عقربه هاي ساعت، مثل پيرمرد فرتوتي كه بار سنگيني به دوش دارد و تا زانو در گل فرورفته است. كند حركت مي كنند. باورم نمي شود كه زمان مي تواند اينقدر تنبل باشد! حوصله ام سر رفته است. بيشتر از يك ساعت است كه مدادم را، بي خودي دستم گرفته ام و جاهاي سفيد، دفترچه سؤالات را خط خطي مي كنم. اه!…
اين ساعت لعنتي هم كه تكان نمي خورد. تازه بلندگو اعلام مي كند. «اجراي بند سه» نمي دانم بند ۳ چيست؟ ولي خدا كند زودتر تمامش كنند. از اين همه سؤال كه جوابشان گم شده است! نصف كمترشان را جواب داده ام. تازه آن هم نمي دانم درست زده ام يا غلط؟!
نمي دانم چطور بعضي ها وقت كم مي آورند؟ حتماً آنها ديگر خيلي بچه زرنگي اند! من كه نيم ساعت هم برايم زياد است! با اين وضعيت ممكن است قبول بشوم؟
زمزمه هاي شكوه آميز بالا مناسب حال خانم «الف ـ نون» است. وقتي روي صندلي امتحان كنكور نشسته بود. گفت وگوي تلفني با اين خانم شايد به اين دليل جذاب شود كه بدانيم نام او آخرين مرتبه از ليست پذيرفته شدگان كنكور را اشغال كرده بود! قرار كه نيست هميشه با اولين ها گفت وگو شود:
• خانم ا.ن از اينكه شما صاحب يك ركورد در كنكور سراسري هستيد، چه حسي داريد؟
•• چه حسي بايد داشته باشم؟ اصلاً چه ركوردي. مگر آخر شدن هم ركورد است؟… تا حالا بهش فكر نكردم. اما گمان نمي كنم خيلي خوشحال باشم از اينكه جزو نفرات آخر كنكور شدم. البته اين مربوط به سال گذشته است. من حالا در دانشگاه آزاد درس مي خوانم.
• چطور شد كه به دانشگاه آزاد رفتيد؟
•• خوب، به هر حال من مي خواهم كه ادامه تحصيل بدهم حالا در هر دانشگاهي كه باشد. براي من مهم نيست. اصل، همان درس خواندن است. بعد از كنكور سراسري در كنكور دانشگاه آزاد هم شركت كردم. خيلي بهتر امتحان دادم و قبول شدم.
• قبل از اينكه در كنكور سراسري شركت كنيد، چطور مطالعه مي كرديد و چطوري براي آزمون آماده شديد؟
•• من در خانه درس مي خواندم، البته در كلاسهاي كنكور هم شركت مي كردم . در كلاسهاي «قلم چي» اسم نوشته بودم.
• فكر مي كنيد دليل اصلي عدم موفقيت شما در كنكور سراسري چه بود؟
•• خوب به نظرم كم درس خواندم. همان مقدار هم كه مي خواندم، سرسري و ا كي بود، خيلي برايم جدي نبود. بيشتر بيرون بودم. با بچه ها، رفقا… خيلي به درسها اهميت نمي دادم.البته فكر مي كنم كه فرصت هم كم داشتم، درس خواندن را دير شروع كردم و نرسيدم همه كتابها را درست و حسابي بخوانم.
• شما سالهاي قبل هم در كنكور شركت كرده بوديد؟
•• بله، من سومين يا چهارمين بار بود كه در كنكور شركت مي كردم.
• به نظرتان كنكور، راه حل مناسبي براي مشكل ادامه تحصيل جوانان هست يا خير؟
•• نمي دانم! شايد كنكور لازم باشد… من نمي توانم در اين باره نظر خاصي داشته باشم. فقط فكر مي كنم كه اگر ظرفيت دانشگاهها زياد شود و يا تعداد دانشگاهها را بالا ببرند، عده بيشتري از جوانهاي ما مي توانند درسشان را ادامه بدهند.
تنها چيزي كه مي توانم بگويم اين است شايد با برداشتن كنكور هم به تنهايي مشكلي حل نشود. به هر صورت، دانشگاهها مجبور به گزينش و انتخاب افراد از ميان تعداد زياد علاقه مندان به تحصيل هستند.
• رشته دبيرستان و معدل ديپلم تان چند بود؟
•• من در دبيرستان، رشته رياضي ـ فيزيك درس مي خواندم و معدل ديپلمم هم حدود ۱۳ بود.
• يادتان مي آيد، درسهاي امتحاني كنكور را چه درصدهايي به دست آورديد؟
•• در كنكورسراسري خيلي خوب نزدم. رياضي را خيلي بد زدم. فيزيك و شيمي را هم همينطور… ولي خود درصدها دقيقاً يادم نيست.
معارف و ادبيات را يادم مي آيد كه خوب زدم. درصدم در اين درسها بد نشد ولي بقيه را خراب كردم.
اصلاً آن سالي كه اين اتفاق افتاد، خيلي از بچه ها خراب كردند. من فكر مي كنم كه سؤالات كنكور خيلي نامناسب و بدطرح شده بود. بچه هايي كه شركت كرده بودند، همه ناراضي بودند.
• در آزمون دانشگاه آزاد چطور؟
•• نه، آنجا خيلي بهتر بود. من آنجا خيلي بهتر امتحان دادم. رياضي، فيزيك و بقيه درسها را خيلي بهتر تست زدم. فكر مي كنم براي آزمون دانشگاه آزاد، هم من آماده تربودم، هم اينكه سؤالات بهتر بود.
• يك سؤال تخصصي تر! اول شدن در كنكور سخت تر است يا آخر شدن در آن؟
•• نمي دانم… فكر مي كنم… شايد آخر شدن مشكل تر باشد… [با خنده] بله، آخر شدن خيلي سخت تر است.
• حالا يك سؤال عمومي تر!! شما تابستانها را معمولاً چه كار مي كنيد؟
•• به… بابا يك پا كنكور شد اين مصاحبه!… خوب معمولاً اگر بتوانيم با خانواده به مسافرت مي رويم. اگر نشد كه با دوستان و رفقا سر مي كنيم.
• در دوران تحصيل اوقات بيكاري را چگونه مي گذرانديد؟
•• آن سالها هم همينطور بود، ما معمولاً تابستانها را مسافرت مي رفتيم و يكي از خاطرات خوش من همان مسافرتهاي تابستان بود. هميشه خوش مي گذشت.
اما من در طول تابستان اصلاً درس نمي خواندم، قيد درسها را تا مهرماه مي زدم.
• بعد از مهر چطور؟!… هيچ وقت شد كه مردود بشويد؟
•• نه، ديگر بعد از مهرماه درس مي خواندم، من شيطان بودم ولي هميشه شاگردزرنگي هم بوده ام…! نه هيچ وقت مردود نشدم.
• دوست داريد بعد از گذراندن دانشگاه ادامه تحصيل بدهيد؟
•• بله، حتماً اگر امكانش باشد خيلي دوست دارم دررشته كامپيوتر ادامه تحصيل بدهم.
• در حال حاضر از وضعيت درسي خود در دانشگاه راضي هستيد؟
•• بد نيست. با اينكه درسهايمان خيلي مشكل است ولي به هر حال با آنها كنار مي آيم.
• اگر به شما بگويند كه همين فردا، دوباره بايد در كنكور سراسري شركت كنيد، فكر مي كنيد چه رتبه اي را به دست بياوريد؟
•• يك ميليون!!…
• واقعاً يعني با اين آمادگي كه در حال حاضر داريد، رتبه تان يك ميليون مي شود؟
•• خوب، اين قدر كه نه… اگر در رشته ما مثلاً ۴۰۰‎/۰۰۰ نفر شركت كنند، به نظرم مي توانم، در حدود ۷۰‎/۰۰۰ بشوم.
• راستي نگفتيد كه چند سال سن داريد؟
•• ۲۲ ساله، اهل تهران و مجرد هستم.
• از اينكه يك ساعت و نيم تلفن منزلتان را اشغال كرديم معذرت مي خواهيم.
•• خواهش مي كنم خيلي خوشحال شدم و باور نداشتم كه همه به رتبه آخر كنكور اهميتي بدهند و با او مصاحبه كنند. اميدواريم كه حرفهاي من براي خوانندگان شما مفيد باشد.
عباس اسدي