جستجو در سایت توسط گوگل

نمایش نتایج 1 تا 4 از 4 مجموع

موضوع: تخیل در کودکان

  1. #1
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض تخیل در کودکان

    جست وجوی دنیای فردا در تخیلات کودکان



    کودکان در سنین قبل از دبستان علاقه زیادی به بازی های تخیلی دارند. آن ها در بازی های کودکانه به خیال پردازی های خود وسعت می دهند و تجربیات جدیدی را که از محیط اطرافشان دریافت کرده اند، وارد بازی هایشان می کنند. کودکان با توسل به آنچه در اطراف خود می بینند و در اختیار دارند، دنیاهای جدیدی ایجاد می کنند و معیارها و مرزهای جهان واقعیت را در تخیل خود پشت سر می گذارند. به عقیده بسیاری از کارشناسان، بازی های کودکانه نقش مهمی در شکل گیری شخصیت آن ها دارد و اساس تمام این بازی ها از تخیل آنان نشأت می گیرد. قوه تخیل کودک در مراحل حساس رشد جسمانی او باعث افزایش مهارت های او و واکنش نسبت به دنیای اطراف می شود و برخی کارشناسان معتقدند هر قدر قوه تخیل فرد در کودکی بیشتر باشد، در بزرگسالی توانایی بیشتری برای حل مشکل دارد.
    ● خیال پردازی
    به دلیل اهمیت مسئله خیال پردازی کودکان، با دکتر نسرین امیری فوق تخصص روان پزشکی کودک از دانشگاه علوم بهزیستی تهران به گفت و گو پرداختیم. دکتر امیری درباره تعریف تخیل می گوید: معنایی که از تخیل استنباط می شود واقعیت گریزی است. بدین معنا که ما واقعیت را به هم می ریزیم تا آنچه را که می خواهیم به وجود آوریم و به هم ریختن واقعیت برای انطباق با علایق خودمان، تخیل است. هدف تخیل، تغییر در واقعیت است و به همین دلیل تخیل، یکی از مهمترین ارکان پیشرفت بشر بوده است. تمام اختراعات و اکتشافات انسان از تخیل او سرچشمه گرفته است. تخیل نقش سازنده و ارزشمندی در شکل گیری شخصیت فرد دارد و کودکان دنیای آینده شان را، بر مبنای تخیلات خود بنا می کنند.کودک پس از کاهش وابستگی به والدین، تلاش می کند خارج از قیدوبندها و محدودیت هایی که والدین برای او گذاشته اند، دنیای جدیدی ایجاد کند که در آن، خودش رئیس است و چه بسا توانایی دستور دادن به دیگران را دارد. احساس استقلال و مسئولیت پذیری در بازی های کودکانه همراه با تخیل، اولین احساس خوشایندی است که به کودک دست می دهد و او با استفاده از تجارب روزانه و اتفاقاتی که دوروبر او رخ می دهد، به این بازی ها تنوع می بخشد.
    ● رابطه استعداد و تخیل
    دکتر امیری با اشاره به رابطه استعداد و تخیل می گوید: برای تعیین سطح هوش بچه ها، معیارهای متفاوت هوش عملی، کلامی و هیجانی مورد بررسی قرار می گیرد. تخیل می تواند به صورت غیرمستقیم با هوش بچه ها در ارتباط باشد اما نقش بازی در پروراندن قوه تخیل، غیرقابل انکار است. کودکان با قصه گویی و اجرای موقعیت های خیالی، مهارت های زبانی خود را پرورش می دهند و روش های بیان احساسات و مهارت تمرکز و توجه کردن را یاد می گیرند اما قوه تخیل بیشتر، الزاما به معنای هوش یا استعداد بیشتر نیست و عوامل متعددی در هوش و استعداد کودک موثر است. کودکان گاهی برای گریز از واقعیات موجود و شرایطی که به آن ها تحمیل شده، خیال پردازی می کنند. به عنوان مثال کودکی که در تخیل خود، پلیس می شود، می خواهد نقش هدایتگر و راهنمای دیگران را داشته باشد، یعنی نقشی که در عالم واقع ما به هیچ کودکی نمی دهیم یا کودکی که از بزرگترها می شنود که ضعیف یا ناتوان است، در عالم خیال خود را فردی قدرتمند و قوی تصور می کند. اما گاهی اوقات بچه ها می خواهند دنیای خودشان را با تخیل بسازند.
    همان کاری که گاهی اوقات در دوران بزرگسالی هم رخ می دهد.بزرگسالان نیز به هنگام تغییر در شرایط موجود، اول به قوه خیال خود پناه می برند و آرزوی هر چیزی اول در قوه خیال فرد شکل می گیرد. کودکان هم در واکنش به محیط اطراف، به خیال پردازی پناه می برند و دنیای آینده خود را بر آن اساس شکل می دهند. گاهی اوقات شما به آرزوهای کودکان از طریق قوه تخیل آن ها پی می برید. به عنوان مثال تمایل کودک به ساختن هواپیما با لوگو به نقشی که او می خواهد در بزرگسالی ایفا کند، ارتباط دارد. چنین کودکی، می خواهد «سازنده» باشد و اگر در زندگی در جهت مناسبی بر اساس تخیلش قرار بگیرد، می تواند تعمیرکار خوبی شود یا کارهای فنی خوبی انجام بدهد.
    ‌● رهایی از قیدوبند
    به عقیده این روان پزشک اگر کودکان را رها کنیم و قیدوبندهایی را که بدون دلیل برای آن ها فراهم کرده ایم، از بین ببریم، کودکان بهتر می توانند قدرت تخیل خود را پرورش دهند. والدین اغلب تصور می کنند باید همه کار برای کودک خود انجام دهند، در حالی که این تصور غلط است و کودک باید با زندگی و شرایط موجود کنار بیاید و راه خود را پیدا کند. تنها راهی که والدین می توانند برای پرورش تخیل کودک به کار ببرند این است که او را آزاد بگذارند و به او اجازه دهند به بازی های دلخواه خود بپردازد. بعضی ها به غلط تصور می کنند باید زمینه را برای پرورش تخیل او آماده کرد و یا به عنوان مثال با خرید بعضی وسایل به او کمک کرد در حالی که این طور نیست.
    زمانی که شما کودک را در محیط اطرافش به اندازه ای آزاد گذاشتید که او ضمن احساس امنیت و آرامش، به بازی های کودکانه بپردازد، بدانید بیشترین کمک را به او کرده اید.تلویزیون، فیلم، سی دی و بازی های ویدئویی بر خیال پردازی کودکان تاثیرات بسیاری دارد. ورود کلیشه های متعدد به دنیای خیالی کودکان، نشانه تاثیر فناوری بر دنیای کودکان است، کلیشه اصولا متعلق به دنیای کودکان نیست و او از محیط اطرافش آن را وام می گیرد. قوه خیال کودک باید متعلق به خودش باشد اما می بینیم که فیلم های متعدد علمی- تخیلی و انواع بازی های ویدئویی، دنیاهایی خیال انگیز و ساختگی را پیش روی کودکان می گشاید که البته نفس وجود آن ها بی ضرر است اما چنان چه کودکی به طور دائم تحت تاثیر تصاویر خیال انگیز قرار گیرد، طبیعی است که نمی تواند قوه تخیل خود را به درستی به کار بیندازد. در مجموع والدین باید به تخیل کودک خود بها دهند. به عنوان مثال اگر او می گوید من ٣ متر پریده ام به او بگوییم چقدر جالب! اگر تو دوست داری ٣ متر بپری، من دوست دارم ٥ متر بپرم! بنابراین زمینه تخیل را نباید در او از بین ببریم و به او بگوییم خالی نبند یا دروغ نگو!
    ● مرز بین خیال پردازی ودروغ
    دکتر امیری درباره مرز دروغ و خیال پردازی می گوید: دروغ اغلب هدف مند است، کودکان در واقع به دلیل فرار از مجازات و یا کسب وسیله ای دروغ می گویند. در صورتی که در خیال پردازی چنین نیست. هدف تخیل در خودش نهفته است. کودکی که در خیال خود مرد عنکبوتی است، به دنبال شکل گیری دنیای منحصر به خود است. یا کودکی که می گوید ٣ متر پریده، به دنبال این است که کاری فراتر از توانایی هایش انجام بدهد و این با دروغ گویی به کلی تفاوت دارد. اشتباه رایج اکثر والدین این است که فکر می کنند همه چیز را می دانند و کودک چیزی نمی داند. بنابراین باید بچه ها شبیه ما بشوند تا همه چیز را بدانند. در حالی که این باور غلطی است گاهی اوقات بچه ها از زوایایی به مسائل نگاه می کنند که آن ها را قادر می سازد تا بهتر از ما مسائل را تجزیه و تحلیل کنند، وظیفه والدین این نیست که کودکان را شبیه خودشان پرورش دهند بلکه وظیفه دارند شرایطی فراهم کنند که آنان در راستای توانمندی های خودشان پیشرفت کنند. طبق نظریه تکامل، هر نسلی باید بهتر از نسل قبل شود، بنابراین نسل بعدی باید به چیزهایی فکر کند که ما از آن غافل بوده ایم یا به فکرمان نرسیده بود.


    عظیمی مروی


    روزنامه خراسان ( www.khorasannews.com )
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  2. #2
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    سفر در دنیای خواب و خیال


    تخیل، بستر خلاقیت در کودکان است...

    می‌گویند: لئوناردو داوینچی در شب‌های بارانی لکه‌هایی را که روی دیوار‌ها بر اثر رطوبت نقش می‌بست، تماشا می‌کرد و به توصیف تصاویری که می‌دید، می‌پرداخت و حتی آنها را نشان می‌داد. همین طور در ترک‌های دیوار، چین و شکن آب‌های راکد را مشاهده می‌کرد یا در ابرها، تصاویر و مناظری را می‌دید. شاید خود ما هم بازی ابرها را در دوران کودکی به یاد داشته باشیم که چگونه در روزهای ابری به آسمان نگاه می‌کردیم و نام حیوان یا منظره‌ای را می‌گفتیم و هر یک در ابرها به دنبالش می‌گشتیم و آن کس که زودتر آن را پیدا می‌کرد، برنده می‌شد. نگاه لئوناردو داوینچی و بازی‌های کودکانه شما نشان از تخیل و خلاقیت می‌باشد همراه با تخیل، خلاقیت در سال‌های اول زندگی کودک و سپس در سایر زمینه‌ها و فعالیت‌های او قابل مشاهده است. مطالعات انجام شده حاکی از آن است که اوج خلاقیت در حدود ۳۰ سالگی است. پس از آن در همان حد باقی مانده یا بتدریج کاهش پیدا می‌کند. لذا توجه به مساله آفرینش‌های ذهنی در دوره کودکی، نوجوانی و جوانی فوق‌العاده حائز اهمیت است.
    در دنیای پیچیده کنونی که شاهد رقابت‌های بسیار فشرده جوامع مختلف برای دستیابی به جدیدترین تکنولوژی و منابع قدرت هستیم، افراد تیز هوش و خلاق و صاحبان اندیشه نو و تفکر واگرا به مثابه گرانبهاترین سرمایه، از جایگاه بسیار والا و ارزشمندی برخوردار هستند امروز جامعه ما بیش از هر زمان دیگر به افراد هوشمند و خلاق نیاز دارد. هر قدر جهانی که در آن زندگی می‌کنیم پیچیده‌تر می‌شود. نیاز به شناسایی و پرورش ذهن‌های خلاق و آفریننده بیشتر و شدیدتر می‌گردد. به همین دلیل در شرایط کنونی مساله خلاقیت از مهم‌ترین مسائل در قلمرو خانواده، مدرسه و جامعه می‌باشد. از آن جایی که به نظر غالب روان‌شناسان خلاقیت در سال‌های اول زندگی کودک ظهور می‌کند و در آغاز؛ با تخیل همراه است بدون تردید تخیل از مهم‌ترین عواملی است که تفکر خلاق را ممکن می‌سازد.
    ● ارتباط بین خلاقیت و تخیل
    خلاقیت و تخیل در عین حال که یکی نیستند ولی کاملا با هم ارتباط دارند. خلاقیت غالبا مستلزم کاربرد تخیل است. به نظر فروید تفکر خلاق شکل عالی تخیلات آزاد و بازی‌های دوره کودکی است. به عقیده او سرچشمه خلاقیت را باید در تجربیات دوره کودکی جستجو نمود، زیرا چگونگی تجارب دوران خردسالی در ظهور اندیشه‌های نوفوق‌العاده موثر است. در هر حال باید اذعان داشت که از مهم‌ترین عواملی که تفکر خلاق را ممکن می‌سازد، تخیل است. از جمله ویژگی‌های مشترک میان افراد خلاق که مورد قبول همه روان‌شناسان و محققان این رشته است، وجود قدرت تخیل فوق‌العاده در نزد همه کودکان و بزرگسالان خلاق است. در ادامه برای این رابطه فقط به یک مثال اشاره می‌شود.
    چسب لباس که کار دکمه را می‌کند و بسیار راحت‌تر از دکمه بستن است در نتیجه مشاهدات مبدع آن خلق شد. او هنگامی که از مزرعه‌ای می‌گذشت دید که خار و خسک به لباسش چسبیده است. او از این مشاهده با استفاده از تخیلش مدلی برای بستن لباس ابداع کرد. بسیاری از افراد در طول سال‌ها می‌دانستند که خار و خسک چه خاصیتی دارد ولی او اولین کسی بود که کاربرد گسترده‌تر آن را دید. او با استفاده از خلاقیتش مشاهداتش از خار و خسک را به لباسش ارتباط داد.
    ● اهمیت تخیل وخلاقیت در کودکان
    وقتی که به هنگام سخن گفتن از تربیت فرزندان بر تشویق خلاقیت و تخیل آنان تاکید می‌کنیم فقط به خاطر آینده جامعه نیست، بلکه وضعیت فعلی کودکان نیز مد نظر است. با تشویق خلاقیت و تخیل، کودکان بهتر می‌توانند به روابط تازه و درک تازه از پدیده‌ها دست یابند. کودکان خرد سال طبیعتا در مورد افراد و جهان پیرامون خود کنجکاوند و می‌خواهند ارتباط خود را با آن‌ها بدانند. کودکان به کمک تخیل می‌توانند از زمان حال به گذشته و آینده و آنچه خواهد شد فراتر بروند. آنان از جهان حسی خود در لحظه رها می‌شوند. کودکان از طریق کوشش‌های خلاقه و پر تخیل خود افکار خود را بیان می‌کنند برای مثال، از طریق نقاشی و طراحی زیبایی و ارزش جاودانی را تجربه می‌کنند. درباره مفاهیم تازه می‌اندیشند و آن‌ها را می‌آفرینند. مشکلات را حل می‌کنند و در این کار مسلط می‌شوند. عزت نفس پیدا می‌کنند. مثلا از طریق شناختن هویت خود آنان می‌توانند تصور و دیدی از جهان داشته باشند که متعلق به خودشان است. ما می‌توانیم با بررسی و کاوش در بیان خلاقانه و تخیلی کودکان بفهمیم درباره جهان خود چه می‌دانند، چه چیزی را مهم می‌دانند و چگونه آن را بیان می‌کنند.
    کودکان در سنین مختلف جلوه‌هایی از خلاقیت را از خود نشان می‌دهند. در این جا سعی می‌شود به برخی از فعالیت‌ها و بازی‌های کودکان که در آن تخیل و خلاقیت تواما ظهور می‌یابند، اشاره شود.
    ● جان دارپنداری
    جان‌دار پنداری تمایلی است که ضمن آن کودک سعی می‌کند به اشیای بی جان شعور بدهد. در واقع کودکان خردسال اطلاعات و تجارب زیادی ندارند تا تفاوتی بین اشیای جان دار و بی‌جان قائل شوند. کودک تصور می‌کند همان گونه که خودش محیط اطراف را درک نموده، با آن ارتباط برقرار می‌کند، اشیاء و پدیدهای دیگر نیز همانند او عمل می‌کنند. خیلی مشکل است که بگوییم تفکر جان‌دار پنداری به این دلیل شروع می‌شود که کودکان خردسال قادر نیستند تصورات ذهنی خود را به زبان بیاورند، لذا باید افکار آنان در عمل به نمایش درآید. اندیشه جان پنداری در حدود ۲ سالگی شروع شده، در سنین ۴ تا ۵ سالگی به اوج خود می‌رسد و پس از آن با سرعت کاهش یافته، در آستانه ورود کودک به مدرسه از بین می‌رود. مسلما کودکان سنین کودکستانی و پیش دبستانی، در خانواده از زمینه مساعدی برای تمایل به داشتن اندیشه جاندار پنداری برخوردارند.
    خانواده کودکان را تشویق می‌کند که برنامه‌های تلویزیونی، بخصوص برنامه‌های کودک را تماشا نمایند، برنامه‌هایی که در آن اسباب بازی‌ها، گل‌ها، حیوانات، ستاره‌ها واشیای مختلف مثل آدم‌ها رفتار کرده، حرف می‌زنند. زمانی هم که پدر و مادر کودکان را از لگد زدن به در و دیوار منع کرده، یا مثلا می‌گویند: «استکان را پرت نکن، دردش می‌آید»، اندیشه جاندار پنداری را در آنها تقویت می‌کنند.
    بدون تردید جاندارپنداری یا حیات بخشی به پدیده‌ها یا اشیای بی‌روح، برای کودکان نوعی احساس خوشایند و رضامندی درونی را به همراه دارد. جاندارپنداری بازی‌های آنها را بانشاط‌تر می‌کند، بخصوص در دورانی که کودکان نمی‌توانند با اطرافیان بازی کنند. زمانی که کودک با کسب مهارت‌های اجتماعی می‌تواند با دیگران ارتباط بیشتری برقرار کند، رغبت او به بازی با اسباب بازی کمتر می‌شود. جاندارپنداری نه تنها مانعی برای رشد مهارت‌های اجتماعی نیست، بلکه کودک با نشان دادن احساس همدلی و همدردی با اشیایی که آنها را در تخیل خود جاندار می‌پندارد، می‌آموزد که با دیگران در موقعیت‌های مختلف چگونه رفتار کند. وقتی که کودک با لالایی عروسک خود را می‌خواباند، ترس او از تنهایی کاهش می‌یابد.
    ● بازی نمایشی
    در بازی نمایشی که اغلب به بازی ساختگی و قصه گونه (باور کنید که همین طور است) معروف است، کودک از اسباب بازی‌ها به جای آدم‌ها و حیوانات استفاده می‌کند. بازی نمایشی همانند جاندارپنداری است و به هنگام شروع مدرسه، کودکان رغبت کمتری به این بازی نشان می‌دهند. در واقع زمانی که قدرت استدلال کودک بیشتر می‌شود، گرایش او به بازی‌های ساختگی به حداقل می‌رسد و تخیل و اندیشه خلاق کودک به طرف چیزهای دیگر سوق می‌یابد. استون و چرچ الگوهای بازی نمایشی کودکان را به این صورت توصیف کرده‌اند:
    ۱) برای کودک ۲ ساله یک قطعه آجر می‌تواند به جای عروسک، قطار، ساختمان یا گاو باشد.
    ۲) برای بچه ۵ ساله یک قطعه آجر از وسایل ساختمان سازی محسوب می‌شود و با آن ایستگاه قطار یا ماشین درست می‌کند.
    در بازی‌های نمایشی، کودک با خلاقیت خود از هر چیزی استفاده می‌کند و صدای مورد نظر را هم از خودش در می‌آورد.
    ● بازی‌های سازنده
    بازی‌های سازنده شکل بسیار مطلوبی از خلاقیت کودکان است. عمدتا به هنگام ورود به مدرسه علاقه کودکان به بازی‌های دراماتیک بتدریج کاهش یافته، به بازی‌های سازنده بیشتر روی می‌آورند. البته این بدان معنا نیست که بازی‌های سازنده با خاتمه یافتن بازی‌های دراماتیک آغاز می‌گردد، بلکه بازی‌های سازنده خیلی زود و حتی غالبا زودتر از بازی‌های دراماتیک شروع می‌شود.
    یکی از دلایل این امر که بازی‌های سازنده بخصوص در سنین قبل از دبستان از اشکال بسیار جالب و دوست داشتنی خلاقیت می‌باشد، این است که در این بازی کودک می‌تواند بدون همبازی مدت‌ها سرگرم بوده، لذت ببرد. در بازی‌های دراماتیک غالبا کودک نیاز به همبازی‌هایی دارد که بعضی از نقش‌ها را عهده‌دار شوند مثلا نقش پدر یا مادر را بازی کنند. گرچه کودکان از عروسک‌ها نیز برای همین منظور بهره می‌گیرند، اما این بازی در صورتی لذت بخش تر خواهد بود که کودک لااقل یکی دو نفر همبازی داشته باشد. از متداولترین اشکال بازی سازنده می‌توان از کشیدن نقاشی و ساختن چیزهای مختلف نام برد. انتخاب موضوع نقاشی یا ساختن چیزهای مختلف از گل، خمیر، آجر، سنگ، کاغذ، تخته و غیره به عوامل گوناگون از جمله قدرت تخیل و خلاقیت کودکان بستگی دارد. کشیدن تصاویر چیزهایی که کودک به یاد می‌آورد و یا چیزهایی که دوست دارد، بیانگر ذهن خلاق اوست. بازی‌های سازنده قدرت تخیل و خلاقیت کودک را تقویت نموده، موجبات بهداشت روانی و لذت بخش حیاتی او را فراهم می‌کند.
    ● همبازی‌های تخیلی
    دوست یا همبازی تخیلی می‌تواند، یک شخص، یک حیوان و یا چیزی باشد که کودک در ذهن خود خلق کرده، تا همدم و همبازی او باشد. در بسیاری از بازی‌ها، کودک دوست دارد که یک همبازی داشته باشد تا از بازی لذت بیشتری ببرد. زمانی که کودک همبازی دلخواه ندارد، در ذهن خود یک همبازی تخیلی بوجود می‌آورد. در شرایطی نیز که کودک تجارب ناخوشایندی از بازی کردن با سایر کودکان دارد و یا این که به لحاظ کمرویی فوق‌العاده قدرت برقراری ارتباط با دیگران را ندارد، همبازی تخیلی را به همبازی واقعی ترجیح می‌دهد. غالبا دوستان تخیلی بچه‌ها، کودکانی هستند همجنس و همسن و سال خودشان که برای آنها اسم‌هایی هم تعیین می‌کنند. ویژگی دوست یا همبازی تخیلی این است که هر وقت کودک بخواهد حاضر است، همبازی تخیلی کاملا مطیع کودک است، هرچه او بخواهد انجام می‌دهد و هر زمان که اراده کند حضور دارد. همبازیهای تخیلی در نزد کودکان فوق‌العاده تیز هوش، بیشتر از کودکانی است که از نظر هوشی در حد متوسط قرار دارند. در واقع داشتن یک همبازی تخیلی، خود نشانه‌ای از قدرت خلاقیت کودک است و به همین دلیل برای کودکان عقب مانده ذهنی، این مساله نمی‌تواند مورد چندانی داشته باشد.
    ● خیالبافی
    خیالبافی شکل دیگری از بازی ذهنی است که در آن کودک خودش را در عالم خیال رها می‌کند. در این بازی ذهنی (فانتزی) کودک خود را به گونه‌ای می‌پندارد که دوست دارد. اگر خیالبافی کودکان که عمدتا موضوعات آن از رسانه‌های جمعی، رادیو، تلویزیون و سینما سرچشمه می‌گیرد، کنترل نشود می‌تواند خطرناک باشد.
    ● دروغ‌های عجیب و غریب
    یکی دیگر از جلوه‌های بسیار متداول خلاقیت در میان کودکان، گفتن دروغ‌های عجیب و غریب یا به اصطلاح دروغ‌های شاخ‌دار است. بدیهی است این نوع دروغ‌ها با دروغ گفتن آدم‌های بزرگسال کاملا متمایز و متفاوت است. در این جا کودک هرگز نیت تقلب، کتمان حقیقت یا فریب دیگران را ندارد و به آنچه که می‌گوید واقعا و به روشنی باور دارد. بسیاری از این قبیل دروغ‌های بچگانه و باورنکردنی، از خیالبافی سرچشمه می‌گیرد. در عالم خیال کودک خودش را در هر موضعی که تمایل دارد، قرار می‌دهد و به لحاظ لذتی که از این حالت می‌برد بسیار مشتاق است تصورات او در عالم واقع نیز رخ می‌دهد، لذا آنچه را که می‌خواهد باشد به زبان می‌آورد و نه آنچه را که واقعا هست!
    این نوع دروغ‌های تخیلی در سنین ۴ و ۵ سالگی به اوج خود رسیده، بتدریج همراه با رشد ذهنی کودک و گسترده شدن دامنه اطلاعات وی بطور قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌یابد و بندرت پس از ورود به مدرسه قابل مشاهده است. در هر حال واکنش بزرگسالان نسبت به این کودکان که بسیار مهم نشانی از قدرت تخیل و خلاقیت آنهاست، هرگز نباید تنبیه‌گرانه باشد، و هیچ وقت نیز نباید دروغهای تخیلی کودکان را حمل بر نیت سوء آنها کرد.









    صابر محمدی


    روزنامه جام‌جم ( www.jamejamonline.ir )
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  3. #3
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    چگونه تخيل كودك خود را پرورش دهيم؟

    مغز در حال رشد كودك شما
    مغز كودك شما در زمان تولد، حدودا صد ميليارد سلول داشت. اين مطلب به خودي خود شگفت انگيز و جالب توجه است، اما آنچه در مغز او در اين دوران اتفاق مي افتد، شگفت انگيزتر است. هر كدام از آن سلولها در حال ارسال و دريافت سيگنالهاي الكتريكي است و همچنين اين سلولها با يكديگر پيوندهايي ايجاد مي كنند كه با تكرار و تمرين، نهايتا منجر به تشكيل شبكه هايي از سلولهاي عصبي خواهد شد. اين شبكه ها (كه معمولا مدارهاي عصبي ناميده مي شوند)، امكان فكر كردن و يادگيري را براي كودك فراهم مي سازند. هنگامي كه سه سال از تولد او بگذرد، هزار هزار ميليارد پيوند عصبي در مغز او تشكيل شده است.

    اكنون، مغز كودك شما در حال ايجاد مسيرهاي عصبي است كه در تمام طول عمر او مورد استفاده قرار خواهند گرفت. هر كدام از اين پيوندها و مسيرها كه مرتب مورد استفاده قرار گيرد به يك پيوند يا مسير دائمي تبديل مي شود، در حالي كه اگر برخي از اين پيوندها مرتب مورد استفاده قرار نگيرند، ممكن است از بين بروند. به همين دليل، متخصصين بر اهميت سه سال اول زندگي، بسيار تاكيد مي كنند: هركاري كه شما به همراه كودك خود انجام دهيد، از بازي كردن تا خوردن و راه رفتن و كتاب يا شعر و آواز خواندن، به مغز او كمك مي كند تا فعاليت بيشتري انجام دهد.

    هرگاه كودك خود را در برابر تصاوير، صداها و حسهاي جديد قرار دهيد، در واقع مغز او را در برابر دنيايي بزرگتر و هيجان انگيزتر قرار داده ايد. هنگامي كه تخيل خود را به همراه او به كار بگيريد؛ مثلا بگوييد: «نگاه كن! من يك ببر هستم توي يك جنگل بزرگ!» يا «فرض كن مي خواهيم به خانه مادربزرگ برويم»، در واقع مغز او را وادار مي كنيد تا پيوندها و مسيرهايي تشكيل دهد كه به ايجاد خلاقيت و تخيل در او منجر خواهد شد.

    تخيل كودك چگونه كار مي كند؟
    از آنجا كه مهارتهاي كلامي كودك شما هنوز چندان پيشرفت نكرده اند، به سختي مي توان فهميد كه او دقيقا به چه چيزي فكر مي كند. اما شما مي توانيد نشانه هاي تخيل او را در تقليد كردن هاي او از آنچه كه در اطرافش مي بيند، تشخيص دهيد؛ اين رفتار عموما بين هجده تا بيست ماهگي شكل مي گيرد. كودك شما ممكن است دقيقا كارهايي را كه شما انجام مي دهيد تقليد كند؛ برنامه روزانه اي را كه براي او ريخته ايد، بر روي عروسكهايش پياده كند، به آنها غذا بدهد يا آنها را بخواباند.

    خيال پردازي هاي كودكانه چه كمكي به او مي كند؟
    تخيل قوي در كودك مي تواند بسيار بيشتر از آنچه شما فكر مي كنيد، در مسير زندگي به او كمك كند.

    وسعت دامنه لغات: معمولا دامنه لغات كودكاني كه به بازيهاي تخيلي علاقه نشان داده يا به داستانها و كتابهايي كه ديگران برايشان مي خوانند گوش مي دهند، بسيار وسعيتر و بهتر است. البته شما ممكن است نتايج چشمگير اين مطلب را سال آينده ببينيد، هنگامي كه تعداد لغات مورد استفاده كودك شما جهشي ناگهاني پيدا خواهد كرد؛ اما سنگ بناي اين پيشرفت چشمگير را بايد در اين دوره بريزيد.

    به دست آوردن كنترل: "نقش بازي كردن" و "وانمود كردن" اين امكان را براي كودك فراهم مي كنند تا آن كسي باشد كه دوست دارد. احساسات منفي اش را كشف و بررسي كند، چيزهايي را كه تا كنون ياد گرفته تمرين كند و اوضاع را به آن صورتي كه دوست دارد در بياورد. داستانهايي كه مثلا در آن سه بره باهوش، جلوي گرگ بد را مي گيرند، يا بازيهاي تخيلي كه در آنها عروسكش را به زور به حمام مي برد، اين حس را به او منتقل مي كنند كه او حتي در شرايط نا آشنا يا ترسناك نيز مي تواند كنترل اوضاع را به دست گيرد.

    حل كردن مسائل: روياپردازي پيرامون موقعيتهاي تخيلي، نحوه تفكر خلاقانه را به كودك شما آموزش مي دهند و مي تواند يك ابزار بسيار مفيد در فرآيند حل مساله توسط كودك باشد. مطالعات نشان مي دهد افرادي كه در زمان خردسالي از تخيل قوي برخوردار هستند، معمولا اين قابليت را در بزرگسالي نيز حفظ مي كنند و در نتيجه، نتايج بهتري در فرآيندهاي حل مسائل به دست مي آورند. آزمايشهاي بعدي در طول زندگي افرادي كه در كودكي تخيل قوي تري داشتند مشخص كردند كه اين افراد هنگام برخورد با چالشها يا مشكلات غيرمترقبه (مثلا جا گذاشتن كتابي كه براي مدرسه لازم دارند)، مي توانند از منابع و گزينه هاي بيشتري براي پيدا كردن راه حل مناسب، استفاده كنند.

    شما براي كمك به پيشرفت تخيل كودك خود چه مي توانيد بكنيد؟
    براي او كتاب بخوانيد: كتاب خواندن براي كودك، يكي از بهترين راههايي است كه مي تواند مغز او را به خوبي تغذيه كند. كتابهايي را انتخاب كنيد كه عكسهاي رنگي و بزرگ به تعداد زياد داشته باشند و از اين فرصت (تا زماني كه هنوز كودك شما خواندن را ياد نگرفته و اصرار نمي كند كه دقيقا متن كتاب را براي او بخوانيد)، استفاده كنيد؛ چون مي توانيد هر داستاني كه دوست داريد براي او سر هم كنيد! عكس چيزهاي مختلف، از سوسك گرفته تا فرفره را به او نشان بدهيد؛ صداي حيوانات يا وسائل مختلفي را كه در داستان به آنها اشاره شده، براي او در بياوريد؛ صداهاي خاصي را براي شخصيتهايي كه در داستان هستند، ابداع كنيد؛ و درباره اينكه چه اتفاقاتي براي آدمها يا حيوانات كتاب داستان افتاده يا ممكن است بيفتد، صحبت كنيد.

    براي همديگر داستانهاي جديد بسازيد و بگوييد: مي توانيد از خودتان يك داستان بسازيد و براي كودك بگوييد؛ اين كار به اندازه خواندن يك كتاب داستان مي تواند براي او مفيد باشد. همچنين اگر بتوانيد از خود او به عنوان شخصيت اصلي داستان استفاده كنيد، به كودك كمك خواهد كرد تا درك و احساسش را پيرامون خودش به عنوان يك موجود مستقل، پرورش دهد. البته او هم به زودي قادر خواهد بود كه از خودش داستان بسازد و براي شما بگويد.

    از موسيقي بهره بگيريد: هرچند سن كودك شما اجازه نمي دهد كه بتوانيد از كلاسهاي منظم موسيقي براي او استفاده كنيد، اما مي توانيد دنياي او را پُر از موسيقي كنيد. با همديگر به موسيقيهاي مختلف گوش بدهيد و او را تشويق كنيد كه با آواز خواندن، رقصيدن و يا نواختن موزيك به كمك پيانوي اسباب بازي يا وسايل خانگي ديگر، شما را همراهي كند.

    كودك را تشويق كنيد تا نمايش بازي كند: كودكان از تبديل وقايع روزمره و يا تخيلاتشان به نمايشهاي جالب و بازي كردن در اين نمايشها، چيزهاي زيادي مي آموزند. هنگامي كه كودك شما يك نمايشنامه ساده را طراحي مي كند، افراد و شخصيتها را درون آن مي چيند و نهايتا در اين نمايش كوچك بازي مي كند، مهارتهاي كلامي و اجتماعي او افزايش مي يابند. او با بازي كردن دوباره يا چندباره نمايشهايي كه موضوع غم، شادي، ترس يا امنيت را در خود دارند، بر روي احساسات و عواطف خود تمرين مي كند. هنگامي كه او خود را به عنوان يك پدر، دكتر و يا معلم تصور مي كند، احساس قدرت كرده و همچنين مسوول بودن را تمرين مي كند.

    لوازم نمايش را براي او فراهم كنيد: تقريبا هر چيزي مي تواند در يك نمايشنامه تخيلي مورد استفاده قرار گيرد و البته براي كودكان، هر چقدر اين وسايل ساده تر باشند، بهتر هستند. يك جعبه مقوايي مي تواند ماشين، كشتي يا قطاري باشد كه كودك با آن به اين سو و آن سو برود و يك حوله حمام هم مي تواند نقش لباس سوپرمن را بازي كند. از آنجا كه بخش عمده اي از اين نمايشهاي تخيلي در ذهن و مغز كودك اتفاق مي افتد، او به لباسهاي پر زرق و برق و مفصل (مثلا لباسهاي شخصيتهاي كارتوني) چندان نياز ندارد.

    اگر يك جعبه يا چمدان براي كودك خود آماده كنيد تا ابزار و وسايل نمايشهاي تخيلي اش را درون آن بگذارد، اين بازي براي او هيجان انگيزتر خواهد شد. اگر هر از چند گاهي، وقتي كودك شما متوجه نيست، چيزهاي جديدي داخل جعبه بگذاريد مي توانيد او را شگفت زده كنيد: «بذار ببينيم امروز چي توي جعبه است؟».

    مدت زمان تماشاي تلويزيون را محدود كنيد: و اما در مورد تماشاي تلويزيون، بهتر است ميانه روي را پيش بگيريد. متخصصين توصيه مي كنند كه كودكان زير دوسال نبايد تلويزيون ببينند، اما برخي از والدين نهايتا مجبور مي شوند به كودكان اجازه دهند كه مدت كوتاهي را به تماشاي تلويزيون بگذرانند. هنگامي كه كودك، برنامه هاي تلويزيون را تماشا مي كند، سعي كنيد كه بيش از ده تا پانزده دقيقه به طور مداوم پاي تلويزيون ننشيند. شايد دچار اين وسوسه شده باشيد كه از تلويزيون به عنوان پرستار مجاني براي كودك خود استفاده كنيد، چون هنگامي كه او تلويزيون مي بيند، دردسر درست نمي كند، معمولا به كارهاي خطرناك نيز نمي پردازد و شما مي توانيد به كارهاي خودتان برسيد؛ اما از اين كار به شدت خودداري كنيد. در عوض، هر وقت او مي خواهد تلويزيون ببيند، با او به تماشاي تلويزيون بنشينيد؛ براي او سوالاتي را مطرح كنيد؛ در مورد آنچه در نمايش يا فيلم گفته مي شود با هم صحبت كنيد؛ و سعي كنيد پاسخ و واكنش او را به اين موارد، بفهميد.

    چگونه مي توانيد با خيالپردازي هاي كودكتان زندگي كنيد؟
    محدوديتهايي براي او تعيين كنيد: تعريف و اجراي برخي قوانين (به عنوان مثال اينكه اجازه ندارد با شمشير اسباب بازي اش، كسي را بزند)، جهت دستيابي به شادي و خوشحالي پايدار براي خود و كودكتان، ضروري است. اما هر وقت كه مي توانيد اجازه دهيد كودكتان با تخيلاتش زندگي كند. ممكن است كودك شما از ميز ناهارخوري به عنوان كلبه اسكيموها استفاده كند! در نتيجه شما مي توانيد شام يا ناهار را روي زمين و در اطاق نشيمن صرف كنيد.

    دوست تخيلي كودك خود را قبول كنيد: متخصصان بر اين باورند كه داشتن يك دوست تخيلي، نشانه خلاق و اجتماعي بودن كودكي است كه راهي را براي غلبه بر ترسها و نگرانيهايش پيدا كرده است. برخي مطالعات نشان مي دهند كه تقريبا نيمي از كودكان در دوره اي از زندگي شان، يك دوست تخيلي داشته اند.

    با اين حال، اگر كودك شما يك اشتباه انجام داد و پس از آن دوست تخيلي اش را مقصر دانست و سرزنش كرد، شما بايد با وارد شدن به اين صحنه، سعي كنيد حقيقت را به او نشان بدهيد. البته نبايد او را به دروغگويي متهم كنيد، بلكه آن رفتار يا عمل را مورد توجه قرار دهيد. كودك خود و دوست تخيلي اش را وادار كنيد تا آن اشتباه را جبران كنند (مثلا آشغالها را از روي زمين جمع كنند، يا عذر خواهي كنند، يا هر چيز ديگر) و براي او روشن كنيد كه آن عمل يا رفتار، به هيچ وجه قابل قبول نيست.

    از كارهاي عجيب و غريب يا خنده دار او لذت ببريد: وقتي كودك شما براي سومين روز متوالي اصرار مي كند كه لباس آدم فضاييها را در مهدكودك بپوشد، ممكن است فكر كنيد با يك مشكل جدي مواجه شده ايد. افراد بزرگسال به قدري با اجتماع ارتباط داشته اند كه قادر هستند مرز مشخصي بين محيطهاي عمومي و محيطهاي خصوصي قائل شوند (مثلا شما مي دانيد كه پيژامه و دمپايي راحتي براي استفاده در داخل منزل مناسب است، اما براي رستوران مناسب نيست)، اما كودكان به اين صورت فكر نمي كنند. هرگاه در اينگونه مواقع مي خواهيد كودك را مجبور به انجام كاري بكنيد (مثلا بگوييد: "لباسهاي سيندرلا را همين حالا در بياور")، به ياد بياوريد كه كودك شما هنوز قادر به درك اين محدوديتها نيست و البته لازم هم نيست كه چندان نگران طرز لباس پوشيدن كودك خود باشيد.
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

  4. #4
    دکتر نادر آفلاین است مدیر کل انجمن ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2004
    موقعیت
    آمریکا
    ارسالها
    38,906

    پیشفرض

    در آیینه خیال کودکانه



    بی‌شک اگر برخی والدین، تأثیر و عاقبت رفتارشان را بر معصوم‌ترین و پاکترین مخلوق خدا یعنی کودکان ببینند، لحظه‌ای در تغییر رفتار درنگ نخواهند کرد.
    روز جهانی کودک و رسانه، بهانه خوبی دست داد تا نتیجه بعضی از رفتارهای ناپسند را در آیینه خیال و از نگاه کودکان ببینیم. چه خوب است پیش از آن‌که فردای قیامت کسی به جرم کودک‌آزاری محاکمه شود، از نفسانیت خویش بیرون آمده و نتیجه کارش را از نگاه کودک معصوم مرور کند.
    از خواب بیدار شد، تلویزیون را روشن کرد و آستین کاموایی‌اش را به دندان گرفت و شروع به جویدن کرد. دیشب برای دیدن تلویزیون در این روز که قرار بود برنامه‌های ویژه‌ای پخش کند، آرام و قرار نداشت؛ هنوز خواب از سرش نپریده بود و صفحه تلویزیون را زلال نمی‌دید که صدای بگو مگوها دوباره بالا گرفت.
    - هرچه می‌کشم از دست توست!
    - بس کن، دست‌کم به خاطر بچه!
    - بس نمی‌کنم، برو بمیر! هم تو، هم ساری جونت.
    - تو را خدا امروز را کمی تحمل کن؛ مثلا امروز سالگرد تولد بچه‌ات، ساراست!
    - نوبرش را آوردی! بچه، بچه می‌کنی! بچه ارزونی خودت باشه!
    سارای کوچولو که تو خونه «ساری» صداش می‌زدند، مضطرب و ناراحت شاهد دعوایی دیگر بود؛ دعوایی که البته برایش تازگی نداشت. او هر روز پیش از برخاستن از خواب،‌ اول دور و بر را زیر چشمی ورانداز می‌کرد تا اگر اوضاع درهم بود، خود را به خواب بزند. عادت کرده بود، هر روز ناله و نفرین‌های پدر را که گاه ترکشش به او نیز می‌خورد، بشنود.
    امروز هم یک روز تعطیل و بابا خونه بود، برای همین تا لنگ ظهر خود را به خواب زده بود و تا چشماش باز شد، دعوا هم شروع شد!‌ از ترس به خودش می‌لرزید. تلویزیون را روشن کرد؛ با شنیدن صدای بلند تلویزیون مثل برق از جایش پرید و ریموت کنترل را که باطری‌های یخ‌زده‌اش توان خاموش کردن تلویزیون را نداشت، ‌از چند متری به تلویزیون نزدیک کرد و چند بار روی دکمه زد که صدایش کم شود، اما انگار تلویزیون هم با او سر سازش نداشت. دستاش شروع به لرزیدن کرد، خود را به تلویزیون رساند و با سه تا انگشت وسطی به سختی دکمه آن را فشار داد تا خاموش شد.
    یواش یواش، به آشپزخانه که صدای بگو مگوها از آنجا بلند و بلندتر می‌شد، نزدیک شد، خود را به میز غذاخوری چسباند، در حالی که هنوز آستین بلوز کاموایی‌اش را که از هم پاشیده و ریش ریش شده بود، می‌جوید.
    بابا، دنبال بهانه می‌گشت تا امروز مستقیم او را نیز از نوازش سیلی‌اش بی‌نصیب نگذارد. صدای قریچ و قروچ جویدن آستین که هر وقت بابا از صدا می‌افتاد، شنیده می‌شد، بهانه خوبی بود!
    با عصبانیت به او نزدیک شد، سیلی محکمی به گوشش نواخت و گفت: حالا دیگه تو هم برای من دندان قروچه میری پدرسوخته؟
    سارا دست خودش نبود. هر گاه می‌ترسید، عادتش این بود که پای تلویزیون می‌نشست و آستینش را می‌جوید، حتی گاهی در خواب، آستینش را لای دنداناش می‌گذاشت و صدای جویدنش بر صدای تیک تیک ساعت هم پیشی می‌گرفت. بعضی شب‌ها وقتی از خواب بیدار می‌شد و آستینش را در دهانش می‌دید، فورا آب دهانش را که از لای موهای طلایی سارا خود را به بالش رسانده بود، پاک می‌کرد و از ترس این‌که مبادا بی‌اختیار آستین به دندان بگیرد و بابا صدای آن را بشنود، آن را لای انگشتاش می‌کشید و دو دستش را باز می‌کرد و زیر کمرش می‌گذاشت و تا صبح دیگر تکان نمی‌خورد.
    این بار هم آستین جویدن کار دستش داد. انگار برق ساری را گرفت. لرزه بر بدنش افتاد و با صورت به زمین خورد، اما بی‌درنگ از جایش بلند شد، زانوهای لرزانش را به هم چسباند و سر جایش میخکوب شد. مادرش هر قدر تلاش کرد تا او را بغل کند و از خانه بیرون ببرد، رضایت نداد و محکم ایستاد.
    وقتی بگو مگوهای بابا و مامان، کش‌دار و به اتاق دیگر کشیده شد، در حالی که هنوز به خود می‌لرزید، ملافه‌ای را که کنار اتاق افتاده بود، برداشت و به جایی که ایستاده بود، کشاند، به سرعت سعی کرد تا بخشی از فرش کوچک زیر پایش را که خیس شده بود، بپوشاند.
    هوای اتاق برای سارا سرد بود. ‌نگاهی به زیر انداخت و ترسان و لرزان به اتاق دیگر رفت. چشمش به تلویزیون افتاد، رعشه‌ای بر بدنش افتاده بود و فورا به آشپزخانه برگشت. همیشه توی آشپزخانه، آرامش بیشتری داشت، شاید برای این‌که اینجا وقتی مادرش غذا می‌پحت، او هم دنبالش می‌آمد و همیشه دستش به گوشه پیراهن مادر بود.
    آنقدر مادر را دوست داشت که وقتی او کنار اجاق گاز می‌رفت و صدای جیلیز و ویلیز ماهی‌ها بلند می‌شد، به او می‌گفت، دخترم من را ول کن، خطرناکه، بزار اینها سرخ شوند، بعد دوباره دستت را به لباس من بگیر و دنبالم بیا، فایده نمی‌کرد.
    گاه هم قطره کوچک از روغن داغ به صورتش می‌خورد، اما از ترس اینکه مبادا مادرش به او بگوید، حالا دیگر من را رها کن، چیزی نمی‌گفت و نمی‌گذاشت مادر جای سرخ شدن پیشانی‌اش را ببیند، اما آن روز در آشپزخانه هم آرام و قرار نداشت، برای لحظه‌ای خرس سیاه و زهوار در رفته‌اش را بغل گرفت و محکم به سینه چسباند، خواست دست خرس کوچولو را توی دهانش گرفته و آن را گاز بگیرد، اما یاد چند دقیقه پیش و دست سنگین بابا افتاد و نگاهی به دور و برش کرد و ناگهان آن را پشت سرش پنهان کرد.
    دوباره صدای بابا که بر سر مادر فریاد می‌کشید، بلند شد. خرس کوچولو از دست سارا رها شد.
    سارا می‌خواست دست‌کم کمکی به مادرش کند، اما دست کوچک و شکننده او در برابر دست‌های خشک و کلفت بابا که از عصبانیت، رگ‌هایش بیرون زده بود، چه کار می‌توانست بکند؟
    قلب نازک و لطیفش در برابر قلب سنگی و یخ زده بابا، چگونه می‌توانست مقاومت کرده و یخهای سنگی دل بابا را آب کند؟
    به سختی خود را روی مبل‌های اتاق پذیرای بالا کشید و روبه‌روی تلویزیون خاموش نشست.
    چشمش به تسبیح افتاد که گوشه‌ای از خانه رها شده بود؛ آن را خوب می‌شناخت؛ تسبیحی بود که مادرش، پس از نماز با آن ذکر می‌گفت؛ همان تسبیحی که مادرش توی درد دل‌هاش با زن‌های همسایه گفته بود برای این‌که خدا به آنها بچه‌ای بدهد، بارها و بارها آن را چرخانده و با آن ذکر گفته بود و شنیده بود خیلی وقت‌ها، پدرش نیز مادر را همراهی می‌کرده! یادش هست مادرش می‌گفت، به این امید بودم که با آمدن بچه به زندگی‌مان، بابا مهربونتر شود و زندگی‌مان از آشفتگی بیرون بیاید و نذر کرده‌اند اگر خدا بچه‌ سالمی به آنها بدهد، زندگی‌شان را وقف او کنند.
    تسبیح را برداشت. از اتاق بیرون زد و به دنبال جایی دنج و خلوت برای چرخاندن آن گشت. در باز بود، جلوی در حیاط که آفتاب پاییزی در حال غروب، هنوز بساطش را جمع نکرده بود، رفت تا کمی از سرمای کشنده در امان باشد. وقت غروب خورشید رسیده بود، اما انگار خورشید با التماس می‌خواست تا خشک کردن بدن خیس و لرزان سارا و گرم شدن بدن نحیفش چند دقیقه‌ای برای بالا ماندن از خدا اجازه بگیرد.
    انگار خورشید هم می‌گفت: ای کاش، من پسوند «خانوم» با خودم نداشتم تا این همه قلبم نازک و شکننده نمی‌شد.
    سارا نگاهی به کوچه انداخت؛ کوچه‌ای که یادآور خاطرات شیرین و بچگانه‌اش با مادر بود؛ روزهایی که دست خود را در دست مادر می‌گذاشت و با قدم‌های کوچولوش دنبال مادر می‌دوید.
    کوچه خلوت و بی‌روح بود.
    آرام، آرام دانه‌های تسبیح را می‌شمرد؛ تسبیحی که نگاه به آن، مایه آرامشش بود و به گونه‌ای خود را مدیون آن می‌دانست. حالا صدای به هم خوردن دانه‌های درشت آن، سوهان روحش شده بود و هر کاری می‌کرد، آرامش نمی‌گرفت؛ آنقدر هول شده بود که دست‌های کوچکش، دانه‌های درشت تسبیح را چندتا، چندتا رد می‌کرد. دانه‌ها را به هم می‌زد و به تقلید از مادرش، لب‌های لرزانش را به هم زد. همانجا، زیر نور کم فروغ خورشید به سپر ماشین تکیه زد و آرام بر زمین نشست؛ انگار خورشید از پشت دیوار داشت سرک می‌کشید و پیغامی از مادرش داشت. مادری که اگر سر و صداهای بابا قطع می‌شد، برای یک لحظه هم ساری را توی این سرما رها نمی‌کرد؛ شاید هم مادر خیال می‌کرد ساری کوچولو مثل عادت همیشگی روی سجاده مادر نشسته و ذکر می‌‌گوید.
    خیلی زود به خواب رفت و خورشید هم به سختی چشمش را بست و ناگهان غروب کرد.
    بگو مگو چند وقتی بود که تمام شده بود و سکوتی مرگبار محله را گرفته بود؛ دقایقی پیش، حتی کلاغ‌های پر سر و صدای روی تک درخت بید مجنون که از پشت پنجره به داخل اتاق زل می‌زدند، هم از صدا افتاده بودند.
    ناگهان در باز و بابا از اتاق بیرون شد. در را محکم به هم کوبید و بی‌درنگ پشت ماشین نشست؛ استارت زد و آنقدر استارت را نگه داشت که صدای لغزش استارت بر دندانه‌های چرخ موتور شنیده شد. دنده عقب را زد و به سرعت به عقب رفت؛ انگار چیزی زیر چرخ‌های ماشین قرار گرفته بود!
    با عجله و عصبانیتی که هنوز فروکش نکرده بود، روی ترمز ماشین کوفت و از ماشین پایین آمد؛ زیر ماشین را نگاه کرد، چشمش به دانه‌های تسبیحی افتاد که در خون شنا می‌کردند و انگشتانی که برای گفتن آخرین ذکر در تلاش بودند، اما دیگر دیر شده بود... .
    اشک، چشم‌های لرزان بابا را گرفته بود، هنوز چشم از صورت بی‌رمق ساری برنداشته بود که مادر تلویزیون را روشن کرد و مجری برنامه کودک با صدای بلند فریاد زد: بچه‌ها روز جهانی کودک و تلویزیون مبارک باد.
    بابا، از صدای بلند تلویزیون از خواب بیدار شد؛ بی اختیار به طرف اتاق سارا رفت؛ سارای معصوم چشم‌های قشنگ و نازش را بسته بود؛ آستین‌ها را پایین کشیده، دست‌های کوچک خود را زیر کمر گذاشته و صاف دراز کشیده بود و انگار زیرچشمی منتظر بود تا کسی به سراغش بیاید و او را از خواب بیدار کند. بابا بغضش ترکید، به طرفش دوید، او را محکم به سینه چسبانده، سرتاپایش را غرق در بوسه کرد؛ خدا بزرگ و بخشنده را شکر گفت و هر سه نفر روزی نو و متفاوت را پای تلویزیون آغاز کردند.


    ر - ثرایی


    مقالات ارسالی به آفتاب
    عضو تحریریه علمی ایران سلامت

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت