جستجو در سایت توسط گوگل

صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج 1 تا 10 از 43 مجموع

موضوع: 6 سال افسردگي

  1. #1
    بابك1361 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2005
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    151

    پیشفرض 6 سال افسردگي

    23ساله ساكن تهرانم از 6 سال پيش دچار افسردگي شدم كه شديد هم شد .از دو سال پيش درمان دارويي را آغاز كردم كه اكنون وضعم بهتر است.روزي 4 قرص ايمي پرامين50 مصرف ميكنم.اماهنوز از مشكلات زير رنج ميبرم:
    -به شدت حسرت گذشته را مي خورم.مثلن اينكه كساني كه در دبيرستان درسشان در سطح من بود امسال اكثرن دررشته هاي خوب ليسانس خود راميگيرنداما من به دليل بيماري نتوانستم با آنها وارد دانشگاه شوم يا وقتم كه در اين مدت هدر رفته وچند مورد ديگر .ميدانم نبايد حسرت گذشته را خورد .اما نمي توانم.
    -تحمل تحت فشار روحي قرار گرفتن را ندارم.درشرايط حساس اظطراب و استرس شديدي به من دست ميدهد.در اوقات فراغت يا بيكاري يا بلاتكليفي احساس پوچي به من دست ميدهد.
    خيلي اوقات احساس تنهايي مي كنم .اما شخص مناسبي براي گفتگو ندارم.
    -براي حل مشكلات خود كتب و مقالات متعددي خوانده ويادداشتهايي نيز برداشته ام.اما قادر به عمل كردن به آنها نيستم(ضعف اراده)

  2. #2
    hamed.s24 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    May 2005
    ارسالها
    154

    پیشفرض

    سلام دوست من

    در درمان بیماری افسردگی علاوه بر استفاده از دارو استفاده از یه مشاوره خوب هم خیلی لازمه.شما باید سعی کنید که به خلوتتون با دوستاتون و افراد نزدیک بهتون رنگ شادی بدید و سعی نکنید که تنهایی با این مشکل بزرگ _البته خنثی شدنی_ روبرو بشید سعی کنید که از دیگران تا می تونید استفاده کنید.سعی کنید تا اونجا که امکان داره در میان جمع ها باشید و از افکار آزار دهنده دوری کنید.

    شما دوستهایی هم دارید؟معمولا با چه کسی درد و دل می کنید؟

  3. #3
    بابك1361 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2005
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    151

    پیشفرض

    باتشكر از شما :wink:
    در باره مشاوره گفته ات درست است . اما من تا حد زيادي آنچه را كه مشاور خواهد گفت
    مي دانم.به همين دليل برايم چندان جذابيتي ندارد.ضمن اينكه بايد سير تا پياز زندگي ام را برايش بگويم كه كار سختي است.دوست خيلي صميمي هم ندارم.

  4. #4
    hamed.s24 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    May 2005
    ارسالها
    154

    پیشفرض

    خوب نظرت در مورد دوست اینترنتی چیه؟ :) من راستش مشکل شما رو البته به صورت خاص خودش داشتم فکر می کنم دیگر دوستانی هم باشند که حاظر باشند با ما یه گروه دوستی اینترنتی تشکیل بدند.نظر شما چیه؟
    در مورد نحوه اش هم اگه موافق بودید از همین مکان مجازی استفاده می کنیم و اصلا هم احتیاجی به رویارویی و ...نداره .من که خودم با این طریق بخش عمده ای از مشکلم حل شد.

  5. #5
    hamed.s24 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    May 2005
    ارسالها
    154

    پیشفرض

    خوب نظرت چیه که یه خورده بیشتر با هم اشنا بشیم.
    من حمید هستم 25 ساله کارمند و دانشجوی کارشناسی نرم افزار .ورزش مورد علاقه من " آیکیدو" است. ادم بسیار درون گرایی بوده ام و معمولا تنهایی رو بیشتر از حضور از جمع های بی خودی می پسندم و بر خلافد خیلی ها این موضوع برای من سخت نیست و خسته هم نمی شم.تو کامپیوتر هم شبه متخصص هستم و واسه خودم اوازه ای دارم و معمولا تو فعالیتهای گروهی سردسته هستم و تو این کارها خیلی موفق هستم. تو کامپیوتر هم کارای خاصی رو داشته ام. تو فتوشاب و فلش و محصولات آفیس تقریبا تخصص دارم واموزش هم داده ام. جدیدا هم وارد کارهای اینترنتی و طراحی و ... شده ام مثلا همین مثل همین انجمنی که اینجا داریم.

    خوب این شروع از من شما هم بفرمایید. :)

  6. #6
    بابك1361 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2005
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    151

    پیشفرض

    درباره خودم مختصری در ابتدا توضیح دادم.
    تقریبن تا 17 سالگی شرایط نسبتن متعادلی داشتم :) .درسم خوب بود.ورزش میکردم.کلاس زبان می رفتم.همچنین کتابهای سیاسی ومذهبی و...می خواندم.ولی باپدر و مادر و خواهرانم رابطه چندان صمیمانه ای نداشتم.برادر هم ندارم.در حد طبیعی رابطه ای با همکلاسیهایم داشتم.یک نوع آرمانگرایی غیر واقع بینانه در من وجود داشت که نقش زیادی در ایجاد مشکلات بعدی داشت.از زمانی که وارد پیش دانشگاهی شدم دوران بیماری آغازشد :( .برای خودم برنامه هایی می ریختم تا بتوانم جزو نفرات برتر کنکور شوم اما نمی توانستم اجرا کنم.حضور در کلاس برایم غیر قابل تحمل شده بود.بحران بلوغ هم مزید بر علت شده بود.شدیدن درس زده شده بودم.شدیدن نا امید. تمایل به تنهایی در من بسیار زیاد شده بود.هر روز تصمیم می گرفتم از فردا اصلاح شوم ولی نمی شد.بعدها فهمیدم دچار یک بیماری شدم به نام افسردگی :cry: .ولی ترس از اینکه مشکلاتم را درحضور کسی دیگر بیان کنم مانع از مراجعه به متخصص میشد.به این ترتیب بود که درسم را نتوانستم ادامه دهم درحالی که اگر درحدسالهای قبل هم درس می خواندم به راحتی وارد دانشگاه می شدم........
    راستش تصمیم گرفته ام این اتوبیوگرافی مختصر!!!را درچندمرتبه به طورمنقطع بیان کنم تا امکان بررسی بیشتر جزییات فراهم شود. ضمن اینکه همین قدر فلاش بک به گذشته هم برایم سخت است.
    درمورد خودت ازهمه چیز گفتی به جز مشکلی که داشته ای:?

  7. #7
    hamed.s24 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    May 2005
    ارسالها
    154

    پیشفرض

    بنام خدا

    راستش صحبت شما در مورد اینکه من حرفی از مشکلم نزدم من رو برد به یاد ایام گذشته و البته حال که چه بود و چه شد و ... بهتره بگم این نوشته رو قبل از اینکه برای شما بنویسم برای خودم می نویسم تا یه بازبینی برای خودم هم باشه.

    راستش من از ابتدا تو درس و مسائل در این زمینه خیلی موفق بودم و به عنوان یه فرد نسبتا موفق بودم.ولی در مسائل اجتماعی بسیار ضعیف و آسیب پذیر. من در ابتدای دوره نوجوانیم با هیچ کس رابطه ای نداشتم و معمولا در خونه بودم و به جز در مدرسه که با چند تا از دوستانم بودم توی خونه معمولا تنها بودم و محیط خلوت رو ترجیح می دادم تا اینکه این موضوع باعث نگرانی خانواده من شد و انها تصمیم گرفتند که من رو با همکاری یکی از آشناهامون وارد یه مسجد تو محلمون کنند تا هم دوستانی داشته باشم و هم اینکه با توجه به محیط مذهبی شهرمون و خانوادمون مشکلاتم کمتر بشه.خلاصه با ورود من به مسجد محلمون که یکی از بزرگترین لطفهای خداوند به من بود فصل جدیدی از زندگی من شروع شد.من در این محیط هم مثل بقیه جاها پیشرفت خیلی خوبی داشتم که در اون محیط هم به عنوان یه شخصیت موفق بودم ولی خوب افراط من در مسائل اعتقادی مشکلات بسیار زیادی رو در من بوجود اورد که تا سالهای متمادی حتی تا الان با انها دست به گریبان بودم.سخت گیریهای بیش از اندازه به خودم و در کنار اون با توجه به درون گرا بودن من و حل نکردن مشکلاتم باعث شد که بعد از چند سال به خودم بیام و ببینم که من به فردی تبدیل شدم که دور خودم یه حصار کشیده ام و برای خودم در وجودم یه زندان درست کرده ام .در کنار این مشکلات با توجه به اینکه من در شهری زندگی می کردم که از دوران جنگ خاطرات زیاد خوشایندی نداشتم با شروع جنگی که بین عراق و امریکا ایجاد شد (با توجه به این که محل کار من در یکی از شهرهای مرز عراق بود و صحنه های جنگ و پرواز هواپیماها و سر و صداهای بمب و تیر اندازی و .....هم شنیده می شد و تمام روز ساختمان های شهر به لرزه در می امدند) دوران بحران من شروع شد.
    بله این اتفاق زمینه ای شد که من تمام مشکلاتم و مسائل حل نشده وجود م به یک باره سر ریز بشه. ترس ، اضطراب، افسردگی شدید و .....و در کنار تمام این مسائل فرو ریختن اخلاقیات و اعتقاداتم در درونم بود.(هر چند در ظاهر مشخص نبود )

    دوران بسیار سختی بود و خیلی تلخ . ابتدا با مشاوره شروع کردم که متوجه شدم موضوع جدی تر از این حرفهاست و من به روانپزشک هم مراجعه کردم که تشخیص اضطراب با افسردگی دادند و الان حدود سه سال هست که من دارو مصرف می کنم. بعد از حدود یک سال من مشکلم با افسردگی نسبتا حل شد ولی مشکلات دیگه مثل اضطراب و استرسهای شدید همچنان ادامه داشت تا اینکه .....................

    خوب فکر کنم تا اینجا کافی باشه اینم شرحی از مشکل من .

  8. #8
    بابك1361 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2005
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    151

    پیشفرض

    باسلام مجدد :D
    از زمانی که به دلیل مشکلات گفته شده مدرسه را ترک کردم به نقطه اوج مشکلاتم رسیدم :cry: .صبح تا شب دراتاقم تنها میماندم.از همه چیز وهمه کس نفرت شدید داشتم.گاهی یک نوار ضبط را ده مرتبه گوش می کردم وهمراه آن به جهان تخیلات می رفتم.آنجا من آدم دیگری بودم.آنجا من شرایط و پدر ومادر دیگری داشتم.فاصله زیاد آن شرایط وشرایط واقعی در من ایجاد تنفر وسرخوردگی شدید می کرد.
    خوابم بسیار بی نظم شده بود.ظهر 5 ساعت یا بیشتر می خوابیدم.شب تا ساعت 2 یا 3 بیدار میماندم.سپس تا ساعت 12یا 1 روز بعد میخوابیدم.البته خوابم نوساناتی هم داشت.سر سفره با دیگران غذا نمی خوردم.دریک زمان دیگر غذایم را می آوردم داخل اتاقم تنها میخوردم.بعضی وقتها ده روز میشد که حمام نمی رفتم.خانواده اول زیاد مسائل را جدی نمی گرفتند ولی کم کم فهمیدند مشکلاتم کمی عمیق است.ولی تنها کاری که از دستشان برمی آمد نصیحت بود ومن آنقدر تند با آنها بر خورد میکردم که امکان این کار هم نبود. درمهمانی ها شرکت نمی کردم .اگر هم یک جا به اقوام برخورد میکردم طوری رفتار میکردم که اصلن به فکرشان نمیرسید من همچین مشکلی داشته باشم.اصولن تفاوت درون من با بیرون من یکی از مشکلات اصلی من به خصوص در گذشته بوده است.دراین گیرو دار ماجرای خدمت رفتنم پیش آمد........

    درمورد گفته هایت

    -آنچه که در برخی از محافل مذهبی ازاخلاق مذهبی ارائه می شود آنقدر خشک و بیروح است که برای فرد سه راه بیشتر باقی نمی گذارد.اول:فرد تبدیل به یک آدم خشک مذهبی متحجر میشود.دوم:فرد ریاکار میشود.ظاهرش یک جور وباطنش جوردیگری است.سوم:فرد دچار تناقض وآشفتگی و بحران درونی میشود.شما ظاهرن جزو گروه سوم شده بودی که باز از دوگروه اول بهتر است.

    -همانطور که میدانی بخش بزرگی از شخصیت انسان در دوران طفولیت وحتی قبل از به دنیا آمدن(در رحم)شکل میگیرد که تحت تاثیرشرایط مادر واطرافیان است.نسل ما این دوران را در زمان جنگ گذرانده ایم که دوران اوج دلهره واضطراب و ترس وسرخوردگی است.تاثیر این امررا روی مشکلات نسل ما نمی توان نادیده گرفت.به خصوص برای تو که درمنطقه جنگ زده بوده ای.راستی آیا در آن شهر تنها بودی یا همراه خانواده؟

    -نام دارویی که مصرف میکنی چیست؟

    -میتوانی توضیح مختصری درباره آیکیدو بدهی؟آیا ارتباطی باموضوع مورد بحث ما پیدا میکند؟

  9. #9
    بابك1361 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Sep 2005
    موقعیت
    تهران
    ارسالها
    151

    پیشفرض

    با توجه به اینکه من در شهری زندگی می کردم که از دوران جنگ خاطرات زیاد خوشایندی نداشتم با شروع جنگی که بین عراق و امریکا ایجاد شد

    وقتی در مورد جنگ آمریکا وعراق گفتی ابتدا فکرم به طرف جنگ اول آمریکا و عراق رفت(پانزده سال پیش)و گمان کردم در زمان کودکی هم ساکن مناطق جنگی بوده ای که فکر نکنم درست باشد . ازاین بابت پوزش می خواهم.

  10. #10
    hamed.s24 آفلاین است عضو فعال
    تاریخ عضویت
    May 2005
    ارسالها
    154

    پیشفرض

    نه خواهش می کنم بابک جان شما اشتباه نکردی

    من هم در زمان جنگ ایران و عراق در منطقه جنگ زده بودم یعنی در یکی از شهر های خوزستان
    هم در زمان جنگ اول عراق و امریکا
    هم در زمان جنگ اخیر عراق و امریکا :wink:

صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

Thread Information

Users Browsing this Thread

There are currently 1 users browsing this thread. (0 members and 1 guests)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •  
تبلیغات متنی
گیفت کارت
تبلیغات در ایران سلامت