبه ان ها عادت کردهام و فکر می کنم بخشی از زندگی من هستند
    از بچگی همین طور بود همیشه چیز های عجیب می پرسیدم و دنبال کنجکاوی و... بودم
    اصلا فکر نمیکنم که بشود جور دیگر فکر کرد وزندگی کرد من اگربتونم ذهنم متمرکز کنم وخیال نبافم وحرف نزنم می تونم از لحاظ درسی فوق العاده پیشرفت کنم ولی فکر میکنم تقریبا محال است
    در جمع ودوستانم با این که چندان هم علاقه ندارم ولی در کل ادم خوشصحبت واجتماعی وتقریبا شاد به نظر میرسم
    و دوستانم می گویند خیلی واقع گرایانه فکر میکنی وحرف میزنی چون مثل دختر های دیگر اصلا حوصله حرف های عاشقانه و احساسی را ندارم کلا خوشم نمی اید واز این روحیه دخترانه خیلی خوشم نمی اید
    باز هم از همه شما دوستان تشکر میکنم
    برایم دعا کنید برای یک ادم خل ودیوانه

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت