دكتر سيده خديجه آرين ـ استاديار دانشگاه علامه طباطبايي
* وقتي كه همه چيز تبديل به كنكور مي شود، وقتي كه مهمترين شاخص و معيار ارزشمندي قبولي در دانشگاه باشد، نوعي احساس ناارزشمندي و حقارت براي دانش آموزان و خانواده هاي آنان و در نتيجه اجتماع به وجود آورده ايم.




با نزديك شدن به فصل امتحانات و كنكور سراسري، تعداد مراجعان به مراكز مشاوره و روان درماني افزايش قابل توجهي يافته است. آنچه مي خوانيد، نوشته يي است از دكتر خديجه آرين روانشناس و استاديار دانشگاه علامه طباطبايي كه مورد مراجعه بسياري از دانش آموزان و خانواده هايشان قراردارد، وي در اين مقاله سعي مي كند توجه جامعه و مسؤولان و خانواده ها را به مشكلاتي كه نظام فعلي براي نسل جوان به وجود آورده است جلب كند.
در مسير رشد و تحول فرزندان اين مرزو بوم ابتدا خانواده ودر كنار آن وزارت آموزش وپرورش و وزارت علوم عهده دار تعليم و تربيت آنها هستند. هر نوع تصميمي كه توسط يكي از اين دو وزارتخانه گرفته شود بر ديگري و بر دانش آموز و طبعاً بر خانواده و برجامعه اثر مي گذارد. چنانچه وزارت علوم روش انتخاب دانشجو را از طريق كنكور سراسري و به همين صورتي كه هست برگزيند. اين تصميم به طريقي همه برنامه ها و اهداف و روشهاي وزارت آموزش وپرورش را تحت تأثير خود قرارمي دهد. بديهي است كه وزارت آموزش وپرورش تلاش مي كند تا خود را با آن برنامه ها تطبيق دهد و برآن اساس به اولياي مدرسه، والدين و دانش آموزان فشار مي آورد تا هماهنگ با وزارت علوم عمل كنند. نتيجه اين هماهنگي چيست؟ به وجود آمدن مدارسي كه در فشارآوردن به دانش آموزان با يكديگر رقابت مي كنند و هر يك به نوبه خود همچنان كه به سالهاي كنكور نزديك مي شوند فضاي رقابتي بين دانش آموزان را تشديد مي كنند تا به ركورد تازه قبولي در كنكور دست يابند.
عده يي از عزيزان ما، آنها كه خود رابراي كنكور سراسري آماده مي كنند اين روزها همزمان با ايام عيد و بهار طبيعت و تعطيلات طولاني نوروزي خود را از طبيعي ترين نيازهاي بشري محروم كرده اند. محروميت از خواب كافي، تغذيه مناسب، استراحت مورد نياز، گردش و تفريح، معاشرت هاي خانوادگي، روابط اجتماعي و غيره. بعضي اگر علاقمندي به اين كارها نشان دهند هم خود به صورت ناهوشيار و هم ديگران آنها را به سمت تنها بودن، خود را زنداني كردن، در را بستن و خواندن مداوم دروس تشويق مي كنند و به آنها گفته مي شود كه «غصه نخوريد، وقت براي همه اين كارها داريد و در آينده نزديك كه چند ماهي بيشتر نمانده مي توانيد گردش و تفريح كنيد. صبور باشيد…» جوانان ما در سنيني كه آمادگي جسمي و رواني براي اين همه فشار را ندارند آن را تجربه مي كنند. آنها روزهاي سختي را مي گذرانند و برنامه هاي فشرده يي دارند كه بعضاً غيرانساني و نامعقول به نظر مي رسند. شايد سالها بعد نيز اثرات و پيامدهاي منفي آن از بين نرود و به فراموشي سپرده نشود. نكته مهم در اين مورد اين است كه هر يك از دانش آموزان متأسفانه به تنهايي در اين مسير گام برمي دارند. همكلاسيها مي توانند در چنين شرايطي همديگر را درك و حمايت كنند و دوستان خوبي براي يكديگر باشند اما واقعيت چنين نيست.
آنها به جاي همكاري با يكديگر رقابت مي كنند و چگونه ممكن است كه رقبا از طريق ارتباط دوستي و صميميت با يكديگر همكاري كنند. هركس كار خودش را مي كند و در دنياي خود تنهاست و بسياري حرفهاي ناگفته دارد و مواظب است كه در اين رقابت فشرده عقب نماند. فرزندان ما مشغول مبارزه با يكديگرند. مبارزه و تلاش براي گرفتن صندليهاي دانشگاه حال چگونه مي توان به كساني كه چنين تجربه يي را پشت سر گذاشته اند چه آنها كه در كنكور سراسري قبول شده اند و چه آنها كه جا مانده اند گفت: «دست دردست هم دهيم به مهر ـ ميهن خويش را كنيم آباد. يار و غمخوار يكديگر باشيم ـ تا بمانيم خرم و آزاد. »
اولياي مدرسه و خانه چه مي كنند؟ آنها گاه از سردلسوزي از زبان نرم و گاه از خشونت استفاده مي كنند. روابط اولياي مدرسه و دانش آموزان روابطي كاري است، در نتيجه كلاسها خشك و جدي و فرصت ابراز و جود و بحث خارج از چارچوب كلاس و درس وجود ندارد. خانواده ها نيز رفتارهاي متفاوتي دارند. گاه حمايت كننده هستند و هيچگونه مسؤوليتي را به دليل مشغوليات درسي به فرزندان خود واگذار نمي كنند. والدين خود كارهاي بسيار ابتدايي مربوط به فرزندانشان را انجام مي دهند و در اين قرارداد فرزندان قرار است فقط درس بخوانند و هر كار ديگري وقت تلف كردن محسوب مي شود.
در چنين شرايطي تعجب نكنيد كه دختران و پسران ما احساس مي كنند كسي آنها را نمي فهمد. كسي را ندارند كه با او درددل كنند و حرف بزنند. همه چيز را درون خود نگه مي دارند. خشم ها، نگراني ها، اضطرابها و افسردگي ها و … آنها بتدريج علاقه اجتماعي خود را از دست مي دهند. از اجتماع بدشان مي آيد. گوشه گير مي شوند و نشانه هاي افسردگي و اضطراب درآنها ظاهر مي شوند. آنها در تنهايي گريه مي كنند. كم خوري، پرخوري، بي خوابي، پرخوابي، پرخاشگري، زخم معده، سردرد، انواع تيك ها، نابينايي هاي عصبي، كابوس هاي شبانه، دردهاي عضلاني و غيره. اينها بخشي از مسائلي هستند كه نوجوانان ۱۶ تا ۲۰ ساله ما امروزه با آنها دست به گريبانند. دنيا براي آنها كوچك شده است. آنها مدتهاست كارهايي را كه دوست دارند انجام نمي دهند. آنها مطالب را مي خوانند ولي احساس مي كنند هنوز چيزي نخوانده اند. آنها را فراموش مي كنند. چه بايد بكنند؟ اين همه را كجا جاي دهند؟ تازه عامل شانس را چه كنند؟ آنها براي مقابله با اين همه فشار احساس ناتواني مي كنند و وسيله دفاعي در اختيار ندارند.


وقتي كه همه چيز تبديل به كنكور مي شود. وقتي كه مهمترين شاخص و معيار ارزشمندي قبولي در دانشگاه باشد، نوعي احساس ناارزشمندي و حقارت براي دانش آموزان و خانواده هاي آنان و در نتيجه اجتماع به وجود آورده ايم. در چنين شرايطي والدين نمي توانند از وجود فرزندشان لذت ببرند. استرس همه خانه را فرامي گيرد. فعاليتهاي معمول خانواده ها به خاطر اين مسأله تعطيل و روابط اجتماعي به حداقل مي رسد. پدرها هم معمولاً بسيار مشغولند و اطلاعات مربوط به فرزندانشان را به صورت دست دوم و از طريق مادرهادريافت مي كنند. اين روزها مادرها نيز همراه با فرزندانشان علايمي از اضطراب را نشان مي دهند. آنها وقت و انرژي زيادي اعم از مادي و غيرمادي براي فرزندان خود سرمايه گذاري مي كنند و گاه تعجب آور است كه چرا كشوري از اين همه سرمايه و انرژي بازگشتي ندارد.
ما وارد قرن بيست ويكم شده ايم كه قرن متفاوتي خواهد بود با تواناييها و دانش قرن گذشته نمي توان در امور تحصيلي، اجتماعي و حرفه يي موفقيتي كسب كرد. كشورهاي مختلف خود را براي قرن جاري و آموزش وپرورش متناسب با آن آماده مي كنند. زيرا كه دنيا در حال تغيير و تحول است و چنانچه كشوري با همان برنامه ها و روشهاي قرن گذشته به كار خود ادامه دهد، مطمئناً موفقيتي كسب نخواهد كرد و فارغ التحصيلاني كارآمد نخواهد داشت. اين دغدغه ها مربوط به همه كشورهاست. كشور ما به دليل ويژگي هاي خاصي كه دارد نياز بيشتري به بازنگري در نظام آموزش وپرورش خود دارد. امروزه بسياري از كشورهاي پيشرفته درصدد تجديد نظر در اهداف و روشهاي آموزشي خود هستند آنها معتقدند كه: «دانش آموزان به عادات كاري مفيد و مؤثر احتياج دارند. آنها بايد بتوانند تصميمات درست اتخاذ كنند، مشكلات خود را حل نمايند و بطور مؤثري برنامه ريزي كنند و بطور مستقل كاركرده و ارتباط خوبي با ديگران داشته باشند، تحقيق كنند و بتوانند خود را به صورت واقع بينانه يي ارزيابي نمايند و فرصتهاي جديد حرفه يي و تحصيلي مناسب رابراي خود جست وجو كنند. آنها بايد مهارتهايي را بياموزند تا به صورت مستقل كار كنند و افراد مسؤولي باشند. آنها بايد بتوانند آنچه را كه در مدرسه مي آموزند در زندگي مورد استفاده قرار دهند و موفقيت هاي خود را ارزيابي كنند و …»
حال اين اهداف را مقايسه كنيد با هدفي كه به ظاهر در آموزش وپرورش ما پيگيري مي شود يعني قبولي در كنكور كه به عنوان محوري ترين هدف مدارس در كانون توجه قرارگرفته و در اين ميان دانش آموز به عنوان يك انسان و يك كل فراموش مي شود. او مجموعه يي از احساسات، افكار، باورها، ارزشها و … است. توجه به هر يك از اين ابعاد بدون در نظر گرفتن بقيه آنها منجر به اختلال درفرد مي شود. فرزندان ما با فكر و حافظه يي كوتاه مدت و بلندمدت خود به مدرسه نمي روند. آنها با كل وجودشان و با تمام جسم و روحشان قدم به مدرسه مي گذارند. حال چنانچه كودكي از نظر اجتماعي افسرده، از نظر جسمي بيمار و از نظر عاطفي مضطرب باشد، آيا يادگيري مطلوب صورت مي گيرد؟ حتي اگر هدف مدارس كار فكري و حفظ مطالب و مواددرسي و پركردن حافظه ها باشد، باز هم ناچار است كه به همه ابعاد وجودي دانش آموزان توجه كند.
جامعه به افرادي نياز دارد كه قبول مسؤوليت كنند، قضاوت ارزشي نمايند، همكاري و تفاهم با يكديگر را تجربه كنند، خود محيط خود را خوب بشناسند. افراد موفق كساني نيستند كه لزوماً تحصيلات بهتر و بالاتري دارند و همه اينها از جمله وظايف تشكيل مدارس و تربيت افراد در خارج از خانه است. مدرسه بايد محيط شاداب و پرنشاطي باشد و توليد خاطرات خوش نمايد. به خواسته هاي طبيعي دانش آموزان اهميت دهد و آنها را براي زندگي در اجتماع آماده كند. درحالي كه بسياري از اين امور فراموش شده اند. آنها براي زندگي در ايران آماده نمي شوند. آنها اجتماع خود را نمي شناسند. جامعه براي آنها غريبه است. آنها نيز براي جامعه غريبه هستند. ببينيد امروزه چقدر همه ما با تعجب در مورد جوانان حرف مي زنيم انگار كه آنها را نمي شناسيم و يا خود جوان نبوده ايم. به نظر مي رسد كه فرزندان ما نمي توانند فريادهاي خود را به گوش والدين برسانند و به نظر مي رسد كه اين فريادها شنيده نمي شوندو همگان بي اعتنا از كنار آن مي گذرند. آن وقت تعجب نكنيد چرا فرار مغزها داريم چرا انواع و اقسام مشكلات رواني داريم. علت اصلي، احساس ناارزشمندي جوانان ماست. اين احساس در همكاريها به وجود مي آيد اين احساس در عشق و محبت بدون قيدوشرط شكوفا مي شود و نه با قيد وشرط نمره و قبولي در دانشگاه و …
بياييد تا دير نشده سرمايه هاي اين كشور را نجات دهيم كه نه به آنها بلكه به خود كمك كنيم. كنكور كه سيل وزمين لرزه و جنگ و بلاي طبيعي نيست كه ناگهان بر مردمي بالاجبار نازل مي شود و نتوان جلوي آن را گرفت. فشار رواني ناشي از رقابت در كنكور و تعليمات سخت و غيرانساني آن براي عده يي كمتر از بلاياي طبيعي نيست. چرا با بچه هايمان چنين مي كنيم؟ آيا روشهاي ارزيابي را نمي دانيم؟ آيا نمي توانيم از تجربيات ديگر كشورها استفاده كنيم؟ آيا نمي توانيم از طريق بيش از پنجاه معلمي كه با تعهد فراوان و خالصانه براي دانش آموزان در طول دوازده سال تحصيلي زحمت مي كشند. ارزيابي درستي از آنها داشته باشيم؟ چرا نبايد از شيوه هايي استفاده كنيم كه به ارزيابي هاي وزارت آموزش وپرورش و معلمان آن اعتماد دارد؟ چرا آگاهانه يا ناآگاهانه مسير حركت فرزندانمان و سرمايه هاي اين كشور را بدين طريق طراحي نموده ايم؟ چه سازماني مسؤول است؟ وقت آن رسيده كه اين نظام كهنه كه با نيازمنديهاي دنياي امروز و زندگي در قرن بيست ويكم مطابقت ندارد مورد تجديدنظر قرار گيرد. ارزيابي هاي دانش آموزان، اولياي خانه و مدرسه، متخصصان امر و مسؤولان به ما خواهند گفت كه اصول و روشها و مهمتر از همه اهداف آموزش وپرورش و وزارت علوم درست انتخاب شده اند يا خير.


| دكتر سيده خديجه آرين ـ استاديار دانشگاه علامه طباطبايي