جستجو در سایت توسط گوگل

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج 1 تا 10 از 15 مجموع

موضوع: اضطراب و لرزش دست

  1. #1
    azizi.r آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    ارسالها
    18

    پیشفرض اضطراب و لرزش دست

    سلام
    دختر ـ21 ساله
    من خیلی اضطرابی هستم
    از بچگی هر وقت معلم می خواست ازم درس بپرسه می ترسیدم و دست و پام می لرزید
    البته درس خون بودم ولی هیچ وقت نمره کامل تو شفاهی نمی گرفتم به خاطر اضطراب
    هبچ وقت تو کنفرانس ها شرکت نکردم
    دبیرستانی که شدم یکی دوبار اجباری باید کنفرانس می دادم اونقدر سریع می دادم که کسی چیزی نمی فهمید
    همیشه دستام می لرزه حتی عادی وقتی که اضراب هم نداشته باشم
    ولی اگه اضراب داشته باشم یا یه کسی رو تازه ببینم یا بخوام کاری برای کسی انجام بدم
    تقریبا هر کاری که بخوام جلوی دیگران انجام بدم دستام به شدت شروع به لرزش می کنه حتی گاهی اوقات همیشه نه ،صدام هم می لرزه و احساس می کنم که لپ هام هم لرزشش قابل دیده .
    همه گفتن بیای تو جمع خوب میشی اما نشدم
    همیشه موقع امتحانا حالم بد میشد و استفراغ می کردم و چون اکثرا صبحای زود پا می شدم و ناشتا بودم چون چیزی تو معدم نبود استفراغم زرد رنگ میشد .
    شب کنکور بدترین شب اضطراب بود
    به طوری که تا صبح نخوابیدم و هیچ کس هم از دست کارهای من نتونست بخوابه
    روز کنکور هم حسابی سردرد گرفتم از اضطراب و بد دادم ولی با ای حال همدان قبول شدم
    همه گفتن دانشگاه محیط دختر و پسره خوب میشی
    به خودم گفتم باید دیگه اعتماد به نفس پیدا کرد دیگه خوب می شم و ..........
    ولی بازم خوب نشدم ...برای اینکه خوب بشم سعی می کردم پای تابلو برم یک بار که رفتم اونقدر دستم می لرزید و خطم بد شده بود که با یک دستم تخته رو نگه داشته بودم و با دست دیگم می نوشتم که لرزش دستهام زیاد مشخص نشه استاداومد بهم گفت دخترم نترس مگه چی شده اروم باش
    ولی همه بهم خندیدن
    دوران دانشگاه همه با همه سختی هایی که کشیدم و مسخره هایی که شدم گذشت
    گواهینامه رو هم خدا فقط می دونه چی جوری گرفتم فقط اینکه وقتی سرهنگ پروندمو داد بهم اونقدر دستم می لرزید که وقتی پرونده رو دادم داداشم دستهای اونم به لرزه در اومد .
    قرص پروپرانول خوردم یک مدت بد نبود ولی به موقعش لرزش دست خود به خود بیشتر میشه
    پیش دکتر مغز رفتم گفت ازمایشت تروئید نشونن می ده همه علائمش رو هم دارم ولی دکتر غدد اسکن کرد و گفت سالمی
    یک بار پیش یک دکتری رفتم گفتم دسهام می لرزه گفت صاف نگه دار چون وقتی کسی رو تازه می بینم تپش قلب پیدا می کنم لرزش دستم خیلی بیشتر شد خود دکتره متعجب مونده بود گفتم الان چون دارم به شما نشون می دم اینجوری می لرزه
    نمی دونم باید نوار مغز بدم یا نه
    خیلی اذیت می کشم همیشه مورد تمسخر قرار می گیرم و خیلی بدم میاد از اینکه یکی مسخره می کنه دلممی خواد خفش کنم
    حتی کسایی هم که بهم می گن دستتات داره می لرزه بدممیاد می لرزه که می لرزه به شماها چه
    دیگه الان حتی بچه کوچیکها ی 6 .7 ساله هم بهم می گن چرا دستت می لرزه

    تورو خدا بگین من چی کار کنم خیلی عذاب می کشم خیلی

  2. #2
    سحر.ميم Guest

    پیشفرض

    يمنا جانم سلام
    بنظرم زوم كردي روي نقاط تاريك زندگيت و مدام داري غصه گذشته رو مي خوري
    ببين گلم من خودم دختر معتمد به نفسي هستم اما اگر منم بشينم بگردم ايراداتم رو پيدا كنم و رفتارم در گذشته رو مدام بيارم جلوي چشمم قطعا ضعيف و شكننده ميشم
    منظورم اينه كه همه ي ما تجربه هاي بد داريم
    اما بايد به نقاط مثبت فكر كنيم
    فرضا همين كه دختري كه بخاطر اعتماد بنفس پايين در جمع دچار مشكل ميشه باز هم جز شاگردهاي موفق كلاس بوده و به دانشگاه رفته و ... يعني اين دختر توانايي هاي خاصي داره
    خيلي ها اين مشكل تو رو نداشتند اما هيچكدوم از موفقيت هاي تو رو هم ندارند
    به نقاط مثبت و تواناييهات فكر كنم عزيزم
    شرمنده فرصت تايپ بيش از اين ندارم

    اينا شايد كمكت بكنه

  3. #3
    azizi.r آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    ارسالها
    18

    پیشفرض

    خيلي ممنون حق با شماست

    راستش من موفقيت هام كم نبوده خيلي زياده

    تو زمينه هنر استعادا دارم

    و اراده اي محكم دارم محاله چيزي بخوام و نتونم انجام بدم

    فقط اينكه نمي تونم لرزش دستهامو انكار كنم واقعا لرزش داره حتي به صورت عادي :cry:

  4. #4
    بابك1361 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2005
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    151

    پیشفرض

    1-همان چیزی که سحر گفت.زوم کردن روی ضعفها باعث تداوم و تشدید آن میشود.کسی که سابقه چنین مشکلی را نداشته باشد هم اگر قبل از حضور در یک جمع بترسد که مبادا دستش بلرزد دچار این مشکل میشود.باید تا میتوانی به آن فکر نکنی و فکرت را روی نقاط مثبت و امیدوارکننده ات متمرکز کنی.یا سرت را آنقدر شلوغ کنی که دیگر فرصت فکر کردن نداشته باشی.
    2-در صورت مراجعه به پزشک باید مشکلت را تمام و کمال مطرح کنی و آنچه میگوید را اجرا کنی.نه اینکه خجالت بکشی و درمان را نیمه کاره رها کنی که ظاهرا اینطور بوده.به نظرم مراجعه به پزشک هم در کنار بقیه کارها ضروری است.
    3-متاسفانه یا خوشبختانه مشکل تو چاره اش رویارویی مستقیم است با همان چیزی که برایت اظطراب می آورد.حضور بیشتر در جمع – صحبت کردن در جمع-اظهار وجود-پیدا کردن دوستان و رفقای بیشتر و ....... به این کار نه به عنوان یک مسئله سخت بلکه به عنوان یک مبارزه نگاه کن.مثل یک کشتی گیر که رودرروی حریف قرار میگیرد.حالا یک وقت دو امتیاز از دست میدهد یک وقت سه امتیاز میگیرد.یک وقت می برد یک وقت می بازد.یک جا شرایط بر وفق مراد است یک جا نیست.یک جا تماشاگران تشویقش میکنند یکجا هو میکنند یا بهش حرفهای رکیک میزنند.اما یک چیز همیشه برقرار است.او عاشق کشتی است و از کشتی گرفتن لذت می برد.تو هم قبل از هرچیز باید به جای ناامیدی یا امید به یافتن یک راه حل قطعی(امید واهی) به این راه به چشم یک مبارزه و نبرد دائمی نگاه کنی.اول عاشق این مبارزه بشوی تا برایت شیرین و لذتبخش بشود و مشکل هایی که هست آسان شود.بعد شروع کنی.خوب شروع کن.از فردا یمنا میخواهد دوستان جدیدی داشته باشد با صدای بلند حرف بزند و...... بزن زنگو مرشد.
    4- یک مقدار از فکر واکنش دیگران یا فکر آنان در مورد خودت بیرون بیا.خیلی چیزهایی که از آنها میترسی اگر اتفاق بیفتد هم اصلا چیز مهمی نیست.من اگر جای پدر ومادرت بودم در زمان تحصیل میگفتم یکدفعه عمدا جواب سئوالات را ندهی تا نمره ده بگیری و ببینی هیچ اتفاق مهمی نمی افتد.یا اگر کنکور قبول نشوی هم هیچ مسئله ای رخ نمیدهد.تپق زدن موقع کنفرانس هم مهم نیست.مسخره کردن چهار تا دلقک هم فقط شخصیت خودشان را به همه نشان میدهد و چیزی از کسی کم نمی کند.
    بگذار یک خاطره تعریف کنم.من یکی دو ترم دانشگاه رفتم(و بعد به دلایلی رها کردم).کلاسمان بیشتر دختر بودند.یکدفعه استاد آزمایشگاه آمد گزارش کارها راببیند.دخترها همه ماشالله چهار رنگ خودکار و مداد و طراحی گل و بلبل در کنار صفحه ها و غیره.من هم بدخط هستم هم به جای برگه آچهار در یک دفتر چهل برگ نوشته بودم هم چون درسم خوب بود و فکر نمی کردم استاد گیر بدهد سمبل کرده بودم.استاد یکی یکی نگاه کرد تا رسید به دفتر من.بعد باصدای بلند گفت این چرت و پرت ها چیه این اراجیف چیه اینا رو کی گفته و....چند بار جملاتی از این دست را با صدای بلند تکرار کرد.من هیچ چیز نگفتم .یک ربع بعد یادم نیست چه تیکه ای پروندم که همه از جمله استاد غش غش خندیدند و به اصطلاح یخ استاد آب شد.بعدها یکی از دخترها گفت تو چه جور توانستی هیچ عکس العملی نشان ندهی.من اگر بودم همان جا به گریه می افتادم و از فردا از خجالت سر کلاس حاضر نمی شدم و تا آخر عمر استاد را نفرین میکردم.گفتم اگر بخواهی اینجوری به مسائل نگاه کنی از چند سال دیگر وقتی برای هیچ کار پیدا نمی کنی .چون صبح تا شب فقط باید نفرین کنی.
    زندگی همه آدمها پر از مشکلات و سختیها و ضعف است.تمرکز کردن روی آنها فقط بیشترشان میکند.

  5. #5
    سحر.ميم Guest

    پیشفرض

    ببين حرفاي بابك رو چند بار بخون . كمكت مي كنه
    ضمن اينكه در ادامه شماره 4 بايد بگم كه
    گاهي وقتا اساسا اينكه ديگران مشغول ضايع كردن ما هستند يا وايسادن تا ما يكاري بكنيم و بعد ما رو مسخره كنند ، زاييده توهم خودمونه
    گاهي موارد برخي حرفا اصلا از روي غرض و مرض نيست . مثل كسي كه مشكل كم مويي داره و از اين بابت دچار مشكل روحي شده اما هر جايي كه ميره همه مشغول نسخه پيچيدن براي رفع مشكلش هستند . واقعا گاهي سو نيت وجود نداره .
    ديگران انقدر گرفتار هستند كه وقت نمي كنند روي رفتار ما زوم كنند

    گاهي ما خودمون رو بابت رفتاري كه در يك جمع بخصوص داشتيم - فرضا اشتباه كلامي ، لكنت ناگهاني ، افتادن يك ليوان و ... - روزها و هفته ها و ماهها نمي بخشيم در حاليكه افرادي كه توي اون جمع بودند چند ساعت بعد اصلا چيزي از رفتار ما در خاطرشون نيست .

    اين يادت نره كه تو براي هيچكسي به اندازه خودت مهم نيستي . يعني فكر نكن همه با همين دقتي كه خودت خودت رو نقد مي كني مشغول بررسي اعمال و رفتار تو هستند .

    حالا از اين بگذريم منم مثل بابك يه خاطره بگم

    ديشب توي يك مهموني يه آقايي رو ديدم كه دكتري آي تي داشتند . برام عجيب بود كه ايشون با اين سن و سال و تايتل دچار تيك بودند . تيكي در ناحيه صورت و بيني . نمي دونم ديديد اين مدلي يا نه ؟ مدام عضلات بيني و صورت و چشم در حال پرش هست . اما نكته جالب تر اين بود كه اين آقا خيلي راحت وقتي داشت با من صحبت مي كرد گفت :
    اين تيك هم منو كشته . رفتم دكتر و ظاهرا قراره تا يكي دو ماه ديگه دست از سرم برداره !
    اين جمله دو تا نكته داشت
    1- اين آقا به پزشك مراجعه كرده بود . حالا روانپزشك يا متخصص ديگه رو نمي دونم چون نمي تونستم بپرسم . اما بهرحال تحت درمان بودند
    2- با گفتن همين يك جمله فشار رو از خودشون و من بعنوان مخاطب دور كردند . بطوري كه ديگه تيك اين آقا تو چشم نبود
    بنظرم شما هم بايد همينقدر منطقي با تيكي كه داري بر خورد كني
    در پي درمانش باش ضمن اينكه انكارش نمي كني

  6. #6
    azizi.r آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    ارسالها
    18

    پیشفرض

    به پزشک چی مراجعه کنم؟
    روان شناس؟
    مغز و اعصاب؟
    یا اینکه برم مشاوره؟
    همیشه سعی کردم تو جمع زیاد باشم بگو بخند هم دارم
    کشتی مثال خوبی بود باید همه سعیم رو بکنم
    من از عهدش بر میام
    چند وقت دیگه می خوام برم برای عقد قرارداد یک کتاب اگه خدا بخواد اخر بهمن از الان فکرم برده اگه اونجا دستام بلرزه چی کار کنم؟اوناهم می فهمن من چه جوریم ؟

    اقا بابک پدر و مادرم خیلی گفتن
    حتی گفتن اصلا نمی خواد دیگه ادامه بدی تو داری خودت رو می کشی با این کارات
    میگن حالا نمرت بشه 10 ، 10 بگیری قبولی 19 هم بگیری قبولی
    حتی خودم شرمنده اونام که چند بار به خاطر امتحانا منو نصفه شبی به بیمارستان و زیر سرم بردن
    با این اوصاف تو دانشگاه خیلی سعی کردم بیخیال شم یعنی به خاطر امتحان خودو زیاد اذیت نکنم

    ترم اول اولین میان ترمی که دادیم فیزیک بود خوب نمی دونستیم چجوری میاد امتحان
    همیشه کلاس استاد سرد بود هیچ کس ذوق گوش دادن به کلاس رو نداشت
    ولی وقتی امتحان گرفت بالاترین نمره شد 13 و من شدم 7
    باورم نمیشد مرده بودم از خنده تو عمرم تک نگرفته بودم
    حتی با خنده به استاد گفتم یعنی این نمرمه؟یه زره خوب صحیح کنید اونم می خندید گفت اخر نمرت همینه گفتم حالا باز نگاه کنید یه زره دست بالا صحیح کنید گفت با دست بالا شدی این وگرنه کمتری
    اصلا نمی تونستم جلوی خنده هامو بگیرم بارم نمیشد ولی چون نمره ها کم بود نمره رفت رو نمودار و شدم 10.5 که ختم به خیر شد

    خواستم بگم که سعی کردم دیگه تو دانشگاه به نمره اهمیت ندم و به خاطر هر امتحان دوباره حالم بد بشه و ....
    که البته خیلی خوب شدم فقط همون ترم یک سر امتحان پایانی فیزیک حالم بد شد و باز به بیمارستان کشید کارم اخرش هم شدم 15.5
    دیگه بعد از اون گفتم خجالت بکش به خاطر یک امتحان این همه ادمو داری زا براه می کنی دیگه مریض شدنام تموم شد

    گاهي وقتا اساسا اينكه ديگران مشغول ضايع كردن ما هستند يا وايسادن تا ما یکاری بکنیم و بعد ما رو مسخره کنند ، زاييده توهم خودمونه
    در رابطه با من همیشه ااین جوری نیست
    بزارین بگم
    خیلی وقت بود مورد مسخره قرار می گرفتم حالا نه به خاطر دستم به خاطر چیزای دیگه
    پسر عمو و پسر خاله از خودم بزرگتر ندارم منظورم اینه که ازم کوچیکن و مسخرم می کنن حالا چه طوری
    یکی دوبار من نشستم پای کامپیوتر و اون هنگ کرده داداشم بهم میگه ویروس هر جا برم روی کامپیوتر هر کی برم میگه کامپیوترتون داغون شد اگه این نشسته پاش دیگه ترکید
    یعنی هر کدوم منو می بینن موقعی که پشت کامپیوترم تیکه می پرونن
    منم تا یه مدتی تحمل کردم ولی دیگه تو روی همشون وایمیسم میگم خوب اگه راست می گید اگه بلدید خودتون مشکلتونو برطرف کنید دیگه به من چه نیازی دارید با اینکه برای همشون ویندوز نصب کردم و خیلی چیزا یادشون دادم
    چون رشته ی تحصیلیم هم کامپیوتر بود مشکلات خیلی از کامپیوترهای شهرستان همدان برای اقوام رو برطرف می کردم
    حتی موقعی میشه که داداشم بهم التماس می کنه بیام ویندوز نصب کنم از تنبلی خودش
    منم تا یه مدتی به کامپیوتر دست نمی زدم باز که خراب می شد می گفتم بازم من بودم دیگه؟؟؟؟؟
    و گفتم تا وقتی با من اینجوری کنید هیچ کاری براتون نی کنم و .......
    تا اینکه الان کمی بهتر شدن برای اینکه جلوشون وایسادم که الان کمتر مسخره می کنن
    باهام یک شوخی های می کنن که اصلا معلوم نیست شوخی یا جدی منم زود عصبانی می شم و بعضی وقت ها گریه می کنم

    تا دلشون می خواد به جنس دختر بد و بیراه میگن و مسخره می کنن

    خدا بگم این رهی رو چی کار کنه
    یه شعر گفته پر اه و نفرین به زن
    فقط چندتاش یادمه
    زن و اتش ز یک جنسند گویی
    که نفرین خدا بر هرچه زن باد
    این با زنش مشکل داشته من چی کار کنم حتی اگه برید دنبال بیوگرافی این رهی می بینید که طلاق گرفته از زنش ولی اینارو نمی فهمن که

    دیگه به نقطه ضعف هام فکر نمی کنم و به اینده ای که براش تصمیمات جدی گرفتم باید بیشتر فکر کنم تا به همه ثابت کنم می تونم و روی حرفی که گفتم هستم البته برای شروع یه کاری پافشاری می کنم که کسی قبولم نداره یعنی تشویقم نمی کنه من این کار رو راه می ندازم و ثابت می کنم که می تونم

    از راهنماييهاتون خيلي خيلي ممنونم
    به اين باور رسيدم كه مقصر خودمم من اگه نخوام هيچ كس نمي تونه بفهمه من چمه

  7. #7
    سحر.ميم Guest

    پیشفرض

    من منكر رفتار بد دور و بريهات نيستم
    اما تو هم خيلي سخت مي گيري . از اين دست برخوردها بين افراد هم سن و سال گاهي پيش ميآد . ناديده گرفتنشون رو ياد بگير

    بابت رفتار بد اونها داري خودت رو عذاب مي دي
    در حقيقت تاوان كار اونها رو داري خودت مي پردازي

    يكم بي خيال باش . همه ما روزانه شاهد قضاوتهاي نادرست و رفتار ناپسند ديگران هستيم . بهترين كار عبور از كنار رفتار اونهاست . بايد جوري برخورد كني كه متوجه بشوند هيچ تاثيري روي تو ندارند و رفتار و قضاوتشون كمترين اهميت رو براي تو نداره
    انتقادهاي افرادي رو كه سرشون به تنشون مي ارزه مورد توجه قرار بده نه يكسري بچه ي كم سن و سال كه به بلوغ فكري نرسيده اند
    چه اهميت داره فلان كسك در مورد تو چي مي گه ؟
    مي دونم اوايل ناديده گرفتن رفتار زشتشون كمي سخته اما
    تو اگه بخواي مي توني
    موفق باشي

  8. #8
    azizi.r آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    ارسالها
    18

    پیشفرض

    كاملا حق با شماست

    خيلي حرف قشنگي زدين

    من اگه اهميت ندم خودشون بيشتر رنج مي برن

    از اينكه حرفهامو يه جا رك و راحت گفتم خيلي احساس سبكي مي كنم:o

    احساس مي كنم تمام اين چند پست خيلي روم اثر گذاشته از اين رو به اون رو شدم

    ممنونم از راهنماييهاتون

  9. #9
    بابك1361 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2005
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    151

    پیشفرض

    چيزي كه آدمهاي مردم آزار از آن لذت مي برند يكي اينست كه دهن به دهنشان بگذاري.مثلا اگر يك حرف خاله زنكي درباره زنان مي زنند تو هم يك حرف خاله زنكي درباره مردان بگويي.ديگر اينكه از دست كارهايشان عصباني شوي و حرص بخوري.اگر ميخواهي ادامه ندهند بايد اين دو كار را نكني.متانت و سنگيني خود را حفظ كني.اين حرفها نه ارزش جواب دادن دارد نه ناراحت شدن.شان تو بالاتر از اين حرفهاست.متاسفانه بين اينهمه شعر در مدح مقام زن گشتي يكي دو بيت پيدا كردي و از آن ناراحت ميشوي.چرا آنطرف ماجرا را نميبيني؟
    اول به مشاور مراجعه كن. خودش در باره دكتري كه بايد بروي راهنماييت ميكند.
    من هم يك مدت دارويي مصرف ميكردم كه باعث ميشد دستم بلرزد.اگر كسي كمي دقت ميكرد متوجه ميشد.ولي خودم چندان جدي نگرفتم.دو سه دفعه هم كه سوال كردند جواب سربالا دادم(يك جوري كه يعني ديگر سوال نكنيد).يادم هست يك دفعه گفتم براي جوشهاي صورتم دارويي مصرف ميكنم كه باعث لرزش دستهايم ميشود.امان از اين قرصها .مي آيد يكجا را درست كند ميزند يكجاي ديگر را خراب مي كند.يا يكبار كه در زمان خدمت بود به يك سرباز فضول جواب دادم جديدا اينطور شده دكتر گفته به خاطر اينه كه در خدمت شبها بيدار مي ماني(براي نگهباني) و بعد از خدمت درست مي شود.

  10. #10
    heidar8 آفلاین است تازه وارد
    تاریخ عضویت
    Jul 2005
    ارسالها
    27

    پیشفرض

    سلام يمنا خانم
    بنظرمن مسأله شما قابل رفع و يا تعديله. من هم راهكاري مي گم كه تقريبا همون بيانات دوستانمونه ولي به زبون خودم و با يه مثال:
    اينكه بخواهي در برابر تموم اون بر فرض تمسخرها، مقاومت كني، داغون مي شي مي ري پي كارت، پس عقل حكم مي كنه بي خيال باشي و بگي آره خوب راست مي گن، دستام مي لرزه ... ! ولي اينو به خودت بگو كه در عوض، من 100 تا حسن و مزيت ديگه دارم كه اين عيب در مقابلشون هيچه.
    من يه دوست داشتم تقريباٌ شبيه شما، نمي دوني چقدر اين پسر هول و دستپاچه بود، يه بار تو فروشگاه دانشگاهمون ديدمش، رفتيم به هم دست بديم، تمام كتابا و پولايي كه دستش بود رفت تو هوا و پخش و پلا شد اين طرف و اون طرف! يعني من تو عمرم چنين صحنه اي نديدم:shock:
    حالا بهت بگم اين پسر كي بود، يه فوتباليست خوب و جدول بازي ليگهاي برتر اروپايي رو هم از اون مي پرسيديم، يه لحظه آروم و قرار نداشت ، يا تو سالن مطالعه بود يا تو سالن مجلّات يا داشت بازي مي كرد، كمتر از 17 هم نمره اي نداشت اون هم تو رشته الكترونيك (در يكي از دانشگاهاي سخت گير كشور) و در مقابل به اصطلاح متلك ها هم، با لبخند، موضوع رو عوض مي كرد.
    و در نهايت اين رو بدون، همه دوستش داشتيم.
    واقعاٌ كه دوست خوب، نعمتيه!
    و در نهايت اينكه مي خوام بگم كه يمناخانم: يه دنيا استعدادي و خوبي
    --------
    يمنا جان، چند وقت ديگه به اين تايپيك سر بزن و بگو كه چيكار كردي، من و ساير كاربران اين سايت دوستت داريم و خوشحالي و خوشوقتي تو رو آرزو مي كنيم.
    موفّق باشي

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت